وداع با آقای شهید ایران

اگر کسی زیر گوشتان زمزمه کند که بیش از یک قرن پیش، بعضی سیاستمداران بریتانیایی نقشه‌ای روی میز داشتند تا جنوب ایران را دودستی تقدیم اسکان یهودیان کنند، احتمالاً اول می‌خندید و بعد طعنه می‌زنید که باز هم قصه‌های دایی‌جان ناپلئونی!

می‌خواستند یک‌ اسرائیل‌ در خوزستان درست کنند / چگونه خاندان ریپورتر در دهه ۱۳۳۰ تور اطلاعاتی خود را در ایران مدیریت کرد؟
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

اگر کسی زیر گوشتان زمزمه کند که بیش از یک قرن پیش، بعضی سیاستمداران بریتانیایی نقشه‌ای روی میز داشتند تا جنوب ایران را دودستی تقدیم اسکان یهودیان کنند، احتمالاً اول می‌خندید و بعد طعنه می‌زنید که باز هم قصه‌های دایی‌جان ناپلئونی! اما ماجرا وقتی کمی بودار می‌شود که می‌بینید این ادعا در حد یک نقل‌ قول شفاهی نیست و لابه‌لای بعضی اسناد و روایت‌های تاریخی، نام خانواده‌ای مدام تکرار می‌شود که سال‌ها در پشت‌پرده‌ سیاست ایران، رفت و آمد داشتند.

تولد یک شبکه

نام این خانواده، ریپورتر است. اینکه این ادعا چقدر سند و مدرک سفت‌وسخت دارد، هنوز جای بحث تاریخدان‌هاست و بر سرش بحث می‌کنند. اما حضور این خانواده در لایه‌های پنهان سیاست، واقعیتی است که نمی‌شود به راحتی از کنارش گذشت. رد پایشان که لو می‌رود، به شبکه‌ای می‌رسیم به اسم «بدامن»؛ گروهی که ظاهرش برای مهار کمونیسم بود، اما باطنش به جایی ختم شد که در جنگ روانی علیه دولت مصدق، توی کار این دولت گذاشتند. خلاصه اینکه، این‌ها بازیگرانی بودند که صحنه را می‌چیدند، بی‌آنکه کسی متوجه شود دستی توی کار است. البته ماجرای بدامن را نباید جدا از فضای سنگین پس از جنگ جهانی دوم دید و برای اینکه بفهمیم اصل داستان از کجا آب می‌خورد، بد نیست چندسالی عقب‌گرد کنیم. زمانی که دنیا داشت به دو نیم تقسیم می‌شد و دو غول آمریکا و شوروی، در حال تعیین‌تکلیف آینده بودند، رقابت و نبرد واقعی، در لایه‌های زیرین ذهن ملت‌ها و سیاست کشورها جریان داشت. ایران، با آن موقعیت استراتژیک و ذخایر نفتی‌اش، همان برگ برنده‌ای بود که هر دو طرف می‌خواستند قبضه‌اش کنند. اسناد مارک گازیوروسکی نشان می‌دهد از سال ۱۹۴۸، آمریکا و بریتانیا با همکاری هم، شبکه‌ای تحت عنوان بدامن را راه انداختند. هدف اولیه‌شان مهار کمونیسم و ضربه زدن به حزب توده بود، اما بدامن با گذشت زمان، از یک پروژه ساده برای جنگ روانی، به یک مهره‌ قدرتمند در عملیات‌های سیاسی مخفیانه تبدیل شد. در حالی که آمریکا در جاهای دیگر، مشغول سازماندهی عشایر یا بازی‌های جاسوسی بود، بدامن داشت کار اصلی‌اش را پیش می‌برد؛ چون برخلاف بقیه، از دست‌های داخلی و رسانه‌ها استفاده می‌کرد تا بتواند در سیاست ایران، بدون جلب توجه کارش را پیش ببرد.

مأموریتی که تغییر کرد

تا اینجای کار، تمام معادلات بر مدار مهار کمونیسم می‌چرخید. اما خب با ملی شدن صنعت نفت در سال ۱۳۲۹، تمام قواعد بازی عوض شد و اختلاف ایران و بریتانیا بر سر نفت، موجب شد نگاه واشنگتن هم از یک مناقشه اقتصادی، به یک بحران امنیتی تغییر کند. در محاسبات جدید غرب، دولت مصدق فقط یک سیاستمدار ملی‌گرا نبود، بلکه به یک تهدید امنیتی تبدیل شده بود. پژوهشکده تاریخ معاصر از همین نقطه، تغییر مأموریت بدامن را نشان می‌دهد و می‌نویسد: شبکه‌ای که روزگاری برای مقابله با حزب توده طراحی شده بود، حالا تمام توان خود را صرف تضعیف دولت مصدق می‌کرد. اما ابزار کارش در این مرحله، استفاده‌ استراتژیک از روزنامه، شایعه و عملیات روانی بود. راهبرد اصلی هم این بود که مصدق را در چشم افکار عمومی، به عنوان یک مهره‌ متمایل به کمونیسم یا کسی که با باورهای مذهبی در تضاد است، معرفی کنند؛ این در حالی است که اسناد موجود، هیچ نشانه‌ای از یک ائتلاف سیاسی واقعی میان مصدق و حزب توده در مسیر ملی شدن نفت نشان نمی‌دهند. در لایه‌های این شبکه، نام‌هایی مثل شاپور جی. ریپورتر، اسدالله علم، برادران رشیدیان، اردشیر زاهدی، برادران بزرگمهر و شماری از افسران ارتش، به چشم می‌خورند که به عنوان حلقه‌های اتصال یا همکاران این شبکه شناخته می‌شوند. نکته‌ تأمل‌برانگیز اینجاست که این شبکه حتی پس از ناکامی کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ هم از کار ننشست و بر اساس گزارش‌های پژوهشکده، تنها سه روز بعد، سازماندهی تازه‌ای صورت گرفت که درنهایت، منجر به موفقیت کودتای ۲۸ مرداد و سقوط دولت مصدق شد.

میراث ریپورترها

حالا اگر بخواهیم پرده از تمام ماجرا برداریم، باید بیشتر روی ریپورترها زوم کنیم. تابناک می‌نویسد: این خانواده، فقط یک مهره در بازی بدامن نبودند، بلکه خودشان مدت‌ها بود یک شبکه اطلاعاتی را در ایران می‌چرخاندند. انگار قدرت و نفوذ، در این خانواده مثل یک ارثیه نسل به نسل منتقل می‌شد. مسیری که از اردشیر جی. ریپورتر آغاز شد و به پسرش شاپور رسید. شاپور ریپورتر کسی بود که هم با سفارت آمریکا رفت و آمد داشت و هم با سرویس اطلاعاتی بریتانیا دمخور شده بود. علاوه‌بر این در هماهنگی عملیات‌های سیاسی، اطلاعاتی و حتی تبلیغاتی، نقش محوری داشت. تابناک حتی ادعاهای دیگری هم مطرح می‌کند و از طرح‌های عجیبی مثل اسکان یهودیان در خوزستان می‌گوید و به نفوذ اقتصادی این خانواده و استفاده از مقالات تبلیغاتی در جهت اهداف سیاسی اشاره می‌کند.
اردشیر از چهره‌های اثرگذار در شکل‌گیری قدرت رضاشاه بود و شاپور نیز در سال‌های بعد، با نزدیکی به دربار و افرادی مانند اسدالله علم، در حفظ و تحکیم حکومت محمدرضا پهلوی و هماهنگی برخی فعالیت‌های اطلاعاتی و سیاسی نقش داشت.
البته، این ادعاها شاید کمی گوشه و کنار داشته باشند، اما اصل ماجرای بدامن، همکاری سیا و MI۶ و نقش این شبکه در جنگ روانی منتهی به کودتای ۲۸ مرداد، کاملاً مسلم است. پژوهش‌های گازیوروسکی و اسناد پژوهشکده تاریخ معاصر هم مهر تأییدی بر این ماجرا می‌زنند. پس حتی اگر همه‌ جزئیات این نقشه‌ها مشخص نباشد، اما همین که بدانیم چنین شبکه‌ای وجود داشته و فعال بوده، خودش ما را یک قدم به فهم بیشتر آن دوران نزدیک‌تر می‌کند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha