تحولات منطقه

مبارزه ایرانیان با استعمار، در طول تاریخ، یک مبارزه مداوم و بی‌امان بوده ‌است؛ مبارزه‌ای از جنس جنگ میان حق و باطل. دست‌کم در ۲۰۰ سال اخیر تا همین امروز، ایرانیان در مقام مقابله با استعمارگران گوناگون قرار داشته‌اند.

تاریخچه دو قرن حماسه‌سازی ایرانیان در مبارزه با استعمارگران/ عبور از سایه‌های شوم
زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه

مبارزه ایرانیان با استعمار، در طول تاریخ، یک مبارزه مداوم و بی‌امان بوده ‌است؛ مبارزه‌ای از جنس جنگ میان حق و باطل. دست‌کم در ۲۰۰ سال اخیر تا همین امروز، ایرانیان در مقام مقابله با استعمارگران گوناگون قرار داشته‌اند؛ یک روز روس و انگلیس و روز دیگر آمریکا. واقعیت آن است که گذر زمان خللی در مفهوم و انگیزه پدیده استعمار ایجاد نکرده ‌است. استعمارگران امروز نیز هر چند با ظاهری متفاوت، به دنبال یک چپاول گسترده هستند؛ گو اینکه در سال‌های اخیر ترامپ عملاً پرده از روی اصالت این روند برداشته و آنچه پشت پرده لبخندهای تصنعی پنهان بوده، عیان کرده‌ است. امروز ۱۲ شهریور، روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس و مجالی برای بازشناسی رد پای استعمار در تاریخ ایران است. به همین مناسبت، در نوشتار پیش روی شما مروری تاریخی-تحلیلی بر این تاریخ پر فراز و نشیب داشته‌ایم.

سایه شوم بر دربار صفوی؛ آغاز یک نفوذ

تاریخ رویارویی ایران با استعمار و به ویژه استعمار انگلیس قصه‌ای یک‌شبه نیست؛ داستانی است به درازای حدود چهار سده که با ورود نخستین فرستادگان اروپایی به دربار فرمانروایان ایران آغاز شد. نخستین ردپای جدی حضور انگلیس در کشور ما را باید در دوره صفویه و سفر «آنتونی جنکینسون» جست‌وجو کنیم. او در سال ۱۵۶۱ میلادی (۹۷۰ هجری قمری) با نامه‌ای از ملکه الیزابت اول و به نمایندگی از «شرکت مسکوی» به دربار شاه تهماسب یکم صفوی راه یافت. هدف ظاهری، برقراری روابط تجاری بود؛ اما شاه تهماسب که درگیر جنگ‌های فرساینده با عثمانی بود و با دقت تحولات را رصد می‌کرد، دست رد به سینه این به ظاهر بازرگان انگلیسی زد و با بیان اینکه «ما نیازی به دوستی با کفار نداریم» او را از دربارش راند.
اما این رفتار، چشم طمع انگلیس را نسبت به ایران و سرمایه‌های مادی و معنوی‌اش کور نکرد. چند دهه بعد، در دوران شاه عباس یکم، برادران شرلی (آنتونی و رابرت) در پوشش مستشاران نظامی و با هدف آموزش ارتش ایران وارد میدان شدند. اگرچه حضور آن‌ها در کوتاه‌مدت به نفع ارتش صفوی تمام شد و شاه عباس با کمک نیروی دریایی کمپانی هند شرقی بریتانیا توانست پرتغالی‌ها را از جزیره هرمز و خلیج‌فارس بیرون براند؛ اما در پس این موفقیت، روندی ناخوشایند شکل گرفت که در نهایت به ضرر ایران تمام شد؛ بریتانیا پایگاهی راهبردی در خلیج‌فارس بدست آورد و بذر استعماری را کاشت که قرن‌ها بعد همچون اختاپوسی شوم بر سواحل خلیج‌فارس خیمه زد.

