روز سینما در شرایطی از راه رسیده که اگر بنا باشد فقط تیترهای مربوط به گیشه و رکوردهای فروش را معیار قرار دهیم، احتمالاً اینطور به نظر میآید که حال سینمای ایران چندان هم بد نیست. هر بار که صحبت از وضعیت سینمای ایران و رونق یا رکود آن به میان میآید، یکی از نخستین اعدادی که تیتر میشود، رقم فروش فیلمهاست؛ ارقام چند میلیارد تومانی، شکستن رکورد فروش روزانه، هفتگی و عبور یک فیلم از مرزهایی که پیش از آن دستنیافتنی به نظر میرسیدند. در ظاهر، همین اعداد میتواند ویترینی از یک سینمای زنده و پررونق ارائه کند؛ سینمایی که مردم برای تماشای فیلمهایش پول میدهند و گیشهاش هر سال بزرگتر میشود؛ اما وقتی تعداد تماشاگران را کنار رقم فروش میگذاریم، این تصویر تغییر میکند و میبینیم افزایش درآمد سینما الزاماً به معنای افزایش مخاطب نبوده است.
گیشهای که بزرگتر و مخاطبی که کمتر شد
آمار گیشه دو سه سال اخیر، نمونه روشنی از این تناقض است. در سال ۱۴۰۳ مجموع فروش سینماها به حدود هزار و ۹۱۴ میلیارد تومان رسید و سینماها ۳۳ میلیون و ۹۷۳ هزار مخاطب داشتند. یک سال بعد در مدت مشابه، مجموع فروش سینماها به حدود هزار و ۷۵۹ میلیارد تومان با ۲۲ میلیون و ۵۳۱ هزار مخاطب رسید.
مقایسه عملکرد سینما در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ نشان میدهد فروش سینماها حدود ۸ درصد کاهش داشته؛ اما کاهش تعداد تماشاگران چشمگیرتر بوده و از ۳۳ میلیون به ۲۲ میلیون نفر رسیده؛ به عبارت دیگر در حالی که فروش حدود ۸ درصد افت کرده، تعداد مخاطبان ۷/۳۳ درصد کاهش داشته است. با این حال نسبت کاهش فروش به مخاطب چندان چشمگیر نیست و افزایش قیمت بلیت توانسته تا حد زیادی این شکاف را پر کند. البته این را هم باید در نظر گرفت که سینما در سال گذشته با جنگ ۱۲ روزه، اتفاقات دی ماه و متعاقب آن جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران روبهرو شد که تأثیر مستقیمی بر میزان فعالیتش داشت.
رشد گیشه روی کاغذ
در ظاهر، اعداد فروش گیشه همچنان امیدوارکنندهاند؛ اما پشت این ارقام یک واقعیت مهم پنهان شده و آن هم اینکه سینما توانسته پول بیشتری از بازار بگیرد؛ ولی آدمهای کمتری را به سالن بکشاند. بخش مهمی از آنچه امروز در جدول فروش دیده میشود، نه حاصل افزایش تعداد تماشاگر؛ بلکه نتیجه تورم و افزایش هزینهای است که هر مخاطب برای تماشای فیلم پرداخت میکند. مسئله امروز سینما دیگر فقط این نیست که چقدر میفروشد؛ بلکه مسئله مهمتر این بوده که این فروش را با چند تماشاگر بدست آورده است. در سال ۱۴۰۴ متوسط قیمت بلیت سینما حدود ۸۵ هزار تومان گزارش شده بود و قیمتها در سالنها و روزهای مختلف شناور بود. در سال ۱۴۰۵ نیز این قیمتها بالاتر رفتهاند و در برخی سینماها و روزها بلیت فیلمها از ۱۸۰ به ۳۶۰ هزار تومان میرسد. بنابراین مقایسه رقم اسمی فروش امروز با سالهای گذشته، بدون در نظر گرفتن قیمت بلیت، اساساً قیاس دقیقی نیست.
حالا یک آمار جدیدتر را بررسی کنیم؛ مقایسه میزان فروش سینماها در بازه یکم فروردین تا ۱۵ شهریور امسال با مدت مشابه در سال ۱۴۰۴ نیز همین تصویر را پررنگتر میکند. فروش سینماها حدود ۴۶ درصد کاهش داشته و از ۹۲۴ میلیارد تومان در سال گذشته به ۴۹۸ میلیارد تومان رسیده است. تعداد مخاطبان نیز با کاهش حدود ۴/۶۷ درصدی، از ۱۱ میلیون و ۴۹۷ هزار نفر به ۳ میلیون و ۷۴۸ هزار نفر رسیده؛ یعنی در این بازه، فروش تقریباً نصف شده؛ اما تعداد مخاطبان به کمتر از یکسوم رسیده است.
