بهگزارش قدس آنلاین، ۱۰۸ روز تقابل نظامی، اقتصادی و روانی، سرانجام در نقطهای متوقف شد که کمتر تحلیلگر غربی در هفتههای نخست اسفند ماه تصور آن را میکرد. نقطه پایانی بر یک کارزار فرسایشی و آغازگر فصلی تازه در موازنه قدرت خاورمیانه. اعلام حصول تفاهمنامه اولیه میان تهران و واشنگتن، فراتر از خاموش شدن صدای آژیرها و بازگشت آرامش به بازارهای نفتی، حامل یک پیام روشن تاریخی است؛ دوران «هژمونی آمریکا» به سر آمده است. کشوری که در زیر سنگینترین بمبارانها و بیسابقهترین محاصره دریایی، اراده خود را بر اقتصاد انرژی جهان و میز مذاکره تحمیل کند، دیگر یک بازیگر در حال دفاع نیست؛ بلکه معماری است که نظم آینده منطقه را طراحی میکند. برای درک عیار این توافق، کافی است به فاصله میان «ادعاهای ترامپ در روز اول جنگ» و «امضاهای او در روز صد و هشتم» نگاه کنیم.
فروریختن توهم «فشار حداکثری»
هنگامی که این رویارویی آغاز شد، هدفگذاری واشنگتن و تلآویو بسیار جاهطلبانهتر از یک عملیات تنبیهی ساده بود. لفاظیهای اولیه درباره نابودی زیرساختهای هستهای، فلج کردن شبکههای بازدارندگی موشکی و حذف متحدان منطقهای ایران، نشان از سودای یک «تسلیم بیقید و شرط» داشت.
اما آنچه امروز در متن تفاهمهای صورتگرفته میبینیم، یک عقبنشینی آشکار از سوی کاخ سفید است. واشنگتن نهتنها نتوانست ماشین هستهای ایران را متوقف یا ذخایر آن را خارج کند، بلکه مجبور شد برای متوقف کردن بحران جهانی انرژی، بحث درباره مؤلفههای قدرت ایران را به مراحل دورتر و مبهمتری موکول کند. در مقابل، ایران با دستانی پُر، تعلیق تحریمهای نفتی و دسترسی به منابع مالی خود را بهعنوان «پیشپرداخت» برای ایجاد آرامش موقت دریافت کرد. این یعنی، آمریکا پذیرفته بدون پرداخت هزینه، نمیتواند مسیر بازگشت به ثبات را طی کند.
وقتی جغرافیا بر هژمونی پیروز میشود
یکی از مهمترین دستاوردهای این تفاهم، تثبیت جایگاه بلامنازع ایران در خلیج فارس است. آمریکا با راهاندازی کمپین نظامی و محاصره دریایی، سعی داشت مدیریت آبراههای استراتژیک را از دست کشورهای ساحلی خارج کند، اما استقامت ایران در متوقف نگه داشتن ترافیک تجاری، اقتصاد غرب را در لبه پرتگاه رکود تورمی قرار داد.
بازگشایی تنگه هرمز که اکنون در چارچوب این تفاهمنامه انجام میشود، بازگشت به نقطه صفر نیست؛ این یک بازگشایی مشروط و تحت مدیریت منطقهای است. پذیرش این واقعیت از سوی واشنگتن که تأمین امنیت این آبراه بدون حضور و اراده ایران غیرممکن است، یک پیروزی بزرگ در حقوق ژئوپلیتیک محسوب میشود. ناوگان آمریکا که روزی برای باز کردن زورمدارانه تنگه آمده بود، اکنون درمییابد که امنیت کشتیرانی جهان، تنها با احترام به حاکمیت سرزمینی ایران تضمین میشود.
شکست راهبرد تجزیه؛ لبنان در پناه چتر مقاومت
شاید سختترین بُعد این تفاهم برای رژیم صهیونیستی، خنثی شدن توطئه «تجزیه جبههها» بود. آمریکا ماهها تلاش کرد با ارائه امتیازات اقتصادی به ایران، جنگ لبنان را از پرونده رویارویی اصلی جدا کند و دست اسرائیل را برای ایجاد «زمین سوخته» در جنوب لیتانی باز بگذارد.
اما پافشاری دستگاه دیپلماسی ایران بر ضرورت توقف کامل جنگ در تمامی جبههها، این توطئه را خنثی کرد. گنجانده شدن توقف عملیات نظامی در لبنان در قلب تفاهمنامه میان واشنگتن و تهران نشان داد ایران، شریکان استراتژیک خود را در میانه میدان رها نمیکند. خشم آشکار تلآویو از این توافق و تلاشهای مذبوحانه مقامات اسرائیلی برای بیاعتبار خواندن آن، گواه روشنی است بر اینکه مقاومت یکپارچه، چگونه محاسبات ماشین جنگی اسرائیل را فلج کرده است.
ایستگاه پایانی؛ خردورزی پس از توفان
در داخل کشور، شنیدن خبر تفاهم احتمالی، ممکن است با واکنشهای متفاوتی روبهرو شود. برخی، با نگاهی ایدهآلگرایانه، هر گونه نشستن پای میز را نقطه ضعف میپندارند، اما باید به یاد داشت که دیپلماسی، ادامه میدان نبرد با ابزارهای دیگر است. ایران در این ۱۰۸ روز، قدرت نظامی، استقامت اجتماعی و مهارت چانهزنی خود را به رخ جهان کشید. تفاهمی که در آن آمریکا ناچار به عقبنشینی از شروط هستهای خود شده و به لغو محاصره و آزادسازی داراییها تن داده است، «سازش» نیست؛ بلکه «نقد کردن دستاوردهای مقاومت» است. عبور موفقیتآمیز از این پیچ تاریخی پرخطر، نهتنها سایه یک جنگ فرسایشی بیانتها را از سر منطقه دور کرد، بلکه ثابت کرد ترکیب هوشمندانه «موشک و دیپلماسی»، میتواند حتی متکبرترین ساکنان کاخ سفید را نیز وادار به پذیرش واقعیت یک ایران مقتدر کند.




نظر شما