در فاصله تنها ۱۵ ماه میان جنگ ۲۰۲۴ و رویارویی تازه در ۲۰۲۶، حزبالله و اسرائیل وارد مسابقهای بیوقفه برای بازسازی دکترین نظامی خود شدند؛ یکی زیر فشار مستقیم جنگ و ترور و دیگری در قالب رزمایشهای گسترده برای سناریوی جنگ چندجبههای. نتیجه، تغییر محسوس در شیوه نبرد، ساختار فرماندهی، تاکتیکهای میدانی و حتی فلسفه استفاده از نیرو بود.
گزارش حاضر بر پایه روایت فرماندهان میدانی و منابع امنیتی حزبالله، همراه با بررسی رزمایشها و بازآرایی ارتش اسرائیل، تصویری از دو بازیگری ارائه میدهد که هر دو جنگ ۲۰۲۴ را نه پایان درگیری، بلکه مقدمه جنگ بعدی تلقی کردند.
جنگی که حزبالله را مجبور به بازنگری کرد
جنگ ۲۰۲۴ برای حزبالله تنها یک نبرد نظامی نبود؛ بلکه بحرانی ساختاری محسوب میشد. حملات گسترده اسرائیل به شبکههای ارتباطی، انفجار پیجرها و بیسیمها، ترور فرماندهان و اختلال در زنجیره فرماندهی باعث شد طرح دفاعی حزبالله در ماه نخست جنگ عملاً کارایی محدودی داشته باشد.
منابع میدانی حزبالله میگویند در هفتههای اول، بسیاری از واحدها ارتباط خود را با فرماندهی از دست داده بودند و میدان نبرد بیشتر بر اساس «ابتکار فردی» اداره میشد تا فرماندهی متمرکز. در روستاهای خط مقدم، گروههای کوچک یا حتی نیروهای منفرد درگیر میشدند، اما اجرای یک طرح دفاعی هماهنگ دشوار بود.
با این حال، از ماه دوم الگوی جنگ تغییر کرد. تلفات حزبالله کاهش یافت و در مقابل، تلفات نیروها و تجهیزات اسرائیلی افزایش پیدا کرد. فرماندهان حزبالله معتقدند آتشبس زمانی برقرار شد که این گروه تازه توانسته بود دوباره «ریتم جبهه» را به دست بگیرد.
یکی از فرماندهان به این موضوع اشاره کرده که توقف جنگ در آن مرحله برای نیروهایی که دوباره ابتکار عمل را یافته بودند، «بسیار دشوار» تلقی میشد.
از نیروهای انبوه تا واحدهای کوچک و متحرک
یکی از مهمترین درسهای حزبالله از جنگ ۲۰۲۴، کنار گذاشتن تمرکز بیش از حد نیرو در خطوط مقدم بود. فرماندهان میگویند در برخی مناطق تعداد رزمندگان به حدی زیاد بود که حتی فضای کافی برای استتار وجود نداشت.
در جنگ جدید، حزبالله ساختار استقرار خود را تغییر داد. بهجای گروههای بزرگ، واحدهای کوچک سه تا شش نفره در نقاط تماس مستقر شدند؛ بهویژه در کمینها و مواضع پیشرو.
این تغییر تنها تاکتیکی نبود، بلکه به بازتعریف نقش نیروهای نخبه رضوان نیز منجر شد. برخلاف روایت اسرائیل که رضوان را به مناطق مشخصی محدود میداند، حزبالله اکنون این نیرو را بهعنوان یگان واکنش سریع و متحرک تعریف میکند که میتواند در هر محور وارد عمل شود.
در ساختار جدید، جنوب لبنان نیز به سه محور غربی، مرکزی و شرقی تقسیم شد؛ یگان نصر مسئول بخش شرقی و مرکزی جنوب لیتانی شد و یگان عزیز بخش غربی را پوشش داد، در حالی که یگان بدر مأمور مناطق شمال رود لیتانی باقی ماند.
روستاهایی مانند خیام، یارون، مارون الرأس، حولا، مرکبا، بنت جبیل و عیتا الشعب دوباره به نقاط اصلی نبرد تبدیل شدند؛ اما این بار حزبالله تلاش کرد حتی در صورت عقبنشینی از یک نقطه، حضور عملیاتی خود را از طریق آتش غیرمستقیم و کمینهای متحرک حفظ کند.
«شناسایی موازی»؛ دکترین تازه آتش و اطلاعات
شاید مهمترین تحول تاکتیکی حزبالله، توسعه روشی بود که منابع آن را «شناسایی موازی» مینامند؛ ترکیبی از حمله و جمعآوری اطلاعات زنده در میدان نبرد.
در این روش، پهپادهای انتحاری یا موشکهای هدایتشونده مانند «الماس» و «کورنت» نهتنها برای انهدام هدف، بلکه برای انتقال تصویر زنده از آرایش نیروهای اسرائیلی استفاده میشدند. به محض اصابت نخست، مختصات نیروهای امدادی، خودروهای پشتیبانی یا نیروهای در حال جابهجایی به واحدهای توپخانه و راکتی منتقل میشد تا موج دوم حمله اجرا شود.
حزبالله برای این چرخه دو مرحله تعریف کرده بود:
ضربه نخست با پهپاد، کورنت یا الماس برای ایجاد تلفات اولیه و جمعآوری مختصات.
ضربه دوم با توپخانه، راکتهای گراد، فجر، فادی، یا حتی موشکهای بالستیک برای هدف قرار دادن نیروهای کمکی و امدادی.
این الگو در نبردهای خیام، یارون و میسالجبل بهطور گسترده استفاده شد. منابع حزبالله مدعیاند تنها در یک حمله در خیام حدود ۱۵۰ نفر از نیروهای حاضر در محل کشته یا زخمی شدند.
تا پایان نوامبر ۲۰۲۴، حزبالله از اجرای ۱۶۶۶ عملیات نظامی خبر داده بود؛ شامل ۱۲۸۵ حمله راکتی، ۹۳ حمله توپخانهای، ۱۶۶ عملیات پهپادی و ۸۶ حمله با موشکهای هدایتشونده.
همزمان، استفاده از تاکتیک «ضربه دوم» باعث شد هر موضع اسرائیلی به منطقهای ناامن تبدیل شود؛ مسئلهای که به گفته منابع مقاومت، علت اصلی ناتوانی اسرائیل در تثبیت حضور خود در برخی مناطق جنوبی بود.
اسرائیل و تمرین برای جنگ چندجبههای
در سوی مقابل، اسرائیل نیز جنگ ۲۰۲۴ را بهعنوان هشدار راهبردی تلقی کرد. ارتش اسرائیل در نیمه دوم ۲۰۲۵ مجموعهای از رزمایشهای کمسابقه را برگزار کرد که تقریباً همگی بر سناریوی جنگ همزمان در چند جبهه تمرکز داشتند.
رزمایش «سپیدهدم» در اوت ۲۰۲۵ یکی از مهمترین آنها بود. سناریو شامل نفوذ زمینی گسترده از مرز اردن، حملات پهپادی به فرودگاه رامون و شلیک موشکهای دوربرد از ایران و یمن بود.
بر اساس ارزیابی داخلی ارتش اسرائیل، این رزمایش نشان داد که واکنش سریع نیروها در شرایط حمله همزمان هنوز با ضعف جدی روبهروست. فرماندهان اسرائیلی اعلام کردند در سناریوهای نفوذ گسترده، تنها ۳۰ تا ۶۰ دقیقه برای تمرکز نیروها فرصت وجود دارد.
پس از آن، رزمایشهای دیگری در مرز لبنان، جولان و حتی یونان برگزار شد. تمرینهای سوختگیری هوایی در یونان نشانهای از آمادگی اسرائیل برای عملیاتهای دوربرد علیه ایران یا محور مقاومت تلقی شد.
در مانورهای مرز لبنان نیز، لشکر ۹۱ اسرائیل تمرینهایی برای نبرد در مناطق مسکونی، مقابله با نفوذ زمینی و دریایی حزبالله، و انتقال سریع از وضعیت دفاعی به حمله سازمانیافته انجام داد.
یکی از مهمترین نگرانیهای اسرائیل در این رزمایشها، اختلال در سامانه فرماندهی و کنترل و نیز آسیبپذیری خطوط پشتیبانی بود؛ دقیقاً همان نقاطی که حزبالله تلاش کرده بود در جنگ قبلی هدف قرار دهد.
نبرد آینده؛ جنگ فرسایش هوشمند
آنچه از روایت دو طرف برمیآید این است که جنگ آینده در جنوب لبنان دیگر صرفاً نبرد تصرف زمین نیست، بلکه جنگ فرسایش اطلاعاتی، لجستیکی و روانی خواهد بود.
حزبالله تلاش کرده ساختار متمرکز خود را به شبکهای انعطافپذیرتر تبدیل کند؛ شبکهای که حتی در صورت قطع ارتباط، حذف فرماندهان یا نابودی مواضع، همچنان بتواند به جنگ ادامه دهد. اسرائیل نیز همزمان بهدنبال افزایش سرعت واکنش، تمرکززدایی از دفاع مرزی و ادغام بیشتر نیروهای محلی با ارتش است.
اما شاید مهمترین نتیجه جنگ ۲۰۲۴ این باشد که هر دو طرف اکنون میدانند جنگ بعدی، برخلاف ۲۰۰۶، احتمالاً نه کوتاه خواهد بود و نه محدود به یک جبهه.





نظر شما