یکی از بزرگترین پرچمهای میدان احمدآباد را در دست دارد و میچرخاند. در این میدان که چند سالی است تبدیل به چهارراه شده، در ایام جنگ رمضان و آتشبس کنونی، گروههای مختلف به واسطه حضور مردم در خیابانها هستند و موکبداری میکنند؛ ولی هر بار که بین ساعت ۹ شب تا یک بامداد از این خیابان گذشتم، نوع پرچمگردانی این فرد توجهم را به خود جلب کرده و موجب شده دقایقی بیشتر در این خیابان باشم. پیرمردی است با یک کلاه آبی و لباس کار شرکتی. پرچمی که در دست دارد، به نظر سنگین میرسد یا دستکم شاید چرخاندن آن برای جوانترها راحت باشد. به او نزدیک شدم. در آن سر و صدای باندهای وسط میدان، صدا به صدا نمیرسید. این بود که خودم را معرفی کردم و شماره تماسش را به منظور یک گفتوگوی تلفنی برای روز بعد گرفتم.
رو به قبله هم که باشم، میآیم
متولد سال ۱۳۲۳ و مدیر یک شرکت مواد شوینده است و در منطقه احمدآباد زندگی میکند. از همان شبهای نخست جنگ رمضان در چهارراه احمدآباد و پای پرچم ایران حضور داشته و میگوید: حتی اگر رو به قبله باشم هم به خیابان میآیم. چند شب پیش عملی داشتم و دکتر به من استراحت مطلق داد؛ ولی دو روز بعد باز هم آمدم تا به وظیفه خودم عمل کنم. همین پای پرچم بودن به من توان بیشتر و دوچندانی میدهد. در همان شبهای نخست معدودی از افراد شعارهای ضد انقلابی میدادند؛ ولی امثال من با خانواده هر شب در خیابان بودیم و هستیم.
علیاصغر نورمحمدی ادامه میدهد: در ساختمان محل سکونت خود پرچمهای بزرگ ایران را نصب کردهام و این کار سبب شد این افراد ساکت شوند و بعضی از افرادی که در شبهای نخست بیرون نمیآمدند، الان که میبینند فردی مثل من با این سن و سال که از نظر برخی پیرمردی از رده خارج است، هر شب از ۸:۳۰ تا یک بامداد در خیابان پرچم می گرداند، آنها هم به خیابان میآیند. بعضیها که هر شب من را میبینند، میگویند: «لطفاً هر شب بیا. نکند یک شب نیایی و این کار را ترک کنی» و من در جواب به این افراد می گویم شما به من نگفتید بیا. خودم آمدم و الان هم تا هر وقت لازم باشد، حتی اگر رو به قبله هم باشم، باز هم پای پرچم ایران هستم.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا همه پرچمهای بزرگ داخل میدان احمدآباد مربوط به ایشان و دوستانش است، میافزاید: پرچمی را که معمولاً در دستم است، خودم خریدهام. ارتفاع میله آن ۹ متر و طول و عرض پارچهاش ۴.۵ در ۲.۲۰ است و کمتر پیش میآید آن را به فرد دیگری بدهم. بقیه پرچمها مربوط به موکب شهید شوشتری است. میله این پرچمها جنس خاصی شبیه نیِ خشک شده دارد؛ ولی سبک و قابل انعطاف است. میتوان آن را روی انگشت هم صاف نگه داشت.
این پرچمگردان ایران که خادم حرم مطهر امام هشتم(ع) نیز هست، میگوید: من وقتی به حرم منور امام رضا(ع) هم میروم با آقایم صمیمانه صحبت میکنم. الان هم که این شبها در خیابان حضور دارم، از شنیدن موزیک انقلابی و مداحی که شبها پخش میشود، لذت میبرم و با همان ریتم پرچم میگردانم. از این کار انرژی می گیرم و خسته نمیشوم. رهبر معظم انقلاب، همه چیز من و ایران خانه من است. در پویش جانفدا هم به همراه خانوادهام شرکت کردهام.
از او میخواهم جملهای به جوانها که هنوز به آمدن در خیابانها اعتقادی ندارند، بگوید. او تأکید میکند: اگر خدمت کنی، به شما خدمت می کنند. اگر دست کسی را بگیری، دستت را میگیرند. کسی که به میهن خود خدمت کند، سربلند است. نوهای دارم که بیحجاب است. به او گفته بودم بیحجاب به خانه من نیاید؛ ولی در همین شبها با مدد امام هشتم(ع) با حجاب به خیابان میآید و پرچم میگرداند.
حتی اگر سالها بگذرد، خسته نمیشویم
برمیگردم به وسط بولوار؛ جایی که مردم کنار هم ایستادهاند. اینجا هم خانمی با یک پرچم با میله چوبی ایستاده و کمی متفاوت به نظر میرسد. همه کسانی که پرچم در دست دارند، معمولاً با میلهای سبک است تا به راحتی تکانش دهند؛ ولی این فرد پرچمش را ثابت نگه داشته و از جایش تکان نمیخورد. سر صحبت را باز کرده و از او که خود خبرنگار روزنامه اطلاعات در مشهد است، میپرسم این پرچم با پایه چوبی برای شما سنگین نیست؟ او میگوید: بله، سنگین است؛ اما سنگینی پرچم به اندازه سنگینی مسئولیتی که نسبت به حفظ خاک وطن و حرمت این پرچم و ایستادن پای یکپارچگیِ ایران است، «نیست». این شبها همه ما پرچمداران، در هر جای شهر و کشور، ابتدا سنگینی این مسئولیت را روی دوش خود احساس کردیم و دیگر زیر بار سنگینی این پرچم و همه پرچمها رفتن، برایمان کاملاً طبیعی و وظیفه شد.
زهره رنگآمیز طوسی در پاسخ به این پرسش که اینجا و در شلوغی میدان، هر کس که یک پرچم کوچک یا بزرگ در دست دارد، در حال چرخاندن آن است، چرا شما با پرچم یکجا ایستادهاید و حرکت نمیکنید، اظهار میکند: این تنوع پرچمها چه در طرح، چه در اندازه و جنس پارچه، چه در نوع نگهداری و اهتزار، شاید زیباترین صحنهها باشد که این شبها میبینیم. خوب دقت کنید؛ این یعنی ما همه، با تمام تفاوتهایمان هوادار یک پرچم واحدیم.
وی ادامه میدهد: من ایستادهام، مثل همه پرچمداران مصمم، با اصالت، شریف و وطنپرست برای ایران. ما ایستادهایم به نماد اینکه پای ایستادن این پرچم حتی اگر سالها طول بکشد، نوبت به نوبت هستیم. خسته نمیشویم. هستیم تا حقانیت این پرچم به جهان اثبات شود و پیروز نهایی جنگ باشیم. عدهای پرچم را میچرخانند. تعبیر زیباترش این است که ما شاهد «رقص حماسی هزاران پرچم» در شهریم و عدهای با پرچم ایستادهاند. این یعنی ما شاهد «صبوری پای پرچم ایرانیم»، ما صبورانه ایستادهایم. ما پرچمداران و پرچمگردانان ایرانیم؛ هر دو زیباست.
غنیمت فرصت تجربههای تکرارنشدنی
چرخاندن پرچمهای بزرگ کار هر کسی نیست. بلدی میخواهد و کمی هم بنیه بدنی؛ به ویژه در این فضا و وسط خیابان که خودروها هم به آرامی در حال حرکتاند. کمی آنطرفتر پسربچهها، زنان و دخترها را هم میبینم که جسارت میکنند و پرچمها را در دست میگردانند هرچند با فشار و سختی. دختر جوانی با بلوز و شلوار و چکمه هم وسط خیابان و در امتداد مسیر بقیه پرچمها، ایستاده و منتظر است تا نوبت پرچمگردانیاش برسد. پس از دقایقی پرچم را از نفر قبل میگیرد و شروع می کند به چرخاندن آن. سه پسر بچه حدود دوازده ساله در وسط خیابان و کنار هم با یک پرچم بزرگ ایستادهاند و خودروها از اطرافشان رد میشوند. باد نسبتاً تندی هم میوزد به حدی که پرچم را به سمت زمین میکشد؛ اما سه نفری آن را برخلاف جهت باد بالا میکشند و نگه میدارند و صبر میکنند تا کمی از شدت آن کم شود و دوباره به نوبت پرچمداری کنند. یکی از اتفاقهای کمنظیر این شبها میتواند همین باشد؛ جرئت دادن به کوچکترها و کمتجربهها و چه خوباند بزرگترهایی که این شبها اجازه میدهند همه این کار را تجربه کنند هرچند با سختی و کمی هم کاستی. مگر چند بار ممکن است در طول زندگی یک نفر از ما جنگ شود و مردم تقریباً ۶۰ شب به خیابان بیایند و پرچم کشورشان را بهعنوان نمادی برای دفاع از کشور برافراشته نگه دارند و با اعتقاد بچرخانند؟






نظر شما