بنابر اخبار و با وجود توافقی که صحبت از امضای آن میشود، اکنون و با گذشت قریب به چهارماه، جنگ رمضان، در وضعیتی قرار دارد که میتوان برای آن پایانی متصور شد، هرچند هنوز هیچ چیز قطعی نیست. جنگی که با وجود حماسه خیابان در کنار میدان، اشکها و لبخندهایی را در دل خود جای داده، لحظاتی خاص را رقم زده و با وجود عناصر انسانی خود در خیابان و میدان، نشانهها و نمادهای ویژهای از خود به جای گذاشته است. نمادهایی همچون پرچم و مشت گره کرده که از گذشته تا حال نماد همبستگی، قدرت و استقامت بودند و نشانههایی چون کولهپشتی کودکان میناب و کودک شیرخوارِ شیشه بهدستِ پشتِ فرمان ماشین که نشانه ویژه و استثنایی این جنگ بهشمار میروند. حال سؤال این است چگونه میتوان از این نشانهها و نمادها بهره برد و آنها را به گونهای ارائه کرد که مردم به آنها علاقهمند باقی بمانند و پس از گذشت سالیان دراز از خاطرهها محو نشده و به نشانهای افتخارآمیز، ملی و میهنی تبدیل شوند، از مردمی که بیش از ۱۰۰ روز در عرصه میدان و خیابان مقاومت کردند. گزارش پیشرو، گفتوگویی با هنرمندان، پژوهشگران و ایدهپردازان این حوزه است و سعی دارد این نمادها و نشانهها را مورد بررسی قرار دهد.
بده بستانِ مردم و هنرمندان
نویسنده و عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، در گفتوگو با طوس با بیان اینکه ایجاد نشانهها و نمادها، رفت و برگشتی بین هنرمند و مردم است، میگوید: هر دو گروه ذائقه و ذوق خاص خود را دارند. هنرمند معمولاً ایده اولیه را ارائه میدهد که از جامعه الهام گرفته است. او میتواند با خلاقیت و نبوغ خود نشانهای را کشف کند و مردم نیز آن را سریعاً دریافت کرده و شروع به گسترش، تثبیت و ترویج آن میکنند.
محمدرضا وحیدزاده ادامه میدهد: به یاد دارم شبی که رهبر معظم انقلاب آیت الله سیدمجتبی خامنهای معرفی شدند، فضای ملتهبی حاکم بود. ما هم سوگوار رهبر شهید بودیم و هم نگران معرفی رهبر جدید. در آن شب قدر ماه رمضان، شعار و شعرهای مختلفی به صورت مصرع، تک بیت و بیشتر توسط گروهی از شاعران مطرح میشد و از بین بینهایت کلمه، عبارت و شعری که به ذهن شاعران رسید و نشانهپردازی کردند، مردم یکی را انتخاب کرده و به شعار خود تبدیل کردند؛ «دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد» که به دل مردم نشسته و آن را به عنوان صدای خود انتخاب کردهاند. درواقع جمعی از هنرمندان توانستند حرف مردم را بزنند. ما در گروه شاعران خودمان که این موضوع را مورد بحث قرار دادیم، گفتیم که این مصرع خوب است، اما بهتر از این نیز میتواند باشد اما مردم آن را برجسته کردند.
وی میافزاید: این تعامل بین خلاقیت شاعر و استقبال مردم است که موجب میشود شعاری درخشیده و در همه جا منتشر شود. مثلاً وقتی حضرت آقا به شهادت رسیدند، در روزهای اول باز هم شعرهایی مطرح شدند که یکی از آنها از محمد رسولی بود: «خدای خامنهای زنده است». این مصرع به طور خاص برجسته شد و توجه بیشتری را جلب کرد یا عبارت «ایران مرد» که در چندین اثر شاعرانه آمده بود، اما ناگهان مورد استقبال قرار گرفت و تبدیل به نشانهای تصویری شد که با موضوع جنگ و شهادت رهبر مرتبط بود. مشت گرهکرده نیز نمادی است که همیشه در جامعه وجود داشته و درواقع نشاندهنده یک ارتباط بین فرد و جامعه است. رهبر معظم انقلاب در همان ابتدا در پیامی مفصل به موضوعات مختلف اشاره کرده و در آن لحظات داغ، به این نشانه مشت گره کرده نیز توجه کردند و این در واقع ذهن خلاق ایشان است که از کنار این موضوع رد نمیشوند و آن را مطرح میکنند و از میان انبوه کلمات موجود در پیام، عدهای بر این مسئله تمرکز میکنند و این تمرکز روی نمادها، دوباره آنها را به نشانههایی جدید تبدیل میکند. به تعبیر دیگر، این نشانهها بازطراحی و برجسته شده و آرایش و معنای تازهای پیدا میکنند.
به گفته عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، برخی نشانهها توسط مردم ساخته میشوند و هنرمندان آنها را کشف و برجسته میکنند. در مقابل، گاهی هنرمندان نشانههایی خلق میکنند که مردم از آنها استقبال کرده و موجب فراگیر شدن آنها میشوند. این رفت و برگشت بین هنرمند و جامعه است که نشانهها را پررنگتر میکند.
حضور انبوه مردم نیز خود یک نماد است
وحیدزاده با بیان اینکه طبق نظر نشانهشناسان، تمام عالم نشانه است، میگوید: هیچ چیزی وجود ندارد که نشانهای نداشته باشد و هرچیزی نشانه چیزی است. برخی از این نشانهها بهتدریج در اتفاق و فرهنگی، بر کشیده شده و جنبه نمادین پیدا میکنند. به عنوان مثال، نشانهای که من فکر میکردم باید بسیار برجسته شود، برنو بود. برنو واقعاً ظرفیتهای تاریخی، حماسی و بومی زیادی داشت، اما هنوز نتوانسته به یک نماد تبدیل شود. اما کولهپشتی کودکان میناب، موشک، نوشتار روی موشک، دختر سفارشدهنده موشک صورتی، کودک شیرخواری که پرچم تکان میداد یا پیرمرد بیرجندی که در طوفان ایستاده، همگی نماد شدند.
وی در پاسخ به این پرسش که مردم چگونه میتوانند از این نمادها استفاده کنند و چگونه میتوانیم آنها را برای نسلهای آینده ماندگار کنیم، میافزاید: این نمادها میتوانند به شعر، گرافیک، گرافیتی، بیلبوردها یا ویدئوها منتقل شوند. هزاران راه وجود دارد که با استفاده از ابزارهای مختلف میتوانیم این نشانهها را به تصویر و تجسم بکشیم؛ از ادبیات و موسیقی گرفته تا نمایش.
نویسنده و پژوهشگر مشهدی با اشاره به اینکه حضور انبوه مردم نیز خود یک نماد است، تأکید می کند: تجمع مردمی که بیش از ۱۰۰ روز در خیابانها حضور دارند، نشاندهنده اراده و همبستگی آنهاست. تصاویر مختلفی که از این تجمعات ثبت شدهاند، بسیار جالب توجه و نمایانگر تاریخ معاصر ما هستند.
وحیدزاده با بیان اینکه سس خرسی که توسط مردم استفاده شد نیز به نوعی نمادی برای تحقیر و نفی دشمن است که توسط مردم دوباره گسترش پیدا کرد، میگوید: در خیابانها، مردم روی پهلوی سس پاشیدند و این کار به یک نماد تحقیر اجتماعی تبدیل شد. این کنش ساده به یک عمل حماسی و شجاعانه تبدیل شد و بار طنز نیز داشت. طرفداران پهلوی نیز در رسانهها خجالت کشیدند که عبارت سس خرسی را عنوان کنند و گفتند کنسانتره رب گوجه! و این بازی ادامه پیدا میکند و ممکن است به موضوعات و نشانههای جدیدی تبدیل شود.
اگر نمادها در حد شعار باشند اثری ندارند
هنرمند دیگری نیز در گفتوگو با طوس با اشاره به سخنان رهبر شهید در بیانیه گام دوم انقلاب، میگوید: به نظر میرسد یکی از پیامهای مهمی که حضرت آقا در این بیانیه مطرح کردند و باید بیشتر به آن پرداخته میشد، بحث سبک زندگی بود.
در آن زمان دریافتم که تمدن از یک اندیشه عمیق و پیام آسمانی آغاز میشود و برای پیادهسازی آن، باید در زندگی روزمره ما جاری و به عناصر زندگی تبدیل شود. اگر این مسائل تنها در حد شعار باقی بمانند، تأثیری نخواهند داشت. در ادوار مختلف نیز شاهد این هستیم که مفاهیمی توانستهاند در خاطره جمعی باقی بمانند و بخشی از تاریخ شوند که در زندگی مردم وارد شدند. متأسفانه رواج یکبار مصرفگرایی در زندگی روزمره ما، اتفاقی رقم زده که پیام آن با پیام زندگی ما همخوانی ندارد. به عنوان مثال سفرههای یکبار مصرفی که فقط باید مصرف شده و دور انداخته شوند دیگر نمیتوانند مفهومی برای اینکه نان نعمت و برکت خداوند است، ارائه دهند در حالی که ما باید درک کنیم نان صرفاً برای سیر کردن شکم نیست؛ بلکه ارزشهای خاص خود را دارد.
علی داوودی با اشاره به اینکه در گذشته، این ارزشها در تمام شئونات زندگی ما وجود داشت، میافزاید: نمادها و آیات خداوند در معماری، آجرچینی، کاشیکاری و گچبریها نمایان بود. مثلاً در حرم حضرت علی(ع) میتوانیم نمونههای بینظیری از این همراهی را ببینیم. حتی در لباسها، حاشیهها و ظروفی که استفاده میشد، پیامهایی نهفته بود. متأسفانه، امروزه با یکبار مصرفگرایی در سبک زندگی این پیامهای ارزشمند از زندگی ما حذف شدهاند.
