ساعت هنوز به ۷ صبح نرسیده است اما صف خودروها مقابل جایگاههای سوخت در یکی از شهرهای جنوب شرق کشور چند صد متر امتداد پیدا کرده است.
رانندگان از ساعتهای اولیه بامداد آمدهاند تا شاید پیش از آنکه نوبتشان برسد، مخزن جایگاه خالی نشود. بعضی از آنها فلاسک چای همراه دارند و برخی دیگر روی صندلی خودرو چرت میزنند.
این تصویر برای بسیاری از مردم هرمزگان، کرمان و سیستان و بلوچستان تصویری آشناست؛ تصویری که در سالهای اخیر بارها تکرار و به یکی از دغدغههای روزمره ساکنان این مناطق تبدیل شده است.
در این میان بسیاری از افرادی که تحمل صفهای طولانی را نداشته و یا بر حسب اضطرار مجبور به سفر میشوند به ناچار هر گالن ۲۰ لیتری را باید به قیمت یک میلیون تا یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومان یعنی لیتری ۷۰ هزار تومان از بازار آزاد خریداری و مشکل خود را حل کنند.
در این راستا مسافرانی نیز که به این استانها سفر میکنند خاطرات خوبی از تأمین سوخت و سوختگیری ندارند زیرا هیچ یک از کارتهای سوخت خودروهای غیربومی در استانهای یاد شده فعال نیست و باید برای دریافت یک باک بنزین نسبت به تهیه حواله سوخت از فرمانداری و یا جایگاه سوخت تعیین شده اقدام کنند که این موضوع وقت زیادی از گردشگران تلف میکند.
در نگاه نخست شاید کمبود سوخت در کشوری که یکی از بزرگترین دارندگان منابع نفت و گاز جهان است، عجیب به نظر برسد؛ اما واقعیت این است که مسئله کمبود سوخت در استانهای جنوب شرقی کشور تنها یک مشکل توزیعی نیست. پشت این صفهای طولانی، شبکهای پیچیده از عوامل اقتصادی، جغرافیایی، اجتماعی و امنیتی قرار دارد که مهمترین آنها قاچاق سوخت است.
سودی که از مرز عبور میکند
اگر از جادههای مرزی سیستان و بلوچستان عبور کنید، احتمالاً با خودروهایی مواجه میشوید که مخازن بزرگ سوخت را حمل میکنند. بسیاری از این خودروها در مسیرهایی حرکت میکنند که مقصد نهایی آنها آن سوی مرز است. دلیل این اتفاق روشن است؛ اختلاف قیمت سوخت در ایران با کشورهای همسایه.
در حالی که بنزین و گازوئیل در ایران با یارانه دولتی عرضه میشود، همین فراوردهها در پاکستان و افغانستان چندین برابر قیمت دارند. همین تفاوت قیمتی موجب شده قاچاق سوخت به یکی از سودآورترین فعالیتهای غیرقانونی در مناطق مرزی تبدیل شود. قاچاقچیان میتوانند سوخت را با قیمت یارانهای خریداری کرده و پس از انتقال به آن سوی مرز، با سودی چند برابر به فروش برسانند و نتیجه این چرخه آن است که بخشی از سوختی که باید در اختیار مردم قرار گیرد، پیش از رسیدن به مصرفکننده واقعی از شبکه توزیع خارج میشود.
مرزهای طولانی، کنترل دشوار
سیستان و بلوچستان بیش از هر استان دیگری با پدیده قاچاق سوخت درگیر است. این استان طولانیترین مرز زمینی کشور را با پاکستان و افغانستان دارد. گستردگی مرزها، وجود مناطق کوهستانی و بیابانی و مسیرهای متعدد فرعی، کنترل کامل جابهجایی سوخت را دشوار کرده است.
در هرمزگان نیز شرایط تفاوت چندانی ندارد. سواحل طولانی این استان و دسترسی مستقیم به آبهای آزاد، امکان انتقال غیرقانونی سوخت از طریق دریا را فراهم میکند، ازاینرو کارشناسان معتقدند همین ویژگیهای جغرافیایی سبب شده جنوب شرق کشور به یکی از کانونهای اصلی قاچاق سوخت تبدیل
شود.
وقتی جایگاهها خالی میشوند
برای مردم اما مهمترین پیامد قاچاق، صفهای طولانی و کمبود سوخت است. هر بار که عرضه در جایگاهها کاهش پیدا میکند، نگرانی از کمبود بیشتر شده و هجوم خودروها به پمپهای بنزین آغاز میشود که این وضعیت گاهی به صفهایی چند ساعته منجر میشود.
راننده کامیونی که در یکی از محورهای استان کرمان فعالیت میکند، میگوید گاهی برای سوختگیری نصف روز کاری خود را از دست میدهد. به گفته او، زمانی که باید صرف حمل بار و کسب درآمد شود، در صف جایگاهها هدر میرود.
این مسئله تنها به رانندگان محدود نمیشود. کشاورزان، صیادان، صاحبان کسبوکارهای کوچک و حتی خانوادههایی که برای امور روزمره به خودرو وابسته هستند، همگی تحت تأثیر کمبود سوخت قرار میگیرند.
هزینهای که مردم میپردازند
کمبود سوخت فقط به معنای انتظار بیشتر در صف نیست. وقتی کامیونها دیرتر حرکت میکنند یا ناچارند مسافت بیشتری را برای یافتن جایگاه دارای سوخت طی کنند، هزینه حملونقل افزایش مییابد. این افزایش هزینه در نهایت به قیمت کالاها منتقل میشود.
