تحولات منطقه

همسر شهید علیرضا عبیری گفت: شاخص‌ترین خصوصیت اخلاقی همسرم که شاید به خاطر آن، خدا او را برای شهادت انتخاب کرد، این بود که همیشه به دیگران کمک می‌کرد. هر کس با او تماس می‌گرفت و کاری داشت، تا جایی که می‌توانست به آن فرد کمک می‌کرد.

در گفت‌وگو با همسر و همکار شهید علیرضا عبیری از شهدای پدافند ارتش تهران مطرح شد/ خدمت به خلق؛ کلید و رمز شهادت
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

در آخرین حمله رژیم جنایتکار و خون‌خوار صهیونیستی به ایران عزیزمان در ۱۸ خرداد، برای برخی همه چیز آرام گذشت؛ اما در آن حمله نیز دشمنان جنایتکار این سرزمین برخی از بهترین‌ خادمان مردم ایران را به شهادت رساندند. شهید علیرضا عبیری نیز یکی از آن شهداست. او که در ۳۰ شهریور ۱۳۵۵ در نیشابور متولد شده بود، از سال ۱۳۸۲ به عضویت ارتش درآمد و در بخش پدافندی ارتش در تهران مشغول خدمت شد. پیش از عضویت در ارتش نیز در سال ۱۳۸۰ به صورت سنتی با دخترعمویش ازدواج کرد که حاصل این ازدواج، دو فرزند دختر و پسر است.
همسر شهید عبیری درباره ورود علیرضا به ارتش اظهار می‌کند: دو سال پس از ازدواجمان، همسرم وارد ارتش شد. در این تصمیم با او مخالفتی نداشتم. خودش هم می‌گفت: «هر جا روزی‌ام باشد، خدمت می‌کنم. مهم این است که انسان در هر عرصه‌ و بخشی که هست، خدمت کند».
مهدیه عبیری با اشاره به اینکه پس از شهادت همسرم به این سخن رهبر شهیدمان درباره شهید سلیمانی پی بردم که فرموده بودند «نباید به‌گونه‌ای سخن گفت و عمل کرد که خصوصیات سردار، ماورایی و دست‌نیافتنی تصور شود»، خاطرنشان می‌کند: شاخص‌ترین خصوصیت اخلاقی همسرم که شاید به خاطر آن، خدا او را برای شهادت انتخاب کرد، این بود که همیشه به دیگران کمک می‌کرد. هر کس با او تماس می‌گرفت و کاری داشت، تا جایی که می‌توانست به آن فرد کمک می‌کرد. چون راننده بود و در زمینه خودرو اطلاعاتی داشت، کسانی که می‌خواستند خودرو بخرند یا خودروشان خراب شده بود، به همسرم زنگ می‌زدند و می‌دانستند راهنمای خوبی در این زمینه است. این روزها دیگران روایت‌هایی از کمک‌هایی که همسرم به آن‌ها کرده، می‌گویند. علیرضا اهل نماز شب و تضرع ویژه به درگاه خدا آن‌گونه که در وصف برخی از شهدا می‌گویند، نبود؛ اما از اصول زندگی‌اش همواره این بود که حلال خدا را حلال و حرام خدا را هم حرام می‌دانست. به خواندن نماز مقید بود و اگر نماز صبحش قضا شده بود، هر وقت بیدار می‌شد، همان موقع نماز قضای صبح را به‌جا می‌آورد.
او درباره یکی از کمک‌هایی که همسرش به مردم می‌کرد، بیان می‌کند: هر وقت فرد نیازمندی را در خیابان می‌دید، با پرداخت مبلغی به او کمک می‌کرد. برخی از دوستانش به او می‌گفتند: «علیرضا، این فرد معتاد است». همسرم در جواب می‌گفت: «می‌دانم معتاد است. حداقل با پولی که من به او می‌دهم، مواد مخدر تهیه ‌می‌کند به جای اینکه برای این کار دزدی ‌کند». اگر برای کارتن‌خواب‌ها غذایی تهیه می‌کرد و به آن‌ها می‌داد، پول نوشابه را هم به آن‌ها می‌داد.
عبیری درباره ویژگی‌های اخلاقی همسر شهیدش می‌گوید: همسرم در جمع خانواده آن‌قدر شوخ و خوش‌صحبت بود که محور دورهمی‌ها می‌شد و به‌ اصطلاح «مجلس گرم‌کن خانواده و اقوام» بود. در حال حاضر نبودش در فامیل خیلی حس می‌شود. هر وقت می‌خواست به سفر برود، اگر برای یک یا دو نفر در خودرو جا داشتیم، به کسانی که می‌دانست دوست دارند به مقصد مورد نظر بروند، خبر می‌داد و می‌گفت: «می‌خواهیم فلان‌جا برویم. شما نمی‌آیید؟» هیچ وقت با خودرو خالی به مسافرت نمی‌رفت. سال ۹۵ دخترم دو ساله بود. ما کربلا نرفته بودیم؛ اما همسرم رفته بود. به همه فامیل تلفن زد و گفت: «می‌آیید با هم به کربلا برویم؟» حدود ۲۳ نفر از فامیل را جمع کرد و همه با هم به کربلا رفتیم. به خاطر دارم که نیمی از مسافران اتوبوس، اقوام ما بودند. در اربعین سه سال پیش هم با پدر، مادر و خاله من تماس گرفت و آن‌ها را هم راهی پیاده‌روی اربعین کرد. هیچ وقت به تنهایی به سفر نمی‌رفت. وقتی در نیشابور می‌خواستیم به بهشت فضل برویم، با اقوام تماس می‌گرفت و می‌گفت: «در خودرو دو جای خالی داریم، می‌آیید؟».
او عنوان می‌کند: همسرم وصیت‌نامه‌ای ننوشته است. وقتی به کربلا رفته بودیم، همه داشتند کفن می‌خریدند. به همسرم گفتم: «بیا ما هم کفن بخریم». او گفت: «من نه کفن می‌خرم و نه وصیت‌نامه می‌نویسم. هر موقع و هر جا قسمت باشد، آن اتفاق می‌افتد». وصیت‌هایی را شفاهی پیش از شهادتش به ما گفت. آخرین باری که به بهشت فضل نیشابور رفته بودیم، به من گفت: «اگر شهید شدم، من را در گلزار شهدای اصلی-که شهدای دفاع مقدس هشت ساله آنجا دفن شده‌اند-دفن کنید». یکی‌ دیگر از وصیت‌هایش این بود: «هر وقت شهید شدم، یک وعده غذای خوب به همه بدهید». بخشی از هزینه این غذا را هم پس‌انداز کرده بود. چون همسرم هلیم دوست داشت، پس از شهادتش به همه میهمانان هلیم دادیم.
او با بیان اینکه همسرم در این دو سه سال اخیر بیشتر از شهادت صحبت می‌کرد، ادامه می‌دهد: در این مدت خداحافظی‌هایش رنگ و بوی دیگری داشت. روی جاکفشی برای بدرقه‌اش قرآن گذاشته بودم. خودش هم پولی برای صدقه کنار گذاشته بود و می‌گفت: «صدقه بیندازید». آن روزها به ما می‌گفت: «اکنون وضعیت حساس است. من هر وقت خداحافظی می‌کنم، ان‌شاءالله برگردم؛ اما احتمال این را بدهید که دیگر نیایم». شب پیش از شهادتش همه چیز عادی گذشت. آن روزها کلاس‌هایی را برای دریافت کارت هوشمند رانندگی در جاده گذرانده بود و آن شب هم جزوه کلاسش‌ را می‌خواند. صبح هم طبق معمول صبحانه‌ خورد و به محل کارش رفت. پس از آنکه اسرائیل به تهران حمله کرد، دوستان من و همسرانشان به خانه ما آمدند. ابتدا گفتند همسرم زخمی شده؛ اما من گفتم: «با توجه به اینکه شما با هم آمده‌اید، به گمانم همسرم شهید شده است». آن‌ها پس از این حرفم، خبر شهادت علیرضا را دادند.
او یادآور می‌شود: آنچه این روزها آرامم می‌کند، این است که قاتل علیرضا همچون قاتل همه شهدا از سردار شهید سلیمانی تاکنون، از بدترین انسان‌های روی زمین است و به این می‌بالم که قاتل همسرم و امام شهیدمان یکی است. همان‌طور که خداوند متعال در قرآن فرموده: «من خونخواه عالم شهید هستم»، ان‌شاءالله خداوند خونخواه شهیدان بزرگوار ماست.