همکاری خرس و شیر پیر: دیپلماسی فریب

با آغاز دوران قاجار و همزمان با جنگ‌های ایران و روس، انگلیس که حفظ مستعمره هند را راهبرد اصلی خود در منطقه غرب و مرکز آسیا می‌دانست، ایران را به‌عنوان یک منطقه حایل و سپر بلای مستعمره بزرگ هند تعریف کرد. ایران نباید آن‌قدر قوی شود که بتواند هندوستان را تهدید کند و نه چنان ضعیف باشد که به راحتی طعمه روسیه شود و راه رسیدن روس‌ها را به مرزهای هندوستان هموار کند. بر اساس همین سیاست، در جریان جنگ‌های ۱۰ ساله و سپس سه ‌ساله ایران و روس، نقش دیپلمات‌های انگلیسی چون «گور اوزلی» و «جان مک‌دونالد» بی‌نهایت مخرب بود. آن‌ها در لحظات حساس نبرد که ارتش ایران به پیروزی‌هایی دست می‌یافت، با وعده‌های دروغین و قطع کمک‌های مالی و نظامی که در معاهدات پیشین متعهد شده بودند، دربار قاجار را برای پذیرش صلح تحت فشار قرار دادند. حاصل این خیانت و دیپلماسی فریب، انعقاد دو قرارداد ننگین «گلستان» (۱۸۱۳ میلادی) و «ترکمانچای» (۱۸۲۸ میلادی) بود که به موجب آن‌ها، ۱۷ شهر قفقاز از پیکر ایران جدا شد. بریتانیا در این میان، با تضعیف ایران مرزهای هندوستان را ایمن و بلافاصله پس از انعقاد عهدنامه ترکمانچای امتیازات مشابه تجاری و گمرکی را برای خود از دربار ایران مطالبه کرد. دخالت انگلیسی‌ها در انعقاد قراردادهای گلستان و ترکمانچای، موضوعی است که شاید کمتر در تاریخ مورد توجه قرار گرفته و محتاج مداقه و بررسی دقیق و همه‌جانبه است.

آشوب در داخل: از شورش آقاخان تا شهادت امیرکبیر

انگلیسی‌ها برای مشغول نگاه داشتن ایران در امور داخلی و جلوگیری از هرگونه اقدام برای بازپس‌گیری هرات (که دروازه هند محسوب می‌شد) دست به ایجاد آشوب‌های داخلی زدند. یکی از برجسته‌ترینِ این دسیسه‌ها، حمایت از شورش «آقاخان محلاتی» در سال ۱۸۴۰ میلادی (۱۲۵۶ قمری) بود. آقاخان که در کرمان و محلات علیه حکومت محمدشاه قاجار سر به شورش برداشت، از حمایت‌های پنهان و آشکار مالی و لجستیکی بریتانیا برخوردار بود. وقتی شورش او در هم شکست، به هندوستانِ تحت کنترل بریتانیا گریخت و در پناه آن‌ها قرار گرفت و چنان‌که خودش در روزنامه خاطراتش می‌نویسد، از دولت فخیمه انگلیس مستمری دریافت می‌کرد!
با روی کار آمدن ناصرالدین‌شاه و آغاز صدارت میرزا تقی‌خان فراهانی (امیرکبیر) استعمار پیر با سدی محکم در برابر زیاده‌خواهی‌هایش روبه‌رو شد. امیرکبیر با واقع‌بینی شگرف خود تلاش کرد تا توازن قوا ایجاد و دست سفارتخانه‌های روس و انگلیس را از دخالت در امور داخلی، انتصابات و پناه دادن به مجرمان (بست‌نشینی در سفارت) کوتاه کند. «جاستین شیل» وزیر مختار انگلیس در تهران، به سرعت دریافت تا زمانی که امیر بر سر کار است، منافع لندن در ایران تأمین نخواهد شد. اسناد تاریخی نشان می‌دهد سفارت انگلیس با همدستی مهدعلیا (مادر شاه) و میرزا آقاخان نوری (که خود تابعیت بریتانیا را داشت) توطئه‌ای پیچیده را برای عزل و سپس به شهادت رساندن امیرکبیر در حمام فین کاشان (در سال ۱۲۳۰ خورشیدی) طراحی و اجرا کرد. با ریخته شدن خون امیر، دیگر مانعی بر سر راه غارتگری وجود نداشت.

عصر امتیازات و تقسیم منافع

پس از قتل امیرکبیر، ایران به بازار مکاره‌ واگذاری امتیازات تبدیل شد. قرارداد رویتر (۱۸۷۲ میلادی) که لرد کرزن آن را «کامل‌ترین و خارق‌العاده‌ترین تسلیم تمام منابع صنعتی یک کشور به بیگانگان» خواند و سپس انحصار تنباکو، تنها گوشه‌ای از این غارت‌ها بودند؛ اما شاید راهبردی‌ترین ضربه، «قرارداد دارسی» در سال ۱۹۰۱ بود که حق اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری از نفت ایران را برای ۶۰ سال در اختیار بریتانیا قرار داد؛ قراردادی که خون اقتصاد ایران را تا دهه‌ها به نفع چرخ‌های صنعت و ناوگان دریایی انگلیس می‌مکید.
در سال ۱۹۰۷ در حالی که مشروطه‌خواهان ایرانی در تلاش برای محدود کردن استبداد بودند، دو قدرت استعماری روس و انگلیس بی‌توجه به استقلال ایران، طی معاهده‌ای در سن‌پترزبورگ، ایران را به سه منطقه نفوذ (شمال برای روسیه، جنوب برای انگلیس و یک منطقه بی‌طرف) تقسیم کردند. با آغاز جنگ جهانی اول و با وجود اعلام بی‌طرفی ایران، خاک کشور آماج تاخت و تاز قرار گرفت. بریتانیا برای حفظ مناطق جنوبی و حوزه‌های نفتی، نیرویی نظامی را به نام «پلیس جنوب» در سال ۱۹۱۶ میلادی تأسیس کرد که متشکل از افسران انگلیسی و سربازان مزدور محلی بود و به ابزاری برای سرکوب وحشیانه عشایر و مردم جنوب ایران تبدیل شد. این‌ها را باید به فاجعه قحطی بزرگ و کشتار هدفمند ۸ میلیون ایرانی اضافه کنیم؛ واقعه‌ای که جمعیت ایران را نصف کرد.

بوشهر در خون: حماسه مقاومت جنوب

استعمار هیچ‌گاه در ایران بی‌هزینه پیش نرفت. تاریخ این سرزمین آکنده از نام کسانی است که با شجاعت و دست خالی در برابر ماشین جنگی متجاوزان ایستادند. یکی از درخشان‌ترین برگ‌های این مقاومت، حماسه جنوب است.
سال‌ها پیش از جنگ جهانی اول، در جریان محاصره هرات و درگیری‌های سال ۱۸۵۶ میلادی، نیروهای انگلیسی به بوشهر حمله کردند. در آن زمان، «احمدخان تنگستانی» طی جنگ «قلعه ریشهر» در برابر توپخانه سنگین و ناوگان دریایی بریتانیا مقاومتی خیره‌کننده از خود نشان داد. او و نیروهایش با تسلیحات ابتدایی، تلفات سنگینی به نیروهای متجاوز وارد کردند و در نهایت، احمدخان در همین نبرد با شجاعت به شهادت رسید؛ اما نقطه اوج این استعمارستیزی در جریان جنگ جهانی اول و اشغال بوشهر توسط انگلیس در سال ۱۹۱۵ میلادی رقم خورد. در این مقطع چهره‌ای به نام «رئیس‌علی دلواری» ظهور کرد. او که جوانی متدین، غیرتمند و آگاه به شرایط زمانه بود، با فتوای جهاد علمای برجسته‌ای چون «سید عبدالحسین لاری» و «سیدعبدالله بلادی بوشهری» عشایر تنگستان و دشتستان را متحد کرد. سید عبدالحسین لاری، فقیهی مجاهد بود که با صدور احکام کوبنده، همکاری با انگلیس را حرام اعلام کرد و جبهه‌ای فکری و اعتقادی در برابر استعمار گشود که به بسیج عشایر قشقایی و مردم فارس انجامید.
رئیس‌علی دلواری با تاکتیک‌های جنگ چریکی و شبیخون‌های کوبنده، خواب را از چشمان افسران بریتانیایی ربود. او و یارانش با وجود کمبود شدید مهمات، بارها نیروهای انگلیسی را از اطراف بوشهر عقب راندند. انگلیسی‌ها که از شکست دادن وی در میدان نبرد عاجز شده بودند، به تطمیع و خیانت روی آوردند. واقعیت تلخ تاریخ این است که استعمار همواره از ضعف‌های داخلی بهره می‌برد؛ سرانجام در ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ خورشیدی رئیس‌علی در جریان یک شبیخون به مواضع دشمن در منطقه «تنگک صفر» از پشت سر توسط یکی از افراد خائن نفوذی هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. خون او بر رمل‌های داغ جنوب ریخت؛ اما نامش به نماد ابدی استعمارستیزی ایرانیان تبدیل شد.

