صف کلاس اولیها هرسال کوتاه ترمیشود؛امسال حدود یک میلیون و۱۵۴هزارکودک شش ساله درآستانه ورود به دبستان هستند،درحالی که سال گذشته این عدد بیش ازیک میلیون و ۲۳۰ هزار نفربود؛کاهشی حدود ۷۶ هزار نفری که دیگرنمیتوان آن را فقط یک نوسان آماری دانست. پشت این عدد، کاهش تولد، تأخیر در ازدواج و فرزندآوری، فشارهای اقتصادی، تغییر سبک زندگی و کوچک تر شدن خانواده ایرانی قرار دارد؛روندی که اثر آن در سالهای آینده از کلاس اول فراتر خواهد رفت.
هرسال آغاز مهر برای میلیونها خانواده با تصویر آشنای کیف و کفش نو، روپوش مدرسه و اضطراب نخستین روز کلاس همراه است؛ اما پشت این تصویر آشنا، یک عدد به تدریج تغییرکرده است: تعداد کودکانی که برای نخستین بار وارد مدرسه میشوند.
رضوان حکیم زاده،معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش، شهریورامسال اعلام کرده است که حدود یک میلیون و ۱۵۴ هزار کودک شش ساله درآستانه ورود به پایه اول ابتدایی هستند؛اوهمزمان تأکید کرده که جمعیت دانشآموزان پایه اول نسبت به سال گذشته کاهش یافته است؛ سال گذشته بیش از یک میلیون و ۲۳۰ هزار کلاس اولی داشتیم. به این ترتیب، ورودی پایه اول در یک سال حدود ۷۶ هزار نفر کمتر شده است؛ یعنی کاهشی نزدیک به ۶ درصد.
این عدد وقتی اهمیت بیشتری پیدا میکند که در کنار آمار تولد قرار گیرد؛سازمان ثبت احوال اعلام کرده است که در سال ۱۴۰۳ تعداد ۹۷۹ هزار و ۹۲۳ واقعه ولادت درکشور ثبت شده؛رقمی که نسبت به سال های قبل ادامه روند نزولی تولدها را نشان میدهد.
کلاس خلوت امروز، تصویر جمعیت فرداست
کاهش تعداد کلاس اولیها شاید درنگاه اول برای یک مدیر مدرسه تنها به معنای چند دانشآموز کمتر در فهرست ثبت نام باشد،اما ازمنظر جمعیتی معنای بسیار بزرگ تری دارد؛کودکی که امسال وارد کلاس اول میشود، حدود ۱۲ سال بعد وارد دوره متوسطه دوم خواهد شد و چند سال بعد نیز بخشی از جمعیت جوان و فعال کشور را تشکیل خواهد داد.
به همین دلیل، ورودی پایه اول را میتوان یکی از ملموس ترین شاخصهای تغییرات جمعیتی دانست. جمعیت شناسان معمولاً تغییرات باروری را با شاخصهایی مانند تعداد ولادت،نرخ باروری و ساختار سنی بررسی میکنند، اما مدرسه جایی است که این تغییرات به شکل روزمره و قابل مشاهده خود را نشان میدهد.
در واقع اگر تعداد تولدها برای سالها کاهش پیدا کند، چند سال بعد این کاهش به مدارس ابتدایی میرسد، سپس در دوره متوسطه دیده میشود و درادامه خود را دردانشگاه، بازار کار و حتی صندوقهای بازنشستگی نشان میدهد.
علیرضا ساجدی، رئیس مرکز رصد جمعیت سازمان ثبت احوال، نیز با اشاره به آمارهای جمعیتی گفته است تعداد تولدها از حدود یک میلیون و ۱۱۶ هزار نفر در سال ۱۴۰۰ به کمتر از ۹۸۰ هزار نفر در سال ۱۴۰۳ رسیده است؛اوهمچنین تأکید کرده که دراین کاهش، عوامل اقتصادی نقش مهمی داشتهاند و پیامدهای آن در آینده متوجه نیروی کار و صندوقهای بازنشستگی خواهد شد.
