اینکه یک خلبان آمریکایی برای توصیف آنچه در آسمان ایران دیده، از واژه «موجود فضایی» استفاده کند، احتمالاً آخرین چیزی است که انتظار دارید در یک گزارش نظامی بخوانید. اما به روایت سیانان، او چاره بهتری پیدا نکرده بود؛ هرچه دیده بود، با واژههای معمولی جور درنمیآمد.
موجود فضایی
اولش گفت: «واقعاً شبیه یک موجود فضایی بود». بعد، انگار خودش هم احساس کرد این تشبیه زیادی عجیب است، نظرش را اصلاح کرد: «نه... بیشتر شبیه یک عروس دریایی غولپیکر بود». احتمالاً قصدش این بود که ابهام را کمتر کند، اما تشبیه دوم دستکمی از اولی نداشت و آنقدر عجیب بود که ذهن بخشی از جامعه اطلاعاتی آمریکا را حسابی مشغول خودش کرد. این ماجرا مربوط به خلبان یک جنگنده اف-۱۵ آمریکایی است که پس از نجات از خاک ایران، در نخستین جلسه توجیهی با مأموران اطلاعاتی، تلاش کرده آنچه را لحظاتی پیش از سرنگونی جنگندهاش دیده بود، توصیف کند. اما ظاهراً هیچکدام از واژههای رایج نظامی به کارش نیامده و ناچار شده سراغ تشبیههایی برود که هیچ شباهتی به گزارشهای نظامی ندارد. به نقل از سیانان، این خلبان مدعی شده پیش از سرنگونی، با آرایشی غیرمعمول از پهپادهای ایرانی روبهرو شده است؛ پهپادهایی که به گفته او، نه بهصورت مستقل، بلکه گویی به هم متصل بودند و مثل یک موجود واحد حرکت میکردند. پهپادهای کوچکتر زیر نمونههای بزرگتر قرار گرفته بودند و از فاصله دور، تصویری میساختند که بیشتر به یک عروس دریایی شباهت داشت تا یک آرایش متعارف نظامی. حتی یکی از منابع آمریکایی نیز گفته این خلبان از اصطلاح «میدان مین پهپادی» برای توصیف این صحنه استفاده کرده است؛ شبکهای از پهپادها که در آسمان معلق بودند و با هماهنگی کامل حرکت میکردند. البته هنوز مشخص نیست چنین آرایشی واقعاً در سرنگونی جنگنده نقشی داشته یا نه و مقامهای آمریکایی هم با احتیاط درباره آن صحبت میکنند. با این حال، اگر چنین سامانهای واقعاً وجود داشته باشد، میتواند نشانهای از شیوهای متفاوت در نبردهای هوایی باشد. تا این لحظه اما این روایت هنوز ثابت نشده و کلی جای سؤال و تردید دارد.
توهم یا فناوری؟
اولین کسانی که گفتند «یه لحظه صبر کنید، شاید این عروس دریایی اصلاً عروس دریایی نبوده»، خود آمریکاییها بودند. دلیل هم کمابیش منطقی بود. خلبان هنگام خروج اضطراری از جنگنده دچار ضربه مغزی شده بود و همین موجب شد بعضی تحلیلگران اطلاعاتی، روایتش را با کمی احتیاط بشنوند. حتی در یکی از جلسات، از او پرسیدند: «مطمئنی چیزی را که تعریف میکنی، واقعاً دیدهای؟». راستش این ماجرا خیلی هم بیسابقه نبوده. آسمان عراق و افغانستان پیش از این هم بارها میزبان موجودات ناشناس شده بودند؛ گزارشهایی که اول نشانی از بشقابپرنده میدادند، اما وقتی پنتاگون سراغشان رفت، معلوم شد بعضیهایشان چیزی بیشتر از چند بالن فلزی نبودهاند که نور و زاویه دید، از آنها موجوداتی عجیب ساخته بود. برای همین عدهای معتقدند این بار هم بخشی از ماجرا ناشی از خطای دید یا شرایط بحرانی خلبان است. اما گروه دیگری میگویند این روایت را نمیتوان به همین سادگی کنار گذاشت. بالاخره یک خلبان جنگنده، سالها آموزش میبیند که در چند ثانیه تفاوت میان پهپاد، موشک، هواپیما و حتی یک بالن را تشخیص بدهد. اگر قرار باشد کسی بالن را با عروس دریایی اشتباه بگیرد، احتمالاً او آخرین گزینه فهرست است. ضمن اینکه چیزی که تحلیلگران را کنجکاو کرده، فقط ظاهر این پرندهها نیست؛ بلکه نحوه حرکتشان است. خلبان میگوید پهپادها مثل اعضای یک گروه، هماهنگ و همزمان حرکت میکردند؛ نه چند پرنده مستقل، بلکه گویی همه قطعات یک موجود واحد بودند.
اگر واقعاً وجود داشته باشد...
حالا بیایید فرض کنیم خلبان اشتباه نکرده آن وقت سؤال بعدی این است که اصلاً چنین چیزی چطور ممکن است؟ تحلیلگران برای پاسخ به این سؤال، چند سناریو مطرح کردهاند. اولین فرضیه، سادهتر است؛ اینکه پهپادها بهنوعی با کابل یا اتصالات فیزیکی به هم وصل بودهاند؛ ایدهای که ما را کمی یاد بالنهای ضدهوایی جنگ جهانی دوم میاندازد. اما این فرضیه، طرفداران زیادی ندارد. سناریو جالبتر، چیزی است که مهندسان به آن Mesh Network یا «شبکه مش» میگویند؛ شبکهای که در آن، پهپادها منتظر دستور یک مرکز فرماندهی نمیمانند. هر کدام با دیگری حرف میزند، اطلاعات ردوبدل میکند و در نهایت، همه با هم تصمیم میگیرند. درست مثل یک دسته پرنده که هیچ رهبر مشخصی ندارند، اما ناگهان همه با هم تغییر مسیر میدهند؛ انگار از قبل قرارشان را گذاشتهاند. درست برخلاف پهپادهای نمایش نوری که در جشنها و مراسم میبینیم که با هماهنگی کامل، شکل پرنده یا پرچم را در آسمان میسازند، اما اگر ارتباطشان با مرکز کنترل قطع شود، کل آرایش از هم میپاشد.
از طرف دیگر، گزارشهای اطلاعاتی آمریکا میگویند ایران طی سالهای اخیر در توسعه فناوری پهپادی از همکاریهای فنی با روسیه و چین بهره برده است؛ هرچند جزئیات این همکاریها هنوز روشن نیست. ایران پیشتر هم نمونههایی از پرواز گروهی پهپادها را به نمایش گذاشته بود؛ نمایشهایی که آن زمان بیشتر رنگوبوی تبلیغاتی داشتند، اما بعضی تحلیلگران معتقدند اگر همان فناوری طی این سالها تکامل پیدا کرده باشد، تصویر امروز خیلی چیز دور از ذهنی نیست. اگر چنین سامانهای واقعاً عملیاتی شده باشد، آن وقت باید با نوع تازهای از نبردهای هوایی روبهرو شویم؛ جایی که بهجای چند پهپاد پراکنده، با شبکهای از پرندههای هماهنگ طرفیم که میتوانند بخشی از آسمان را به چیزی شبیه یک میدان مین هوایی تبدیل کنند.
البته فعلاً همه اینها در حد فرضیه است. هنوز هیچ تصویر، داده یا مدرک مستقلی منتشر نشده که روایت این خلبان را تأیید کند یا نشان دهد چنین آرایشی واقعاً در سرنگونی جنگنده او نقش داشته است. حتی در خود آمریکا هم هنوز اجماعی بر سر این روایت وجود ندارد. شاید چند سال دیگر معلوم شود همه این ماجرا، حاصل خطای دید یک خلبان در بحرانیترین لحظات زندگیاش بوده است و شاید هم همین چند جمله، بعدها در کتابهای تاریخ، بهعنوان اولین سرنخهای ورود جهان به نسل تازهای از جنگهای پهپادی نقل شوند. فعلاً، هیچکس پاسخ قطعی ندارد.





نظر شما