تاریخ اندیشه دینی در ایران معاصر، همواره مدیون چهرههایی است که توانستند میان سنتهای اصیل حوزوی و ضرورتهای زیستجهان جدید، پلی استوار بنا کنند. در میان این نخبگان، آیتالله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی جایگاهی یگانه دارد؛ شخصیتی که نه تنها در مقام یک فقیه و فیلسوف، بلکه در قامت یک مربی و کنشگر اجتماعی، قرائتی پویا و کارآمد از دین ارائه داد. عبور از لایههای مرسوم تقویمی و رسیدن به هسته سخت اندیشه مردی که تراز دینداری را در عصر تلاطمهای فکری جابهجا کرد، محتاج بازخوانی عمیق میراث فکری او است. هفتم تیرماه، سالروز عروج مظلومانه او و یارانش، فرصتی برای بازخوانی منطق زیست مجتهدی است که دین را نه در انزوا، بلکه در متن تپنده جامعه و در پاسخ به پرسشهای بیپروای انسان معاصر معنا میکرد.
برای واکاوی این منظومه معرفتی و درک نسبت تفکر شهید بهشتی با چالشهای امروز، با دکتر سیدمحمدهاشم پوریزدانپرست به گفتوگو پرداختهایم. وی که از دانشجویان مسلمان پیرو خط امام و عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز است، شاهدی عینی و شاگردی است که سالها از نزدیک با منش و اندیشه شهید بهشتی زیسته است. پوریزدانپرست در کتاب تحسینشده «خدا از من دفاع خواهد کرد» تلاش کرده غبار از چهره مظلومیت فکری این حکیم متأله بردارد. در گفتوگوی زیر، وی با تکیه بر سوابق ممتد آشنایی و تتبع در آثار استاد، ما را به تماشای روایتهایی ناب و تحلیلهایی مبنایی از سیره دینی شهید بهشتی میبرد.
هجرت از حجره به مدرسه برای صیانت از اندیشه جوانان
در ابتدا از دکتر پوریزدانپرست درباره بستر تاریخی و تهاجمات فکری دوران حیات شهید بهشتی پرسیدیم. وی توضیح میدهد: شهید آیتالله بهشتی از حدود سال ۱۳۱۰ و در دوران اختناق رضاخانی زیست و شاهد بود چگونه سیستمهای فکری بیگانه مانند مارکسیسم و لیبرالیسم در حال بلعیدن هویت جوانان بودند. در آن زمان، تشیع که در نهضت تنباکو و مشروطه قدرت خود را به رخ کشیده بود، با یک پاتک عظیم از سوی دشمنان مواجه شد. شهید بهشتی در کنار بزرگانی چون علامه طباطبایی که با تدوین اصول فلسفه و روش رئالیسم به جنگ فکری با مادیگرایان رفتند، ایستاد. شهید بهشتی بهخوبی درک کرده بود حوزههای علمیه تحت فشار هستند و باید برای حفظ روح دین در کالبد جامعه، وارد عرصههای جدید شد. او میدید جریانهای فریبکار با دروغ و تزویر در حال پیشروی هستند و برای مقابله با این وضعیت، حضور در سنگرهای نوین آموزشی را یک تکلیف دینی میدانست.
یکی از نقاط درخشان سیره شهید بهشتی، حضور ایشان در محیطهای آموزشی نوین و دبیرستانها بود که در آن زمان تحت تأثیر شدید فرهنگ غربی قرار داشتند. او با وجود داشتن درجه اجتهاد و دکترای فلسفه، ابایی از حضور در کلاسهای درس دبیرستان نداشت.
نویسنده کتاب «خدا از من دفاع خواهد کرد» با اشاره به این روحیه تحولخواه اضافه میکند: شهید بهشتی به عنوان یک مجتهد بسیار باسواد، وارد دبیرستانها شد و حتی به تدریس زبان انگلیسی پرداخت. این اقدام نه از سر نیاز معیشتی، بلکه یک حرکت کاملاً هدفمند برای هدایت نسل جوان و پاسخ به شبهاتی بود که دشمنان در ذهن دانشآموزان میکاشتند. آیتالله بهشتی به همراه بزرگانی چون شهید باهنر، کتابهای تعلیمات دینی را برای نظام آموزشی آن زمان تدوین کردند تا مفاهیم قرآنی را با زبانی روان و منطقی به نسل جدید منتقل کنند. او معتقد بود برای اثرگذاری بر جوانان، باید با زبان خودشان با آنها سخن گفت و به همین دلیل، تسلط بر زبانهای خارجی و علوم روز را برای یک مبلغ دینی ضروری میدانست. این حضور میدانی، مصداق بارز آیه ۴ سوره ابراهیم «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ» بود که ایشان در عمل به آن پایبند بود.
تأسیس تشکیلات دینی در تراز تمدن نوین اسلامی
هجرت شهید بهشتی به آلمان و مدیریت مرکز اسلامی هامبورگ، دریچهای نو به سوی تبلیغ جهانی دین گشود. او در این دوران نشان داد اسلام ظرفیت گفتوگو با تمامی تمدنها را دارد و میتواند در قلب اروپا نیز پیروان خود را سازماندهی کند. این شاگرد و همراه دیرین شهید بهشتی با تبیین این مأموریت خطیر خاطرنشان میکند: آیتالله العظمی بروجردی با شناخت دقیقی که از توانمندیهای شهید بهشتی داشت، او را به آلمان فرستاد. او در آنجا با سبک زندگی و تفکرات غربی از نزدیک آشنا شد و توانست شبکهای منسجم از جوانان مسلمان، اعم از شیعه و سنی و حتی فارسیزبانان غیرایرانی ایجاد کند. شهید بهشتی در هامبورگ ثابت کرد دینداری با نظم و مدنیت تضادی ندارد. او به جای انزوا، مرکز اسلامی را به محلی برای گفتوگوی ادیان و تبیین عقلانی اسلام تبدیل کرد. این نگاه جهانی و فراملی، برخاسته از این باور دینی بود که اسلام برای تمام بشریت است و نباید آن را در مرزهای جغرافیایی محدود کرد. او در آنجا بهخوبی آموخت چگونه میتوان با حفظ اصول، در یک محیط متکثر به ترویج ارزشهای الهی پرداخت.
شهید بهشتی تنها یک نظریهپرداز نبود، بلکه در مقام عمل، یکی از قویترین مدیران تاریخ انقلاب به شمار میرفت. او توانست مفاهیم دینی را در قالب ساختارهای اجرایی و تشکیلاتی پیادهسازی کند که اوج آن در تدوین قانون اساسی و تشکیل قوه قضائیه تجلی یافت. دکتر پوریزدانپرست با یادآوری اعتراف دشمنان به عظمت مدیریتی ایشان میگوید: حتی رادیو استعماری بیبیسی پس از شهادت ایشان اذعان کرد سازماندهنده اصلی نظام جمهوری اسلامی از دست رفته است. شهید بهشتی در سالهای نخست انقلاب، مسئولیتهای سنگینی را بر عهده داشت که هر کدام به تنهایی برای یک فرد کافی بود؛ از ریاست دیوان عالی کشور تا دبیرکلی حزب جمهوری اسلامی. او با تکیه بر آیه ۴ سوره صف «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْیَانٌ مَرْصُوصٌ» بر ضرورت کار تشکیلاتی و نظم در امور تأکید داشت. شهید بهشتی معتقد بود بدون تشکیلات، نیروهای مؤمن پراکنده میشوند و نمیتوانند در برابر جریانهای سازمانیافته باطل ایستادگی کنند. این قدرت جذب و بهکارگیری نیروها، ناشی از نگاه عمیق ایشان به مدیریت به عنوان یک تکلیف شرعی بود.
ترسیم سیمای انسان مؤمن در تلاقی عقل و عشق
در کنار فعالیتهای کلان اجتماعی، سیره فردی و اخلاقی شهید بهشتی نیز الگویی تمامعیار از یک انسان تربیتیافته در مکتب قرآن بود. نظم عجیب و سادگی در معیشت، دو ویژگی بارز او بود که حتی در اوج قدرت نیز تغییر نکرد. این پژوهشگر و شاهد عینی مجاهدتهای شهید با ذکر خاطراتی از نظم شهید بهشتی میافزاید: راننده ایشان نقل میکرد روزی زودتر از موعد به دنبالشان رفتم و دیدم ایشان در حال نظافت باغچه منزل هستند؛ چرا که تمام کارهایشان را طبق برنامه انجام داده بودند و نمیخواستند لحظهای از وقتشان هدر برود. این نظم در پوشش ایشان نیز متجلی بود؛ همیشه تمیز و آراسته بود اما در عین حال از لباسها و کفشهای ساده و ارزانقیمت داخلی استفاده میکرد. ایشان به جای نعلین، کفشهای معمولی میپوشید تا بتواند بهراحتی در محیطهای مختلف حضور یابد و فعالیت کند. این روحیه جهادی و عملیاتی، نشاندهنده این بود که او دین را نه در گوشه حجره، بلکه در متن کار و تلاش برای مردم میدید. شهید بهشتی به معنای واقعی کلمه، مدیری بود که با مردم و برای مردم زندگی میکرد.
در نهایت، آنچه شخصیت شهید بهشتی را متمایز میکرد، تعریفش از انسان مؤمن و متعهد بود. او میان عقلانیت ابزاری و مادی با عقلانیت وحیانی و عاشقانه تفکیک قائل میشد و کمال انسان را در گرو پیوند با معبود میدید.
راوی سیره و اندیشه سید شهیدان مظلوم در تبیین این نگاه معرفتی تصریح میکند: شهید بهشتی معتقد بود انسان مسلمان نباید تنها به دنبال رفاه و منافع مادی باشد. او بر این باور بود زندگی بدون عشق به آرمانها و مکتب، تهی و بیمعناست. عقلانیتی که امروزه در دنیای مادی ترویج میشود، تنها به دنبال سود بیشتر است، اما عقلانیت مورد نظر شهید بهشتی، انسانی را تربیت میکند که با تمام وجود برای هدفش فداکاری میکند. او میفرمود اسلام انسان عاشق میخواهد؛ کسی که رشد کند و به کمال برسد تا بتواند به جامعه خدمت کند. این شور و هیجان در زندگی شهید موج میزد و همین روحیه بود که سبب شد در برابر تمام ناملایمتیها و تهمتها ایستادگی کند. شهید بهشتی مصداق آیه إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا (سوره حج، آیه ۳۸) بود و با همین ایمان قلبی، مظلومانه به شهادت رسید.
دکتر پوریزدان پرست در پایان تصریح میکند: امروز که در مسیر تمدنسازی اسلامی گام برمیداریم، بیش از هر زمان دیگری به بازخوانی سیره شهید بهشتی نیازمندیم. او به ما آموخت دینداری با تخصص، نظم و حضور فعال در عرصههای نوین جهانی نه تنها تضادی ندارد، بلکه لازمه اعتلای کلمه حق است. میراث شهید بهشتی برای ما، یک نقشه راه زنده برای تربیت نسلی است که میخواهد در عین پایبندی به ریشههای اصیل وحیانی، پاسخگوی نیازهای انسان معاصر باشد. پایانبندی زندگی او با شهادت، مهر تأییدی بر صدق گفتار و کردارش بود؛ مردی که مظلوم زیست و با خون خود، راه روشن زیستن مؤمنانه در دنیای جدید را ترسیم کرد.






نظر شما