بهگزارش قدس آنلاین، اردیبهشت ۱۴۰۳ برای مردم تبریز و تمام ایران، نقطه پایان حضور فیزیکی مردی بود که به تنهایی توانست تصویر ذهنی جامعه از جایگاه «امام جمعه» را بازسازی کند. شهید آیتالله سیدمحمدعلی آلهاشم، نه تنها با زیست بیتکلف و حضور در میان مردم؛ بلکه با شکستن مرزهای سنتی حوزه فرهنگ و هنر، به امامت جمعه معنایی تازه بخشید. او نشان داد یک روحانی تراز انقلاب اسلامی چگونه میتواند همزمان در مترو کنار مردم بنشیند، در سالن تئاتر به تماشای هنر بنشیند، صدای دردهای معیشتی در خطبهها باشد و در نهایت، محبوبیتی فراتر از جناحبندیهای مرسوم را خلق کند.
مرور کارنامه چند ساله شهید آیتالله آلهاشم در کسوت نمایندگی ولیفقیه در آذربایجانشرقی و امامت جمعه تبریز، تصویری از یک «مکتب مدیریتی و اجتماعی» را پیش روی ما میگذارد؛ مکتبی که امروز بهعنوان یک الگو و مطالبه عمومی در سراسر کشور شناخته میشود.
خالق «نصاب جدید» در امامت جمعه کشور
برای درک بزرگی کاری که شهید آلهاشم در تبریز انجام داد، باید به روزهایی نگاه کرد که تریبونهای نماز جمعه در برخی شهرها، صرفاً به محلی برای بیان مواضع تکراری سیاسی تبدیل شده بود و ارتباط ارگانیک خود را با بدنه اجتماعی و نسل جوان از دست داده بود. در چنین فضایی، آیتالله آلهاشم با رویکردی کاملاً متفاوت وارد میدان شد.
حجتالاسلام و المسلمین محمدجواد حاجعلیاکبری، رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه کشور، در توصیف این تحول بزرگ میگوید: «شهید آلهاشم، امام جمعهای متفاوت بود که نصاب جدیدی را در جایگاه امامت جمعه کشور بهوجود آورد. او به امامت جمعه معنای تازهای بخشید؛ تا جایی که در سفرهای استانی به اقصینقاط کشور، مردم از ما میخواستند امام جمعهای مانند شهید آلهاشم داشته باشند».
اینکه مردم شهرهای دیگر، امام جمعه تبریز را بهعنوان الگوی مطلوب خود مطالبه میکردند، نشاندهنده جریانساز بودن مکتب او است. رهبر معظم انقلاب نیز در پیام انتصاب نماینده جدید ولیفقیه در آذربایجانشرقی، با ابراز تأسف فراوان از فقدان ایشان، از شهید آلهاشم با عنوان «امام جمعه مردمی و پرتلاش و برجسته تبریز» یاد کردند و «شیوه سلوک مردمی و خدمتی» آن مرحوم را مورد تمجید ویژه قرار دادند.
از مترو تا خیابان؛ مردمی بودن به جای نمایش مردمی بودن
اما این «سلوک مردمی» دقیقاً چه مختصاتی داشت که اینگونه در دلها نفوذ کرد؟ راز محبوبیت آیتالله آلهاشم، در تبدیل کردن شعارها به رفتارهای عینی و ملموس بود. او فهمیده بود در روزگارِ رسانه، مردم بیش از آنکه به سخنرانیها اعتماد کنند، به رفتارها نگاه میکنند.
تصاویر حضور او در مترو تبریز، استفاده از اتوبوس خط واحد، تردد در خیابانها بدون حلقههای سنگین حفاظتی و تشریفاتی و حضور سرزده در بازار تبریز برای شنیدن درددلهای کسبه، تنها یک اتفاق رسانهای نبود؛ بلکه سبک زندگی او به شمار میآمد. مردم تبریز بارها او را در حالی دیده بودند که بدون تکلف در کنارشان ایستاده است. او حصارهای نامرئی میان «مسئول» و «شهروند» را فرو ریخت.
حاجعلیاکبری درباره این ویژگی او تصریح میکند: «مردم آذربایجان بهترین روایتگران شهید آلهاشم هستند. رابطه صمیمی و گرم ایشان با مردم، حسن تدبیر، سعهصدر و روحیه مردمی ایشان نشان داد در کنار این ارتباط عاطفی، اهل اندیشه و برنامه نیز بودند». او تریبون نماز جمعه را به جایگاهی برای بازتاب دردهای واقعی مردم تبدیل کرد و در خطبههایش، همان مشکلاتی را فریاد میزد که مردم در مترو و اتوبوس با او در میان گذاشته بودند.
شکستن تابوهای فرهنگی؛ وقتی مصلا میزبان هنر میشود
شاید حضور یک روحانی در میان مردم کوچه و بازار مسبوق به سابقه باشد؛ اما آنچه شهید آلهاشم را به شخصیتی بیبدیل و پیشرو تبدیل کرد، نگاه جسورانه و نوآورانه او به مقوله «فرهنگ و هنر» بود. او مرزهای سنتی و محافظهکارانهای را که معمولاً میان جایگاههای رسمی مذهبی و محافل هنری وجود داشت، با شجاعت درهم شکست.
روحالله رشیدی، نویسنده و رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر تبریز با اشاره به این وجه شگفتانگیز از شخصیت شهید میگوید: «تا پیش از ایشان، نه فقط در میان روحانیون؛ بلکه در میان سیاسیون منطقه نیز شخصیتی با این میزان علاقهمندی عملی به فرهنگ و هنر نداشتیم حضور او در تئاتر، سینما و مراسم رونمایی کتاب، باعث شکستن تابوهایی شد که قبلاً در این حوزه وجود داشت».
آلهاشم معتقد بود هنر و فرهنگ اصیل، زبان گویای انقلاب است و نباید هنرمندان را به حاشیه راند. او با این نگاه، تریبون نماز جمعه تبریز را به بزرگترین و مؤثرترین رسانه برای معرفی محصولات فرهنگی تبدیل کرد. معرفی کتاب در خطبههای نماز جمعه، ابتکاری بود که تا پیش از آن کمتر به این شکل ساختاریافته دیده میشد.
رشیدی در این باره توضیح میدهد: «یکی از اقدامهای ماندگار ایشان، استفاده از تریبون مصلا برای معرفی کتابهای ارزشمند بود. رونمایی از کتاب «آب هرگز نمیمیرد» (اثر سردار جانباز میرزا محمد سلگی) با حضور استاندار و پدران شهدا در مصلای امام خمینی(ره) تبریز، نمونهای شاخص از این جریانسازی است. ایشان همچنین کتاب «دختر تبریز» را نه تنها در مراسم رونمایی همراهی کرد؛ بلکه شخصاً در خطبههای نماز جمعه به مردم معرفی نمود». این حمایتها، اقتصاد نشر بومی را متحول کرد و رقابتی مثبت میان فعالان فرهنگی پدید آورد.
پدری مهربان برای اهالی هنر
ارتباط شهید آیتالله آلهاشم با هنرمندان، یک ارتباط بخشنامهای و اداری نبود؛ او برای اهالی فرهنگ، مانند یک پدر دلسوز رفتار میکرد. گارد باز و نگاه جامع او سبب شده بود نویسندگان و هنرمندان، بدون لکنت و ترس، آثار خود را به او عرضه کنند.
رئیس کمیسیون فرهنگی شورای شهر تبریز از سرکشیهای مستمر ایشان به مجموعههای فرهنگی یاد میکند: «در بازدیدها، کتابها و محصولاتی را که پیشتر ندیده بودند، برای مطالعه درخواست و در موارد متعدد، بازخوردهای مطالعه این آثار را مستقیماً به ما منتقل میکردند». شهید آلهاشم منتظر نمیماند تا هنرمندان به دفتر او بیایند؛ او خود از طریق پیامک یا تماس تلفنی، تولید هر اثر فرهنگی جدید را تبریک و به پدیدآورندگان خسته نباشید میگفت.
این محبت پدرانه، در روزهای سخت هنرمندان نیز پناهگاه آنها بود. توجه ویژه ایشان به پیشکسوتان هنر تبریز زبانزد است. رشیدی با ذکر یک نمونه تاریخی میگوید: «آلهاشم پیگیر احوالات هنرمندان؛ بهویژه پیشکسوتانی بود که در بستر بیماری بودند. برای مثال، در دوران بیماری استاد اسفندیار قرهباغی (صدای انقلاب)، ایشان دائماً وضعیت او را جویا میشدند و پس از درگذشت این هنرمند بزرگ، شخصاً نماز میت او را در صحن مصلا اقامه کردند».
این رفتارها، فضای دوقطبیِ کاذبی را که رسانههای بیگانه تلاش داشتند میان «دین» و «هنر» ایجاد کنند، در تبریز خنثی کرد. دیگر هنرمندان برای دیده شدن آثارشان، به دنبال تأیید جشنوارههای خارجی نبودند؛ آنها میدانستند اگر اثری فاخر خلق کنند، عالیترین مقام مذهبی استان، تمامقد پشت آنها میایستد و حتی تریبون نماز جمعه را در اختیارشان قرار میدهد.
پایان یک عصر، آغاز یک مسیر
شهادت آیتالله سیدمحمدعلی آلهاشم در کوههای مهآلود ورزقان، اگرچه ضایعهای جبرانناپذیر برای مردم آذربایجان و عرصه فرهنگی کشور بود؛ اما پایان مکتب او نیست. همانطور که رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه تأکید کرد، شوق این مرد الهی به شهادت، در صحبتها و وصیتنامهاش موج میزد و سرانجام به این آرزوی دیرین رسید.امروز تبریز و ایران، مردی را از دست داده که «سرمایه اجتماعی» را نه با بودجههای کلان دولتی؛ بلکه با لبخند، سادگی، سوار شدن به مترو، خواندن کتاب و مهربانی با هنرمندان تولید میکرد. او نشان داد جایگاههای رسمی جمهوری اسلامی، اگر در اختیار انسانهای خودساخته، زمانشناس و مردمدار قرار گیرد، چقدر میتواند در ترمیم زخمهای اجتماعی و ایجاد همدلی مؤثر باشد.
آلهاشم رفت؛ اما «نصاب جدیدی» که او در مدیریت مذهبی و فرهنگی کشور ثبت کرد، بهعنوان یک ترازوی سنجش باقی مانده است. حالا انتظار مردم از مسئولان فرهنگی و ائمه جمعه، بر اساس استانداردی سنجیده میشود که شهید آلهاشم آن را با زیست صادقانه خود بنا نهاد؛ استانداردی که میگوید: «باید در میان مردم زیست، با زبان هنر سخن گفت و دردهای جامعه را در محراب، به امید و گرهگشایی تبدیل کرد».




نظر شما