تحولات منطقه

این روزها تصاویر دریاچه ارومیه بار دیگر در شبکه‌های اجتماعی دست‌ به ‌دست می‌شود؛ تصاویری از آبی که تا نزدیکی پل میان‌گذر پیش آمده و فلامینگوهایی که به تالاب‌های اقماری بازگشته‌اند.

چرا با وجود بارش‌های بی‌سابقه، دریاچه ارومیه هنوز از پنج سال پیش خشک‌تر است؟ / ارومیه قربانی کشاورزی بی مهار
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

این روزها تصاویر دریاچه ارومیه بار دیگر در شبکه‌های اجتماعی دست‌ به ‌دست می‌شود؛ تصاویری از آبی که تا نزدیکی پل میان‌گذر پیش آمده و فلامینگوهایی که به تالاب‌های اقماری بازگشته‌اند. تراز آب بالا آمده، عمق در برخی نقاط به دو متر رسیده و مسئولان از «شکستن رکورد پنج‌ساله» سخن می‌گویند، اما در پس این قاب‌های فیروزه‌ای، پرسشی مهم وجود دارد؛ آیا این یک «احیای پایدار» است یا تنها یک «تنفس مصنوعی» از سوی طبیعت؟ آیا ما با معجزه مدیریت روبه‌ رو هستیم یا با سخاوت موقت ابرها؟ برای پاسخ به این پرسش، باید از لایه نازکِ تبلیغات گذشت و به عمقِ شورِ واقعیت نفوذ کرد.

پارادوکس اعداد؛وقتی ۳ از ۹ کوچک‌تر است

گزارش‌های رسمی از افزایش ۱.۴ متری تراز دریاچه و رسیدن حجم آب به ۳.۵ میلیارد مترمکعب خبر می‌دهند. در نگاه اول، این عدد در مقایسه با سال‌های سیاه ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ که دریاچه عملاً به یک «پد نمکی» تبدیل شده بود، خیره‌ کننده است؛ اما تحلیلگران وقتی این عدد را کنار «برنامه زمان‌ بندی احیا» قرار می‌دهند، تصویری متفاوت ترسیم می‌شود.

طبق نقشه‌ راهی که سال‌ها پیش برای نجات نگین فیروزه‌ای آذربایجان ترسیم شد، حجم آب دریاچه در اردیبهشت ۱۴۰۵ باید به حدود ۸.۵ تا ۹ میلیارد مترمکعب می‌رسید تا بتوان از واژه «احیا» استفاده کرد.

اکنون که در اردیبهشت ۱۴۰۵ ایستاده‌ایم، حجم آب تنها حدود یک‌ سومِ مقدار هدف‌ گذاری شده است؛ عیسی کلانتری، دبیر سابق ستاد احیای دریاچه ارومیه، با اشاره به همین شکاف عمیق معتقد است که ما دچار نوعی «توهم احیا» شده‌ایم.

او تأکید می‌کند که وضعیت فعلی نه نتیجه برنامه‌ ریزی‌های مدیریتی، بلکه محصول مستقیم «مدیریت طبیعی» و بارش‌های استثنایی اخیر است.

میراثی که در حال آب رفتن است

برای فهم بهتر فاجعه، باید به عقب بازگشت. کلانتری به «شناسنامه آبی» دریاچه اشاره می‌کند؛ سندی که نشان می‌دهد در پایان سال آبی ۱۴۰۰ (شهریورماه)، حجم آب دریاچه ۳.۹ میلیارد مترمکعب بود. جالب اینجاست که امروز، در اوج فصل بارش و در حالی که سدها سرریز شده‌اند، حجم آب به سختی به ۳.۵ میلیارد مترمکعب رسیده است.

این مقایسه یک واقعیت تلخ را عیان می‌کند؛ دریاچه ارومیه در اردیبهشت ۱۴۰۵، نسبت به اردیبهشت سال ۱۴۰۰، حدود ۲ میلیارد مترمکعب آبِ کمتری دارد. به عبارت دیگر، نه‌ تنها پیشرفتی حاصل نشده، بلکه دریاچه نسبت به پنج سال پیش در همین بازه زمانی، فقیرتر شده است. خوشحالی امروز ما، تنها ناشی از «مقایسه با بدترین وضعیت» (خشکی مطلق سال گذشته) است، نه مقایسه با «وضعیت مطلوب»

تونل‌هایی که معجزه نکردند

در سال‌های اخیر، تمام امیدها به پروژه‌های سخت‌افزاری گره خورده بود. تونل انتقال آب «زاب» به عنوان فرشته نجات معرفی شد. پروژه‌ ای عظیم که قرار بود سالانه ۶۰۰ میلیون مترمکعب آب جدید به رگ‌ های خشکیده دریاچه تزریق کند؛ اما داده‌های فعلی نشان می‌دهند که این تونل تنها نیمی از ظرفیت خود (حدود ۳۰۰ میلیون مترمکعب) را منتقل می‌کند.

نکته نگران‌ کننده ‌تر اینجاست که بخشی از همین آب انتقالی، پیش از رسیدن به دریاچه، توسط توسعه‌های کشاورزی در مسیر برداشت می‌شود. انتقال آب از تصفیه‌خانه‌ های تبریز و ارومیه نیز اگرچه گامی مثبت بود، اما در برابر نرخ تبخیر سالانه دریاچه، تنها قطره‌ ای در برابر دریاست. وقتی تبخیر سالانه در سطح دریاچه حدود ۱۰۵۰ میلی ‌متر است، برای حفظ وضعیت موجود (بدون پیشرفت تراز)، سالانه به بیش از ۳ میلیارد مترمکعب ورودی نیاز داریم؛ عددی که پروژه‌ های سخت‌ افزاری حتی نزدیک به آن هم نیستند.

سندروم آرال

تاریخ محیط‌ زیست جهان، آیینه‌ ای به نام «دریاچه آرال» دارد؛ دریاچه‌ ای که به دلیل جنون تولید پنبه در شوروی سابق خشک شد و به بزرگترین بیابان نمکی جهان بدل گشت. حسین آخانی، گیاه‌شناس و استاد دانشگاه تهران، معتقد است ایران گرفتار «سندروم آرال» شده است؛ سندرومی که محصول مدیریت «آمرانه، جاهلانه و تک‌ بعدی» است.

اما او هشدار می‌دهد که فاجعه ارومیه می‌تواند به مراتب بدتر از آرال باشد. بستر دریاچه ارومیه کاملاً نمکی است و برخلاف آرال، اجازه احیای پوشش گیاهی در بستر خشکیده را نمی‌دهد؛ این یعنی با هر بار پسروی آب، میلیاردها تن نمک آماده‌اند تا با کمترین وزش باد، به ریه‌های مردم منطقه و مزارع کشاورزی نفوذ کنند.

نابودی کشاورزی آذربایجان، مهاجرت اجباری میلیون‌ها نفر و بروز بیماری‌های تنفسی، تنها بخشی از هزینه‌های «مرگ ارومیه» است.

غول کشاورزی و حق‌آبه‌ای که گم می‌شود

همه کارشناسان بر یک نکته اتفاق نظر دارند؛ ۹۰ درصد آب حوضه آبریز دریاچه ارومیه در بخش کشاورزی مصرف می‌شود. تا زمانی که این عدد اصلاح نشود، هرگونه پروژه انتقالی تنها «هدر دادن بیت‌المال» است.

آرزو اشرفی‌زاده، مدیرکل دفتر حفاظت و احیای تالاب‌ها، به صراحت می‌گوید که پایداری دریاچه منوط به «مدیریت مصارف» است؛ واقعیت این است که در زمستان، زمانی که کشاورزی تعطیل است، باید سردهنه‌های رودخانه‌ها بسته بماند تا آب مستقیماً به دریاچه بریزد، اما گزارش‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از این ۱۴۰ سردهنه باز می‌مانند و آب در باتلاق‌های دست‌ ساز یا مزارعی که نیازی به آبیاری زمستانه ندارند، گم می‌شود.

تغییر الگوی کشت از محصولات پرآب‌ بر مانند چغندرقند، سیب و یونجه به محصولات کم‌آب‌ بر، سال‌هاست که در دستور کار است، اما در میدان عمل، مافیای کشاورزی و منافع کوتاه‌ مدت اقتصادی مانع از اجرای آن شده‌ اند؛ وزارت جهاد کشاورزی در این میان متهم ردیف اولی است که باید پاسخ دهد چرا شاخص بهره‌ وری آب در این حوضه هنوز تا این حد پایین است.

دیپلماسی ابرها و مدیریت نمایشی

استاندار آذربایجان غربی از ۲۳ بار بارورسازی ابرها سخن می‌گوید و آن را یکی از عوامل بهبود وضعیت می‌داند. اگرچه تکنولوژی‌های نوین همواره جذاب هستند، اما کارشناسان هواشناسی هشدار می‌دهند که تکیه بر بارورسازی ابرها برای احیای یک دریاچه ۵ هزار کیلومترمربعی، بیشتر به یک «شوخی تبلیغاتی» می‌ماند تا راهکار علمی.

واقعیت این است که دولت‌ها (از دولت‌های پیشین تا دولت فعلی) تمایل دارند «کار طبیعت» را به نام «کارنامه مدیریتی» خود ثبت کنند؛ وقتی باران می‌بارد، روبان‌ها بریده می‌شوند و وقتی خشکسالی می‌آید، تقصیرها به گردن تغییر اقلیم می‌افتد.

عیسی کلانتری با صراحت می‌گوید این وضعیت به دولت پزشکیان یا رئیسی ربطی ندارد؛ این طبیعت است که فعلاً به داد دریاچه رسیده است. اگر تابستان پیش‌رو داغ باشد و سال آبی آینده خشک، تمام این اعداد ۱.۴ متری و ۳.۵ میلیاردی، در کوره تبخیر ذوب خواهند شد.

بارقه‌ امید درتالاب های اقماری

در میان این تحلیل‌های تلخ، وضعیت تالاب‌های اقماری مانند «کانی‌ برازان» و «سولدوز» امیدوارکننده است. لایروبی مصب‌ها و مدیریت محلی باعث شده این نگین‌های کوچک پیرامون دریاچه، وضعیت زیستی مناسبی پیدا کنند.

این نشان می‌دهد که اگر مدیریت در سطح کوچک و با مشارکت مردم (همان‌طور که در پروژه‌های مشترک با ژاپن و UNDP تجربه شد) انجام شود، نتیجه‌ بخش خواهد بود، اما مسئله اینجاست که ارومیه، یک تالاب کوچک نیست؛ یک سیستم اکولوژیک عظیم است که به جراحی ساختاری در اقتصاد آب نیاز دارد.

عبور از توهم به سوی واقعیت

حال دریاچه ارومیه امروز «خوش» نیست؛ فقط «کمی بهتر از بدترین روزهایش» است. ما نباید در تله آمارهای فصلی گرفتار شویم. دریاچه ارومیه زمانی احیا می‌شود که: حق‌آبه ۳.۵ میلیارد مترمکعبی آن نه به عنوان «سرریز سدها»، بلکه به عنوان «اولین اولویت» پرداخت شود؛ از سوی دیگر اقتصاد کشاورزی منطقه از معیشتِ آب‌ محور به سمت بهره‌ وری نوین حرکت کند.

همچنین پروژه‌های نرم‌افزاری (کنترل برداشت‌های غیرمجاز و بستن سردهنه‌ها) بر پروژه‌های نمایشیِ سخت‌افزاری مقدم شوند.

دریاچه ارومیه امروز یک بیمار است که به دلیل بارندگی‌های بهاری، رنگی به رخسار آورده؛ اما بیماری اصلی (تبخیر بالا و بلعیده شدن آب توسط کشاورزی سنتی) هنوز درمان نشده است.

اگر بخواهیم حال این دریاچه واقعاً خوب بماند، باید از «توهم احیا» دست برداریم و بپذیریم که طبیعت وظیفه‌ اش را انجام داده؛ حالا نوبت انسان است که از سهمِ زیاده ‌خواهانه خود بگذرد تا زندگی در آذربایجان پایدار بماند؛درغیر این صورت، تابستان آینده دوباره بوی نمک و حسرت، جایگزین تصاویر فلامینگوها خواهد شد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha