خبر پیروزی نیروهای یمنی بر ارتش تا بُن دندان مسلح سعودی، با وجود اظهار شگفتی رسانهها و تحلیلگران سیاسی و نظامی، کاملاً قابل پیشبینی بود. کافی است نگاهی به پیشینه این نبرد در یک دهه گذشته بیندازیم و تاریخ آن را – که عمق زیادی هم ندارد – با دقت مرور کنیم تا شواهد این پیشبینی را به وضوح ببینیم. سعودیها با وجود در اختیار داشتن تسلیحات فوقمدرن آمریکایی و غربی، نتوانستند از پس نیروهایی که تا چندی قبل و به عنوان تحقیر، از آنها با نام «پابرهنه» یاد میکردند، برآیند. تا همین چند وقت پیش، تحلیلگران عرب حقوقبگیر ریاض و دیگر پایتختهای کشورهای عربی جنوب خلیج فارس، در توصیف توانمندیهای نظامی عربستان و برتری تمامعیار آن، حتی نسبت به ایران، تردیدی به خود راه نمیدادند و لافهای محمد بنسلمان را غرغره میکردند؛ اما شکست سنگین اخیر نشان داد آنچه پیروز یک معرکه را تعیین میکند، تنها قدرت سلاح نیست و باید مؤلفههای متعددی را برای غلبه در جنگ مد نظر بگیریم. برای فهم دقیق در اینباره، در عین گریز از شعارزدگی، به سراغ شواهد تاریخی در دسترس و قابل بررسی نبرد میان عربستان سعودی و یمنیها رفتهایم تا ریشههای تاریخی این شکست مفتضحانه را بهتر و دقیقتر دریابیم.
شبح توهم در اتاقهای جنگ ریاض
در واپسین روزهای ماه مارس سال ۲۰۱۵ میلادی، غرش جنگندههای اف-۱۵ ساخت کارخانه «مکدانل داگلاس و شرکاء» بر فراز آسمان صنعا، آغاز عملیاتی پرطمطراق را اعلام کرد که طراحانش در ریاض آن را «توفان قاطعیت» (عاصفۀ الحزم) نامیده بودند. محاسبه محمد بنسلمان، وزیر دفاع وقت عربستان – و نیز ولیعهد خاندان سعودی – بر برآوردی خطی و تکساحتی استوار بود: برتری مطلق هوایی و بمبارانهای متوالی، طی چند هفته شیرازه مقاومت حوثیها را از هم میپاشد و «عبدربه منصور هادی» را به کاخ ریاستجمهوری صنعا بازمیگرداند. با این حال، آنچه در محاسبات اتاقهای عملیات نادیده گرفته شد، نه پیچیدگیهای فناوری مدرن؛ بلکه درسهای عبرتآموز و ثبتشده تاریخ نظامی غرب آسیا بود.
بر پایه دادههای آماری «مؤسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم» (در کتاب سال ۲۰۱۶ میلادی)، عربستان سعودی در همان سال نخست جنگ، با اختصاص بیش از ۸۷ میلیارد دلار به بودجه نظامی، در جایگاه سومین خریدار بزرگ تجهیزات جنگی در جهان، پس از ایالات متحده و چین ایستاد. با وجود خرید مدرنترین سامانههای راداری، تانکهای «آبرامز» و موشکهای هدایتشونده «پاتریوت»، فرجام کارزار پس از چند سال به بنبستی فرسایشی بدل شد. «کنت پولاک» پژوهشگر ارشد تاریخ نظامی در مؤسسه «امریکن انترپرایز» در کتاب خود با عنوان «ارتشهایی از شن و ماسه: گذشته، حال و آینده کارآمدی ارتشهای عرب» توضیح میدهد انباشت سختافزار مدرن نظامی هرگز جایگزین ظرفیت نهادی، انگیزه سرزمینی و پختگی تاکتیکی نمیشود. ریاض در حالی پا به معرکه گذاشت که ساختار اجتماعی، بافت رانتی و الگوی تاریخی ارتش خود را از یاد برده بود.
