بهگزارش قدس آنلاین، در شرایطی که تنشها در غزه و مرزهای لبنان همچنان ادامه دارد، ایالات متحده تاکنون تلاش داشته خود را بهعنوان بازیگر کلیدی در دو پرونده آتشبس معرفی کند: یکی میان فلسطینیها و اسرائیل و دیگری میان لبنان و اسرائیل. با وجود این، بررسی اقدامات عملی نشان میدهد هرچند واشنگتن ظرفیت ایفای نقش فعالتری دارد اما عامدانه چشمش را بهروی زیادهخواهیهای اسرائیل بسته تا زمانی که شرایط و منافع خود و اسرائیل تأمین شود. به همین دلیل بهمرور این سؤال پیش میآید که آیا ادعای بیطرفی آمریکا یک گزاره واقعی است؟
یک بام و دو هوای آمریکا در خاورمیانه
ایالات متحده در ماههای اخیر میزبان چندین دور گفتوگو برای برقراری آتشبس بوده است. به عنوان مثال، طرح ۲۰ مادهای دولت ترامپ برای غزه که شامل مراحل آتشبس، خلع سلاح و بازسازی است، با میانجیگری مستقیم فرستاده ویژه، استیو ویتکاف پیگیری شده و حتی مرحله دوم آن در ژانویه ۲۰۲۶ اعلام شد. با این حال، همزمان با این میانجیگریها، قانونگذاران آمریکایی در حال بررسی طرحی برای گسترش همکاری نظامی عمیقتر با اسرائیل هستند. بخش ۲۲۴ قانون مجوز دفاع ملی ۲۰۲۷ با عنوان «ابتکار همکاری فناوری دفاعی ایالات متحده و اسرائیل» پیشبینی میکند صنایع دفاعی دو طرف در زمینه پژوهش، تولید مشترک سلاح، ادغام شبکهها، هوش مصنوعی، دفاع سایبری و تبادل دادهها به سطح بیسابقهای متصل شوند.
در همین دوره، نیروهای صهیونیستی عملیات خود را در جنوب لبنان گسترش دادهاند و گزارشها از تصرف قلعه بوفور و حتی دورخیز برای حمله به نبطیه حکایت دارد. این قلعه تاریخی که عمیقترین نفوذ زمینی اسرائیل در لبنان در بیش از ۲۶ سال اخیر به شمار میرود، پس از درگیریهای شدید به کنترل نیروهای اسرائیلی درآمده است. این تحولات در حالی رخ میدهد که مذاکرات آتشبس ادامه دارد و بیانگر آن است اولویتهای امنیتی اسرائیل همچنان نقش مهمی در سیاستگذاری واشنگتن ایفا میکند. علاوه بر این، ایالات متحده از اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون بیش از ۲۱.۷ میلیارد دلار کمک نظامی مستقیم به رژیم صهیونیستی ارائه کرده که شامل مهمات، سیستمهای دفاع موشکی و تسلیحات پیشرفته است.
این رقم بدون احتساب فروشهای تسلیحاتی جداگانه محاسبه شده و بخشی از آن در قالب بستههای اضافی بودجهای تصویب شده است. چنین حمایتی در شرایطی ادامه دارد که گزارشهای بینالمللی از نقض مکرر توافقهای آتشبس سخن میگویند.
چالش اعتماد به میانجیگری
تاریخ روابط نشان میدهد تعهدات ایالات متحده در موضوع آتشبسها گاهی مشروط و تغییرپذیر بوده است. گزارش شده دونالد ترامپ روز گذشته با بنیامین نتانیاهو تماس تلفنی داشته و در گفتوگویی تند، نگرانی خود را درباره گسترش عملیات در لبنان ابراز کرده و حتی گفته «تو چه کار داری میکنی؟» با وجود این، همه میدانیم این تلفن خیلی وقت پیش و حتی قبل از تهدید ایران به تعلیق مذاکرات با آمریکا امکانپذیر بود. اما حالا که ترامپ بین بد و بدتر یعنی زیادهخواهی نتانیاهو و ادامه مسیر شکست در جنگ با ایران گیر کرده، تصمیم گرفته به رژیم صهیونیستی فشار بیاورد؛ هرچند انگار تلآویو هم دروغ بودن این فشار را میداند، چراکه این تلفن تاکنون به توقف کامل درگیریها منجر نشده و تنها به تنظیم تاکتیکی برخی اقدامات انجامیده است.
ایلهان عمر، نماینده مجلس نمایندگان آمریکا در این باره اظهار کرده: «درسی که اسرائیل بارها و بارها آموخته این است که میتواند با مصونیت تقریباً کامل، مرتکب نسلکشی و سایر جنایات شود. اکنون در حال صدور آن دستورالعمل غزه به لبنان است. جنگ اسرائیل در لبنان هزاران نفر را کشته و بیش از یکمیلیون نفر را آواره کرده است. نه به کمکهای بیشتر ایالات متحده به اسرائیل».
مگان کلی، مجری تلویزیونی نیز با انتقاد از اولویتهای بودجهای گفته است: «مردم آمریکا توانایی خرید خواربار را ندارند... و ما ۱۶.۲میلیارد دلار فقط برای یکی از همین ردیفهای بودجه به اسرائیل میدهیم... در عوض به مردم خودمان کمک نمیکنیم. این واقعاً خشمآور است».
این اظهارات داخلی نشاندهنده شکافهای فزاینده در افکار عمومی آمریکا درزمینه سیاست خارجی واشنگتن است. همچنین، گزارشها حاکی از آن است حتی برخی متحدان اروپایی ایالات متحده در پیوستن به هیئت صلح تحت رهبری ترامپ برای نظارت بر غزه تردید دارند و نگرانیهایی درباره دامنه اختیارات این هیئت مطرح کردهاند.
راه برونرفت چیست؟
با ادامه کمکهای نظامی قابل توجه ایالات متحده به اسرائیل – که از سال ۱۹۴۸ تاکنون به بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار (با احتساب تورم) رسیده – و گسترش عملیات در منطقه، به نظر میرسد هدف اصلی واشنگتن نه لزوماً پایان سریع درگیریها، بلکه مدیریت شرایط به شکلی است که منافع بلندمدت خود و اسرائیل تأمین شود. این سیاست شامل تجهیز طرف اسرائیلی از طریق کمکهای میلیارد دلاری، طرحهای ادغام نظامی جدید و فشارهای انتخابی در مذاکرات است که میتواند توازن نیروهای منطقهای را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین فضایی، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که دستیابی به آتشبس پایدار و عادلانه نیازمند فشارهای بیشتر از سوی جامعه بینالمللی و تقویت صدای کسانی است که خواستار پایان اشغالگری و درگیریهای طولانیمدت هستند.
ایلهان عمر در همین زمینه تأکید کرده «نه به کمکهای بیشتر ایالات متحده به اسرائیل».تقویت همکاریهای منطقهای، ایجاد جنبشهای اجتماعی مسالمتآمیز در سطح منطقه و جهان و تمرکز بر راهحلهای مستقل میتواند یکی از مسیرهای مؤثر برای ایجاد تعادل بیشتر و کاهش وابستگی به میانجیگری طرفی باشد که مستقیماً ذینفع است. تنها از این طریق امکان دستیابی به صلحی پایدار که حقوق همه طرفها را در نظر بگیرد، بیشتر خواهد شد. کارشناسان معتقدند بدون ایجاد فشار مردمی و تقویت جریانهای مقاومت داخلی و منطقهای، وعدههای آتشبس اغلب به ابزاری برای حفظ وضعیت موجود تبدیل میشوند.





نظر شما