استعمار همه‌جانبه: از قرارداد ۱۹۱۹ تا روی کار آوردن پهلوی

پس از پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی روسیه تزاری (انقلاب اکتبر) بریتانیا خود را یکه‌تاز میدان ایران دید. لرد کرزن در سال ۱۹۱۹ میلادی تلاش کرد با عقد قراردادی با دولت وثوق‌الدوله، ارتش و مالیه ایران را رسماً تحت سرپرستی بریتانیا درآورد و ایران را به یک مستعمره تمام‌عیار (تحت‌الحمایه) تبدیل کند؛ اما مخالفت شدید قاطبه مردم، مجلس و علما این قرارداد را به زباله‌دان تاریخ فرستاد. شکست قرارداد ۱۹۱۹ میلادی، استراتژیست‌های لندن را به این نتیجه رساند که سلطه مستقیم دیگر در ایران جواب نمی‌دهد؛ آن‌ها به یک «دیکتاتوری متمرکز و وابسته» نیاز داشتند که به جای آن‌ها نظم را برای استخراج بی‌دردسر نفت برقرار کند.
این‌گونه بود که با برنامه‌ریزی ژنرال «ادموند آیرونساید» و شبکه سفارت انگلیس، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ با عاملیت رضاخان میرپنج و سیدضیاءالدین طباطبایی یزدی رقم خورد.
سلسله پهلوی با حمایت مستقیم بریتانیا روی کار آمد تا تأمین‌کننده منافع لندن در خاورمیانه باشد. با این حال، زمانی که در جریان جنگ جهانی دوم (شهریور ۱۳۲۰) رضاشاه به واسطه گرایش‌های مقطعی به آلمان نازی برای بریتانیا غیرقابل اعتماد شد، همان کسانی که او را به قدرت رسانده بودند، کشور را اشغال کرده و او را با خفت به جزیره موریس و سپس ژوهانسبورگ تبعید کردند و فرزندش محمدرضا را بر تخت نشاندند. اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، بار دیگر شیرازه کشور را از هم پاشید و قحطی، گرسنگی و بیماری به مردم ایران تحمیل شد.

