روز گذشته با انتشار خبر انتصاب محمدباقر قالیباف به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین، مشخص شد عزم جدیدی برای توسعه روابط و تحکیم پیوندهای استراتژیک با چین ایجاد شده است.در حقیقت ایده تعیین نماینده ویژه ایران در امور چین به نیمه دوم دهه ۹۰ برمیگردد. در این میان دغدغه چینیها درباره گره خوردن روابط ایران و چین به دولتهایی که هر چهار سال یک بار با انتخابات ممکن است تغییر کنند، موجب شد از سوی رهبر شهید انقلاب، شهید لاریجانی به عنوان نماینده ویژه در امور چین منصوب شود. با تغییر دولت در سال ۱۴۰۰، معاون اول رئیس جمهور، با حفظ سمت عهدهدار این مسئولیت شد ولی در دولت فعلی، موضوع مسکوت مانده بود.
با این مقدمه و در شرایطی که ایران در تقابل نظامی مستقیم با آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفته است، روابط با چین اهمیت ویژهای پیدا میکند. چین در تمام این سالها خریدار اصلی نفت و شریک تجاری اول ایران بوده و مشخص است ایران به دلایل مختلف از جمله دلایل ژئوپلیتیک، برای چین مهم است. از همین رو موضع صریح چین علیه اقدام اروپا در فعالسازی مکانیسم ماشه و وتو کردن قطعنامه ضدایرانی را در هفتههای اخیر شاهد بودیم. در حقیقت ایران برای چین، منبع تأمین انرژی مستقل از غرب و کشوری است که اجازه نمیدهد نظم یکپارچه غربی در آسیای جنوب غربی شکل بگیرد. فروپاشی جمهوری اسلامی ایران به معنای از دست رفتن خاکریز مهم تقابل چین با غرب و تهدید مرزهای غربی چین از مسیر تضعیف افغانستان و همچنین وابستگی بیشتر چین به تأمین انرژی از سوی متحدان آمریکاست.
در سوی دیگر ماجرا نیز نقش چین در تجارت نفتی و غیرنفتی با ایران روشن است، اما فراتر از روابط اقتصادی جاری، افق توسعه ایران به طرز معناداری با چین گره خورده است. در حقیقت سرعت گرفتن چین در رقابت اقتصادی با آمریکا و افقی که نقش چین در اقتصاد جهانی را پررنگتر از آمریکا تصویر میکند و همچنین دلایل ژئوپلیتیک و ظرفیت ایران برای توسعه ایده کمربند و راه چین و ظرفیت اقتصادی و عمرانی چین برای توسعه زیرساختهای ایران، ایجاب میکند همکاری استراتژیکی میان ایران و چین صورت گیرد. واضح است که این همکاری به معنای نادیده گرفتن ارتباطات ایران با سایر قدرتهای جهان نیست ولی چین به دلایلی که عنوان شد میتواند نقشی مهم در آینده روابط اقتصادی و سیاسی ایفا کند.
احیای ایده نماینده ویژه در امور چین و انتصاب محمدباقر قالیباف که در ماههای اخیر فراتر از جایگاه ریاست مجلس، در قامت مرد میدان و دیپلماسی، هم در قامت فرمانده نظامی و هم در جایگاه استراتژیست سیاسی و دیپلماسی نقشهای مهمی ایفا کرده نشان میدهد اکنون دیگر دوره عبور از بحثهای سطحی و توهمات روشنفکری است که در سختترین روزهایی که فشارهای غربی و تحریمهای آمریکایی ایران را اذیت میکرد، نگران وابستگی به چین بود. در حقیقت در جبهه بزرگی که ترامپ از گرینلند در شمال اروپا تا ونزوئلا در غربیترین نقاط عالم و از خلیج فارس در قلب جغرافیای جهان تا تایوان در شرقیترین نقطه عالم گشوده است، همکاری با چین، گریزناپذیر است و هیچ فرصتی به اندازه چین برای تأمین زیرساختهای کشور مناسب و در دسترس و مستقل از فشارهای آمریکا نیست.
با این حال توجه به تجربه گذشته و پرهیز از اشتباهات قبلی در روابط با چین ضروری است. مهمترین الزام، پرهیز از رقابتهای بخشی بر سر روابط اقتصادی با چین است. یکی از دیپلماتها و چهرههای اقتصادی که سالها در مسئولیتهای مختلف با چین در ارتباط بود، میگفت پس از تعیین سقف ۲۵۰ میلیارد دلاری برای تعیین پروژههای سرمایهگذاری چین در ایران، رقابت دستگاههای داخلی موجب شد حدود ۸۰۰ میلیارد دلار پروژه از سوی ایران به چین پیشنهاد شود و چینیها متوجه شدند در همکاری با ایران چه سازوکار بروکراسی فشلی وجود دارد.
در هر حال فرصت تقویت روابط ایران و چین و تغییر ریل این روابط از سطح معمول وزارت خارجه و سفارت به سطح نماینده ویژهای در بالاترین سطوح ارکان حاکمیتی کشورمان، آن هم در شرایطی که ترامپ با دست خالی از سفر چین بازگشته و به وضوح آمریکای ۲۰۲۶ دست پایین در تقابل با چین را دارد، نشان میدهد در این برهه حساس ایران، نگاه متفاوتی به روابط ایران و چین وجود دارد و باید در همین روزهای سرنوشتساز، میخ روابط استراتژیک ایران و چین محکم کوبیده شود.




نظر شما