تحولات منطقه

۲۵ تیر ۱۴۰۵ - ۰۵:۵۷
کد مطلب: ۱۱۵۶۷۹۰

سال ۱۳۳۲ در حالی آغاز شد که میان دکتر مصدق و دوستان قدیمی‌اش، به دلیل اختلافات متعدد، نقاری عمیق به وجود آمده‌ بود. همزمان با این تحولات، انگلیسی‌ها توفیقاتی در همراه کردن آمریکایی‌ها برای ساقط کردن دولت مصدق بدست آورده بودند.

اسرار قتل فجیع در غار «تِلو»
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

سال ۱۳۳۲ در حالی آغاز شد که میان دکتر مصدق و دوستان قدیمی‌اش، به دلیل اختلافات متعدد، نقاری عمیق به وجود آمده‌ بود. همزمان با این تحولات، انگلیسی‌ها توفیقاتی در همراه کردن آمریکایی‌ها برای ساقط کردن دولت مصدق بدست آورده بودند. نخست‌وزیر که در ایجاد تحولات اساسی و عمل به وعده‌های اقتصادی، موفقیت قابل قبولی بدست نیاورده بود، دوستان پیشین خود را به عدول از قول و قرارهایشان متهم و رویکرد نه چندان متعارف خود را با شرایط بغرنج آن روزها توجیه می‌کرد. در همان حال، دربار و سفارت انگلیس، با حمایت و همراهی تعدادی از سیاستمداران سرخورده از مصدق، طرح‌هایی را برای ضربه زدن به دولت او و زمینه‌سازی برای ساقط کردن آن، آماده اجرا کرده بودند. یکی از این طرح‌ها، ضربه زدن به سازمان نظامی طرفدار مصدق بود که در قالب گروه «افسران ملی»، بیشترین ظهور و بروز را داشت؛ تشکیلاتی که سرتیپ محمود افشارطوس، یکی از مهم‌ترین اعضا و احتمالاً رهبر و مسئول هماهنگی آن محسوب می‌شد. بر همین اساس، اوایل اردیبهشت سال ۱۳۳۲، افشارطوس را ربودند و چند روز بعد جنازه او در غار «تِلو» واقع در کوه‌های لشکرک تهران پیدا شد. او را به شدت شکنجه کرده بودند؛ پشت بدن افشارطوس، به شدت آسیب دیده بود و کبودی ناخن‌هایش نشان می‌داد پیش از مرگ بر اثر اصابت گلوله، شکنجه‌های دردناکی را تحمل کرده است.

چرا افشارطوس؟

افشارطوس، افسری سالم و بدون حاشیه بود. در دورانی که بیشتر افسران یا خود را به دربار متصل می‌کردند و یا با حزب توده نرد عشق می‌باختند، او ترجیح می‌داد بی‌حاشیه بماند و در صورت ضرورت، در کسوت یک نظامی وطن‌دوست ظاهر شود. افشارطوس به مصدق وفادار بود. شاه تلاش فراوانی برای جذب وی کرد و حتی در فروردین ۱۳۳۲، یک ماه قبل از آن قتل فجیع، او را به دربار فراخواند و از وی تمجید کرد. در همین جلسه، شاه به افشارطوس پیشنهاد نخست‌وزیری داد؛ اما او نپذیرفت و موضوع را به مصدق نیز گزارش کرد. افشارطوس که می‌دانست آمریکایی‌ها بین سال‌های ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۷ و در زمان حضور شوارتسکف، نفوذی‌های فراوانی را در شهربانی و ارتش برای خود دست و پا کرده‌اند، به پاک‌سازی نیروهای نظامی پرداخت و حتی در روزهای آخر عمرش لیستی مرکب از هزار و ۲۶۰ افسر و درجه‌دار وابسته را برای تصفیه و حتی محاکمه آماده کرده بود. شاه در صحبت‌هایش با سفیر آمریکا، افشارطوس را در ردیف افسرانی قرار داده ‌بود که نمی‌تواند به آن‌ها اعتماد کند. گزارش‌هایی وجود دارد که رئیس شهربانی دکتر مصدق، پیش از قتل، ارتباطاتی با حسین خطیبی، از عوامل پیشین اطلاعات و ضداطلاعات ارتش و عضو تشکیلات مظفر بقایی داشته است؛ بقایی و خطیبی کوشیدند تا افشارطوس را برای اجرای نقشه حذف مصدق، با خود همراه کنند؛ اما نتوانستند. از سوی دیگر، وی به‌عنوان رئیس شهربانی و در چارچوب مسئولیت تأمین امنیت کشور، اطلاعاتی درباره ارتباط تعدادی از نظامیان با دربار و سفارت انگلیس در دست داشت که افشای آن‌ها می‌توانست زندگی بسیاری از این افسران وابسته را به خطر بیندازد. با این حال، در لیستی که برای اقدام علیه مصدق آماده شده بود، افشارطوس نفر نخست نبود؛ دربار و سفارت برای وارد آوردن ضربه سنگین به دولت مصدق، ابتدا قصد داشتند سرتیپ ریاحی، رئیس ستاد ارتش را به قتل برسانند؛ اما از او به خوبی محافظت می‌شد و امکان اجرای نقشه قتل عملی نشد. به این ترتیب، سرتیپ محمود افشارطوس به‌عنوان رئیس شهربانی کل کشور، طعمه اصلی انتخاب شد و به قتل رسید.

