تحولات منطقه

اگر امروز که اول اردیبهشت ماه جلالی است و روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی شیراز، یادی از این مرد بزرگ و سخن‌شناس شیرین‌بیان به میان آمده، نه فقط به سبب اجبار تقویمی ‌و بزرگداشت روزی مانند روزهای دیگر است.

به‌بهانه روز بزرگداشت شیخ اجل که هر روز برای فارسی‌زبان‌ها روز اوست/ سعدی؛ آموزگار بزرگ مردم‌داری و انسان‌دوستی
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

اگر امروز که اول اردیبهشت ماه جلالی است و روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی شیراز، یادی از این مرد بزرگ و سخن‌شناس شیرین‌بیان به میان آمده، نه فقط به سبب اجبار تقویمی ‌و بزرگداشت روزی مانند روزهای دیگر است، بلکه (و این سخن، اغراق‌آمیز نیست) برای ایرانیان و بهتر بگویم، فارسی‌زبانان هر روز، روز سعدی است. این ادعا البته ادعای بزرگی است اما می‌خواهم آن را کمی ‌برایتان توضیح دهم شاید با من موافق باشید.اگر نوشته‌های پژوهندگان درباره «هویت ایرانی» و چیستی ایرانی بودن و ایرانی شدن در طول تاریخ را خوانده باشید، می‌دانید که تقریباً تمامی ‌آن‌ها در این دیدگاه هم نظرند که زبان فارسی، یک پایه هویت ایرانیان بوده است. زبان فارسی مانند هر زبانی، خصلت و ویژگی‌های یک موجود زنده را دارد، رشد می‌کند، سست می‌شود، استوار می‌شود و شاید هم بمیرد.
زبان‌های زیادی در جهان و در همین سرزمین رایج بوده‌اند که عمرشان به سر آمده یا آنچنان ضعیف و سست شده‌اند که انگار اصلاً نبوده‌اند اما زبان فارسی روز به روز بالیده و جان گرفته و در روزگاری به زبان ارتباطی مردمِ بخش بزرگی از جهان متمدن، از مرزهای چین تا قلب اروپا تبدیل شده است. چه رمز و رازی در این زبان بوده که چنین قدرتمند شده و در سراسر گیتی بال گسترده است؟ شاید بخشی از این راز در آینگی این زبان از روح ایرانی باشد که گویی سرنوشتش در «جهانی بودن» و ایجاد امپراتوری‌های بزرگ و جهانگیر بوده است. بخش دیگری از این راز را باید در ویژگی‌های زبانی این زبان و بخش دیگر را در محتواهایی جست که زبان فارسی در طول تاریخ کهن ایرانیان، سرزمین به سرزمین و نسل به نسل آن را منتقل کرده است؛ مجموعه‌ای شگفت‌آور و عظیم از عرفان، دانش، فلسفه و حکمت و البته ادبیات و هنر.
تقریباً همه اهل‌ اندیشه و ایران‌شناسان برآن‌اند که نقش شاعران در تولید و انتقال این مجموعه نفیس از مفاهیم و گنجینه‌های فرهنگی بشر، نقش اصلی است.

فقط شاعری مهم نیست

شاعران فارسی‌زبان فقط به بازگویی و انتقال آفریده‌های هنری اکتفا نکرده‌اند. آن‌ها با بهره‌مندی از آموزه‌ها و دانش‌هایی که ایرانیان در طول تاریخ به آن‌ها دست یافته‌اند، در تبدیل این معارف بشری به زبانی قابل فهم برای مردم کوشیده‌اند. شاعران بزرگ ایرانی را با همین ویژگی مهم می‌توانیم بشناسیم. آن‌ها فقط شاعر نبوده‌اند، فقط اهل کلمه و رعایت وزن و قافیه نبوده‌اند بلکه حرف و سخنی با مردمان خود و جهانیان داشته‌اند که برآمده از دانش، عرفان و فلسفه بشری بوده است. هر کدام از این شاعران را از این منظر می‌توان دید. فردوسی را به‌خاطر توانایی‌های هنری شگفت‌انگیزش همیشه ستوده‌اند، اما کار اصلی و مهم او پی افکندن بنای بلند زبان و هویت ایرانی و فارسی در درازنای تاریخ بوده است؛ خیام بیشتر از آنکه به‌خاطر نقشش در احیای قالب رباعی اهمیت داشته باشد، به‌خاطر انتقال مفاهیم فلسفی برآمده از یک عمر زندگی عالمانه و تفکر فیلسوفانه در ادبیات فارسی درخشیده است؛ مولانا را با اقیانوسی پایان‌ناپذیر از عرفان و حکمت می‌شناسیم و حافظ که عصاره تفکر ایرانی را در رندانه‌ترین شکل و شیوه به دست ما رسانده است. به همین نسبت فهرستی بلند از شاعران فارسی‌زبان را می‌توان نوشت که هر یک نه فقط هنرمندانه سروده‌اند، که سروده‌هایشان سرشار از مفاهیم بلند و والاست.

جایگاه ویژه سعدی

در میان همه این شاعران، سعدی جایگاهی ویژه دارد. چرا گفتم هر روز، روز سعدی برای ما فارسی‌زبانان است؟ برای اینکه هیچ شخصیتی به‌اندازه او در تفکر و زبان روزمره ما حضور ندارد. بازگو کردن نمونه‌هایی از آثار نثر و نظم سعدی که به صورت ضرب‌المثل هر روز در بیان مردم ما جاری است، به دلیل طولانی بودن این فهرست، مجالی بیش از یک نوشتار مطبوعاتی می‌طلبد و خود، کتابی جداگانه است. ما از زبان سعدی، یکدیگر را نصیحت می‌کنیم، شاهد مثال می‌آوریم و سخن خود را باورپذیر می‌کنیم. اینکه شاعری اینچنین به آینه گفتار مردم خود تبدیل شود، منتهای کامیابی یک شاعر است و هیچ شاعری در طول تاریخ به گرد پای سعدی شیراز نمی‌رسد اما این همه ماجرا نیست. سعدی بخواهیم و نخواهیم، آموزگاری دلسوز برای ما ایرانیان بوده است و حتی امروز هم ما سر کلاس او نشسته‌ایم و شاید خودمان هم ندانیم که بسیاری از بنیادهای فکری و آموزه‌های زندگی ما نتیجه درس‌های سعدی است.
آفریده‌های بی‌مانند سعدی در غزل عاشقانه، نثر هنرمندانه، قصیده‌های استوار و فصیح و مثنوی‌های روان به‌خصوص در دو کتاب گلستان و بوستان، هیچ شکی برجای نمی‌گذارد که او نابغه‌ای تکرارنشدنی در عالم ادبیات بوده و با هر سنجه و معیاری، او یکی از ستون‌های مستحکم زبان و ادبیات فارسی است. اما این همه چیزهایی نیست که می‌توان و باید درباره سعدی گفت. سعدی بی‌شک یکی از بزرگ‌ترین شاعران و نویسندگان ایران و حتی جهان بوده، اما این توصیف، بخشی از حرفی است که باید درباره این مرد زد.

شاعر صلح‌طلب

گفتیم که سعدی معلم ماست. سعدی در زمانه خود فردی تحصیلکرده بوده و این دانش‌ها در کنار تجربه‌های بی‌نظیری که از جهانگردی در دنیای پرخطر زمانه بدست آورده بود، به همراه ذوق سرشار ادبی و هنری و البته خردمندی، وزانت و اعتدالی که از چنین شخصیتی انتظار است، او را تبدیل به فردی کرد که حرف‌های بسیاری برای فرزندان و شاگردان خود در همان قرن پربلای هفتم و قرن‌های بعد داشته است. سعدی توانسته این دانش‌ها و تجربه‌ها را در منظومه‌ای از درس‌های عملی زندگی گردآوری کند.
شاید گروهی از مخاطبان ما، سعدی را تنها برای لذت بردن از هنرمندی ادبی او بخوانند و دوست داشته باشند اما واقعیت این است که سعدی در همه لحظات شاعری حتی در عاشقانه‌سرایی‌هایش، معلم است و سرفصل اصلی درس او انسان‌دوستی، مردم‌داری و زندگی به‌دور از دشمنی و پلیدی است.سرفصل همه حرف‌ها و عصاره همه بیان‌های سعدی همین اشعار زیبا و انسانی و همیشه زنده است که:
تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند آدمی‌
سعدی نه فقط وقتی که از گوهر یگانه بنی‌آدم سخن می‌گوید، دغدغه انسان‌گرایی دارد؛ بلکه همیشه در قالب معلمی ‌دلسوز و ناصحی که دغدغه انسان دارد؛ در کنار گوش مخاطبانش درس گریز از جنگ‌طلبی، مهربانی با خلق خدا و دوری از هوس دنیا را زمزمه می‌کند:
دعای بد نکنم بر بدان که مسکینان
به دست خوی بد خویشتن گرفتارند
به جان زنده‌دلان سعدیا که ملک وجود
نیرزد آنکه وجودی ز خود بیازارند
به دلیل همین نگاه انسان‌دوستانه که یقیناً ریشه در تربیت سعدی در سایه مکاتب فکری اسلام و ایران و البته تجربه زیسته او در دوران مرگ‌آور مغولان دارد، او یکی از صلح‌طلب‌ترین شاعران فارسی‌زبان است که سرشت صلح‌طلب و انسان‌دوست ایرانیان را در طول تاریخ به خوبی نمایندگی کرده است:
اگر پیل زوری وگر شیر جنگ
به نزدیک من صلح بهتر ز جنگ

مباش غره...

همه دغدغه سعدی در سروده‌ها و نوشته‌هایش، یادآوری این نکته به انسان است که «تن آدمی‌ شریف است به جان آدمیت» و او باید ارزش آدمیت خود را بداند. البته همیشه این هشدار را فراگوش داشته باشد که دنیایی که در آن زیست می‌کند، جهانی فانی و درگذر است و نباید دل به این دنیای بی‌وفا بست و با فراموش کردن ارزش واقعی زیست انسانی خود، به دام خودپسندی یا ستمگری افتاد که موجب هلاک آدمی‌ خواهد شد:

بدین صحیفه مینا به خامه خورشید

نبشته یک سخن خوش به آب زر دیدم

که ای به دولت ده روزه گشته مستظهر!

مباش غره که از تو بزرگ تر دیدم

کسی که تاج زرش بود در صباح به سر

نماز شام ورا خشت زیر سر دیدم

چو روزگار همی‌بگذرد رو ای سعدی

که زشت و خوب و بد و نیک در گذر دیدم

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha