به گزارش خبرنگار قدس آنلاین، اقتصاد ایران سالهاست در مدار «دلار برونزا» میچرخد؛ دلاری که نه از دل بهرهوری و دانش فنی نیروی انسانی، بلکه عمدتاً از فروش منابع خام و انرژی یارانهای حاصل میشود. بسیاری از اقتصاددانان داخلی این وضعیت را مصداقی از همان چرخهای میدانند که در ادبیات توسعه با مفاهیمی مانند «بیماری هلندی»، «اقتصاد رانتی نفتی» و «وابستگی ارزی ساختاری» شناخته میشود؛ چرخهای که در آن صادرات منابع طبیعی به ورود دلار میانجامد، دلار به واردات کالا و فناوری تبدیل میشود و همین روند، وابستگی اقتصاد را بازتولید میکند.
در چنین ساختاری، تراز ارزی کشور به شدت تابع قیمتهای جهانی انرژی است، بودجه دولت به درآمدهای ناپایدار خارجی گره میخورد و هر شوک ژئوپلیتیک یا تحریمی به سرعت خود را در قالب جهش ارزی، رکود تولید و فشار معیشتی نشان میدهد.
جنگ تحمیلی سوم از اسفند ۱۴۰۴، پرده از یک زخم کهنه در پیکره اقتصاد ایران برداشت؛ زخمی که کارشناسان آن را «اوپن لوپ» یا حلقه باز مینامند. درحالیکه انتظار میرفت زیرساختهای شهری یا کارخانههای مصرفی هدف قرار گیرند، موج نخست حملات دشمن، پتروشیمیها، فولادسازیها و تأسیسات گازی را نشانه رفت؛ همانها که موتور تولید «دلار برونزا» در کشورند.
در همین چارچوب، دکتر حمیدرضا فرتوکزاده، عضو هیئت علمی دانشگاه مالک اشتر، در نشستی تخصصی با محوریت «طرح ایلاف» با توصیف اقتصاد ایران به عنوان یک اقتصاد «اوپنلوپ» یا چرخه باز، از آرایش صنعتیای سخن گفت که طی آن صنایع منبعپایه مانند نفت، گاز، پتروشیمی و فولاد دلار تولید میکنند و در مقابل، طیفی از صنایع حمایتپایه نظیر خودرو، لوازم خانگی و مونتاژ صنعتی برای ادامه فعالیت در صف دریافت همان دلار قرار میگیرند. به گفته او، این ساختار نه تنها مزیت رقابتی پایدار ایجاد نکرده، بلکه با اتکا به انرژی ارزان، واردات قطعات و حمایتهای تعرفهای، به شکلگیری یک نظام تولید وابسته انجامیده که به طور دائمی تنش ارزی و ناترازی اقتصادی را بازتولید میکند.
در مقابل این وضعیت، طرح «ایلاف» تلاش دارد با بازسازی زنجیرههای تولید «قابلیتپایه» و اتصال آنها به بازارهای مکمل منطقهای، اقتصاد ایران را از چرخه باز دلار نفتی به سمت «کلوزلوپ اقتصادی» سوق دهد؛ الگویی که در آن مزیت رقابتی نه بر پایه منابع خام و یارانه انرژی، بلکه بر مهارت نیروی انسانی، طراحی، خلاقیت و خدمات فنی مهندسی شکل میگیرد. در این چارچوب، صنایعی مانند پوشاک، کفش، مبلمان، صنایع خلاق و خدمات صنعتی به عنوان پیشرانهای کموابسته به دلار نفتی معرفی میشوند و بازارهایی مانند روسیه ــ به ویژه در شرایط تحریمهای متقابل و امکان استفاده از پیمانهای پولی غیردلاری ــ میتوانند حلقه تکمیلکننده این زنجیره باشند؛ راهبردی که به باور طراحان آن، میتواند بخشی از وابستگی تاریخی اقتصاد ایران به پترودلار را کاهش داده و مسیر جدیدی برای توسعه درونزا و تابآور در برابر شوکهای خارجی فراهم کند.
رهایی از وابستگی ارزی در گرو احیای زنجیرههای تولید قابلیتپایه است
دکتر حمیدرضا فرتوکزاده، از کارشناسان صاحبنظر در حوزه مدیریت و اقتصاد و عضو هیئت علمی دانشگاه مالک اشتر، در نشستی در مرکز دیپلماسی اقتصادی نخبگان ایران، با تشریح طرح ایلاف برای احیای زنجیرههای تولید قابلیتپایه، اقتصاد کشور را گرفتار در وضعیت «اوپن لوپ یا چرخه باز» و وابسته به «دلار برونزا» دانست و تأکید کرد: رهایی از این تله تاریخی، نیازمند فهم «توکوکراسی در خلیج فارس» و گذار به سمت حلقههای بسته اقتصادی (کلوز لوپ) با محوریت بازار روسیه است.
وی در ابتدای این نشست با اشاره به تنگنای ژئوپلیتیک ایران اظهار داشت: ایران سالهاست که هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ تجربی در این تنگنا قرار گرفته است. شرایطی که در این جنگ ناجوانمردانه و در دو تجاوز دشمن در خرداد ۱۴۰۴ و ۹ اسفند ۱۴۰۴ (که از آن به «جنگ تحمیلی سوم» یاد میشود) از جانب اردوگاه اصحاب اپستین و امپراتوری آتلانتیک شمالی علیه ایران اعمال شد، ما را در وضعیتی قرار داده است که چه به سمت تشدید تنش پیش برویم و چه به سمت سکوت صحنه نبرد به تعبیر رهبر معظم انقلاب، در محیطی متخاصم و آکنده از کینهتوزی وجودی علیه ایران زندگی میکنیم.
فرتوکزاده «شناخت تغییرات تحمیلی به منطقه جنوب غرب آسیا» را مقدمه ضروری بحث ایلاف عنوان کرد و گفت: باید فهمید که دشمن آنگلوساکسون یا امپراتوری آتلانتیک شمالی، از زمان کمپانی هند شرقی تا اکتشاف نفت، قحطی بزرگ جنگ جهانی اول، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و فشارها و تحریمهای امروز، با کدگذاری ژئوپلیتیکی منطقه بر مبنای منافع خود، ایران را به عنوان «سرزمین سوخته و تضعیفشده» تعریف کرده است.
وی افزود: حتی در ایامی که بهترین روابط امنیتی و اطلاعاتی میان ایران و ایالات متحده برقرار بود - یعنی دوران پهلوی دوم که بالاترین درجه نزدیکی به آمریکا را داشت - نیز تضعیف سیستماتیک ایران و تبدیل آن صرفاً به یک عامل فاقد ریشههای قدرت درونزا در دستور کار قرار داشت. در همان دهه چهل، آمریکاییها در قرارداد تفاهمی ذوبآهن میان ایران و آلمان کارشکنی کردند و اجازه تأسیس آن را ندادند و نهایتاً این صنعت از شوروی سابق تأمین شد. همچنین آرایش ژئوپلیتیکی خلیج فارس، جدایی بحرین و تجمیع شیخنشینها در قالب یک واحد سیاسی به نام امارات متحده عربی (که در ادبیات قدیم آن را «شیخنشینهای خطنشین» میخواندیم و بعدها با کار رسانهای به کشورکی به نام «امارات» مشهور شد) همگی بخشی از این سیاست بود.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: آنگلوساکسونها چه در دوران کمپانی هند شرقی، چه بریتانیا و چه ایالات متحده، هرگز اجازه شکلگیری یک اقتصاد منطقهای را ندادند و این منطقه را به مجمعالجزایری از اقتصادهای واگرا تبدیل کردند که اقتصاد محلی در آن نباید کار میکرد.
فرتوکزاده خاطرنشان کرد: طبق کدگذاری ژئوپلیتیک آنها، این کشورها باید نفت و گاز را به مقاصدی که پترودلار تعریف میکند میفروختند و در ازای آن پترودلار دریافت میکردند و سپس در چرخه «پترودلار ریسایکلینگ» یا همان چرخه بازگشت دلار نفتی، همان دلارهای نفتی را دوباره به بنگاههای غربی بازمیگرداندند. امروز این موضوع بهشدت عریان شده است؛ پروژههایی مانند شهر نئوم در عربستان سعودی، پروژه جام جهانی و کالاهای وارداتی فوقتصوری که در این سالها این شیخنشینها و واحدهای سیاسی خلیج فارس از کمپانیهای آمریکایی و انگلیسی خریداری کردهاند، نمونههای بارز این چرخه هستند.
وی با اشاره به قرارداد الیمامه میان شرکت بریتانیاییBAE Systems و عربستان سعودی به عنوان یک پروژه پنجاه میلیارد دلاری، افزود: این قرارداد در رسانههای غربی به خاطر فساد موجود سر و صدای زیادی کرد. در این خودکاسگی، یک سری شرکتها نفت و گاز را استخراج و دلار نفتی تولید میکنند و یک سری شرکت دیگر همین پولها را میگیرند و در ازای آن یا تسلیحات تحویل میدهند یا پروژههایی را اجرا میکنند که اساساً با نیازهای واقعی آن کشور دارنده نفت و گاز هیچ تناسبی ندارد.
فرتوکزاده در تشریح این عدم تناسب گفت: جام جهانی وقتی در کشوری مانند برزیل برگزار میشود، زیرساختها و جمعیت انبوه آن میتواند آوردههایی برای آن کشور داشته باشد، اما شما برای جزیره کوچکی مثل قطر حدود سیصد میلیارد دلار هزینه میکنید؛ کشوری که اصلاً جمعیت متناسبی با این رویداد ندارد. این کشورها در عین حال بین پنجاه تا نود درصد نیروی کارشان مهاجر هستند؛ برای مثال در امارات از هر ده نفری که صبح سر کار میروند، ۹ نفر بومی نیستند و نیروی کار هندی، بنگلادشی و پاکستانی در شرایط استعماری و غیرانسانی مجبور به کار کردن است.
اقتصاد ایران و تله چرخه باز دلار
عضو هیئت علمی دانشگاه مالک اشتر سپس به مسئله اصلی خود پرداخت و پرسید: اقتصاد ایران چگونه در تله این چرخه بازگشت دلار نفتی مبتلا شد و به وضعیتی دچار گردید که ما آن را «اوپن لوپ» مینامیم؟ آنگلوساکسونها برای واحدهای سیاسی خلیج فارس تعریفی قائل شدند که ما نیز با شدتی بیشتر در همان چارچوب قرار گرفتیم. این واحدها باید مواد خام خود را صادر میکردند و در ازای آن دلار دریافت مینمودند. این دلار ابتدا پترودلار بود، اما در اقتصاد ایران بعداً تنوع پیدا کرد و به دلار نفت، دلار گاز، دلار پتروشیمی و دلار فولاد تبدیل شد که ما از آن به «دلار برونزا» یاد میکنیم. بنابراین وضعیت اوپن لوپ وضعیتی است که ناشی از ورود دلار برونزا به اقتصاد ایران است.
فرتوکزاده «دلار برونزا» را اینگونه تعریف کرد: دلاری که از فعل و انفعالات داخلی، زور بازو، عرق جبین، فکر، مغز و دانش فنی ایرانی حاصل نشده باشد. میتوان یک درجهبندی تعریف کرد؛ مثلاً برخی از درآمدهای صادراتی ما ممکن است نود درصد برونزا باشد (یعنی با سهم دستمزد ده درصدی)، برخی هشتاد درصد و برخی شصت یا پنجاه درصد. مسئله اصلی این است که جوهره مزیت کالایی که از ایران صادر میشود، ناشی از چیست؟ اگر مزیت آن ناشی از دانش فنی و مهارت نیروی انسانی باشد، دلار درونزاست، اما اگر بدون آن زحمت وارد اقتصاد ایران شود، دلار برونزا محسوب میشود.
وی با تأکید بر اینکه دلار برونزا ذاتاً چیز بدی نیست، آن را به یک «ارث پدری» تشبیه کرد و گفت: اگر به فردی ناگهان هزار میلیارد تومان ارث برسد، این ثروت - که حاصل تلاش خودش نیست - بد یا خوب بودنش بستگی به چرخه و تغییراتی دارد که در زندگیاش ایجاد میکند. مسئله ما نیز این است که این دلار برونزا چه فرماسیونها یا تغییرات اجتماعی، اقتصادی و صنعتی را در ایران ایجاد کرده است. این فرماسیونها بهویژه از اواخر دهه چهل شدت گرفتند و اقتصاد ایران در «میدان مغناطیسی دلار برونزا» قرار گرفت.
صنایع منبعپایه و حمایتپایه؛ موتور مولد بحران ارزی کشور
فرتوکزاده در تشریح بیشتر وضعیت، اقتصاد ایران را به دو بخش «صنایع منبعپایه» (Resource-based) و «صنایع حمایتپایه» (Support-based) تقسیم کرد و گفت: صنایع نفت، گاز، پتروشیمی و فولاد ما صنایعی هستند که عامل اصلی مزیت آنها، وفور منابع طبیعی و انرژی ارزان یارانهای است. این صنایع بهطور طبیعی ارزآوری میکنند و «دلار برونزا» را به اقتصاد تزریق مینمایند. اما در کنار آنها، طی دههها، واحدهای تولیدیای شکل گرفتهاند که ما آنها را «صنایع حمایتپایه» مینامیم؛ صنایعی مانند لوازم خانگی، خودرو، پوشاک و مبلمان، که حیات و بقای آنها نه بر پایه مزیت رقابتی واقعی، بلکه بر پایه حمایتهای تعرفهای، ارز ترجیحی و یارانه پنهان انرژی استوار است.
وی افزود: این واحدهای حمایتپایه، حتی آنهایی که میتوانند بخشی از محصول خود را صادر کنند، به دلیل وابستگی شدید به واردات قطعات منفصله، ماشینآلات، مواد اولیه و تکنولوژیهای کپیشده، عملاً تراز ارزی مثبتی ندارند؛ یعنی برای تأمین نیازهای خود، بیش از آنکه ارزآوری کنند، تقاضای ارز ایجاد میکنند. این واحدها همواره در «صف دریافت ارز» از محل دلار برونزای صنایع منبعپایه ایستادهاند. به این ترتیب، یک چینش اقتصادی-صنعتی شکل گرفته که با طبیعت خود، پیوسته تنش ارزی مداوم را به کشور تحمیل میکند و با هر شوک خارجی، کل سیستم به هم میریزد.
جنگ تحمیلی سوم و حمله هدفمند به منبع دلار برونزا
این کارشناس اقتصاد سیاسی، با اشاره به تحولات میدانی اسفند ۱۴۰۴ و خرداد ۱۴۰۴ (جنگ تحمیلی سوم)، تصریح کرد: دشمن با اشراف کامل به این فرماسیون بیمار، در موج نخست حملات خود نه کارخانههای لوازم خانگی یا خودروسازی، بلکه صنایع مولد دلار برونزا یعنی پتروشیمیها، فولادسازیها و تأسیسات گازی را هدف قرار داد. این یک حمله صرفاً نظامی نبود، بلکه یک ضربه اقتصادی دقیق بود تا با قطع جریان دلار برونزا، همه آن واحدهای حمایتپایهای که چشم به این دلار دوختهاند، یکباره دچار ایست قلبی شوند، تولید متوقف شود و موج بیکاری و نارضایتی اجتماعی به آشوبهای داخلی بینجامد.
فرتوکزاده تأکید کرد: اینجا بود که اهمیت طرحهایی مانند «ایلاف» بهعنوان یک ضرورت حیاتی و نه یک انتخاب تجملی، روشن شد. اگر اقتصاد ما در وضعیت «اوپن لوپ یا چرخه باز» گرفتار نبود و حلقههای «کلوز لوپ یا چرخه بسته» شکل گرفته بود، این ضربات چنین آثار ویرانگری بر پیکره اقتصاد ملی نداشت.
دو سناریوی دشمن؛ از تخریب زیرساخت تا محاصره نرم
وی سپس دو سناریوی اصلی دشمن را تشریح کرد: سناریوی نخست «تشدید تنش مستقیم» است؛ با این تصور غلط که با تخریب زیرساختها میتواند ملت ایران را به زانو درآورد، که البته خیالی خام است، اما خسارتهای زیرساختی سنگینی به بدنه اقتصاد وارد میکند. سناریوی دوم «تنشزدایی صوری در میدان و ادامه محاصره اقتصادی» است؛ یعنی فضا را آرام کنند اما همچنان اقتصاد ایران را در تله اوپن لوپ نگه دارند، مانع تأمین ارز واحدهای تولیدی شوند و با رکود تورمی، سفره مردم را کوچکتر کنند، نهایتاً آشوبهای اجتماعی خاموش را دامن بزنند و عوامل رسانهای و موساد را فعال سازند.
طرح ایلاف؛ نسخه گذار از چرخه باز به چرخه بسته
فرتوکزاده در ادامه به طرح ایلاف پرداخت و گفت: حیاتیترین مسئله سیاستگذاری امروز ایران، عبور از این وضعیت «اوپن لوپ» و ایجاد «کلوز لوپ» است. طرح ایلاف که حاصل مطالعات جمعی از نخبگان دانشگاهی و فعالان اقتصادی پس از بحران اوکراین و بازگشت روسیه به صحنه اوراسیا و غرب آسیاست، دقیقاً بر این نقطه تمرکز دارد.
وی راهبرد ایلاف را «بازسازی زنجیرههای تولید قابلیتپایه» بر اساس میزان وابستگی به دلار برونزا و انرژی ارزان دانست و افزود: در گام اول، صنایعی به عنوان پیشران انتخاب شدند که کمترین نیاز به این نهادههای آلوده به دلار نفتی یا حمایتهای دولتی و زیرساختی را دارند؛ صنایعی مانند کفش، پوشاک، مبلمان، دکوراسیون و صنایع فرهنگی خلاق. این واحدها بر خلاف فولاد و پتروشیمی که «منبعپایه» و دلارزا هستند، یا بر خلاف لوازم خانگی و خودرو که «حمایتپایه» و دلارطلب هستند، ماهیتاً «قابلیتپایه» میباشند؛ یعنی مزیت آنها در مهارت نیروی انسانی، طراحی، خلاقیت و زحمت ایرانی است. این صنایع میتوانند با کمترین اتکا به ارز حاصل از فروش منابع خام، تولید کرده و ارزآوری درونزا داشته باشند.
روسیه؛ حلقه مفقوده کلوز لوپ برای ایران
استاد دانشگاه مالک اشتر در بخش پایانی تحلیل خود، روسیه را بهترین مقصد برای اتصال این زنجیرهها به بازارهای مکمل معرفی کرد و اظهار داشت: روسیه بازاری بزرگ با قدرت خرید مناسب است و به دلیل تحریمهای متقابل، مسیرهای لجستیکی و ارتباطی برای ما نسبتاً هموارتر از سایر مقاصد است. ما با روسیه یک پیمان پولی داریم که متأسفانه هنوز بهطور کامل فعال نشده است. اگر این پیمان پولی میان ریال، روبل و یوان فعال شود، میتوانیم بدون گروگان بودن در سیستم سوئیفت و بدون انتظار برای معجزه رفع تحریمها، کالاهای قابلیتپایه ایرانی نظیر پوشاک، کفش، مبلمان، تجهیزات صنعتی، تعمیرات توربینها، پالایشگاهی و نیروگاهی را به روسیه صادر کنیم و در ازای آن، نهادههای ضروری و اقلام راهبردی مورد نیاز را دریافت نماییم.
فرتوکزاده در پایان خاطرنشان کرد: کلوز لوپسازی با روسیه، کلید رهایی از نفرین دلار برونزاست. صنعت ما باید بپذیرد که مسیر توسعه پایدار، دیگر از پتروشیمیسازی و فولادسازی بیشتر با اتکا به آب و گاز ارزان نمیگذرد، بلکه از مسیر سرمایهگذاری بر مغز و مهارت نیروی انسانی و اتصال هوشمندانه به اقتصادهای تحریمشدهای مثل روسیه عبور میکند. طرح ایلاف، نقشه راه همین گذار تمدنی از «اوپن لوپ» به «کلوز لوپ» است.
خبرنگار؛ امیرحسین یوسف زاده




نظر شما