به گفته وی، جنگ کنونی ما کم از جنگ هشت ساله نداشت و اتفاقها و جانفشانیهای آن نباید به سادگی از یاد بروند. باید دستاوردهای اجتماعی خود را حفظ کنیم و نشانههایی که ایجاد شدهاند را در زندگیمان بگنجانیم. خوشحالم که محصولات فرهنگی جدیدی مانند پرچم، کلاه، دستبند، گوشواره و سینهریزهایی با طرح و نقشه ایران و حول موضوع ایران، به صورت فوری تولید میشوند و در کنار خیابانها به فروش میرسند و به مردم یادآوری میکنند این نمادها نشاندهنده هویت ما هستند.
هنرمند طراح و گرافیست تأکید میکند: باید از نشانهها الهام بگیریم و آثار هنری، موسیقی یا فیلمهایی بسازیم که ماندگار باشند. به عنوان مثال «بزن که خوب میزنی» در حد «ای ایران» رضا رویگری در زمینه ماندگاری ظاهر شد و میتوانیم هر سال یا هر چند وقت یکبار در فرایندی این آثار را منتشر کنیم تا یادآوری از هویت و فرهنگ جنگمان زنده بماند. پایگاه موشکی، لانچر و ابراهیم ذوالفقاری نیز ازجمله نشانههایی است که به خوبی تبدیل به نماد شدند و دیدیم از طریق هوش مصنوعی و کارهای گرافیکی، چه تأثیر مثبتی بر فضای جنگ داشتند.
داوودی با بیان اینکه کسانی که اهل بازار هستند به خوبی این موضوع را می فهمند چون نبض بازار و روانشناسی اجتماعی در دستشان است، میگوید: حضور افراد در تصاویر مرتبط با خلیج فارس و تنگه هرمز نیز در این نمادسازیها بسیار مهم است. متأسفانه، ایرانیان کمی به خلیج فارس سفر کردهاند و تصویر ذهنی آنها بیشتر معطوف به دریای خزر است بنابراین، مهم است که خاطرات و ارتباطات عاطفی با خلیج فارس، تنگه هرمز و خارک ایجاد کنیم که هرکدام به صورت جداگانه میتواند به عنوان یک نماد مورد استفاده قرار گیرد. پستانک نوه رهبر شهید، کولهپشتی بچههای میناب و هشتگ۱۶۸ همگی از نشانهها و نمادهایی با ظرفیت این جنگ محسوب میشوند.
وی معتقد است باید به بازار فکر کنیم و ببینیم چگونه میتوانیم این نمادها را در محصولات روزمره گنجانده و به فروش برسانیم و توضیح میدهد: به عنوان مثال، من دیروز یک بادکنک تولد ساخت چین خریدم که طرح لانچر است و موشک هم دارد، این نشاندهنده این است که هزینه جنگ را ما پرداخت کردهایم، اما سودش نصیب دیگران شده، چین نهتنها بازار که ذهنیت ما را نیز احاطه کرده و این نکته بسیار مهمی است که باید بر فروش محصولات فرهنگی متمرکز شویم و اگر به این سمت نرویم، کارهای فرهنگی ما ارزشی نخواهد داشت. شاید بخشی از تولید و فعالیتهای اینچنینی به دلیل مشکلات سیاسی و اقتصادی در این برهه در کشور انجام نشد، با وجود این، ما تصاویری خاص از همایشها داریم، مانند تصویر شگفتانگیز پرچم خونین آن خانمی که در روز قدس تهران مورد اصابت ترکش قرار گرفت و در دست مردی ایستاده روی یک ماشین خودنمایی کرد این تصاویر در قالب پوسترها موجودند و میتوانند در استندها و محصولات مختلفی در بازار مطرح شوند.
هنرمند طراح و گرافیست با بیان اینکه متأسفانه ما ایرانیها به سرعت فراموش میکنیم با چه اتفاقاتی مواجه بودیم و این خطرناک است، میگوید: در این مدت هنرمندان تجسمی و نقاشی کارهایی انجام دادند. هنرمندان دیگر نیز باید پای کار بیایند و با کمک از ایدههای مختلف آثار هنری متنوعی خلق کنند.
نشانههایی برای ثبت در حافظه تاریخی یک ملت
به نظر میرسد نهادهای فرهنگی در اسرع وقت باید با برگزاری جشنوارهها و فراخوانهای فرهنگی، در این زمینه فعالیت ویژهای را آغاز و برای نمادسازی از نشانههای مقاومت و ایستادگی مردم میدان و خیابان در جنگ رمضان، اقدام کنند. نشانههای بسیاری که توسط مردم خلق شد و حالا نیاز است به نمادهایی ماندگار برای ثبت در حافظه تاریخی نسل بعد تبدیل شوند.






نظر شما