روضه حضرت رقیه(س) فقط روایت اندوه یک کودک داغدیده در خرابه شام نیست؛ روضهای است که هنوز پس از قرنها، دلها را تکان میدهد و وجدان انسان را در برابر پرسشی بزرگ قرار میدهد: چگونه ممکن است دست ظلم، حتی از کودک نیز حیا نکند؟ نام حضرت رقیه(س) در حافظه عاشورایی یادآور پاکی، بیپناهی و مظلومیتی است که هیچ قدرتی نمیتواند آن را پنهان کند. کودک در هر زمان و مکانی، نشانه فطرت، صداقت و بیگناهی است و هنگامی که هدف خشونت قرار میگیرد، حقیقت چهره ستم روشنتر از همیشه آشکار میشود.
در روزگاری که همچنان کودکان، قربانی سختترین و تلخترین حوادث میشوند، بازگشت به روضه حضرت رقیه(س) تنها یک یادآوری تاریخی نیست؛ بلکه دعوتی برای بیداری دلها و مسئولیتپذیری جامعه است. شهادت مظلومانه کودکان و نوجوانان در میناب و لامرد نشان میدهد مسئله شهادت و مظلومیت کودک، محدود به گذشته نیست و تاریخ گاه با چهرههایی تازه، همان دردهای کهنه را تکرار میکند.
در همین زمینه، گفتوگویی با حجتالاسلام مسعود یوسفی، مدرس و کارشناس حوزه دین انجام دادهایم تا از منظر معارف دینی، نسبت میان روضه حضرت رقیه(س)، افشای چهره ظلم و مسئولیت جامعه امروز در برابر سایه جنگ بر کودکان مسلمان ایران زمین را بهتر درک کنیم. مشروح این گفتوگو در ادامه آمده است.
حضور اثرگذار حضرت رقیه(س) و دیگر کودکان در افشای چهره واقعی ظلم
حضور کودکان در ماجرای کربلا، فقط یک بخش عاطفی از تاریخ نیست؛ بلکه سندی روشن برای افشای حقیقت ظلم است. وقتی دشمنی تا آنجا پیش میرود که به کودک نیز رحم نمیکند، دیگر نمیتواند خود را مدافع اخلاق، منطق یا تفاهم معرفی کند. حضرت رقیه(س) در منظومه عاشورا، نماد مظلومیت بیدفاع است؛ مظلومیتی که وجدان انسانی را بیدار میکند و نقاب از چهره ستم برمیدارد.
از نگاه دینی، کودک در حالت طبیعی حامل پاکی، فطرت و بیگناهی است. بنابراین هرگونه خشونت نسبت به او، ماهیت واقعی عامل خشونت را آشکارتر میکند. در کربلا نیز همین رخ داد؛ دشمن با رفتار خود نشان داد نزاع او با یک جریان سیاسی صرف نیست، بلکه با حقیقت، انسانیت و ایمان است. به همین دلیل، یاد حضرت رقیه(س) در تاریخ شیعه فقط یاد یک کودک شهید نیست، بلکه یادآور مرز میان حق و باطل است.
امروز هم هر جا کودکی قربانی خشونت میشود، همان منطق کربلا تکرار میشود. از اینرو، بازخوانی روضه حضرت رقیه(س) در عصر ما تنها سوگواری نیست؛ بلکه نوعی بیدارسازی اجتماعی و تذکر اخلاقی است که نشان میدهد ظلم، هرگاه به کودک میرسد، دیگر هیچ توجیهی برای آن باقی نمیماند.
نسبت میان مظلومیت حضرت رقیه(س) و حوادث تلخی مانند میناب و لامرد
تاریخ پردرد شیعه شاهد ظلمهای فراوانی به اهل حق و حقیقت است. «تکرار منطق ظلم» در تاریخ شیعه قابل مشاهده است. وقتی از حضرت رقیه(س) سخن میگوییم، از یک کودک مظلوم در متن حادثهای بزرگ سخن میگوییم که بیپناهی او، عمق جنایت را آشکار کرد. در رخدادهایی مانند شهدای مدرسه میناب و لامرد نیز که کودکان و نوجوانان قربانی شدهاند، همان حقیقت تلخ دوباره خود را نشان میدهد. اینکه خشونت، وقتی از مرز اخلاق عبور میکند، نخستین قربانیاش بیدفاعترین انسانها هستند.
از منظر دینی، چنین حوادثی فقط یک تراژدی انسانی نیستند، بلکه زنگ خطر برای وجدان جامعهاند. جامعهای که نسبت به رنج کودک حساس نباشد، بهتدریج حساسیت خود را دربرابر عدالت، کرامت و حقیقت نیز از دست میدهد. به همین دلیل یاد حضرت رقیه(س) میتواند ما را به این فهم برساند که دفاع از کودک، دفاع از اصل انسانیت است.
در این میان، وظیفه ما و شما آن است که این حوادث را صرفاً در سطح خبر و احساس نگه نداریم، بلکه آنها را در نسبت با یک منظومه اخلاقی و ایمانی توضیح دهیم. یعنی نشان دهیم چرا اسلام ظلم به کودک را بسیار سنگین میداند و چرا هر جامعهای باید در برابر چنین رخدادهایی موضعی روشن، اخلاقی و مسئولانه داشته باشد. حضرت رقیه(س) در این نگاه فقط یک نام تاریخی نیست؛ یک معیار برای سنجش عدالت در زمانه ماست.
دشمنان حق، حتی در برابر کودکان نیز مرز اخلاق را رعایت نمیکنند
یکی از نشانههای مهم باطل این است که در لحظه قدرت، خود را بینیاز از اخلاق میبیند. دشمنی که با کودک نیز خشونت میورزد، در حقیقت نشان میدهد هدفش صرفاً پیروزی نظامی یا سیاسی نیست، بلکه شکستن روح انسانها و تحقیر کرامت انسانی است. در چنین موقعیتی، کودک تبدیل به نماد آشکار بیدفاعی میشود و همین بیدفاعی، چهره ظلم را واضحتر میکند.
در آموزههای دینی، حرمت انسان، بهویژه حرمت کودک بسیار مهم است. اسلام حتی در میدانهای سخت نیز بر رعایت حدود اخلاقی تأکید میکند. به همین دلیل هر جا دشمن از این مرز عبور میکند، درواقع خود را در جایگاه تاریخی باطل قرار میدهد؛ همان جایگاهی که در عاشورا بهوضوح دیده شد. حضرت رقیه(س) به ما میآموزد مظلومیت کودک یک ابزار تبلیغاتی نیست، بلکه آینهای برای دیدن حقیقت است.
پیام این مسئله برای جامعه امروز آن است که نباید درزمینه خشونت علیه کودکان عادیسازی شکل بگیرد. اگر جامعهای در برابر این صحنهها بیتفاوت شود، بهتدریج درزمینه اصل ظلم نیز حساسیت خود را از دست میدهد. از اینرو، بازخوانی کربلا و نام حضرت رقیه(س) باید ما را به مسئولیتپذیری، دفاع از بیگناهان و ایستادگی در برابر هر نوع خشونت بیمرز دعوت کند.
حضرت رقیه(س) بهعنوان الگویی برای بیداری وجدان عمومی در برابر جنایت علیه کودکان
استفاده از نام و سیره حضرت رقیه(س) نباید صرفاً در سطح مرثیه و احساس باقی بماند؛ بلکه باید به یک زبان اخلاقی و اجتماعی برای بیدارسازی وجدان عمومی تبدیل شود. حضرت رقیه(س) در فرهنگ عاشورا، یادآور این حقیقت است که ظلم وقتی به کودک میرسد، بیش از هر جای دیگر رسوا میشود. بنابراین هر جا خبری از آسیبدیدن کودک، آوارگی او یا قتل و بیرحمی علیه او به گوش میرسد، میتوان آن را در آینه حضرت رقیه(س) فهم کرد.
میتوان از این الگو برای تبیین سه نکته استفاده کرد: نخست، حرمت ذاتی کودک در نگاه دین؛ دوم، مسئولیت جمعی جامعه در حفاظت از کودکان و سوم، لزوم اعتراض اخلاقی و انسانی به هر شکل از خشونت. در این چارچوب، ذکر نام حضرت رقیه(س) فقط یادآوری گذشته نیست، بلکه نوعی فراخوان به آینده بهتر است؛ آیندهای که در آن، بیگناهان قربانی مناسبات قدرت نشوند.
اگر این نگاه درست تبیین شود، جامعه میفهمد عزاداری برای حضرت رقیه(س) تنها گریه بر یک مصیبت تاریخی نیست، بلکه پیمان بستن با عدالت و کرامت انسانی است. از این منظر، هر کودک مظلوم امروز، میتواند ما را دوباره به پیام عاشورا متوجه کند و از ما بخواهد در برابر ظلم، خاموش نمانیم.






نظر شما