شهادت در روز غیرکاری

در ادامه، به سراغ هادی شاکری، همکار و همسر خواهر شهید علیرضا عبیری رفتیم تا از زاویه دید یک همکار و فامیل درباره این شهید بزرگوار بشنویم.
او درباره ورودش به خانواده عبیری و انتخاب شغلش اظهار می‌کند: من سال ۸۷ داماد خانواده شهید عبیری شدم و آن زمان دانشجو بودم. بعدها با تشویق شهید عبیری وارد سازمان عقیدتی سیاسی ارتش شدم.
شاکری با بیان اینکه مهربانی، توجه به رفاه خانواده و سخت نگرفتن به فرزندان، از ویژگی‌های شهید عبیری بود، می‌افزاید: با توجه به شناختی که از این شهید در این سال‌ها دارم، هیچ زمان ندیدم که نماز جماعت و اول وقت را ترک کند. در مسافرت‌ها و وقتی به نیشابور می‌رفتیم، همه تلاشش این بود که نمازش را به جماعت بخواند. روز پیش از شهادتش هم فیلمی از او منتشر شد که برای خواندن نماز، با دخترش وارد مسجد می‌شود.
همکار شهید عبیری خاطرنشان می‌کند: در جنگ ۱۲ روزه بنا به شرایط کاری و خانوادگی من و شهید عبیری با هم زندگی می‌کردیم. آن روزها خانواده و آشنایان به او زنگ می‌زدند و از روی نگرانی به دلیل شرایط جنگ می‌گفتند مرخصی بگیرید و به شهرستان بیایید؛ اما علیرضا به همه دوستان و آشنایانی که با او تماس می‌گرفتند، می‌گفت: «من برای همین روزها آموزش دیده‌ام و استخدام شده‌ام. اکنون نوبت من است. من صحنه را خالی نمی‌کنم و پشت نظام و رهبر معظم انقلاب هستم».
او درباره روز شهادت شهید عبیری به دست رژیم تروریست صهیونیستی نیز بیان می‌کند: ۱۸ خرداد، روز تعطیلی شهید عبیری بود و نباید سر کار می‌رفت؛ اما چون فرمانده‌اش به او گفته بود: «امروز مأموریت داریم. می‌توانی حضور داشته باشی؟ البته اجباری در حضورت نیست» شهید عبیری آن روز از صمیم قلب پذیرفته بود که به آن مأموریت برود و در همان مأموریت نیز به فیض بزرگ شهادت رسید.
شاکری درباره یکی از خدمات بزرگ این شهید در زمینه آموزش، تجهیز و اجرای پدافند در ارتش کشور نیز می‌گوید: شهید عبیری زمانی که ایران قرارداد دریافت پدافند اس ۳۰۰ را با روسیه منعقد کرد، به‌عنوان کسی که تأیید شده مراجع اطلاعاتی ارتش بود و همچنین از نظر علمی مورد تأیید بود، پس از فراگیری زبان روسی، حدود یک سال بدون خانواده برای آموزش سامانه‌های پدافند به روسیه رفت. پس از آنکه این آموزش را در روسیه فراگرفت، آن‌ها را به دانشجویان نظامی نیز انتقال داد. همچنین به بسیاری از نقاط کشور که سامانه‌های پدافندی مستقر است، سفر کرد و در زمینه آموزش، تجهیز و اجرای پدافند به نیروهای ارتش یاری رساند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha