امروز ۲۲ ذیالحجه، سالروز شهادت مردی است که نامش در تاریخ با نخل، خون و وفاداری گره خورده است. میثم تمار، همان خرمافروش سادهدلی که محرم رازهای مگوی امیرالمؤمنین(ع) شد، قرنهاست که بر فراز چوبه دار ایستاده تا عیار ایستادگی را به رخ بکشد. در این روزها که غبار غم فقدان رهبری بزرگ بر چهره کشور نشسته و در آستانه محرمی هستیم که با وداع نهایی او پیوند خورده، بازخوانی سیره میثم دیگر یک ورقزدن ساده در تقویم نیست؛ بلکه ضرورتی برای یافتن شاقول بصیرت در تلاطمهای زمانه است. برای درک این میراث سرخ و چرایی جاودانگی نام جناب میثم تمار(ره)، با آیتالله سیدمحمد حسینی قزوینی، کارشناس تاریخ اسلام همراه شدیم تا نسبت میان بصیرت میثمی و نیاز امروز جامعه را بررسی کنیم.
تغییر هویت در مکتب علوی؛ از «سالم» تا «میثم»
آیتالله حسینی قزوینی با اشاره به ریشههای هویتی این صحابی بزرگ، گفتوگو را اینگونه آغاز میکند: میثم، فرزند یحیی و اصالتاً اهل نهروان بود. برخی او را ایرانی دانستهاند که در کوفه به بردگی گرفته شده بود (عسکری، نقش ائمه(ع) در احیای دین، ج۱، ص۱۳۱). اما نقطه عطف زندگی او زمانی است که علی بن ابیطالب(ع) او را از زنی از طایفه بنیاسد خرید و آزاد کرد. حضرت از او پرسید: نامت چیست؟ عرض کرد: سالم. حضرت فرمود: پیامبر(ص) به من خبر داد پدرت در سرزمین عجم تو را میثم نامیده است. میثم شگفتزده شد و گفت: خدا و رسولش و تو راست میگویید؛ نام من همان است. حضرت فرمود: پس به همان نامی برگرد که رسول خدا(ص) تو را به آن نامیده و سالم را کنار بگذار (مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۲۳). این نخستین گام میثم در مسیر اصحاب سرّ شدن بود؛ جایی که هویت واقعی فرد توسط ولی خدا بازتعریف میشود.
او اضافه میکند که میثم تنها یک مرید ساده نبود، بلکه به تعبیر دقیقتر، او یک استراتژیست فرهنگی در بازار کوفه به شمار میرفت: او در بازار خرما میفروخت و به همین دلیل به تمار ملقب شد (مجلسی، سفینة البحار، ج۲، ص۵۲۵). اما همین دکان خرمافروشی، کرسی تبیین معارف علوی بود. میثم چنان ظرفیتی داشت که علی(ع) علوم منایا و بلایا (آگاهی از حوادث آینده و مرگها) را به او آموخت. او مفسر قرآنی بود که درسش را زانو به زانو نزد امیرالمؤمنین(ع) فرا گرفته بود(غفار، الکلینی و الکافی، ص۲۸).
پیشگویی نخل؛ وقتی مقتول به استقبال آلت قتل میرود
مؤسس شبکه جهانی حضرت ولیعصر(عج) در ادامه به رابطه شگفتانگیز میثم با ابزار شهادتش میپردازد: روزی امیرالمؤمنین(ع) به میثم فرمود: چه حالی خواهی داشت آن روز که تو را به خاطر محبت ما دستگیر کنند، زبانت را ببرند و از نخل حلقآویزت کنند؟ میثم با صلابتی که تنها از یقین برمیآید، پرسید: آیا پایان این مسیر، سلامت دین من است؟ وقتی پاسخ مثبت شنید، گفت: «ذلک فی الله قلیل»؛ این در راه خدا اندک است(مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۲۴). از آن روز به بعد، میثم به درختی که حضرت نشانش داده بود سر میزد، زیر آن نماز میخواند و با درخت نجوا میکرد: «ای نخل! تو برای من روییدهای و من برای تو بزرگ شدهام». او حتی به عمر بن حریث که خانهاش کنار آن نخل بود، میگفت: من به زودی همسایه تو میشوم، حق همسایگی را ادا کن! عمر بن حریث گمان میکرد میثم قصد خرید خانهای در آن حوالی را دارد، غافل از اینکه همسایگی میثم، بر فراز چوبه دار خواهد بود (کشی، رجال، ص۸۰).
حماسه بر فراز نخل؛ زبانی که تا آخرین نفس از حق گفت
آیتالله حسینی قزوینی با ترسیم فضای خفقانبار کوفه در سال ۶۰ هجری، به لحظات رویارویی میثم و ابنزیاد اشاره کرده و میگوید: وقتی میثم را دستگیر کردند و به دارالاماره بردند، عبیدالله بن زیاد با لحنی آمیخته به تحقیر پرسید: خدای تو کجاست؟ میثم با صلابتی که لرزه بر تن استبداد میانداخت، فرمود: او در کمین ستمگران است و تو نیز یکی از آنهایی. ابنزیاد که از منطق صریح او برآشفته بود، شرط رهاییاش را برائت از علی(ع) دانست، اما میثم در پاسخ، زبان به فضائل مولا گشود. ابنزیاد تهدید کرد: دست و پایت را میبرم و زبانت را قطع میکنم. در این لحظه، اشک بر چشمان میثم نشست. ابنزیاد به طعنه گفت: عجب! نمیدانستم اینقدر ترسویی! میثم پاسخ داد: گریهام از ترس نیست؛ بلکه از شوق تحقق وعده مولایم است. او به من خبر داده بود که به دست فرزند زنی بدکاره(ابنمرجانه) به شهادت میرسم و دست و پا و زبانم بریده میشود. ابنزیاد برای اینکه به زعم خود، کلام امیرالمؤمنین(ع) را تکذیب کند، فریاد زد: من برای همه ثابت میکنم که علی دروغ گفته است؛ دست و پایت را میبرم، اما زبانت را باقی میگذارم تا ببینی پیشگویی او باطل است! (طوسی، رجال، ص۲۲۴).
او در ادامه این روایت تکاندهنده بیان میکند: ابنزیاد دستور داد میثم را مثله کنند و پیکر نیمهجانش را بر همان نخلی که سالها با آن انس داشت، روبهروی منزل عمر بن حریث به دار آویختند. اما میثم، حتی در آن حال که خون از پیکرش جاری بود، حماسهای بینظیر آفرید. او از فراز چوبه دار فریاد زد: ای مردم! پیش از آنکه کشته شوم، بیایید تا از فضائل علی(ع) و فتنههایی که تا قیامت گریبانگیرتان خواهد شد، برایتان بگویم.(مفید، الارشاد، ج۱، ص۳۲۵). طنین صدای او چنان لرزه بر اندام حکومت انداخت که عمر بن حریث دواندوان خود را به دارالاماره رساند و به ابنزیاد گفت: خانهات ویران! اگر زبان او را نبری، کوفه علیه تو شورش خواهد کرد. ابنزیاد که خود را بازنده این نبرد کلامی میدید، هراسان دستور داد زبان میثم را ببرند. جلاد آمد و میثم با شوق زبانش را بیرون آورد. وقتی زبانش قطع شد، با همان حال زمزمه کرد: صدق مولای امیرالمؤمنین؛ گویی لبخندی از سر رضایت بر لبانش نشست، چرا که آخرین قطعه از پازل شهادتش، دقیقاً همانگونه که مولایش فرموده بود، تکمیل شد و ثابت کرد کلام علی(ع) عین حقیقت است.
خاندان میثم؛ استمرار تفکر در سایه خون
این کارشناس تاریخ اسلام با بیان اینکه راه میثم با شهادتش بسته نشد، میگوید: میثم ۶ پسر داشت که همگی از راویان بزرگ و یاران امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بودند. امام باقر(ع) به صالح بن میثم فرمود: من تو و پدرت را بسیار دوست دارم(حلی، خلاصة الاقوال، ص۸۷). نوادگان او مانند علی بن اسماعیل میثمی، نخستین متکلمان برجسته شیعه شدند که با قدرت استدلال، از کیان تشیع دفاع کردند(ابنندیم، الفهرست، ص۲۴۹). این نشان میدهد بصیرت میثمی یک جرقه نبود، بلکه یک جریان مستمر فرهنگی و کلامی است که از خون به قلم رسید.
تشیع؛ امانتی که از میان آتش و خون گذشت
این استاد حوزه با نگاهی به شرایط حساس کنونی و تقارن سالروز شهادت میثم با وقایع اخیر کشور، خاطرنشان میکند: باید باور کنیم میراث تشیع، نه در کتابخانههای آرام، که در دالانهای تاریک تاریخ و از میان جویبار خون عبور کرده تا به ما رسیده است. از فاطمیه که نخستین سنگر دفاع بود تا کوفه که زبان حقگوی امثال میثم تمار و رُشید هجری بر سر دار بریده شد، همگی گواه یک حقیقتاند: حفظ ولایت، هزینه دارد. امروز که در پیچ تاریخی عجیبی ایستادهایم و غبار غم بر دل امت نشسته، بیش از هر زمان به آن بصیرتی نیاز داریم که میثم داشت؛ همان نگاه نافذی که در اوج فتنه، حق را از باطل بازمیشناخت و تا آخرین لحظه، پای ولی ایستاد.
آیت الله حسینی قزوینی تأکید میکند: امروز میدان جنگ از نخلستانهای کوفه به فضای مجازی و رسانهها منتقل شده است؛ جایی که دشمن شبانهروز برای مشوش کردن اذهان جوانان ما سمپاشی میکند. اگر ما امروز به وظیفه تبیین عمل نکنیم و میثموار به میدان نیاییم، مدیون خونهای ریختهشده خواهیم بود. بصیرت میثمی یعنی در بازار سیاست و فرهنگ، معاملهگر نباشیم و خانواده خود را چنان ولایی بار بیاوریم که هیچ شبههای لرزه بر ایمانشان نیندازد. تاریخ درباره ایستادگی یا کوتاهی ما قضاوت خواهد کرد؛ همانطور که میثم بر فراز دار، پیروز جاویدان تاریخ شد، ما نیز باید این امانت را به سلامت به صاحب اصلیاش برسانیم.






نظر شما