تحولات منطقه

جنگ با ایران در حال آزمودن این مسئله است که آیا واشنگتن می‌تواند اولویت‌های امنیتی متحدان را از منافع بلندمدت خود آمریکا جدا کند یا نه.جنگ طولانی با ایران فقط یک موضوع پرهزینه نیست بلکه می‌تواند توجه و منابع آمریکا را از اولویت‌های اصلی آن منحرف کند.

قطب‌نمای گمشده آمریکا؛ جنگ با ایران و «سرگردانی راهبردی» واشنگتن
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

جنگ پنج‌ماهه علیه ایران، آمریکا را بار دیگر در برابر همان معمای قدیمی قرار داده است؛ چگونه می‌توان از امنیت متحدان دفاع کرد، بدون آنکه منابع نظامی، سیاسی و دیپلماتیک واشنگتن از رقابت با چین و سایر اولویت‌های بلندمدت منحرف شود؟

جنگی که قرار نبود اولویت‌های آمریکا را تعیین کند

تصمیم دونالد ترامپ برای توقف حملات برنامه‌ریزی‌شده آمریکا علیه ایران در دوم اوت، تنها یک مکث در مسیر تشدید تنش نبود. این تصمیم بار دیگر پرسشی را پیش روی واشنگتن گذاشت که سال‌هاست در سیاست خارجی آمریکا تکرار می‌شود؛ آیا ایالات متحده هنوز اولویت‌های راهبردی خود را تعیین می‌کند، یا بحران‌های خاورمیانه بار دیگر در حال تعیین این اولویت‌ها برای آمریکاست؟

ترامپ پس از آن اعلام کرد که حملات برنامه‌ریزی‌شده متوقف خواهد شد که متحدان خاورمیانه‌ای چارچوب‌های یک توافق احتمالی برای پایان دادن به جنگ پنج‌ماهه را ترسیم کردند. این تصمیم پس از هفته‌ها تشدید تنش، فشار کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و اختلافات مکرر بر سر دامنه جنگ اتخاذ شد.

اما اهمیت ماجرا فراتر از یک تلاش برای آتش‌بس است. بیش از یک دهه است که دولت‌های مختلف آمریکا، با وجود اختلافات عمیق سیاسی، در این نقطه اشتراک نظر داشته‌اند که واشنگتن نمی‌تواند منابع و توجه نظامی نامحدودی را به خاورمیانه اختصاص دهد و همزمان خود را برای رقابت‌های تعیین‌کننده قرن بیست‌ویکم آماده کند.

رقابت با چین، آینده امنیت اروپا، رقابت فناوری، زنجیره‌های تأمین و منطقه هند-اقیانوس آرام، همگی در مرکز محاسبات راهبردی آمریکا قرار گرفته‌اند. حتی راهبرد امنیت ملی دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵، منطقه هند-اقیانوس آرام را یکی از میدان‌های اصلی اقتصادی و ژئوپلیتیکی قرن توصیف می‌کند.

از این منظر، جنگ طولانی با ایران فقط مسئله‌ای پرهزینه نیست؛ مسئله‌ای است که می‌تواند توجه و منابع آمریکا را از اولویت‌های اصلی آن منحرف کند.

تجربه عراق و افغانستان پیش‌تر هزینه چنین انحرافی را نشان داده است. آمریکا در جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر تریلیون‌ها دلار هزینه کرد، هزاران نیروی نظامی خود را از دست داد و سال‌ها انرژی سیاسی خود را صرف جنگ‌هایی کرد که در نهایت نتوانستند نظم‌های منطقه‌ای پایدار ایجاد کنند.

اما هزینه جنگ فقط در بودجه یا تلفات نظامی خلاصه نمی‌شود. انعطاف‌پذیری دیپلماتیک آمریکا کاهش یافت، قطبی‌شدن سیاسی در داخل افزایش پیدا کرد و منابع نظامی از میدان‌هایی که در آینده اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند، منحرف شدند.

امروز این هزینه فرصت، دیگر یک مفهوم انتزاعی نیست. جنگ ایران ذخایر موشک‌های رهگیر پاتریوت و تاد آمریکا را به‌شدت کاهش داده است. ارزیابی اخیر مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی نیز هشدار داده که این کمبودها می‌تواند در کوتاه‌مدت و میان‌مدت، آمادگی آمریکا را در یک درگیری احتمالی با چین تحت تأثیر قرار دهد.

معنای این مسئله را می‌توان در یک تصویر ساده خلاصه کرد؛ موشکی که در خاورمیانه شلیک می‌شود، ممکن است همان موشکی باشد که دیگر برای یک وضعیت اضطراری در غرب اقیانوس آرام در دسترس نیست.

این همان هزینه‌ای است که واشنگتن در تلاش برای جلوگیری از آن بود؛ اما جنگ ایران بار دیگر آمریکا را به سوی همان الگویی کشانده که دولت‌های پیشین تلاش کرده بودند از آن فاصله بگیرند.

میان امنیت اسرائیل و راهبرد آمریکا

سیاست «چرخش به آسیا»ی باراک اوباما و شعار «اول آمریکا»ی ترامپ، اگرچه از دو سنت سیاسی متفاوت سرچشمه می‌گرفتند، در یک واقعیت مشترک به هم می‌رسیدند؛ تعهدات نظامی بی‌پایان در خاورمیانه می‌توانند توانایی آمریکا برای رقابت در مناطقی را که توازن آینده قدرت جهانی در آنها شکل خواهد گرفت، تضعیف کنند.

با این حال، رویارویی با ایران بار دیگر واشنگتن را به همان الگو بازگردانده است.

مسئله فقط تعداد حملات یا میزان تجهیزات نظامی مصرف‌شده نیست. مشکل عمیق‌تر آن است که عملیات نظامی معمولاً می‌توانند زیرساخت‌ها را نابود کنند، فرماندهان را از میان بردارند و توانمندی‌های نظامی را برای مدتی کاهش دهند، اما لزوماً پویایی سیاسی‌ای را که یک درگیری را ایجاد کرده است، از بین نمی‌برند.

جنگ کنونی نمونه روشنی از همین محدودیت است. با وجود ماه‌ها فشار نظامی آمریکا و اسرائیل، نخستین ارزیابی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از زمان آغاز جنگ در فوریه نشان داد که تغییر چندانی در ارزیابی کلی این نهاد از برنامه هسته‌ای ایران ایجاد نشده است. همزمان، ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا نشان می‌داد برآورد زمانی برای ساخت سلاح هسته‌ای توسط ایران نیز نسبت به سال گذشته تغییر محسوسی نکرده است.

هر دور تازه تشدید تنش نیز پیامدهای خود را دارد؛ انگیزه‌های تلافی‌جویانه را افزایش می‌دهد، روایت جریان‌های تندرو را تقویت می‌کند، فضای دیپلماتیک را محدودتر می‌سازد و بازارهای جهانی انرژی را با عدم قطعیت بیشتری مواجه می‌کند.

تشخیص یک تهدید با تأیید هر واکنش نظامی به آن تفاوت دارد. مسئله اصلی برای یک راهبرد بلندمدت این است که آیا واکنش انتخاب‌شده امنیت آمریکا را در سال‌های آینده افزایش می‌دهد یا صرفاً به فشار سیاسی و امنیتی لحظه حاضر پاسخ می‌دهد.

این تمایز در روابط آمریکا و اسرائیل اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ اسرائیل ایران را از دریچه یک تهدید مستقیم و فوری می‌بیند؛ نگاهی که جغرافیا، تاریخ و دهه‌ها رویارویی آن را شکل داده‌اند. آمریکا اما موقعیتی متفاوت دارد. واشنگتن یک قدرت جهانی است که همزمان با تعهداتی از ناتو و تایوان گرفته تا دریای چین جنوبی، دفاع سایبری، رقابت اقتصادی با پکن و تاب‌آوری اقتصادی داخلی روبه‌رو است.

بنابراین، آمریکا و اسرائیل منافع مشترک قابل‌توجهی دارند، اما نمی‌توان فرض کرد که اولویت‌های راهبردی آنها همیشه یکسان است.

وقایع اخیر این تفاوت را آشکارتر کرده‌اند. در ماه ژوئن، ترامپ شخصاً از بنیامین نتانیاهو خواست در واکنش به حمله موشکی ایران دست به اقدام تلافی‌جویانه نزند تا مسیر دیپلماسی باز بماند. با این حال، اسرائیل اندکی بعد حملات جدیدی را آغاز کرد؛ رخدادی که رویترز آن را «نافرمانی آشکار» از درخواست ترامپ برای خویشتنداری توصیف کرد.

این اختلاف لزوماً به معنای ناکارآمدی ائتلاف آمریکا و اسرائیل نیست. اما یک واقعیت مهم را آشکار می‌کند؛ حتی متحدان نزدیک نیز ممکن است درباره میزان فشار نظامی لازم، سطح قابل تحمل تشدید تنش و حتی نتیجه سیاسی مطلوب یک جنگ، دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند.

پرسش اصلی؛ پایان جنگ کجاست؟

شاید مهم‌ترین پرسش درباره جنگ ایران نه تعداد موشک‌ها و حملات، بلکه این باشد که واشنگتن دقیقاً به دنبال چه نتیجه‌ای است.

اهداف اعلام‌شده دولت آمریکا در طول جنگ تغییر کرده و گسترش یافته‌اند؛ از نابودی توانمندی‌های موشکی و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای تا اظهاراتی که در مقاطعی حاکی از اهداف سیاسی گسترده‌تر بوده‌اند.

اگر هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، حملات نظامی می‌توانند بخش‌هایی از برنامه را تخریب یا آن را برای مدتی به تأخیر بیندازند؛ اما نیروی نظامی به‌تنهایی نمی‌تواند انگیزه‌های سیاسی تهران را از بین ببرد.

اگر هدف تغییر رژیم باشد، تجربه تاریخی قطعیت بسیار کمتری در اختیار واشنگتن می‌گذارد و اگر هدف بازدارندگی باشد، بازدارندگی فقط با نمایش قدرت نظامی ایجاد نمی‌شود. بازدارندگی به خطوط قرمز معتبر، ارتباطات سیاسی و مسیرهای خروج دیپلماتیک نیز نیاز دارد.

اینجاست که مسئله به سطح «راهبرد کلان» بازمی‌گردد. راهبرد کلان باید در جهت مخالف چیزی حرکت کند که می‌توان آن را «سرگردانی راهبردی» نامید. ابتدا باید اهداف سیاسی دست‌یافتنی تعریف شوند و سپس ابزارهای نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی متناسب با آن اهداف انتخاب شوند.

خطر اصلی برای آمریکا بنابراین فقط گرفتار شدن در یک جنگ پرهزینه دیگر در خاورمیانه نیست. خطر بزرگ‌تر این است که بحران‌های فوری، اولویت‌های بلندمدت آمریکا را تعیین کنند؛ در حالی که باید برعکس، اولویت‌های بلندمدت، نحوه واکنش واشنگتن به بحران‌های فوری را محدود و هدایت کنند.

تصمیم دوم اوت ترامپ برای توقف حملات برنامه‌ریزی‌شده می‌تواند فرصتی برای بازگرداندن همین انضباط راهبردی باشد. این به معنای رها کردن اسرائیل یا نادیده گرفتن نگرانی‌های واقعی درباره برنامه هسته‌ای و سیاست منطقه‌ای ایران نیست.

مسئله، حفظ یک مرز مهم است؛ حمایت از یک متحد نباید به معنای اجازه دادن به اولویت‌های امنیتی فوری آن متحد برای تعیین راهبرد گسترده‌تر آمریکا در منطقه باشد.

سیاست پایدار آمریکا باید با یک معیار ساده سنجیده شود؛ آیا خطر یک جنگ بی‌پایان دیگر را کاهش می‌دهد؟ آیا منابع نظامی و دیپلماتیک لازم برای رقابت با چین و مقابله با بی‌ثباتی در اروپا را حفظ می‌کند؟ و آیا فضای کافی برای ایجاد یک چارچوب منطقه‌ای فراهم می‌آورد که در آن بازدارندگی و دیپلماسی بتوانند یکدیگر را تقویت کنند؟

استقلال راهبردی به معنای فاصله گرفتن از متحدان نیست. معنای آن حفظ توانایی تصمیم‌گیری مستقل درباره این است که منافع آمریکا از کجا آغاز می‌شوند، منافع متحدان در کجا از منافع واشنگتن جدا می‌شوند و چه زمانی دور تازه‌ای از تشدید تنش، به جای امن‌تر کردن آمریکا، آن را آسیب‌پذیرتر خواهد کرد.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha