پیام حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای به مناسبت سالروز تشکیل نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، حاوی نکات مهمی درباره ضرورت وحدت، پرهیز از تفرقه و نسبت انسجام اجتماعی با قدرت ملی است؛ موضوعی که میتوان آن را نه فقط در سطحی سیاسی و اجتماعی، بلکه در افقی تمدنی نیز مورد توجه قرار داد.
در راستای تشریح حداکثری پیام ایشان و بسط فهم ما از این پیام و دریافت مأموریت و وظیفه ما به عنوان آحاد ملت ایران طی یادداشتی شفاهی در خدمت حجتالاسلام والمسلمین دکتر امیرمحسن عرفان، استادیار گروه تاریخ و تمدن اسلامی ،دانشگاه معارف اسلامی بودیم؛ در این یادداشت نکات ارزشمندی در شرح و بسط این پیام با عنصر وحدت مطرح شد. در ادامه مشروح آن را میخوانید.
۱) دال مرکزی پیام: وحدت و انسجام اجتماعی
در خوانش تمدنی از پیام حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، دال مرکزی و جوهریِ پیام، تأکید بر وحدت است. در این پیام تصریح میشود اختلافات، چه موجه و چه غیرموجه، نباید به تنازع، تفرقه و گسست اجتماعی منجر شوند. این تأکید، صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست، بلکه مطالبهای در مقیاس تمدنی برای حفظ انسجام جامعه و جلوگیری از فعالشدن شکافهای درونی است. در این چارچوب، مقصود اصلی، همگرایی دینی و ملی در برابر واگرایی است؛ زیرا دامنزدن به منافع خرد سیاسی، قومی، نژادی و مذهبی، اختلافات را به تعارض اجتماعی تبدیل کرده و امنیت ملی را خدشهدار میکند. همچنین، هنگامی که عصبیت حزبی به کانون قدرت اجتماعی و سیاسی راه پیدا کند، زمینه برای انحصارگرایی، تمامیتخواهی، رقابت غیرمنصفانه و تخاصمهای فرساینده فراهم میشود. از اینرو، تأکید بر وحدت در این پیام، ناظر به غیرفعالسازی گسستها و جلوگیری از تبدیل اختلافات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به تعارضات پایدار است.
۲) تقدم ارزشهای توحیدی و امنیت پایدار تمدنی
در منطق اسلامیِ مطرحشده در این پیام، معیار تنظیم مناسبات اجتماعی، منافع نیست، بلکه ارزشهای توحیدی است. اگر منافع، مبنای تنظیم روابط اجتماعی قرار گیرد، نتیجه طبیعی آن، تشدید تنازع و تفرقه خواهد بود؛ اما هنگامی که ارزشهای برآمده از جهانبینی توحیدی محور قرار میگیرند، امکان شکلگیری هویت مشترک جمعی و استقرار همگرایی فراهم میشود. براساس این نگاه، انواع نزاعهای اجتماعی محصول واگرایی هستند و واگراییهای مذهبی، قومی، نژادی، سیاسی و فرهنگی میتوانند موجب تفوق دشمن بر جامعه ایرانی شوند. بنابراین، یکی از اهداف اصلی این پیام آن است که جامعه به سمت همگرایی حرکت کند و از واگراییهایی که امنیت پایدار تمدنی ایران اسلامی را تضعیف میکنند، فاصله بگیرد. در اینجا، انسجام اجتماعی صرفاً یک امر داخلی نیست، بلکه جزو شروط بنیادین امنیت پایدار تمدنی است.
۳) گذار از جمعیت به جماعت و تبیین منبع قدرت
نکته دوم و بسیار مهم در این پیام، حرکت از جمعیت به جماعت است. جمعیت، یکی از مهمترین منابع بالقوه قدرت در رقابتهای تمدنی است، اما زمانی به قدرت بالفعل تبدیل میشود که از انسجام، وحدت، همدلی، هماهنگی، همزیستی، همفکری و همکاری برخوردار باشد. به بیان دیگر، جمعیت اگر بر محور یک دین، یک آیین، یک نظام ارزشی و یک هدف مشترک سامان نیابد، نهتنها منبع قدرت نخواهد بود، بلکه میتواند به ضعف، پراکندگی و ضدفرهنگ تمدنی تبدیل شود. در مقابل، جماعت، جمعیتی است که به واسطه ایمان، اعتقاد، اخلاق، فرهنگ، ارزشهای ملی و پیروی از رهبر واحد به سطحی از انسجام میرسد که توان ایستادگی در برابر قدرتهای بزرگ و ابرقدرتهای مجهز را پیدا میکند. از این منظر، تمایز جمعیت و جماعت در آن است که جماعت، واجد ظرفیت کنش تاریخی و تمدنی است، در حالی که جمعیتِ متفرق، فاقد چنین ظرفیتی است. بر همین اساس، یکی از هدفهای اصلی این پیام، تبدیل جمعیت به جماعت و بهتبع آن، تبدیل ظرفیت انسانی به منبع بالفعل قدرت تمدنی است.
۴) مأموریتهای اول و دوم: همساز کردن منافع و ایجاد مسئولیتهای فراحزبی
نخستین مأموریت در این پیام، همسازسازی منافع سیاسی مورد نزاع است. این بدین معناست که پیگیری منافع سیاسی، قومی، نژادی و حزبی نباید بهگونهای باشد که جامعه را به سمت تعارض و تخاصم سوق دهد. اصلِ راهبردی در اینجا آن است که منافع متزاحم باید در سطح «اختلاف» باقی بمانند و به «تنازع» تبدیل نشوند؛ چرا که تضارب آرا امری طبیعی است، اما تبدیل آن به درگیری ساختاری، ثبات جمهوری اسلامی را با خطر مواجه میکند.
دومین مأموریت، خلق مسئولیتهای ملی، دینی و فراحزبی است. جریانها و احزاب سیاسی نباید خود را صرفاً در چارچوب تعهدات درونگروهی تعریف کنند. هر کنشگر سیاسی و اجتماعی، افزون بر تعهدات حزبی، مکلف به پاسداشت منافع ملی و ارزشهای مکتبی است. اگر این لایه «مسئولیت فراحزبی» نادیده گرفته شود، سیاست از رسالت تمدنی خود تهی شده و به رقابتی فرساینده بر سر قدرت تبدیل میشود؛ لذا ایجاد این نگاهِ کلاننگر، پیششرطی اساسی برای جلوگیری از فرسایش درونی جامعه است.
۵) مأموریت سوم: مهار هویتجوییهای افراطی و شناسایی «دیگری مشترک»
سومین مأموریت، تضعیف هویتجوییهای افراطی است. گاهی جامعه به جای تقویت هویت ملی و دینی، به سمت هویتطلبیهای واگرا حرکت میکند که در نهایت به انشقاق روانی و فرهنگی منجر میشود. وقتی گروهها بر تمایزات افراطی پافشاری کنند، انسجام ملی از درون فرومیپاشد. برای مقابله با این روند، پیام بر شناسایی دقیق «دیگری مشترک» تأکید دارد؛ تمدن غرب و مشخصاً ایالات متحده، به عنوان دشمن اصلی و دیگری مشترک تمدنی معرفی میشود.هدف از این صورتبندی، تمرکز انرژی اجتماعی بر نقطه تقابل اصلی است. خطر بزرگی که جامعه را تهدید میکند، جابهجایی دشمن اصلی و مشغولشدن به نزاعهای داخلی است. وقتی جامعه دشمن را گم کند، انرژی و سرمایه اجتماعیِ خود را صرف هویتجوییهای افراطی و منازعات فرعی میکند؛ بنابراین، تضعیف این هویتطلبیهایِ تفرقهانگیز و بازگشت به محور تقابل اصلی، جزء لاینفک راهبرد حفظ وحدت است.
۶) ظرفیتهای ملی در برابر تهدیدهای استعماری و ضرورت راهکارهای نوین
در تحلیل نهایی، جامعه ایرانی از ظرفیتهای نرمِ بسیار بالایی برای تحقق این وحدت برخوردار است؛ ظرفیتهایی همچون فرهنگ نوآور، روحیه رقابتی، امکانات رسانهای پیشرفته، اعتماد عمومی به منادیان وحدت و احساس اجتماعی نسبت به همبستگی اسلامی. این سرمایههای اجتماعی، ابزارهای کلیدی برای مقابله با جبهه استعمار هستند. جبههای که بهطور مستمر با تولید و انتشار پیامهای اختلافانگیز در حوزههای مذهبی، قومی و سیاسی، در پی فعالسازی شکافهای اجتماعی و تضعیف امنیت ایران است.با این حال باید توجه داشت روشهای سنتی برای ایجاد انسجام، دیگر بهتنهایی پاسخگو نیستند. شرایط امروز رسانهای و تحولات فرهنگی سریع، اقتضا میکند برای «مهندسی فرهنگ وحدت» از راهکارهای نوین و خلاقانه بهرهگیری شود. این مهندسی نوین، باید ترکیبی هوشمندانه از بافت تاریخی جامعه ایران و اقتضائات روز باشد تا بتواند ضمن دفع تهدیدهای واگرا، جامعه را به سمت اقتدار و پیشرفت تمدنی هدایت کند.





نظر شما