کودتای ۲۸ مرداد: بازگشت استعمار با جامه نو

در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، آگاهی سیاسی مردم ایران اوج گرفت و شعارها و آرمان‌های ضداستعماری در قالب نهضت ملی شدن صنعت نفت انسجام پیدا کرد. مردم ایران مصمم بودند به غارتگری استعمار انگلیس پایان دهند و به دنبال آن، در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ صنعت نفت ملی شد. بریتانیا که شریان حیاتی اقتصاد خود را در خطر می‌دید، ابتدا به تحریم دریایی و شکایت به دادگاه لاهه متوسل شد؛ اما با شکست در مجامع حقوقی بین‌المللی، به ابزار همیشگی استعمارگران؛ یعنی استفاده از قوه قهریه و کودتا رو آورد.
در این مقطع تاریخی، بریتانیا که پس از جنگ جهانی دوم به شدت ضعیف شده‌ بود، توانایی اجرای یک‌جانبه کودتا را نداشت؛ از این رو پای ایالات متحده آمریکا را به میان کشید. آمریکا که تا آن زمان در افکار عمومی ایران چهره‌ای نسبتاً بی‌طرف داشت، با ترس از نفوذ کمونیسم (در کوران جنگ سرد) و البته طمع دست یافتن به سهمی از نفت ایران، با بریتانیا هم‌پیمان شد. عملیات مشترک سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا (MI۶) و سازمان سیا (CIA) با نام رمز «آژاکس» کلید خورد. «کرمیت روزولت» از سوی سیا و «کریستوفر وودهاوس» از سوی بریتانیا، با تزریق دلارهای کثیف، خریدن شبکه‌ای از اراذل و اوباش، نظامیان خائن و مطبوعات وابسته، دولت قانونی و ملی ایران را در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سرنگون کردند. این روز نقطه عطفی تاریک در تاریخ ایران بود؛ جایی که مسیر دموکراسی و استقلال با چکمه‌های استعمار لگدمال شد و محمدرضا پهلوی که از کشور گریخته بود، با هواپیمای آمریکایی به قدرت بازگشت.

استقرار استعمار نو: از کنسرسیوم تا ژاندارمی منطقه

کودتای ۲۸ مرداد سرآغاز تغییر الگو از استعمار کهن بریتانیا به «استعمار نو» با محوریت آمریکا بود. نخستین ثمره این کودتا برای غارتگران، در قالب قرارداد «کنسرسیوم» در سال ۱۳۳۳ خورشیدی (۱۹۵۴ میلادی) شکل گرفت. بر اساس این قرارداد، انحصار بریتانیا شکسته و ۴۰ درصد از سهام نفت ایران به پنج شرکت بزرگ آمریکایی، ۴۰ درصد به شرکت نفت بریتانیا و ۲۰ درصد مابقی به شرکت‌های فرانسوی و هلندی واگذار شد. به این ترتیب آمریکا سهم خودش را از چاه‌های نفت ایران برداشت کرد.
از این پس کشور ما به یکی از اقمار اصلی واشنگتن در منطقه تبدیل شد. آمریکا برای تثبیت پایه‌های دیکتاتوری پهلوی و جلوگیری از هرگونه قیام مردمی، در سال ۱۳۳۵ خورشیدی (۱۹۵۷ میلادی) با کمک نهادهای اطلاعاتی سیا و موساد، سازمان مخوف اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) را تأسیس کرد؛ سازمانی که با شکنجه‌های قرون‌ وسطایی، هزاران مبارز، دانشجو و آزادی‌خواه را در سیاه‌چاله‌ها به خاک و خون کشید.
با اجرای «دکترین نیکسون» (دکترین ستون‌های دوقلو)، رژیم پهلوی رسماً نقش «ژاندارم منطقه» را بر عهده گرفت. فرمول استعمار نو بسیار زیرکانه بود: آمریکا نفت ایران را می‌خرید؛ اما دلار آن را به ایران نمی‌داد؛ بلکه ایران مجبور بود همان پول را صرف خرید میلیاردها دلار تسلیحات پیشرفته آمریکایی کند تا امنیت خلیج‌فارس را برای عبور نفتکش‌های غربی برقرار سازد و در درگیری‌های منطقه‌ای (مانند سرکوب شورش ظفار در عمان) به‌عنوان بازوی نظامی آمریکا، البته به خرج مردم ایران! وارد عمل شود.
در کنار این غارت اقتصادی، سیل مستشاران نظامی و غیرنظامی آمریکایی به ایران سرازیر شد. اوج تحقیر ملی در سال ۱۳۴۳ رخ داد؛ زمانی که لایحه مصونیت قضایی نظامیان آمریکایی یا همان «کاپیتولاسیون» در مجلس فرمایشی شاه به تصویب رسید. بر اساس این قانون، اگر یک آشپز آمریکایی، شاه ایران را زیر می‌گرفت، دادگاه‌های ایران حق محاکمه او را نداشتند.
این لگدمال کردن صریحِ عزت ملی، با واکنش شدید و تاریخی امام خمینی(ره) روبه‌رو شد که در یک سخنرانی آتشین، رژیم شاه، آمریکا و صهیونیست‌ها را به شدت رسوا کرد و همین امر منجر به تبعید ایشان شد.
این دام هولناک و برگی آشکار، سرانجام در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ خورشیدی با دستان توانمند ملت ایران از هم دریده شد و استعمار را با تمام قدرت به آن سوی مرزهای ایران‌زمین پرتاب کرد. با این حال، استعمار هنوز هم در تلاش مستمر و بی‌وقفه برای بازگشت به ایران است.

میراثی که در خون ریشه دارد

تاریخ مبارزه مردم ایران با استعمار، روایتی از یک نبرد نابرابر اما پرشکوه است. از روزی که شاه تهماسب یکم بازرگان انگلیسی را نپذیرفت، تا خون‌های پاکی که در قلعه ریشهر، تنگستان، دشتستان و کوچه‌پسکوچه‌های تهرانِ پس از ۲۸ مرداد بر زمین ریخت، یک خط ممتد از واقعیتِ مقاومت ایرانی دیده می‌شود. استعمار؛ چه در لباس تاجران کمپانی هند شرقی بریتانیا، چه در هیبت دیپلمات‌های اتوکشیده عهدنامه ترکمانچای و چه در قامت مستشاران آمریکایی، همواره یک هدف را دنبال کرده است: تسلط بر منابع حیاتی و سلب اراده ملی یک ملت.
با این حال، تاریخ ثابت کرده هرگاه تیغ استعمار برنده‌تر شده، روح جمعی و اراده‌ استقلال‌طلبانه ایرانیان نیز در قامت قهرمانانی چون رئیس‌علی دلواری، امیرکبیر، آیت‌الله کاشانی، امام خمینی(ره) و رهبر شهید انقلاب اسلامی(ره) بازتولید شده است.
۱۲ شهریور، سالروز شهادت رئیس‌علی دلواری، نه تنها یادآور مظلومیت جنوب؛ بلکه نماد ملتی است که زخم خورده و خیانت دیده؛ اما هرگز در برابر سلطه، زانو نزده است.

منابع و مآخذ:

تاریخ روابط خارجی ایران؛ عبدالرضا هوشنگ‌مهدوی؛ انتشارات امیرکبیر؛ تهران؛ ۱۳۶۹.
کودتا: ۲۸ مرداد، سازمان سیا و ریشه‌های روابط ایران و آمریکا در عصر مدرن؛ یرواند آبراهامیان؛ محمدابراهیم فتاحی؛ نشر نی؛ تهران؛ ۱۳۹۲.
تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی؛ محمود محمود؛ انتشارات اقبال؛ تهران؛ ۱۳۲۸.
حقوق‌بگیران انگلیس در ایران؛ اسماعیل رائین؛ نشر جاویدان؛ تهران؛ ۱۳۴۷.
رئیس‌علی دلواری و نهضت جنوب؛ سید قاسم یاحسینی؛ انتشارات شیرازه؛ تهران؛ ۱۳۷۶.
فارس و جنگ بین‌الملل؛ محمدحسین رکن‌زاده آدمیت؛ انتشارات اقبال؛ تهران؛ ۱۳۱۲.
تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران؛ موسی نجفی و موسی فقیه‌حقانی؛ مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران؛ تهران؛ ۱۳۸۱.
مقاومت شکننده: تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سال‌های پس از انقلاب؛ جان فوران؛ احمد تدین؛ مؤسسه خدمات فرهنگی رسا؛ تهران؛ ۱۳۷۷.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha