در حالی که دونالد ترامپ سالها توافق هستهای ایران، موسوم به برجام، را «بدترین توافق تاریخ» توصیف میکرد، اکنون نشانهها حاکی از آن است که او به سمت پذیرش توافقی حرکت میکند که نهتنها شباهتهای قابلتوجهی با همان چارچوب دارد، بلکه بهگفته منتقدان، از آن نیز ضعیفتر است. این چرخش، بیش از آنکه یک بازنگری هوشمندانه باشد، بازتابی از شکست در تحقق اهداف اعلامی سیاست «فشار حداکثری» به نظر میرسد.
توافقی که در دوران باراک اوباما حاصل شد، با هدف محدودسازی برنامه هستهای ایران و افزایش زمان گریز هستهای طراحی شده بود. این توافق، با وجود انتقادها، از سوی نهادهای بینالمللی بهعنوان چارچوبی کارآمد برای مهار بحران شناخته میشد. اما خروج یکجانبه ترامپ از آن در سال ۲۰۱۸، نهتنها این سازوکار را از هم پاشید، بلکه شرایطی ایجاد کرد که ایران با دست بازتری وارد فازهای بعدی برنامه هستهای خود شود.
اکنون، بهگفته فیلیپ هاموند وزیر خارجه پیشین بریتانیا و از مذاکرهکنندگان اصلی توافق هستهای ۲۰۱۵، همان رئیسجمهوری که وعده «توافقی بهتر» میداد، در موقعیتی قرار گرفته که ناچار به پذیرش گزینهای مشابه یا حتی ضعیفتر است. هاموند هشدار میدهد: «مگر اینکه [ترامپ] بتواند در چند هفته آینده بهطور چشمگیری شرایط را برگرداند، او بهشدت اعتبار آمریکا را تضعیف کرده است.» این ارزیابی، نشاندهنده شکاف میان لفاظیهای سیاسی و واقعیتهای میدانی است.
به نوشته تلگراف یکی از محورهای اصلی انتقاد به ترامپ، اتکای بیش از حد او به ابزار نظامی و تهدید است. او با این تصور که «چماق بزرگ» میتواند ایران را به تسلیم وادار کند، از مسیر دیپلماسی فاصله گرفت. اما همانطور که هاموند با لحنی صریح بیان میکند: «اگر وارد مذاکرهای شوید و بگویید “چماق بزرگی دارم و از آن استفاده میکنم”، پس باید کار کند، وگرنه بسیار، بسیار احمق به نظر میرسید.» این جمله، بهخوبی تناقض میان رویکرد تهاجمی ترامپ و نتایج محدود آن را برجسته میکند.
در واقع، نهتنها این استراتژی به فروپاشی برنامه هستهای ایران منجر نشد، بلکه به تقویت موقعیت چانهزنی تهران نیز انجامید. ایران امروز، با تجربهای بیشتر و اهرمهای منطقهای گستردهتر، در شرایطی متفاوت نسبت به سال ۲۰۱۵ پای میز مذاکره نشسته است. هاموند در همین زمینه تأکید میکند که هر توافق جدید «چندان متفاوت از برجام نخواهد بود، بلکه بدتر خواهد بود، زیرا ایران اکنون در موقعیت چانهزنی قویتری نسبت به آن زمان قرار دارد.»
از سوی دیگر، شتابزدگی در تلاش برای دستیابی به یک توافق جدید، نگرانیهای جدی ایجاد کرده است. برجام حاصل دو سال مذاکره پیچیده و چندجانبه بود، اما اکنون صحبت از چارچوبی است که قرار است در مدتزمانی بسیار کوتاه نهایی شود. این مسئله خطر نادیده گرفتن جزئیات حیاتی، بهویژه در حوزه نظارت و راستیآزمایی را افزایش میدهد؛ حوزهای که اساس موفقیت توافق پیشین بود.
تناقض دیگر در رویکرد ترامپ، فاصله میان اهداف اعلامی و واقعیتهای قابلدستیابی است. در حالی که او بر پایان «نامحدود» غنیسازی تأکید دارد، گزارشها نشان میدهد که گزینههای مطرحشده بیشتر به محدودیتهای موقت شباهت دارند. این شکاف، نهتنها نشاندهنده محدودیتهای عملی قدرت آمریکا است، بلکه بیانگر نوعی عقبنشینی تدریجی از مواضع حداکثری نیز هست.
از منظر اعتبار بینالمللی، این وضعیت میتواند پیامدهای بلندمدتی برای واشنگتن داشته باشد. خروج از یک توافق چندجانبه و سپس تلاش برای بازگشت به نسخهای مشابه، این پرسش را برای متحدان و رقبا ایجاد میکند که تا چه حد میتوان به تعهدات آمریکا اعتماد کرد. همانطور که هاموند با اشارهای طعنهآمیز به اظهارات پیشین ترامپ درباره روسیه میگوید، اگر یک قدرت بزرگ نتواند اهداف خود را محقق کند، ادعای قدرت آن زیر سؤال میرود؛ منطقی که بهگفته او اکنون در مورد ایران نیز صدق میکند.
در نهایت، آنچه در حال شکلگیری است، بیش از آنکه یک «توافق بهتر» باشد، بازگشتی پرهزینه به نقطهای است که پیشتر کنار گذاشته شده بود. سیاستی که قرار بود ایران را وادار به امتیازدهی بیشتر کند، اکنون به جایی رسیده که خود آمریکا ناچار به انعطاف شده است. در چنین شرایطی، سایه برجام همچنان بر سیاست خارجی واشنگتن سنگینی میکند؛ توافقی که ترامپ آن را شکست میدانست، اما امروز به معیاری برای سنجش محدودیتهای راهبرد او تبدیل شده است.





نظر شما