تکرار خطای قاهره در دهه ۱۹۶۰
تاریخنگار نظامی نمیتواند نبرد یمن را در سده بیستویکم میلادی بررسی کند و در همان حال، به یاد لشکرکشی تراژیک مصر در دهه ۱۹۶۰ میلادی نیفتد. در سپتامبر ۱۹۶۲ میلادی، با سرنگونی «ساختار امامت زیدی» به دست افسران جمهوریخواه، جمال عبدالناصر ارتش مجهز مصر را برای حمایت از آنها به یمن فرستاد. ناصر تصور میکرد با بمبافکنهای پیشرفته شوروی و ۷۰ هزار نیروی آموزشدیده، فتح یمن یک زنگ تفریح خواهد بود، اما آن نبرد، ۶ سال به درازا کشید و به «ویتنام مصر» شهرت یافت؛ باتلاقی که بخش اعظم ذخایر مالی و تسلیحاتی ارتش قاهره را بلعید و به گفته برخی تحلیلگران، نقشی تعیینکننده در اضمحلال نیروهای مصری در جنگ ۶ روزه ۱۹۶۷ میلادی با رژیم صهیونیستی ایفا کرد.
«فرد هالیدی» در اثر کلاسیک خود، «عربستان بدون سلاطین» (چاپ ۱۹۷۴ میلادی)، با بررسی تطبیقی مداخلات خارجی در یمن، تأکید میکند جغرافیای صخرهای و ساختار قبیلهای این سرزمین، متغیرهای تعیینکنندهای هستند که ارتشهای متکی بر دکترینهای کلاسیک را به بنبست میکشانند.
هالیدی در تحلیل شکست لشکرکشی «ناصر» در دهه ۱۹۶۰ میلادی، نشان میدهد برتری آتش و تجهیزات مدرن ارتشهای بیگانه، در مواجهه با جنگ نامتقارن قبایل یمنی، کارایی خود را از دست میدهد؛ چراکه نبرد در این جغرافیا، فراتر از توان رزمی متعارف، نیازمند درک عمیق بافت اجتماعی و پایداری در پیکار چریکی است. او معتقد است یمن در طول سدههای متمادی، گورستان ارتشهای منظمی بوده است که ماهیت این جغرافیا و ساختار اجتماعی مربوط به آن را نادیده گرفتهاند. اما فرماندهان ارتش سعودی، بدون توجه به این پرونده گشوده تاریخی، تصور کردند پول نفت و جنگافزارهای آمریکایی سرنوشتی متفاوت از سرنوشت لشکرکشی «ناصر» را رقم خواهد زد؛ در حالی که جغرافیای صخرهای شمال یمن و فرهنگ رزمندگی دیرپای آن، تغییرناپذیر باقی مانده بود.
گرفتار در قفس جغرافیا
جغرافیای طبیعی استانهای «صعده»، «حَجّه»، «عمران» و «جوف»، مانعی طبیعی در برابر هرگونه مانور زرهی کلاسیک است. این خطّه از رشتهکوههای مرتفع، گردنههای کمعرض و بریدگیهای عمیق سنگی تشکیل میشود؛ عارضههایی طبیعی که برتری تانکهای فوقسنگین ۷۰ تُنی «ام۱ آبرامز» و نفربرهای «برَدلی» را به نقطه ضعفی مرگبار بدل میکند.
بر پایه اسناد و دادههای تصویری مستند پایگاه تحلیل تجهیزات نظامی «اوریکس» (گزارش دسامبر ۲۰۲۱)، ستونهای زرهی ارتش سعودی در جادههای باریک کوهستانی مرزی با بستهشدن گلوگاهها به دام میافتادند. رزمندگان انصارالله با بهرهگیری از اصل کهن کمینگذاری و شلیک موشکهای ضدزره سبک نظیر «کورنت» (نوعی موشک ضدتانک روسی)، پیشقراول و پسقراول کاروانها را منهدم میکردند و با خروج تانکها از مدار تحرک، شکار آنها با سلاحهای ابتدایی ممکن میشد. بمبارانهای هوایی ائتلاف نیز در برابر صدها غار طبیعی و شبکههای سنگر ایجاد شده در صخرهها، ناکارآمد ماند؛ زیرساختی طبیعی که از دوره جنگهای عثمانی تا امروز پناهگاه سنتی چریکهای یمنی بوده است.
سازماندهی دفاع با ارتشهای پیمانکاری!
مؤلفه ساختاری دیگری که در بررسی تاریخی ارتشهای عربی خودنمایی میکند، پیوند جداییناپذیر امنیت این رژیمها با کمپانیهای چندملیتی تسلیحاتی غرب است. عربستان فاقد صنایع نظامی ملی است؛ کارخانههای داخلی این کشور توانایی تولید ابتداییترین قطعات موتورهای توربینی، سامانههای هدایت اپتیکی یا مهمات پیشرفته سنگین را ندارند. «مؤسسه بینالمللی مطالعات راهبردی لندن» در یک گزارش مفصل، تصریح میکند اتکای نیروی هوایی و پدافند عربستان به تکنسینها و پیمانکاران خارجی بیش از ۶۰ درصد است. این واقعیت فنی نشان میدهد جنگندههای فوقمدرن سعودی تنها زمانی توان پرواز دارند که متخصصان شرکتهای غربی در آشیانههای «ظهران» و «خمیس مشیط» به تعمیرات روزانه و هدایت الکترونیکی آنها بپردازند. این سازوکار سبب شده است ماشین جنگی سعودی نتواند به یک ابزار توانمند برای کارزاری طولانی بدل شود. «شیرین هانتر» استاد روابط بینالملل دانشگاه جرجتاون، در پژوهشی تحلیلی که در سپتامبر ۲۰۱۹ میلادی در وبگاه «لوبلاگ» منتشر شد، به این موضوع اشاره میکند و مینویسد: «فروش انبوه سلاحهای پیشرفته به کشورهای خلیج فارس هرگز با هدف توانمندسازی دفاعی این دولتها صورت نگرفته؛ بلکه این تسلیحات چرخدندههایی برای بازیافت دلارهای نفتی و پیوند زدن موجودیت این پادشاهیها به چتر امنیتی پنتاگون است. کشوری که گلوله و نرمافزار جنگیاش وابسته به خارج است، نمیتواند در یک رویارویی فرسایشی درازمدت تاب بیاورد و همواره ناچار است برای پر کردن انبارهایش به خواستههای سیاسی صادرکنندگان تمکین کند».
پرهزینهها در تله کمخرجها
در مطالعات تاریخ نبردهای سدههای نوزدهم و بیستم، نمونههای مکرری از شکست دکترینهای پرهزینه کلاسیک در برابر شیوههای رزم ارزانقیمت چریکی به چشم میخورد. نبرد یمن این تضاد اقتصادی را در اوج خودش نشان داد. «آنتونی کوردزمن» تحلیلگر مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی واشنگتن، در تکنگاری تحلیلی خود با نام «جنگ در یمن: انتخابهای دشوار در نبردی سخت»، توضیح میدهد که ارتش سعودی در ۶ ماه نخست، تمامی اهداف متعارف از پیش تعریفشده، مانند فرودگاهها، پادگانهای قدیمی و تأسیسات راداری ارتش یمن را نابود کرد، اما پس از آن با مقاومتی مواجه شد که هیچ ستاد متمرکز یا قرارگاه ثابتی برای انهدام نداشت. «کوردزمن» اشاره میکند رزمندگان انصارالله در گروههای متحرک چندنفره و پراکنده عمل میکردند؛ پدیدهای که بمبهای لیزری چندصدهزار دلاری را بیاثر میکرد. ائتلاف سعودی برای شکار یک پهپاد هجومی نظیر «صماد» یا «قاصف» که هزینه مونتاژ آن با فناوریهای تجاری حدود ۵ تا ۱۵ هزار دلار است، ناچار شد موشکهای پدافندی «پاتریوت» شلیک کند که قیمت هر فروند آن ۳ تا ۴ میلیون دلار برآورد میشود. شلیک دهها تیر موشک چندمیلیوندلاری برای دفع ابزاری چند هزار دلاری، ارتش سعودی را در دالان استهلاک مالی قرار داد؛ استهلاکی که هیچ اقتصادی در تاریخ توان تابآوری نامحدود در برابر آن را نداشته است.
غیبت مفهوم وطن در ارتشهای درباری
کالبدشکافی تاریخ اجتماعی و سیاسی عربستان سعودی نشان میدهد در پادشاهی برآمده از درآمدهای نفتی، تکامل ساختار «دولت – ملت مدرن» هرگز اتفاق نیفتاده. مفهوم شهروندی جای خود را به رابطه «حامی – پیرو» داده است و مشروعیت سیاسی نه از صندوق رأی و فداکاری ملی، بلکه از مسیر بازتوزیع سخاوتمندانه رانت نفتی تأمین میشود. واقعیت این است که پایههای ارتشهای سنتی در کشورهای عربی و تازهتأسیس حاشیه خلیج فارس، بر وظیفه مدنی یا ملیگرایی استوار نیست؛ این نیروها ارتشهای دولتی رفاهمحور هستند.
افراد نه برای فداکاری در راه «مام میهن» یا آرمانی تاریخی، بلکه در ازای دریافت حقوقهای هنگفت، خانههای دولتی و بازنشستگیهای زودتر از موعد، لباس نظامی میپوشند. در چنین ساختاری، روحیه تابآوری در سختیهای طاقتفرسا و آمادگی برای مرگ در خط مقدم شکل نمیگیرد و با نخستین نشانههای خطر جانی، انگیزه مالی هم فرو میپاشد.
نباید از یاد ببریم که در سوی دیگر این معادله تاریخی، جامعه زیدی و قبایل شمال یمن قرار دارند. «پاول درش» استاد انسانشناسی دانشگاه آکسفورد، در کتاب «قبایل، حکومت و تاریخ در یمن» با بررسی بافت و ساختار قبیلهای این سرزمین، نشان میدهد حمل همیشگی سلاح، زیست توأم با قناعت، تحمل سختی در مناطق کوهستانی و صخرهای و روحیه مبارزه با قدرتهای بیگانه، برای قرنها ستون فقرات هویت فردی و جمعی یمنیها بوده است. تهاجم ائتلاف خارجی، این انرژی تاریخی را بار دیگر آزاد کرد؛ رزمنده یمنی مرگ را، در راه دفاع از دین، خاک و قبیلهاش، فیض میداند؛ در حالی که سرباز وظیفه سعودی خود را در جنگی میبیند که با منافع خاندانی سعودیها گره خورده است، نه با بقای خانه و کاشانهاش.
تله تاریخی «کودتاهراسی»
بررسی تاریخ سده بیستم جهان عرب گواه آن است که سلاطین و پادشاهان کشورهای عربی همواره تهدید ارتشهای ملی خود را مهیبتر از قدرت دشمنان آن سوی مرزهایشان ارزیابی کردهاند.
سقوط پادشاهیها در مصر (۱۹۵۲)، عراق (۱۹۵۸) و لیبی (۱۹۶۹) به دست صاحبمنصبان نظامی، بهطبع هراسی همیشگی را در دل خاندان سعودی نهادینه کرد. «جیمز کوینلیوان» در مقاله خود با عنوان «کودتاهراسی: کاربستها و پیامدهای آن در خاورمیانه» مینویسد: «پادشاهیهای نفتی برای مهار خطر شورش پادگانی، تعمداً دکترین نظامی یکپارچه را فدا میکنند. آنان ارتش را به سازمانهای موازی و رقیب تقسیم میکنند؛ ارتش منظم، گارد محافظ سلطنتی، گارد ملی و نیروهای امنیتی. این نیروها آموزشهای مجزا میبینند، فرماندهانشان از قبایل رقیب گزینش میشوند و کانالهای ارتباطی مستقل دارند تا هیچ افسری نتواند به تنهایی دست به کودتا بزند. هزینه این سیاست امنیتی داخلی، عقیم شدن هماهنگی رزمی و تاکتیکی در هنگام روبهرو شدن با یک جنگ واقعی است».در جنگ یمن، رقابتهای پنهان میان ارتش وابسته به وزارت دفاع و نیروهای «گارد ملی» (الحرس الوطنی) که پیشتر حیاط خلوت جناح «ملک عبدالله» (پادشاه پیشین عربستان سعودی) بود، به فلج شدن مرکز فرماندهی انجامید. نبود هماهنگی اطلاعاتی و بیاعتمادی کاخ پادشاهی به استقلال عمل افسران میدانی سبب شد فرماندهان در خطوط مرزی جرئت کوچکترین تصمیمگیری مستقل و مانور تاکتیکی را بدون دستور مکتوب از ریاض نداشته باشند؛ نقیصهای که در نبرد چریکی با نیروهای سریع و نامتقارن انصارالله، فرجامی جز غافلگیری و شکست نداشت.
معضلی به نام مزدوران اجارهای
تاریخ طولانی جنگهای بشری، با قاطعیت نشان میدهد ارتشهای متکی بر مزدوران خارجی در بحرانهای واقعی کارایی ندارند. ناتوانی ارتش سعودی در گسیل نیروهای پیاده بومی به خطوط درگیری و ترس ریاض از فوران خشم عمومی در پی بازگشت تابوت سربازان، مقامات ریاض را به تکرار تجربه شکستخورده ارتشهای اجارهای کشاند. «دیوید کرکپاتریک» در گزارش میدانی و تکاندهنده خود در روزنامه «نیویورک تایمز» (در دسامبر ۲۰۱۸) اسنادی را فاش کرد که نشان میداد ریاض چگونه با دلارهای نفتی، کودکان و جوانان فقیر بازمانده از «جنگ دارفور» سودان را با وعده دستمزدهای چند هزار دلاری به عنوان نیروی پیاده به مرزهای کوهستانی یمن اعزام میکرد.
کرکپاتریک مینویسد: «سعودیها با پول، پیادهنظام میخرند تا فرزندان خودشان کشته نشوند. شبهنظامیان خسته و محروم سودانی به عنوان اولین لایههای حفاظتی در برابر تکتیراندازان و راکتهای یمنی مستقر شدهاند». اما این یک واقعیت غیرقابل انکار است: سربازی که برای پول میجنگد، حاضر نیست برای حفظ سنگر، جان خود را فدا کند. با نخستین تبادل آتش سنگین، این ساختارهای شبهنظامی از هم میپاشند و خطوط پدافندی سعودی در برابر رزمندگان یمنی گشوده میشود.
شگفتانه جنگ نامتقارن
بزرگترین شگفتی در تاریخ معاصر جنگهای نامتقارن، توانمندی یک جنبش تحت محاصره کامل برای معکوس کردن معادله آتش بود. حوثیها به جای زمینگیر شدن زیر بمبارانهای هوایی، دکترین نظامی خود را بر ضربه به عمق راهبردی و زیرساختهای درآمدی حریف متمرکز کردند. انتقال جنگ به پشت جبهه از مسیر پهپادهای شناسایی و تهاجمی دوربرد و موشکهای بومیسازیشده بالستیک صورت گرفت. نقطه عطف این تحول تاریخی در ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹ میلادی پدیدار شد؛ هنگامی که تأسیسات نفتی شرکت «آرامکو» در «بقیق» و «میدان نفتی خریص» هدف قرار گرفت و تولید نیمی از نفت عربستان را (حدود ۷/۵ میلیون بشکه در روز) در یک روز متوقف کرد. یکی از مقالهنویسهای روزنامه «والاستریتژورنال» (سپتامبر ۲۰۱۹) در سرمقاله تحلیلی خود به این موضوع اشاره میکند و مینویسد: «عملیات آرامکو ابطال فرضیه امنیت خریداریشده بود. رادارهای میلیارد دلاری آمریکایی نتوانستند مسیر پهپادهای پروازپایین و موشکهای کروز را مسدود کنند.
این واقعه اثبات کرد آسیبپذیری اقتصادهای متمرکز نفتی در برابر تاکتیکهای ارزان و دقیق مدرن، بهمراتب بیشتر از تابآوری ارتشهای کلاسیک آنهاست!». پرواز پهپادها بر فراز پایتخت، فرودگاههای تجاری «ابها» و بندر صنعتی «ینبع»، طرح بلندپروازانه «چشمانداز ۲۰۳۰» و پروژه «شهر نئوم» سعودیها را با چالشی جدی روبهرو کرد؛ زیرا سرمایه بینالمللی در محیطی که با خطر حملات موشکی روبهرو است، ورود نمیکند. ارتش سعودی با وارد شدن به میدان یمن در پی ایجاد منطقه حائل دفاعی بود، اما وضعیت جنگ به گونهای رقم خورد که پایتخت خود این کشور به منطقه عملیاتی طرف مقابل بدل شد!
عبرت پایدار تاریخ
بازخوانی پرونده جنگ یمن، صرف نظر از آنچه این روزها در این میدان مهم میگذرد، آموزهای مهم به کتاب تاریخ عبرتهای نظامی افزود؛ تسلیحات فوقپیشرفته، انبارهای لبریز از ابزارهای ویرانگر و درآمدهای نفتی نجومی، هرگز نمیتواند کاستیهای ناشی از فقدان صنایع ملی، ضعف جامعهشناختی در هویت جمعی و ناتوانی در غلبه بر جغرافیای ناهموار را جبران کند.





نظر شما