درآمدی بر الهیات امید در اندیشهی رهبر شهید
یکی از عمیقترین پرسشهایی که همواره دغدغهی بشر بوده و در عصر حاضر با شدت بیشتری خودنمایی کرده، پرسش از «امید» است. ما در عصری زندگی میکنیم که برخی آن را «عصر یأس» نامیدهاند؛ جنگهای ویرانگر، بحرانهای معنوی، تهدیدات زیستمحیطی، بیعدالتیهای ساختاری و فروپاشی پیوندهای انسانی، فضایی از ناامیدی و پوچی را بر زندگی فردی و اجتماعی انسان معاصر حاکم ساخته است. در این شرایط، امید یک مسئلهی حاشیهای یا یک حالت روانی زودگذر نیست، بلکه بنمایهترین پرسش وجودی و تمدنی انسان معاصر به شمار میرود: آیا میتوان در دل این تاریکیها و در میان انبوه عوامل یأسآفرین، به آیندهای روشن امید داشت و این امید از چه منبعی سرچشمه میگیرد؟ در اندیشهی رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای، امید نه در سطحی روانشناختی یا اخلاقی، بلکه در سطحی الهیاتی جای دارد و یک جهانبینی الهیاتیِ جامع، فعال، عقلانی و تمدنساز را شکل میدهد.
بستر تاریخی: زایش الهیاتهای جدید در بحران تمدنی غرب
عمدهی مباحث الهیاتی جدید پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵) مطرح شد؛ جنگی که عمیقترین بحران تمدنی تاریخ غرب را رقم زد. تلفات عظیم این جنگ بیش از شصت میلیون کشته بود، و از همه هولناکتر، بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی توسط دولت استعماری آمریکا در اوت ۱۹۴۵ بود که در یک لحظه بیش از دویست هزار انسان بیگناه و غیرنظامی را نابود کرد و تابش اتمی پس از آن، نسلها را دچار بیماری و مرگ ساخت. برای درک عمق این فاجعه، باید توجه کرد که پیش از جنگ، گفتمان مسلط غرب بر «پیشرفت خطی»، «عقل پیروز»، «علم نجاتبخش» و «انسانِ خودبنیاد» استوار بود. روشنفکرانی مانند کانت به «صلح پایدار» از راه عقل و اخلاق امید بسته بودند؛ مارکسیستها به «بهشت زمینی» در پایان تاریخ (جامعه بدون طبقه) ایمان داشتند؛ و لیبرالها به «دموکراسی جهانی» و «بازار آزاد» به عنوان راهحل نهایی بشریت مینگریستند. اما جنگ جهانی دوم همه این روایتها را یکجا به چالش کشید.
ثمرهی این بحران، حاکم شدن فضای یأس، پوچی و بیمعنایی در اندیشهی غربی بود. فرانسیس فوکویاما بعدها این وضعیت را «پایان تاریخ» نامید، اما آنچه در آن سالها بیش از همه احساس میشد، «پایان امید» بود. سؤال اساسی این شد: چگونه میتوان در قلب جهنم، امیدوار بود؟ آیا اصلاً امید معنا دارد؟ چه منبعی میتواند در چنین وضعیتی امید را بازتولید کند؟ در پاسخ به این بحران، جریانات مختلفی با دستگاه فکری خاص خود وارد میدان شدند. «الحاد جدید» – با چهرههایی چون ریچارد داوکینز – علم را جایگزین دین کرد و خوشبینی محض به علم و فناوری را مبنای امید قرار داد، اما نتوانست منبعی پایدار برای امید فراهم کند، زیرا علم میتواند «چگونگی» پدیدهها را توضیح دهد، اما هرگز نمیتواند به «چرایی» وجود و «معنای» زندگی پاسخ دهد. «الهیات اگزیستانس» – چه در نسخهی خداناباورانه (سارتر، کامو) و چه در نسخهی خداباورانه (کییرکگور، یاسپرس) – بر پوچی به عنوان ساختار بنیادین هستی و «شجاعت زیستن در دل پوچی» تأکید داشت، اما این نگاه نیز توان پاسخگویی به بحران تمدنی را نداشت؛ چه، حداکثر یک خیزش فردی و بیمبناست که با کوچکترین فشار فرو میپاشد. «الهیات رهاییبخش» نیز که در آمریکای لاتین شکل گرفت، بر رهایی فقرا و مظلومان از ساختارهای ستم تأکید داشت، اما همچنان در چارچوب الهیات مسیحی باقی ماند و در تبیین «منبع» امید به اندازه کافی دقیق عمل نکرد.
الهیات امید مولتمان: پاسخ مسیحی به بحران و کاستیهای آن
در سال ۱۹۶۴، یورگن مولتمان، الهیدان پروتستان آلمانی، کتاب «الهیات امید» را منتشر کرد. او خود تجربهی زیستن در اردوگاه اسرای جنگی را از سر گذرانده بود و در تاریکی و نومیدی آن اردوگاه دریافت که تنها یک «افق متعالی» میتواند زیستن را معنا بخشد. مولتمان در این کتاب، الهیات سنتی مسیحی را به چالش کشید و «وعدههای خدا و رستاخیز مسیح» را به عنوان محور الهیات معرفی کرد. او معتقد بود مسیحیت اساساً یک دین قراردادی برای نجات فردی در آخرت نیست، بلکه یک «دین امید» است که به مؤمنان قدرت نقد وضع موجود و تلاش برای آیندهای بهتر را میدهد. الهیات امید او بر چند محور استوار بود: آیندهمحوری (الهیات نه به گذشته، که به آینده و وعدههای خدا نگاه میکند)، نقد وضع موجود (امید به آینده، نیرویی برای نقد و تغییر وضع ناعادلانهی کنونی است)، و صبر فعال (انتظار منفعلانه). اما پاسخ مولتمان در چارچوب و کانتکس مسیحی باقی ماند و دارای کاستیهای متعددی بود: نخست، رویکرد منفعلانه با وجود تأکید بر «صبر فعال» – انسان در این الهیات بیش از آنکه فاعل و کنشگر باشد، منتظر تحقق وعدههاست. دوم، غفلت از سنتهای الهی حاکم بر تاریخ – مولتمان وعدههای الهی را عمدتاً در افقی فراتاریخی (ملکوت آسمانی و بازگشت دوبارهی مسیح) جستجو میکند، نه در قوانین قطعی و عقلانیِ حاکم بر همین تاریخ. سوم، ضعف فاحش در تبیین نقش فعال انسان – مهمترین کاستی، تصویر ضعیف و منفعلانهای است که از انسان ترسیم میکند. چهارم، تکیه بر عناصر غیرهمگانیپذیر عقلانی – رستاخیز مسیح برای مخاطب غیرمسیحی باورپذیری عقلانیِ همگانی ندارد. پنجم، فقدان نظاممند بودن قوانین الهی در تاریخ – وعدههای الهی بیشتر به صورت رخدادهایی استثنایی و معجزهآسا در تاریخ ظهور میکنند، نه در قالب سنتها و قوانین ثابت و تخلفناپذیر.

سه لایهی بنیادین الهیات امید در اندیشهی رهبر شهید
در نقطهی مقابل این کاستیها، الهیات امید در اندیشهی رهبر شهید، حضرت آیتالله خامنهای، که در بستر انقلاب اسلامی و در مواجهه با سختترین چالشها شکل گرفته، دارای سه لایهی بنیادین است. بنمایههای این نگاه در «طرح کلی اندیشهی اسلامی» در سال ۱۳۵۳ دیده میشود و ایشان در طول چهار دهه، امید را پیشران حرکت مردم دانسته و تأکید کردهاند: «امید بزرگترین قوهی محرکهی انسان است» و «اگر بخواهید هر انسان فعالی را از حرکت بیندازید، کافی است او را ناامید کنید.»
لایهی اول: توحید و باور عینی به معیت الهی – ریشه و منبع امید
این لایه، بنیادیترین سطح الهیات امید را تشکیل میدهد. در اندیشهی رهبر شهید، توحید یک عقیدهی عملخیز و تعهدآفرین است، نه یک نگرش بیتفاوت و غیرمسئولانه. توحیدِ قرآن، شناختی متعهد و بینشی فعال و سازنده است که نفی هرگونه عبودیتِ «خدانما»ها را – چه در لباس قدرتهای مذهبی (احبار و رهبان) و چه در لباس قدرتهای دنیایی (ملا، مترف) – به دنبال دارد. ایشان بارها به آیهی «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» (توبه، ۴۰) به عنوان امیدبخشترین آیه تمسک جسته و فرمودهاند: «مسئله خیلی مهمی است که انسان احساس کند خدا با اوست، خدا در کنار اوست، خدا پشت سر اوست، خدا مراقب اوست؛ این خیلی چیز مهمی است! چون خدا مرکز قدرت و مرکز عزت است. وقتی خدا با یک جبههای باشد، آن جبهه قطعاً و بلاشک پیروز است.» این باور به معیت الهی، بنیانیترین منبع امید در برابر هراس، یأس و تهدید است. در مقابل کسانی که با روحیهی ضعیف بنیاسرائیل میگویند «اِنّا لَمُدرَکون» (ما قطعاً درک خواهیم شد)، ایشان به تبعیت از حضرت موسی (ع) میفرمایند: «کَلّا اِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدین» (هرگز، همانا پروردگارم با من است و مرا راهنمایی خواهد کرد). جمهوری اسلامی با اتکا به قدرت الهی و باور کردن قدرت حضور مردم، از هیچ قدرتی در دنیا هراس ندارد. این لایه پاسخی است به نیاز بشر به یک «افق متعالی» برای امید، اما بر خلاف الهیات مسیحی که این افق را در رخدادی تاریخی و خاص (رستاخیز مسیح) جستجو میکند، در اینجا افق متعالی در «معیت همیشگی و همهجانبهی خداوند با مؤمنان» تعریف میشود که امری عام، همگانی و همیشه جاری است.
لایهی دوم: سنت حتمی نصرت الهی – مجرای تحقق توحید در تاریخ
اگر لایهی اول به «منبع» امید اشاره دارد، لایهی دوم به «مجرا» و «قانون» تحقق آن در جهان خارج میپردازد. توحیدِ «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» در قالب وعدههای قطعی الهی در تاریخ تجلی مییابد. مهمترین این وعده، سنت حتمی نصرت الهی است که در آیاتی مانند «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» (آلعمران، ۱۳۹) و «وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ» (حج، ۴۰) بیان شده است. ایشان بارها تأکید کردهاند که این وعدهها را باید باور کرد: «ان ینصرکم الله فلا غالب لکم»؛ اگر خدا شما را نصرت بکند، هیچ قدرتی بر شما غلبه نخواهد کرد. برای درک عمیقتر این لایه، باید به چند پرسش اساسی پاسخ داد: نصرت الهی به چه معناست؟ خداوند از کدام ابزارها برای کمک به جامعه استفاده میکند؟ پاسخ از بیانات ایشان روشن است: «خدای متعال به شما وعده داده است که اگر دین او را و راه او را و هدفهای الهی را یاری کنید، شما را یاری خواهد کرد. یاری خدا به معنی یاری تمام نیروهای موجود در این طبیعت است؛ همه به کمک شما خواهند آمد؛ نیروهای ماوراء طبیعی هم به کمک شما خواهند آمد.» از این بیانات چند نکته کلیدی به دست میآید: نخست، نصرت الهی حتمی و قطعی است – سوگند و تأکید در آیات (لام قسم و نون تأکید در «وَلَیَنْصُرَنَّ») نشاندهندهی قطعیت این وعده است. دوم، نصرت الهی شامل همهی نیروهای طبیعت و ماورای طبیعت میشود – نه فقط نیروهای معنوی، بلکه تمام امکانات مادی و طبیعی نیز در خدمت مؤمنان قرار میگیرد. سوم، شرط نصرت، «یاری کردن دین خدا» است، نه صرف ادعا یا انتظار. ایشان تأکید میکنند: «کمک و نصرت الهی حتمی است؛ منتها شرط این نصرت، حضور در میدان عمل است: "و لینصرنّ اللَّه من ینصره"؛ آن کسی که خدا را نصرت کند، خدا او را نصرت خواهد کرد. با نشستن، با تنبلی کردن، با توهمات دلخوش کردن، با مصالح امت اسلامی بازی کردن و هوای نفس را بر مصالح امت اسلامی ترجیح دادن، نصرت الهی خود را نشان نخواهد داد.» این لایه در مقابل غفلت مولتمان از سنتهای الهی حاکم بر تاریخ قرار میگیرد و نشان میدهد که وعدههای الهی نه رخدادهایی فراتاریخی و استثنایی، بلکه قوانینی قطعی، عقلانی و تخلفناپذیرند که در همین تاریخ جریان دارند و انسان میتواند با شناخت آنها، آینده را پیشبینی کرده و برای تحقق آن برنامهریزی کند.
لایهی سوم: نقش تعیینکنندهی انسان – عامل تحقق وعدهها
این لایه، مهمترین وجه تمایز الهیات امید در اندیشهی رهبر شهید از الهیات امید مولتمان و دیگر جریانات فلسفی و الهیاتی غربی است. اگر خدا با ماست (لایهی اول) و وعدهی پیروزی به صورت یک سنت قطعی و قانونمند داده است (لایهی دوم)، آیا این به معنای پیروزی خودکار و بدون هیچ نقشآفرینی از سوی انسان است؟ پاسخ ایشان قاطعانه «خیر» است. ایشان با استناد به آیهی محوری «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» (رعد، ۱۱) تصریح میکنند که تغییر سرنوشت یک ملت، در گرو تغییر ارادی و عملی خود آن ملت است: «نقطه مقابل انقلاب، ارتجاع است. هر دو – هم پیشرفت انقلابی، هم پسرفت – بستگی دارد به اراده انسانها؛ انسانها اگر چنانچه درست حرکت بکنند، درست پیش خواهند رفت؛ اگر چنانچه غلط حرکت بکنند، پسرفت خواهند داشت... یعنی وقتی که شما تغییرات مثبت در خودتان ایجاد کردید، خدای متعال هم برای شما حوادث مثبت و واقعیتهای مثبت را به وجود میآورد.» ایشان در جای دیگر تأکید کردهاند: «رسیدن به قله فقط با امید و نگاه امیدوارانه شدنی است؛ و این علاج همه دردهاست. علاج همه دردهای یک ملت، تلاش و کار است؛ کار متکی به ایمان و امید، علاج همه دردهای یک ملت است. ملت بیکار، ملت تنبل، ملت کسل، ملت ناامید پیشرفت نخواهد کرد.» در این نگاه، سه رکن اساسی برای تحقق وعدهی الهی ضروری است: نخست، تلاش در راه خدا – نه هر تلاشی، بلکه تلاشی که جهت الهی داشته باشد. دوم، مقاومت در برابر دشمن – ملتها در مقابل فشارها و زورگوییها باید ایستادگی و مقاومت داشته باشند، چرا که تسلیم شدن در برابر دشمن، خود بزرگترین عامل یأس و ناامیدی است. سوم، نهراسیدن از دشمن – ایشان تأکید میکنند: «از دشمن نهراسید، "إن کید الشّیطان کان ضعیفا". خداوند متعال صادق است. ما اگر به وظیفهی خودمان در این راه عمل بکنیم، برای خدا حرکت کنیم، برای خدا مبارزه کنیم، هدف را رضای خدا قرار بدهیم، بدون شک پیروزی نصیب خواهد شد.» بر خلاف الهیات امید مولتمان که انسان را موجودی منفعل و منتظر ترسیم میکند، در اینجا انسان فاعلِ اصلی تحقق تاریخ و پیروزی است که با کنش خود – با تلاش، مقاومت و شجاعت – شرط تحقق وعدههای الهی را فراهم میآورد. این لایه، پاسخی قاطع به مهمترین کاستی الهیات غربی، یعنی ضعف در تبیین نقش فعال انسان، محسوب میشود.
نتیجه: میراث کلامی رهبر شهید در برابر بحران یأس معاصر
الهیات امید در اندیشهی رهبر شهید، در این سه لایه خلاصه میشود که هر یک پاسخی به یکی از کاستیهای بنیادین الهیات امید غربی است: لایهی اول (توحید و معیت الهی) پاسخی است به نیاز به افق متعالی و منبع مطمئن برای امید؛ لایهی دوم (سنت حتمی نصرت) پاسخی است به غفلت از سنتها و قوانین قطعی الهی حاکم بر تاریخ؛ و لایهی سوم (نقش تعیینکنندهی انسان) پاسخی است به ضعف در تبیین نقش فعال و فاعلی انسان در تحقق وعدهها. آنچه این الهیات را از الهیات امید مولتمان، الهیات اگزیستانس، الهیات رهاییبخش و یوتوپیاهای ذهنی جدا میسازد، پیوند ناگسستنی سه عنصر است: یقین الهیاتیِ ناشی از توحید و معیت الهی، قانونمندی تاریخیِ ناشی از سنتهای قطعی الهی، و کنشگری فعال انسانیِ ناشی از مسئولیت و ارادهی انسان. ملت ایران در حماسهی شصت و پنجروزهی اخیر خود نشان داد که این امیدباوری، حاصل تربیت تدریجی و امیدآفرینی زعیم شهید در بیش از سه دهه زعامت است؛ مردمی که خود به آیهای الهی برای نیل به عظمت و شوکت ایران اسلامی تبدیل شدند، یکی از جلوههای عینی این میراث کلامی به شمار میروند.





نظر شما