اوکراین در سال جاری میلیونها پهپاد تهاجمی تولید میکند، در حالی که برنامه میلیارددلاری پنتاگون تا ۲۰۲۷ حتی به ۲۰۰ هزار فروند نمیرسد؛ شکافی که بیش از فناوری، ضعف ساختاری صنعت دفاعی آمریکا در زمان جنگ را آشکار میکند.
اوکراین میلیونها پهپاد، آمریکا کمتر از ۲۰۰ هزار
در جنگ اوکراین، پهپاد دیگر یک ابزار فرعی در میدان نبرد نیست؛ به یکی از اصلیترین سلاحهای جنگ تبدیل شده است. اما همزمان، یک واقعیت ناخوشایند برای واشنگتن آشکار شده است؛ کشوری که زیر حملات روسیه قرار دارد، در تولید انبوه پهپاد از ایالات متحده جلو افتاده است.
«تراویس متز»، معاون مدیر واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، در اوایل اوت اعلام کرد اوکراین در سال جاری بین ۶ تا ۷ میلیون پهپاد تهاجمی کوچک FPV تولید خواهد کرد؛ حدود ۵۰۰ هزار فروند در ماه. این پهپادها در گاراژها، کارخانههای مبلمان تغییرکاربرییافته و حتی زیرزمینهایی ساخته میشوند که در معرض بمبهای گلاید روسیه قرار دارند.
در سوی دیگر، برنامه ۱.۱ میلیارد دلاری «برتری پهپادی» پنتاگون تا فوریه ۲۰۲۷ کمتر از ۲۰۰ هزار پهپاد سفارش خواهد داد.
متز در برابر این شکاف به جای توجیه عملکرد آمریکا، از جاهطلبی سخن گفت: «هیچ دلیلی نمیبینم که ما هم نباید قهرمان جهان در این زمینه باشیم.»
اما همین جمله، عمق مسئله را آشکار میکند. موضوع صرفاً فناوری نیست؛ موضوع سرعت تولید است و سرعت چیزی است که صنعت دفاعی در زمان جنگ نمیتواند با وعده و بودجه جبران کند.
مشکل از کارخانه شروع نمیشود؛ از مدل دفاعی آمریکا شروع میشود
یک پهپاد FPV اوکراینی را میتوان با حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ دلار ساخت؛ بدنه، دوربین، باتری و کلاهک، با مونتاژی ساده و اغلب برای یک مأموریت.
مدل آمریکایی اما بر پایه سامانههای پیچیده و گرانقیمت شکل گرفته است؛ همان منطق تولید جنگندههایی که هر قطعه آنها باید سالها تأمین، آزمایش و تأیید شود. این مدل برای ساخت تعداد محدودی سلاح بسیار پیشرفته طراحی شده، نه برای جنگی که روزانه هزاران سامانه بدونسرنشین مصرف میشوند.
در این میان، تصمیم واشنگتن برای ایجاد یک زنجیره تأمین «کاملاً داخلی» نیز تناقض را بیشتر کرده است. ممنوعیت موتور و باتری چینی از یک سو امنیت زنجیره تأمین را افزایش میدهد، اما از سوی دیگر هزینه تولید و سرعت افزایش ظرفیت را بالا میبرد.
خود متز این مشکل را به صراحت توضیح داده است: «رسیدن از صفر به ۲۰۰ هزار بسیار دشوارتر» از گسترش یک خط تولید موجود است.
اوکراین دقیقاً از همین نقطه متفاوت عمل کرده است. تولید این کشور از ابتدا در یک کارخانه بزرگ متمرکز نشد؛ هزاران کارگاه کوچک و پراکنده شکل گرفتند که هرکدام بهتنهایی قابل جایگزینیاند، اما در مجموع ظرفیت عظیمی ایجاد کردهاند؛ این تفاوت، فقط تفاوت روش تولید نیست؛ تفاوت در فلسفه جنگ است.
رپلیکیتور؛ یک میلیارد دلار برای چند صد سامانه
برنامه «رپلیکیتور» قرار بود در سال ۲۰۲۳ ظرف ۲۴ ماه «چندین هزار» سامانه خودمختار تولید کند تا آمریکا بتواند در برابر چین به برتری عددی برسد. اما تا ضربالاجل اوت ۲۰۲۵، خروجی آن به جای هزاران سامانه، تنها «صدها» سامانه بود؛ آن هم با هزینهای حدود یک میلیارد دلار.
دلیل شکست فقط کمبود بودجه نبود. برخی پهپادهای انتخابشده هنوز هنگام ورود به برنامه کامل نشده بودند؛ نرمافزار لازم برای فرماندهی همزمان ناوگانی متشکل از سامانههای مختلف وجود نداشت و حتی «مهمات سرگردان» (Switchblade) بیش از ۱۰۰ هزار دلار برای هر فروند قیمت داشت.
در واقع، پنتاگون تلاش کرد یک نظام خرید طراحیشده برای تسلیحات پیچیده و کمشمار را به کارخانهای برای تولید انبوه تبدیل کند.
نتیجه قابل پیشبینی بود.
حتی مقایسه با روسیه نیز برای واشنگتن هشداردهنده است. تولید پهپادهای شاهد و پهپادهای فریب روسیه، طبق گزارشها، به چند صد فروند در روز نزدیک شده و بر اساس برخی برآوردهای اوکراینی حتی ممکن است به هزار فروند در روز رسیده باشد.
جنگی که اوکراین را به تولید انبوه پهپادهای ارزان مجبور کرده، اکنون همان جنگی است که کندی ساختار دفاعی آمریکا را عریان کرده است.
البته تفاوتی مهم وجود دارد؛ آمریکا به دنبال پهپادهای خودمختارتر، مقاومتر در برابر جنگ الکترونیک و مناسب نبرد احتمالی در اقیانوس آرام است. اما این تفاوت نمیتواند یک واقعیت را پنهان کند؛ سالها و یک میلیارد دلار سرمایهگذاری، هنوز نرمافزاری در اختیار پنتاگون نگذاشته که بتواند ناوگانی متشکل از پهپادهای مختلف را بهطور مؤثر فرماندهی کند؛ در حالی که اوکراین روی پهپادهای زیر ۵۰۰ دلار، هدایت نهایی با کمک هوش مصنوعی را به کار گرفته است.
آمریکا حالا باید از کشوری یاد بگیرد که به آن سلاح میدهد
شاید مهمترین بخش ماجرا همینجاست. پاسخ واشنگتن به این شکست، صرفاً اختصاص بودجه بیشتر نیست. آمریکا اکنون در حال وارد کردن مدل تولید اوکراین به خاک خود است.
شش تولیدکننده اوکراینی، از جمله F-Drones و General Cherry، قرار است در قالب سرمایهگذاریهای مشترک با شرکتهای آمریکایی در اوهایو و نیوهمپشایر فعالیت کنند؛ همکاریای که شرط سفارشهای آینده پنتاگون خواهد بود.
این یعنی واشنگتن فقط پهپاد نمیخرد؛ تجربه صنعتی جنگ اوکراین را وارد میکند.
این تحول از نظر راهبردی قابل توجه است. آمریکا برای دههها فناوری و تسلیحات را به متحدان خود صادر کرده است. حالا در حوزهای که ممکن است شکل جنگهای آینده را تعیین کند، بخشی از تخصص عملیاتی را از کشوری میآموزد که خود در خط مقدم یک جنگ واقعی قرار دارد.
مسئله فقط تولید نیست؛ فرهنگ تولید است؛ کارخانههای کوچک و پراکنده، اصلاح سریع طراحی، آزمایش مستقیم در میدان و پذیرش این واقعیت که در جنگ، یک سلاح «بهاندازه کافی خوب» که امروز در دسترس باشد، ممکن است از یک سلاح بینقص که دو سال بعد میرسد، ارزشمندتر باشد.
اگر سرمایهگذاریهای مشترک اوهایو و نیوهمپشایر بتوانند این فرهنگ را منتقل کنند، آمریکا ممکن است الگوی تازهای برای مسلح کردن متحدان آینده خود به دست آورد؛ از تایوان گرفته تا کشورهای بالتیک.
اما اگر قوانین تأمین داخلی باعث شوند پهپادهای آمریکایی همچنان چند برابر نمونههای اوکراینی هزینه داشته باشند، واشنگتن تنها ظاهر جنگ پهپادی اوکراین را وارد کرده است، نه سرعت آن را.
در نهایت، پارادوکس پهپادی اوکراین یک پیام روشن برای پنتاگون دارد؛ برتری نظامی فقط با ساختن پیچیدهترین سلاحها به دست نمیآید. در جنگ فرسایشی، کشوری برتری پیدا میکند که بتواند سلاحهایش را سریعتر، ارزانتر و در مقیاسی بزرگتر جایگزین کند.
اوکراین این درس را نه در آزمایشگاه، بلکه زیر آتش آموخته است. اکنون آمریکا باید تصمیم بگیرد آیا میتواند آن را پیش از جنگ بعدی یاد بگیرد یا نه.





نظر شما