نتایج یک قتل فجیع

در جریان قتل فجیع سرتیپ محمود افشارطوس، تنها موارد برشمرده شده مربوط به شخص او، عامل بروز جنایت نبود. ۳۲ سال پس از قتل وی، در سال ۱۳۶۴، روزنامه «آبزرور»، چاپ لندن، قتل افشارطوس را به نقل از یک مأمور بازنشسته ام.آی.۶، بخشی از عملیات چکمه دانست؛ عملیاتی که در مرداد سال ۱۳۳۲، به عمر دولت مصدق پایان داد. طبق این گزارش، در ربودن افشارطوس، افزون بر افسران طرفدار دربار، برادران رشیدیان نیز نقشی فعال داشتند. «آبزرور» به نقل از آن مأمور، قتل افشارطوس را اتفاقی و به دلیل فحاشی وی به شاه و عصبانیت یکی از افسران طرفدار دربار و از کوره در رفتن او دانست؛ موضوعی که تطبیق چندانی با آثار شکنجه بر بدن رئیس شهربانی مصدق ندارد. به نظر می‌رسد قتل افشارطوس، افزون بر خلاص شدن از شر یکی از نظامیان وفادار به مصدق که در اسفند ۱۳۳۱ توطئه قتلی علیه او را کشف کرده بود، اهداف دیگری را هم تأمین می‌کرد. نخست ناامنی‌ کشور را به رخ دکتر مصدق می‌کشید و مدیریت او را به باد انتقاد می‌گرفت تا از این رهگذر، جایگاه مردمی او را متزلزل‌تر از گذشته کند. دوم به آمریکایی‌ها ثابت می‌کرد که مصدق توان اداره کشور را ندارد و هر آن ممکن است کشور در سراشیبی کمونیسم سقوط کند و به دام شوروی بیفتد. سوم، قتل افشارطوس، ولوله‌ای در فضای سیاسی کشور ایجاد کرد و کار به جایی رسید که علی زهری، نماینده تهران و از نزدیکان مظفر بقایی، طرح استیضاح مصدق را در مجلس پیش کشید. این اقدام، شکاف میان مصدق و مجلس را عمیق‌تر و زمینه را برای انحلال مجلس توسط وی، در مرداد سال ۱۳۳۲ فراهم کرد؛ اقدامی که عملاً، جاده‌صاف‌کن کودتای آمریکایی زاهدی و دربار بود. در جریان قتل سرتیپ محمود افشارطوس که مشروح اعترافات متهمان آن، در اقدامی بی‌سابقه از رادیو پخش شد، هیچ‌کدام از افراد بازداشت شده، حتی به زندان محکوم نشدند و دربار با اعمال نفوذ گسترده، پرونده این جنایت وحشیانه را بست.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha