جنگ ایران، برخلاف انتظار اولیه واشنگتن، نه به تثبیت نظم موجود بلکه به تشدید بیثباتی و تسریع رقابتهای منطقهای منجر شد. ساختاری که آمریکا پس از جنگ سرد در خلیج فارس ایجاد کرده بود، بر سه پایه استوار بود؛ بازدارندگی علیه ایران، تضمین امنیت کشورهای عربی و مدیریت تدریجی روند عادیسازی روابط عربی–اسرائیلی. اما این نظم پیش از جنگ نیز دچار فرسایش شده بود و درگیری اخیر، روند فروپاشی آن را شتاب داد.
در نتیجه، کشورهای منطقه اکنون به این جمعبندی رسیدهاند که اتکای کامل به واشنگتن دیگر تضمینکننده امنیت نیست. این تغییر ادراک، زمینهساز شکلگیری ائتلافهای جدید و متعارض شده است.
فرسایش اعتماد به واشنگتن
یکی از مهمترین پیامدهای جنگ، کاهش اعتماد به نقش ایالات متحده بهعنوان ضامن اصلی امنیت منطقه است. رفتار نوسانی و غیرقابل پیشبینی واشنگتن در طول بحران، این تصور را تقویت کرد که سیاست آمریکا فاقد ثبات راهبردی است.
در واکنش به این وضعیت، دولتهای منطقه به سمت سیاست تنوعبخشی امنیتی حرکت کردهاند؛ بهگونهای که همزمان با حفظ رابطه با آمریکا، به دنبال ایجاد شبکههای جایگزین همکاری نظامی و سیاسی نیز هستند. در همین چارچوب، چین توانسته جایگاه خود را بهعنوان بازیگری کمهزینهتر و باثباتتر تقویت کند.
شکلگیری دو بلوک متضاد منطقهای
جنگ ایران روند بلوکبندی در خاورمیانه را تسریع کرده است. در یک سو، ائتلافی قرار دارد که اسرائیل و امارات محور آن هستند و بهشدت به آمریکا نزدیک است. این بلوک، ایران را تهدیدی دائمی میداند و بر بازدارندگی سخت و همکاری نظامی گسترده تکیه دارد.
در سوی دیگر، ائتلافی با محوریت عربستان، ترکیه و پاکستان در حال شکلگیری است که رویکردی متفاوت دارد. این بلوک بیشتر بر مدیریت بحران، ایجاد موازنه منطقهای و کاهش وابستگی به تصمیمات واشنگتن تأکید میکند. نتیجه این روند، تبدیل خاورمیانه به صحنه رقابت ساختاری میان دو برداشت متفاوت از امنیت است.
رقابت عربستان و امارات در نظم جدید
درون جهان عرب نیز شکافهای مهمی آشکار شده است. عربستان و امارات که زمانی هماهنگ عمل میکردند، اکنون مسیرهای متفاوتی را دنبال میکنند. امارات با تمرکز بر اقتصاد متنوع و همکاری نزدیک با اسرائیل، خود را در محور ائتلاف ابراهیمی تثبیت کرده است.
در مقابل، عربستان با گسترش همکاریهای دفاعی با پاکستان و نزدیکی بیشتر به ترکیه و برخی کشورهای اسلامی، به دنبال ایجاد موازنهای مستقلتر در برابر تهدیدات منطقهای است. این دو مسیر متفاوت، نشاندهنده رقابت برای رهبری نظم جدید خاورمیانه است.
جهان در مسیر «G-Zero»
تحولات خاورمیانه بخشی از روندی گستردهتر در نظام بینالملل است؛ روندی که به سمت جهانی بدون هژمون حرکت میکند. در این ساختار، هیچ قدرتی نه توان و نه اراده کافی برای تضمین نظم جهانی را ندارد.
در چنین شرایطی، کشورها به سمت استقلال راهبردی، ائتلافهای متغیر و همکاریهای چندلایه حرکت کردهاند. اروپا به دنبال استقلال دفاعی است، آسیا در حال بازتعریف دکترینهای امنیتی خود است و قدرتهای منطقهای نقش فعالتری در تنظیم روابط ایفا میکنند.
جمعبندی این روند آن است که جنگ ایران صرفاً یک بحران منطقهای نبود، بلکه شتابدهنده تغییرات ساختاری در نظم جهانی بود؛ نظمی که از تمرکز قدرت به سمت پراکندگی و رقابت چندقطبی حرکت میکند.





نظر شما