این یعنی آنچه امروز درصف کلاس اول دیده میشود، تنها یک مسئله آموزشی نیست؛مدرسه دراینجا به آینه ای برای دیدن آینده جمعیت کشور تبدیل شده است.
چرا خانوادهها فرزند کمتری میخواهند؟
برای توضیح این روند، نمیتوان تنها یک عامل را مقصر دانست؛رفتار باروری نتیجه مجموعه ای ازعوامل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و جمعیتی است.
نخستین عامل، اقتصاد است؛هزینه مسکن،نااطمینانی شغلی، هزینه مراقبت از کودک، آموزش، درمان و مخارج روزمره، تصمیم برای داشتن فرزند دوم یا سوم را برای بخشی از خانوادهها دشوارتر کرده است. در چنین شرایطی، حتی خانوادهای که از نظر نگرشی با فرزند آوری مخالف نیست، ممکن است زمان فرزندآوری را عقب بیندازد یا تعداد فرزندان مورد نظرش را کاهش دهد.
علیرضا ساجدی نیز در توضیح کاهش ولادت، نقش عوامل اقتصادی را پررنگ دانسته و گفته است دلایل اقتصادی در کاهش ولادت تأثیر بیشتری از ساختار سنی داشتهاند.
مسکن نیز بخش مهم دیگری از این معادله است؛ تشکیل خانواده و فرزندآوری زمانی آسانتر است که زوج جوان چشماندازی برای داشتن فضای مستقل زندگی داشته باشد؛ افزایش هزینه اجاره و خرید خانه، استقلال جوانان را به تأخیر میاندازد و تأخیر در تشکیل خانوار جدید نیز میتواند به تأخیر در فرزندآوری منجر شود.
مطالعات محمدجلال عباسی شوازی، استاد جمعیتشناسی دانشگاه تهران و همکارانش نیز نشان داده است که خروج جوانان از خانه والدین و شکلگیری خانوار مستقل در ایران به سنین بالاتری منتقل شده است.
این تأخیر یک اثر زنجیرهای دارد؛ازدواج دیرتر، نخستین فرزندآوری دیرتر و در بسیاری موارد فاصله کمتر برای فرزند دوم یا تصمیم به نداشتن فرزند بیشتر.
از اقتصاد تا تغییر سبک زندگی؛ خانواده ایرانی کوچکتر شده است
اما اگر همه چیز را به پول و اقتصاد تقلیل دهیم،بخش مهمی از واقعیت اجتماعی را از دست میدهیم. خانواده ایرانی طی چند دهه گذشته تغییر کرده است؛افزایش سطح تحصیلات، گسترش اشتغال زنان، شهرنشینی،تغییر الگوهای زندگی، افزایش سن ازدواج و تغییر انتظارات زوجها از کیفیت زندگی،همگی بر تصمیم فرزندآوری اثر گذاشتهاند.
شهلا کاظمی پور،جمعیت شناس و استاد دانشگاه تهران، درتحلیلهای خود درباره تحولات جمعیتی ایران بر این نکته تأکید کرده است که باروری در ایران از الگوی سنتی فاصله گرفته و به باروری ارادی و برنامه ریزی شده تبدیل شده است؛تغییری که همراه با تحولات اقتصادی و اجتماعی، نگرش به ازدواج و فرزندآوری را نیز تغییر داده است.
در چنین شرایطی، فرزند دیگر صرفاً بخشی بدیهی ازمسیر ازدواج محسوب نمیشود؛ برای بسیاری از زوجها، فرزندآوری به تصمیمی تبدیل شده که باید درباره زمان، تعداد فرزندان و توان اقتصادی و اجتماعی خانواده برای آن برنامه ریزی کنند.
پژوهشهای دانشگاهی نیز تصمیم به فرزندآوری را تصمیمی پیچیده و آینده نگر توصیف کردهاند که شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه در کنار شرایط فردی و خانوادگی برآن اثر میگذارد؛مطالعهای با مشارکت محمد جلال عباسی شوازی درباره رفتار فرزندآوری نیز برهمین پیچیدگی تأکید دارد.
بنابراین کاهش کلاس اولیها را نمیتوان با یک گزاره ساده توضیح داد؛خانواده کوچک تر امروز حاصل تغییر همزمان اقتصاد، سبک زندگی، سن ازدواج، الگوی اشتغال، مسکن و نگاه به آینده است.
قانون جوانی جمعیت؛چرا هنوز عدد مدرسه پایین میآید؟
درسالهای اخیر سیاستهای مختلفی برای افزایش فرزندآوری اجرا شده است؛ از تسهیلات ازدواج و فرزندآوری گرفته تا حمایتهای مرتبط با مادران و خانوادههای دارای فرزند؛با این حال، آمار تولد نشان میدهد روند نزولی هنوز متوقف نشده است.
تعداد ولادتهای ثبت شده در سال ۱۴۰۲ حدود یک میلیون و ۵۸ هزار مورد و در سال ۱۴۰۳ حدود ۹۸۰ هزار مورد بوده است؛بنابراین کشور درفاصله دوسال، با کاهش قابل توجه تعداد تولدها مواجه بوده است.
البته درباره اثر سیاستهای جمعیتی اختلاف نظر وجود دارد؛برخی مسئولان حوزه جمعیت معتقدند بعضی اقدامات توانستهاند از شدت کاهش موالید کم کنند و درسهم تولد فرزندان سوم و چهارم نشانههایی از تغییر ایجاد شده است؛ درمقابل، دادههای کلی ولادت همچنان روند نزولی را نشان میدهد؛بنابراین ارزیابی موفقیت یا ناکامی سیاستهای جمعیتی نیازمند بررسی جداگانه هر سیاست، زمان اجرای آن و شاخص دقیق مورد سنجش است.
از سوی دیگر، حتی اگر سیاستی امروز باعث افزایش تمایل به فرزندآوری شود، اثر آن بر تعداد کلاساولیها بلافاصله دیده نخواهد شد. کودکی که امروز متولد میشود، حدود شش سال بعد وارد کلاس اول خواهد شد؛ بنابراین بین سیاست جمعیتی و اثر آن در مدرسه یک فاصله زمانی مهم وجود دارد.
این نکته باعث میشود کاهش فعلی کلاساولیها تا حد زیادی بازتاب رفتارهای باروری سالهای گذشته باشد، نه لزوماً تصمیمهای خانوادهها در سال جاری.
مسئله فقط «کم شدن دانشآموز» نیست
خلوت تر شدن کلاسهای درس در ظاهر میتواند برای آموزش و پرورش یک فرصت باشد؛اگر تعداد دانشآموزان کاهش یابد، از جنبه نظری امکان کاهش تراکم کلاسها، توجه بیشتر معلم به هر دانشآموز و توزیع متفاوت منابع آموزشی فراهم میشود؛ اما روی دیگر ماجرا، هزینههای پنهان این کاهش است.
مدرسهای که زمانی چند کلاس اول داشت، ممکن است درآینده فقط یک یا دو کلاس داشته باشد؛ در مناطق روستایی و کم جمعیت، این وضعیت میتواند به کاهش توجیه اقتصادی و اجرایی برخی مدارس منجر شود؛همزمان، شبکه نیروی انسانی آموزش و پرورش نیز باید با ساختار سنی جدید جمعیت هماهنگ شود.
اگر تعداد دانشآموزان کاهش پیدا کند، اما تعداد معلمان، فضاهای آموزشی و ساختار اداری بدون تغییرباقی بماند، منابع بیشتری برای جمعیت کوچک تری هزینه خواهد شد؛ درمقابل، اگر آموزش و پرورش بدون برنامه اقدام به تعدیل یا جابه جایی نیرو کند، ممکن است در برخی مناطق با کمبود معلم و در مناطق دیگر با مازاد نیرو مواجه شود.
بنابراین کاهش کلاساولیها همزمان یک فرصت و یک چالش مدیریتی است؛ فرصت برای افزایش کیفیت آموزش و چالش برای بازطراحی شبکه مدارس و نیروی انسانی.
از سوی دیگر، کاهش ورودی مدارس امروز، چند سال بعد به کاهش ورودی دانشگاه و در ادامه کاهش جمعیت جوانِ آماده ورود به بازار کار منجر خواهد شد. رئیس مرکز رصد جمعیت سازمان ثبت احوال نیز درباره همین پیامدهای بلندمدت کاهش ولادت بر نیروی کار و صندوقهای بازنشستگی هشدار داده است.
در نتیجه، آنچه در دفتر ثبت نام کلاس اول اتفاق میافتد، بخشی از زنجیرهای طولانیتر است که انتهای آن به ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور میرسد.
کلاس اول؛ جایی که آینده جمعیت دیده میشود
شاید مهم ترین نکته درباره کاهش کلاساولیها این باشد که این اتفاق ناگهانی نیست، آمار تولد در سالهای گذشته پایین آمده و اکنون اثر آن با فاصله زمانی در مدارس دیده میشود.
کاهش از بیش از یک میلیون و ۲۳۰ هزار کلاساولی در سال گذشته به حدود یک میلیون و ۱۵۴ هزار نفر در سال جاری، اگرچه به تنهایی نمیتواند همه ابعاد جمعیت کشور را توضیح دهد،اما نشانهای روشن از کوچک تر شدن نسلهای جدید است.
درعین حال باید مراقب ساده سازی بود؛تعداد کلاساولیها دقیقاً معادل تعداد تولدهای شش سال قبل نیست؛ مهاجرت، فوت، تأخیر در ورود به مدرسه، تفاوتهای منطقهای و ثبت نام نشدن برخی کودکان میتواند عدد نهایی را تغییر دهد؛ خود آموزش و پرورش نیز در شهریور اعلام کرده بود که آمار ثبت نام پایه اول بر اساس دادههای سامانههای ثبت نام درحال تکمیل است؛ با این حال، وقتی کاهش ورودی پایه اول در کنار کاهش چندساله ولادت قرار میگیرد، تصویر کلی روشنتر میشود: جمعیت کودک کشور کوچکتر شده است.
این تغییر، فقط به معنای چند میز و نیمکت خالیتر نیست؛ پشت هر کلاس کمجمعیت، یک زنجیره جمعیتی قرار دارد؛ تعداد کمتری کودک، چند سال بعد تعداد کمتری نوجوان، پس از آن تعداد کمتری جوان و در نهایت نیروی کار کوچکتر.
شهلا کاظمیپور درباره آینده ساختار سنی ایران هشدار داده است که کاهش باروری، قاعده هرم سنی را کوچک و سهم جمعیت سالمند را در سالهای آینده بیشتر میکند.
از این منظر، کلاس اول شاید یکی از ساده ترین جاهایی باشد که بتوان تغییر چهره جمعیت ایران را با چشم دید. زنگ مدرسه که امسال برای حدود یک میلیون و ۱۵۴ هزار کودک به صدا درمیآید، همزمان یک واقعیت جمعیتی را نیز یادآوری میکند: نسلهای تازه، کوچکتر از نسلهای قبلیاند.
مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که «چند کودک امسال به مدرسه میروند؟» پرسش مهمتر این است که چرا تعداد آنها هرسال کمتر میشود و آیا ساختار اقتصادی، اجتماعی و رفاهی کشور خود را برای این تغییر آماده کرده است یا نه.
کلاسهای خلوت تر شاید درظاهر اتفاقی آموزشی باشند،اما درعمق ماجرا، بخشی از آینده جمعیتی ایران را روایت میکنند؛ آیندهای که از همین امروز، پشت نیمکتهای کلاس اول نشسته است.





نظر شما