سینمایی که مخاطب میلیونی داشت
در تاریخ سینمای ایران فیلمهایی وجود دارند که تعداد مخاطبانشان با بسیاری از فیلمهای امروز قابل قیاس نیست. درباره تعداد دقیق مخاطبان برخی آثار قدیمی به دلیل تفاوت در شیوه ثبت اکرانهای مجدد و محاسبه فروش، آمارهای متفاوتی وجود دارد؛ اما در یک نکته تردیدی نیست؛ برخی فیلمهای محبوب آن دوره توانسته بودند چندین میلیون تماشاگر جذب کنند. «عقابها»، «کانیمانگا»، «کلاه قرمزی و پسرخاله»، «افعی»، «اخراجیها ۲» و بعدها «هزارپا» از جمله فیلمهایی هستند که با ارقام چند میلیونی مخاطب، ثبت شدهاند. البته نباید این اعداد را بدون در نظر گرفتن تفاوت جمعیت، تعداد سالنها، شیوه توزیع و اکرانهای دوباره، کنار آمار امروز گذاشت؛ اما در عین حال این نکته قابل بررسی است که سینما در این سالها با چه تغییراتی مواجه شده که مخاطبان میلیونیاش به چند صد هزار تماشاگر تنزل پیدا کرده است. علاوه بر این، مسئله فقط ریزش مخاطبان سینما نیست؛ نکته مهمتر این است که فیلمها چقدر در همراه کردن مخاطب موفق بودهاند. راه دوری نرویم؛ اگر همین فیلمهایی را که این روزها روی پرده رفتند بررسی کنیم، میبینیم بیشتر این آثار دلخوش به مخاطبان حداقلی هستند و حتی میزان مخاطب پرفروشترینهای گیشه این روزها هم به سختی از مرز یکمیلیون نفر فراتر میرود و با کمی اغماض و بدون در نظر گرفتن یکی دو فیلم قابل اعتنا، کلاه باقی فیلمها پس معرکه است؛ اما مسئله فقط تعداد مخاطبان نیست. حتی همین عددی که بهعنوان میزان مخاطب یک فیلم اعلام میشود، لزوماً تمام واقعیت را نشان نمیدهد و نباید حتی فروش بلیت را به تنهایی معیار استقبال مخاطب از یک فیلم قلمداد کرد. این را هم باید در نظر گرفت که اساساً همین آماری که در سامانههایی همچون سمفا یا توسط صاحبان آثار ثبت و عنوان میشود، چقدر مبتنی بر واقعیت و مخاطب حقیقی است. حتی اگر مواردی از این دست انگشتشمار باشند، باز هم بلیتهای بدون استفاده وجود دارند؛ از بلیتهایی که پس از خرید، مورد استفاده قرار نمیگیرند تا بلیتهایی که برخی ارگانها و مجموعهها برای حمایت از یک فیلم خریداری و به اصطلاح «بدون مخاطب» مصرف میکنند. از سوی دیگر، حتی در صورت تماشای فیلم، میزان رضایت مخاطب چیزی نیست که بتوان از آمار فروش بدست آورد.
در سالهای اخیر اما گیشه سینما آنقدر درگیر تیترهای دهنپرکن شده که بحث کیفی فیلم زیر سایه رکوردشکنیهای اغراقشده جا مانده است؛ نکتهای که شاید صابر ابر آن را به صراحت درباره وضعیتی مشابه در تئاتر مطرح کرد. او به تازگی در نقد رویکردی که فروش بلیت را به ابزار اصلی افتخار و تبلیغ تبدیل میکند، درباره رکوردسازی در فروش بلیت موضع گرفت و بر این نکته تأکید کرد که ارزش یک اثر را نمیتوان صرفاً با عدد فروش سنجید. او خطاب به همکارانش نوشت شأن تئاتر را با «در چند دقیقه فروش رفت» پایین نیاورید و این رکوردسازیها در شأن تئاتر نیست. این حرف درباره سینما هم مصداق دارد و باید نسبت میان فروش و تعداد مخاطب را نیز بررسی کرد.
اکران در اختیار چند فیلم
در کنار کاهش تعداد مخاطبان، مسئله دیگری که خودنمایی میکند، تمرکز تماشاگران بر تعداد کمی از فیلمهاست؛ اتفاقی که در سالهای اخیر بیش از پیش شاهد آن بودهایم که گیشه در بسیاری مواقع در سیطره یک یا دو فیلم کمدی قرار دارد یا در موارد معدودی یک فیلم اجتماعی توانسته سهم قابل توجهی از بازار را به خود اختصاص دهد، در حالی که بخش بزرگی از آثار روی پرده با استقبال چندانی از سوی مخاطبان مواجه نمیشوند. دوباره سراغ گیشه امسال برویم. برای نمونه، در هفته پایانی مردادماه از مجموع حدود ۳۲۷ هزار تماشاگر سینما، دو فیلم «زندهشور» و «استخر» روی هم بیش از ۲۵۱ هزار نفر را جذب کردند؛ یعنی حدود ۷۷درصد کل مخاطبان آن هفته. در نخستین هفته شهریور نیز همین دو فیلم از حدود ۳۵۲ هزار مخاطب، بیش از ۲۴۲ هزار نفر را به خود اختصاص دادند. در میانه مرداد نیز سه فیلم «زندهشور»، «استخر» و «آنتیک» در مجموع نزدیک به ۶۳ درصد مخاطبان فیلمهای در حال اکران را در اختیار داشتند. این ارقام نشان میدهند استقبال از چند فیلم پرفروش، لزوماً به معنای رونق عمومی بازار اکران نیست؛ بهویژه وقتی بخش بزرگی از مخاطبان در چند عنوان محدود متمرکز شدهاند.
مشکل دیگر، سبد اکران است. سالهاست بخش قابل توجهی از بحثهای مربوط به اکران حول این پرسش میچرخد که کدام فیلم قرار است گیشه را نجات دهد. یک فیلم اکران میشود، مدتی میفروشد و سپس فیلم بعدی همین روند را تکرار میکند. در این میان، تنوع واقعی سبد اکران تبدیل به یک مسئله جدی شده؛ اما آش جایی شور میشود که حتی فیلمهای مدعی آزادی بیان که مسیر رسمی تولید را دور زدهاند هم چنگی به دل نمیزنند و به لحاظ کیفیت و محتوا بسیار ضعیفاند.
چند استثنا، حال سینما را خوب نمیکند
با این حال هر سال فیلمهایی هم هستند که مخاطب را غافلگیر میکنند یا دستکم نشان میدهند هنوز امکان ارتباط جدی میان فیلم و تماشاگر وجود دارد. اهمیت این فیلمها در همین است؛ آنها نشان میدهند مخاطب ایرانی از سینما قطع امید نکرده؛ اما باز هم نمیتوان موفقیت چند فیلم را به پای کل سینما نوشت؛ زیرا یک یا چند فیلم موفق، بهتنهایی نمیتوانند وضعیت اکوسیستم سینما را بهبود ببخشند. اگر بخش بزرگی از تولیدات دیده نمیشوند، اگر تعداد مخاطبان در مقایسه با سالهای قبل کاهش پیدا کرده، اگر رشد فروش بیش از آنکه حاصل افزایش مخاطب باشد، تحت تأثیر افزایش قیمت بلیت است و اگر بخش مهمی از فیلمها خیلی زود از حافظه تماشاگر حذف میشوند، نمیتوان با تکیه بر چند رکورد گیشه نتیجه گرفت که سینمای ایران وضعیت مطلوبی دارد.
وقتی هیاهوی گیشه و بازی با اعداد تمام میشود
روز سینما میتواند فرصتی برای مرور تعداد فیلمهای اکرانشده، میزان فروش و رکوردهای تازه باشد؛ اما شاید بد نباشد این بار از زاویه دیگری به سینما نگاه کنیم. سینما را فقط با پولی که در گیشه جابهجا میشود نسنجیم. ببینیم چند نفر هنوز برای دیدن یک فیلم واقعاً هیجان دارند، چند فیلم از میان انبوه تولیدات سال ارزش دوباره دیدن دارند، چند فیلم درباره زمانه ما حرف میزنند و آیا مخاطبان تماشای یک فیلم را به دیگران هم پیشنهاد میکنند و اصلاً چند فیلم قرار است در حافظه سینما بمانند. شاید پرسش مهمتر این روزها این باشد که وقتی هیاهوی اکرانها تمام شود و اعداد و ارقام گیشه از یاد بروند، از سینمای امروز ایران چه چیزی باقی خواهد ماند و آنچه میماند، برای تبریک گفتن این روز کافی است؟!





نظر شما