بهگزارش قدس آنلاین، در روزهایی که پاکستان زیر گرمای طاقتفرسای تابستان و خاموشیهای طولانیمدت فرو رفته، این کشور ناگهان در مرکز توجه سیاست جهانی قرار گرفته است؛ تضادی عجیب که بلومبرگ آن را به «سرگردانی همیشگی پاکستانیها میان افتخار و سرزنش» تشبیه کرده است. از یکسو اسلامآباد آماده میزبانی دور تازهای از گفتوگوهای حساس میان ایران و آمریکا است و مقامهایش در پایتختهای منطقه رفتوآمد میکنند؛ و از سوی دیگر مردم در تاریکی خانهها نشستهاند و ساعتها برق ندارند، چون نیروگاهها یا گاز ندارند یا آب کافی برای چرخاندن توربینها پیدا نمیشود.
خاموشیهای اخیر، تنها یک مشکل فنی نیست؛ پژواک سالها سوءمدیریت، کمبود سرمایه و وابستگی مطلق به انرژی وارداتی است. دولت چند روز پیش وعده داده بود قطعی برق بیش از دو یا سه ساعت طول نکشد، اما واقعیت این بود که کمبود برق در ساعات اوج مصرف تا ۴۵۰۰ مگاوات رسید. پنج نیروگاه گازسوز کشور بدون گاز وارداتی از خلیج فارس عملاً از کار افتادهاند و نیروگاههای برقآبی نیز به دلیل کاهش بیسابقۀ سطح آب در رود سند توان تولید خود را از دست دادهاند. آب موجود تنها برای محصولات کشاورزی کافی است و همین موضوع بحرانی پنهان را به وجود آورده که کمتر کسی تا امروز آن را جدی گرفته بود: پاکستان برای تولید برق لازم، آب کافی هم ندارد.
چنین وضعیتی برای مردم پاکستان تازگی ندارد. دهههاست که شهروندان این کشور میان بحران انرژی، تورم و بیثباتی اداری گرفتارند؛ اما این بار ماجرا متفاوت است، زیرا همزمان با آشفتگی داخلی، دولت ناگهان خود را در مرکز دیپلماسی منطقهای یافته است. سفر سهروزه عاصم منیر به تهران، رفتوآمدهای مکرر شهباز شریف به ریاض و دوحه، و حتی اشاره دونالد ترامپ به احتمال سفر به اسلامآباد، فضایی را ساخته که طی سالها پاکستان تجربه نکرده بود: «توجه جهانی».
برای بسیاری از ناظران، پرسش اصلی این است که چرا پاکستان در چنین وضعیتی اصرار دارد نقش میانجی را ایفا کند؟ دلیل این اصرار را باید بیرون از سالنهای مذاکره و پشت درهای بسته کاخ نخستوزیری جستوجو کرد؛ همانجایی که بحران اقتصادی به مرز هشدار رسیده است.
اقتصاد پاکستان در وضعیت فرسایشی قرار دارد؛ بدهیهای خارجی سنگین، تورم کمرشکن، ذخایر ارزی اندک و وابستگی شدید به سوخت وارداتی، این کشور را در آستانه فروپاشی قرار داده است. هرگونه درگیری گسترده در خلیج فارس، قیمت انرژی را بلافاصله افزایش میدهد و این برای پاکستان یک فاجعه کامل است؛ زیرا فرودگاهها، کارخانهها، بیمارستانها و حتی زندگی روزمره مردم در گرو ورود گاز طبیعی از همین منطقه است. اسلامآباد میداند که در صورت شعلهور شدن جنگ، تابستانی بسیار سخت در انتظارش خواهد بود؛ تابستانی پرخطر، داغ و طولانی که خاموشیهایش میتواند خیابانها را به آشوب بکشد.
در کنار بحران انرژی، پروژههای راهبردی پاکستان نیز گروگان همین تنشهاست. خط لولۀ گاز ایران که میتوانست نجاتبخش اقتصاد پاکستان باشد، سالهاست زیر سایه تحریمهای آمریکا متوقف مانده است. اسلامآباد امیدوار است با کاهش سطح تنش و ایجاد فضای گفتوگو میان تهران و واشنگتن، شاید بتواند بخشی از این محدودیتها را دور بزند یا معافیتهایی به دست آورد. هر روز ادامه درگیریها، این امید را کمرنگتر و هزینههای اقتصادی کشور را سنگینتر میکند.
اما مسئله فقط اقتصاد نیست. پاکستان در برابر یک دوگانۀ ژئوپلیتیک هم قرار دارد: از یکسو متحد نزدیک عربستان است و از سوی دیگر همسایۀ ایران. هرگونه جنگ در منطقه این کشور را ناگزیر میکند جانب یکی از طرفها را بگیرد؛ انتخابی که هزینههای سنگین سیاسی و امنیتی دارد. میانجیگری تنها راهی است که پاکستان را از این انتخاب پرخطر نجات میدهد و اجازه میدهد بدون تحریک هیچیک از دو طرف، نقش سازندهای ایفا کند.
نکته مهم دیگری نیز در کار است: پاکستان در سالهای اخیر به دلیل رقابت هند، بحران سیاسی داخلی و بیاعتمادی جهانی، در نوعی انزوای دیپلماتیک قرار داشت. اکنون، با ایفای نقش میانجی میان ایران، جهان عرب و غرب، اسلامآباد میکوشد جایگاه جهانی خود را بازسازی کند. این نقش برای ارتش پاکستان که معمولاً بازیگر اصلی سیاست خارجی این کشور است فرصتی کمیاب برای بازگشت به صحنۀ بینالمللی بهعنوان یک «میانجی قابل اعتماد» فراهم کرده است.
در عرصه داخلی نیز میانجیگری ابزار مهمی برای بازیابی مشروعیت دولت شهباز شریف است. بحرانهای سیاسی اخیر، تقابل با حامیان عمرانخان و نارضایتی از مدیریت اقتصادی، باعث کاهش اعتماد عمومی شده است. موفقیت در یک پرونده بزرگ بینالمللی میتواند بخشی از این شکاف را ترمیم کند و دولت را دوباره به عنوان بازیگری کارآمد در ذهن مردم تثبیت کند؛ حتی اگر چراغهای شهر هنوز خاموش باشند.
در نهایت، اصرار پاکستان بر میانجیگری نه از سر بلندپروازی دیپلماتیک است و نه به دلیل توانایی مالی یا سیاسی. واقعیت سادهتر و دردناکتر است: پاکستان برای زنده ماندن به این نقش نیاز دارد. جلوگیری از افزایش قیمت انرژی، دور نگه داشتن جنگ از مرزها، کسب اعتبار جهانی و بازسازی مشروعیت داخلی، همه در گرو موفقیت این نقش تازه است.
اسلامآباد اکنون در نقطهای ایستاده که اگر نتواند روند درگیریها را آرام کند، خود نخستین قربانی تبعات آن خواهد بود. شاید به همین دلیل است که در لحظهای که شهرهای پاکستان در تاریکی فرو رفتهاند، رهبرانش برای پایان دادن به جنگهایی میکوشند که آغازکنندهاش نبودهاند، اما بیش از بسیاری دیگر از پیامدهایش آسیب میبینند.




نظر شما