خشونت خانگی، فراتر از یک آسیب اجتماعی، چالشی عمیق در مسیر تحقق آرامش خانواده است؛ پدیدهای که برخلاف تصورات رایج، با مبانی اصیل اسلامی و آموزه «مُعاشرت بالمعروف» و همچنین استناد به مفاهیمی چون «قاعده لاضرر» در تضاد قرار دارد. بازخوانی متون دینی نشان میدهد اسلام با نفی هرگونه سلطهگری ظالمانه، بر مودت و رحمت میان والدین و فرزندان تأکید کرده و حریم خانه را نه جایگاهی برای اعمال قدرت، بلکه مأمنی برای کرامت والای انسانی میداند. در سالهای اخیر، تکرار خبرهای تلخ حوادث خانوادگی و پروندههایی مانند دو خواهر سنندجی، بار دیگر این پرسش را پیش کشیده است که مرز میان اقتدار والدین و کرامت کودک کجاست. آیا میتوان به نام تربیت، خشونت و سلطه را توجیه کرد؟ بازخوانی مبانی حقوق اسلام نشان میدهد پاسخ این پرسش، منفی است؛ زیرا ولایت پدر در این نگاه، نه مجوز اعمال قدرت، بلکه مسئولیتی مقید به مصلحت، رحمت و حفظ شأن انسانی کودک است.
دکتر علی الهی خراسانی، عضو هیئت علمی و معاون ترویج و اجتماعیسازی بنیاد پژوهشهای اسلامی در یادداشتی به این پرسش پاسخ داده است که حقوق اسلام چگونه در برابر خشونت خانگی موضع میگیرد؛ نگاهی که با وجود به رسمیت شناختن ولایت پدر، این ولایت را نه مجوز سلطه و رفتار خشونتآمیز، بلکه مسئولیتی مقید به مصلحت، کرامت و حمایت از اعضای خانواده میداند.
کرامت کودک در نگاه اسلام
بحث حقوق کودک در دهههای اخیر به یکی از مهمترین موضوعات حقوقی و اجتماعی جهان تبدیل شده است. با این حال، در جوامع اسلامی هنوز گاه این تصور وجود دارد که تأکید بر حقوق کودک، پدیدهای مدرن و وارداتی است و با ساختار سنتی خانواده یا آموزههای دینی سازگاری کامل ندارد. این در حالی است که بازخوانی منابع اسلامی نشان میدهد مسئله اصلی در نگرش اسلام به کودک، نه سلطه والدین، بلکه صیانت از کرامت انسانی او است؛ اصلی که بهطور مستقیم حدود اختیارات پدر را نیز تعیین میکند.
در فرهنگ عمومی، گاه از جایگاه پدر چنان سخن گفته میشود که گویا فرزند در قلمرو اقتدار مطلق او قرار دارد. این برداشت، هرچند ممکن است ریشههایی تاریخی و فرهنگی داشته باشد، اما با منطق حقوقی و اخلاقی اسلام فاصله دارد. در اندیشه اسلامی، کودک پیش از آنکه فرزند یک خانواده باشد، انسانی برخوردار از کرامت ذاتی است. آیه مشهور «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» کرامت را به همه انسانها نسبت میدهد و هیچ دلیلی برای خارج کردن کودکان از این قاعده وجود ندارد. از همین نقطه، نگاه اسلام به رابطه پدر و فرزند شکل میگیرد.
ولایت پدر؛ مسئولیت، نه سلطه
برخلاف برخی نظامهای حقوقی کهن که فرزند را نوعی دارایی خانواده تلقی میکردند، در فقه اسلامی کودک موضوع مالکیت هیچ فردی نیست. حتی مفهوم «ولایت پدر» که گاه به اشتباه معادل سلطه تفسیر میشود، در حقیقت نهادی حمایتی است. ولایت در منطق فقهی، امتیازی برای بهرهبرداری از کودک نیست؛ بلکه مسئولیتی برای تأمین منافع او است. به تعبیر دیگر، پدر نه مالک فرزند، بلکه امین او است.
مصلحت طفل؛ معیار اصلی اختیارات ولی
این نکته در آثار فقیهان مسلمان نیز به روشنی دیده میشود. در ابواب مختلف فقه، از مدیریت اموال کودک گرفته تا تصمیمگیری درباره برخی امور زندگی او، معیار اصلی «مصلحت طفل» معرفی شده است. به بیان حقوقی، اختیارات ولیّ قهری، مطلق نیست، بلکه مقید به مصلحت کودک است. هرجا این مصلحت نادیده گرفته شود، فلسفه مشروعیت آن اختیار نیز زیرسؤال میرود.
در واقع، یکی از تفاوتهای بنیادین نگاه اسلامی با برخی ساختارهای اقتدارگرای خانوادگی در همین نکته نهفته است. اسلام برای پدر «حق» تعریف میکند، اما این حق همواره بر دوش «تکلیف» قرار گرفته است. به همین دلیل، بسیاری از آنچه در عرف به عنوان حق پدر شناخته میشود، در حقیقت نوعی مسئولیت است. حق سرپرستی، حق تربیت و حق تصمیمگیری، همگی ابزارهایی برای حفاظت از منافع کودکاند، نه مجوزی برای اعمال اراده شخصی.
پدر؛ مسئول پاسخگویی در برابر فرزند
از منظر اخلاق اسلامی نیز جایگاه پدر بیش از آنکه با قدرت تعریف شود، با پاسخگویی تعریف میشود. در روایات اسلامی، والدین نسبت به فرزندان خود مسئول شناخته شدهاند و درباره نحوه تربیت آنان مورد سؤال قرار میگیرند. این مسئولیت صرفاً ناظر به خوراک، پوشاک و نیازهای مادی نیست. رشد شخصیت، سلامت روانی، امنیت عاطفی، آموزش اخلاقی و فراهم کردن فرصت شکوفایی استعدادها نیز بخشی از وظایف پدر به شمار میآید.
امروزه یافتههای علوم تربیتی نیز مؤید همین نگاه است. پژوهشهای گسترده نشان دادهاند کودکانی که در محیطی مبتنی بر احترام، محبت و امنیت روانی رشد میکنند، از سلامت اجتماعی و عاطفی بیشتری برخوردارند. در مقابل، الگوهای تربیتی مبتنی بر تحقیر، ترس و اقتدار بیضابطه، آثار ماندگاری بر شخصیت کودک بر جای میگذارند. نکته قابل توجه آن است که بسیاری از این یافتههای جدید با توصیههای اخلاقی اسلام همسو هستند.
تربیت اسلامی و سیره پیامبر(ص)
سیره پیامبر اکرم(ص) نمونه روشنی از این رویکرد است. گزارشهای تاریخی نشان میدهد آن حضرت با کودکان با احترام رفتار میکردند، برای آنان شخصیت مستقل قائل بودند و در تعامل با آنان از محبت و مدارا بهره میگرفتند. این رفتارها صرفاً توصیههای اخلاقی فردی نبود، بلکه بازتاب نوعی انسانشناسی عمیق بود که کودک را صاحب شأن و منزلت انسانی میدانست.
از همین منظر، برخی رفتارهایی که هنوز در بعضی خانوادهها به نام تربیت توجیه میشوند، نیازمند بازنگری جدیاند. تحقیر کودک، نادیده گرفتن خواستههای متناسب با سن او، اعمال خشونت کلامی یا جسمی و تصمیمگیریهای خودسرانه درباره سرنوشت او، با فلسفه کرامتمحور تربیت اسلامی سازگار نیست. حتی در جایی که پدر ناچار به اعمال محدودیت یا انضباط است، این اقدام باید در راستای مصلحت کودک و با رعایت شأن انسانی او صورت گیرد.
مرز میان سرپرستی و سلطهگری
جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به بازخوانی این میراث نیاز دارد. بخشی از آسیبهای خانوادگی ناشی از آن است که مرز میان «سرپرستی» و «سلطه» بهدرستی شناخته نمیشود. هرجا اقتدار از مسئولیت جدا شود، امکان شکلگیری رفتارهای آسیبزا افزایش مییابد. در مقابل، هرگاه کرامت کودک به عنوان مبنای روابط خانوادگی پذیرفته شود، اقتدار والدین نیز معنای انسانی و اخلاقی خود را بازمییابد.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که اسلام چه اختیاراتی به پدر داده است؛ پرسش مهمتر آن است که اسلام این اختیارات را برای چه هدفی مقرر کرده است. پاسخ روشن است: برای حفظ مصلحت کودک و پاسداری از کرامت انسانی او. از این منظر، پدر در اندیشه اسلامی پیش از آنکه صاحب قدرت باشد، صاحب مسئولیت است؛ مسئولیتی که معیار سنجش آن، میزان فرمانبری فرزند نیست، بلکه میزان رشد، امنیت و کرامت او است.





نظر شما