در برخی مناطق روستایی، کشاورزان برای تأمین گازوئیل مورد نیاز ماشینآلات خود با مشکل مواجه میشوند.
صیادان نیز در زمان کمبود سوخت ناچارند فعالیت خود را محدود کنند. به این ترتیب کاهش عرضه سوخت مستقیماً بر درآمد خانوارها اثر میگذارد.
اقتصاد غیررسمی در سایه محرومیت
کارشناسان معتقدند برای فهم کامل پدیده قاچاق سوخت باید به وضعیت اقتصادی مناطق مرزی نیز توجه کرد. در بسیاری از نقاط سیستان و بلوچستان و بخشهایی از هرمزگان، فرصتهای شغلی محدود بوده و نرخ بیکاری بالاتر از میانگین کشور است.
در چنین شرایطی قاچاق سوخت برای برخی خانوادهها به منبع درآمد تبدیل شده است. هرچند این فعالیت غیرقانونی است، اما برای افرادی که گزینههای شغلی اندکی پیش روی خود میبینند، گاهی تنها راه کسب درآمد محسوب میشود.
همین موضوع سبب شده مبارزه با قاچاق سوخت تنها با ابزارهای انتظامی و امنیتی به نتیجه مطلوب نرسد. بسیاری از کارشناسان تأکید میکنند بدون ایجاد اشتغال پایدار، ریشههای اقتصادی قاچاق همچنان باقی خواهد ماند.
جادههایی که قربانی میگیرند
یکی از تلخترین پیامدهای قاچاق سوخت، افزایش تصادفات جادهای است. خودروهای حامل سوخت که در برخی مناطق به «شوتی» معروف هستند، برای فرار از مأموران یا رسیدن سریعتر به مقصد، با سرعتهای بسیار بالا حرکت میکنند.
این خودروها اغلب استانداردهای ایمنی لازم را ندارند و مخازن دستساز سوخت در آنها نصب شده و وقوع تصادف در چنین شرایطی میتواند به آتشسوزیهای گسترده و تلفات انسانی منجر شود.
آمارهای محلی نشان میدهد بخشی از حوادث رانندگی در محورهای جنوب شرق کشور به همین خودروها مربوط است؛ حوادثی که نه تنها جان رانندگان بلکه جان دیگر شهروندان را نیز تهدید میکند.
یارانهای که از کشور خارج میشود
دولت هر ساله منابع قابل توجهی را برای پرداخت یارانه سوخت اختصاص میدهد. هدف از این یارانه، کاهش هزینه انرژی برای مردم و حمایت از معیشت خانوارهاست، اما هنگامی که سوخت از کشور قاچاق میشود، در واقع بخشی از این یارانه ملی به مصرفکنندگان خارج از مرزها میرسد.
این مسئله خسارت اقتصادی قابل توجهی به کشور وارد میکند. منابعی که میتوانست صرف توسعه زیرساختها، آموزش، بهداشت یا ایجاد اشتغال شود، عملاً در مسیر قاچاق از بین میرود.
راه برونرفت چیست؟
کارشناسان برای حل مشکل کمبود سوخت در استانهای جنوب شرقی کشور مجموعهای از راهکارها را پیشنهاد میکنند. نخستین گام، تقویت سامانههای هوشمند نظارت بر زنجیره توزیع سوخت است. استفاده از فناوریهای نوین میتواند مسیر حرکت سوخت از پالایشگاه تا جایگاه را بهطور دقیق رصد کند و احتمال انحراف را کاهش دهد.
راهکار دیگر توسعه جایگاههای عرضه سوخت در مناطق کمبرخوردار است. در برخی شهرستانها و روستاها تعداد معدود جایگاهها خود عاملی برای ایجاد ازدحام و صفهای طولانی است.
اما شاید مهمترین راهکار، ایجاد فرصتهای شغلی پایدار در مناطق مرزی باشد. توسعه صنایع محلی، شیلات، گردشگری، تجارت رسمی مرزی و صنایع معدنی میتواند درآمدی قانونی و پایدار برای ساکنان این مناطق فراهم کند و وابستگی آنها به فعالیتهای غیررسمی را کاهش دهد.
ضرورت نگاه بلندمدت
تجربه سالهای گذشته نشان داده است کمبود سوخت در هرمزگان، کرمان و سیستان و بلوچستان صرفاً یک مسئله فنی یا مقطعی نیست. این مشکل ریشه در مجموعهای از عوامل اقتصادی و اجتماعی دارد که طی سالها شکل گرفتهاند.
مردمی که ساعتها در صف جایگاههای سوخت منتظر میمانند، بیش از هر چیز خواهان دسترسی آسان و پایدار به سوخت هستند. تحقق این خواسته نیازمند سیاستی جامع است؛ سیاستی که هم با قاچاق مقابله کند و هم به توسعه اقتصادی مناطق مرزی توجه داشته باشد.
تا زمانی که اختلاف قیمت سوخت، فقر فرصتهای شغلی و ضعف برخی زیرساختهای توزیع پابرجا باشد، صفهای طولانی سوخت از زندگی روزمره مردم جنوب شرق کشور حذف نخواهد شد اما اگر توسعه اقتصادی، اشتغالزایی و مدیریت هوشمند توزیع سوخت در کنار یکدیگر قرار گیرند، میتوان امیدوار بود این صفهای طولانی، روزی به خاطرهای از گذشته تبدیل شوند.





نظر شما