سگهای بلاصاحب دیگر فقط یک تصویر آشنا در حاشیه شهرها نیستند؛افزایش تماس آنها با انسان، رشد حیوان گزیدگی و خطر هاری،این مسئله را به یک چالش جدی سلامت عمومی تبدیل کرده است.
در سوی دیگر، حضور این سگها در طبیعت، از انتقال بیماری به حیات وحش تا شکار و رقابت با گونههای بومی، مسئله را از یک معضل شهری به یک بحران محیط زیستی تبدیل کرده است.
تصویر سگهای پرسه زن در خیابان، پارک، حاشیه شهرها و حتی جادههای بینشهری برای بسیاری از ایرانیها دیگرعجیب نیست؛گلههایی که در جست وجوی غذا حرکت میکنند، کنار مخازن زباله جمع میشوند و گاهی تا مناطق طبیعی و زیستگاههای حیات وحش پیش میروند،اما پشت این تصویر ظاهراً روزمره، زنجیرهای از مسائل بهداشتی، اجتماعی، اقتصادی و محیط زیستی قرار دارد؛ زنجیرهای که از پسماند و غذارسانی آغاز میشود و میتواند به گازگرفتگی، هاری، مرگ انسان، انتقال انگلها و حتی تهدید گونههای جانوری منتهی شود.
نخستین مسئله، البته، کمبود یک عدد دقیق است؛ هنوز آمار جامعی از جمعیت سگهای بلاصاحب در ایران وجود ندارد. محمد زینلی، رئیس اداره بیماریهای منتقله از حیوان به انسان وزارت بهداشت،گفته است آمار دقیقی از جمعیت سگهای پرسه زن در کشور در دست نیست و تنها برآوردهایی برای برنامه واکسیناسیون وجود دارد. او پیشبینی کرده برای پوشش واکسیناسیون، سالانه باید حدود ۳ تا ۴ میلیون سگ واکسینه شوند؛ عددی که البته به معنای وجود همین تعداد سگ بلاصاحب نیست.
همین نبود آمار، خود بخشی از مسئله است. وقتی جمعیت مشخص نیست، ارزیابی میزان افزایش، تعیین بودجه، برنامه ریزی برای عقیم سازی، واکسیناسیون و کنترل جمعیت و حتی سنجش موفقیت سیاستهای اجراشده دشوار میشود.
یک گازگرفتگی ساده نیست؛ پشت آمار حیوانگزیدگی چه میگذرد؟
آخرین آمارهای رسمی نشان میدهد مسئله حیوان گزیدگی در ایران بسیار بزرگ تر از موارد پراکندهای است که هر چند وقت یک بار دراخبار منتشر میشود؛ محمد زینلی اعلام کرده موارد حیوان گزیدگی در کشور از حدود ۴۱۰ هزار مورد در سال ۱۴۰۳ به ۴۴۵ هزار مورد در سال ۱۴۰۴ رسیده است.
در آمار دیگری که در روز جهانی هاری منتشر شد، ژان جبور، نماینده سازمان جهانی بهداشت درایران، گفت درسال گذشته بیش از ۴۴۱ هزار نفر به دلیل حیوان گزیدگی به مراکز بهداشتی و درمانی مراجعه کردهاند؛ رقمی که به گفته او طی دو دهه گذشته تقریباً پنج برابر شده است. در همان سال نیز ۲۰ نفر بر اثر هاری جان خود را از دست دادهاند.
اما نکته مهمتر، سهم سگهاست. براساس اعلام محمد زینلی، ۶۷ درصد موارد حیوان گزیدگی در ایران مربوط به سگهاست و در میان این موارد، حدود ۷۰ درصد به سگهای صاحب دار و ۳۰ درصد به سگهای بلاصاحب مربوط میشود. همچنین ۶۰ درصد موارد حیوانگزیدگی منجر به هاری و مرگ، مربوط به سگهای بلاصاحب بوده است.
بنابراین اگرچه نمیتوان بدون یک سامانه آماری دقیق، تعداد گازگرفتگی سگهای بلاصاحب را به شکل قطعی برای هر سال اعلام کرد، همین نسبتها نشان میدهد با یک مسئله قابل توجه روبه رو هستیم. به عنوان نمونه، اگر نسبتهای اعلام شده درباره سال ۱۴۰۳ را روی رقم ۴۲۱ هزار مورد حیوانگزیدگی همان سال اعمال کنیم، حدود ۲۸۲ هزار مورد مربوط به سگها و نزدیک به ۸۵ هزار مورد مربوط به سگهای بلاصاحب خواهد بود؛ این عدد برآورد محاسباتی است، نه آمار رسمی تفکیک شده وزارت بهداشت.
خطر اصلی اما فقط زخم و آسیب جسمی نیست؛ هاری پس از ظهور علائم تقریباً همیشه کشنده است، اما در صورت مراجعه فوری و دریافت مراقبتهای پس از مواجهه، قابل پیشگیری است. نماینده سازمان جهانی بهداشت در ایران گفته حدود چهار مورد از هر پنج مرگ تأیید شده ناشی از هاری در کشور با سگها مرتبط است و سگهای بلاصاحب به تنهایی بیش از نیمی از این موارد را تشکیل میدهند.
ایران برای کنترل این بیماری، ۷۲۹ مرکز پیشگیری و درمان هاری دارد و سالانه نزدیک به یک میلیون دوز واکسن هاری انسانی و ۱۸۰ هزار ویال سرم ضد هاری برای برنامه ملی تأمین میشود. با این حال، مرگهای ناشی از هاری همچنان نشان میدهد که پیشگیری از گزش و کنترل منبع بیماری، به اندازه درمان پس از حادثه اهمیت دارد.
سگهای خیابانی چگونه زیاد میشوند؟
پاسخ این پرسش را نمیتوان تنها در «زیاد شدن زاد و ولد سگها» خلاصه کرد؛ سگهای بلاصاحب بخشی از یک اکوسیستم انسانی هستند؛ هرجا غذا، پناهگاه و امکان تولید مثل وجود داشته باشد، جمعیت آنها نیز میتواند تثبیت یا افزایش پیدا کند.
یکی از مهمترین عوامل، پسماند غذایی است؛ زباله ای که بدون مدیریت مناسب در خیابان، حاشیه شهرها، روستاها، اطراف کشتارگاهها و مناطق گردشگری رها میشود، درعمل به منبع غذایی حیوانات تبدیل میشود. در چنین شرایطی شهر برای سگهای پرسه زن به یک زیستگاه مصنوعی تبدیل میشود.
عامل دیگر، غذارسانی بیضابطه است؛ سید سعید حسینی، معاون بهداشتی و پیشگیری سازمان دامپزشکی کشور، افزایش بی رویه حیوانات شهری به ویژه سگهای پرسه زن را نتیجه غذادهیهای بیبرنامه و اقدامات غیرمنسجم دانسته است. او تأکید کرده که روشهایی مانند اتلاف و جمعآوری صرف، به تنهایی مشکل هاری را حل نمیکند و بر واکسیناسیون، عقیم سازی و مدیریت علمی جمعیت تأکید کرده است.
حامد زارعی، رئیس سازمان نظام دامپزشکی کشور نیز گفته است غذادهی بیضابطه به سگهای خیابانی موجب نامتوازن شدن جمعیت این حیوانات شده است.
اما غذارسانی تنها یک طرف ماجراست؛ رها کردن سگهای صاحب دار، نبود مسئولیتپذیری درنگهداری حیوانات، تولید مثل کنترل نشده، حضور سگهای گله و نگهبان در محیطهای خارج از کنترل صاحب، ضعف عقیم سازی و واکسیناسیون و نبود برنامه واحد میان دستگاههای مختلف نیز در شکل گیری این وضعیت نقش دارند.
در واقع، سگ بلاصاحب را نباید موجودی دانست که ناگهان از طبیعت وارد شهر شده است؛ بخش مهمی از این جمعیت محصول تعامل انسان و محیط شهری است. شهر، زباله و منابع غذایی انسانی، ناخواسته امکان بقا و تولیدمثل را برای این حیوان فراهم میکنند.
ماجرا از سلامت انسان عبور کرده و به طبیعت رسیده است
اگر سگهای بلاصاحب فقط در خیابانهای شهر باقی میماندند، مسئله عمدتاً یک چالش بهداشتی و شهری بود؛ اما اکنون حضور آنها در زیستگاههای طبیعی، ابعاد محیط زیستی موضوع را جدیتر کرده است.
یک پژوهش منتشرشده در مجله علمی Oryx با بررسی نزدیک به دو دهه گزارشهای علمی، رسانهای و اجتماعی در ایران، ۱۶۰ مورد حمله سگهای آزادگرد به پستانداران را در ۲۲ استان کشور شناسایی کرده است. این حملات ۱۷ گونه جانوری را دربرمیگرفت و ۷۳ درصد موارد در داخل یا اطراف مناطق تحت حفاظت رخ داده بود. در میان گونههای آسیب دیده نیز یوزپلنگ آسیایی، سیاهگوش، کاراکال، گربه پالاس و جبیر گزارش شدهاند.
این یافته اهمیت زیادی دارد؛ زیرا سگهای آزادگرد فقط یک تهدید مستقیم از طریق گاز گرفتن حیات وحش نیستند. آنها میتوانند شکار کنند، گونههای بومی را از منابع غذایی دور کنند، رفتار جانوران را تغییر دهند و عوامل بیماری زا را میان حیوانات اهلی و وحشی جابه جا کنند. پژوهشگران نیز چهار مسیر اصلی اثرگذاری آنها را شکار، رقابت، احتمال دورگهزایی و انتقال عوامل بیماریزا عنوان کردهاند.
مسئله زمانی پیچیدهتر میشود که بدانیم غذارسانی انسانی میتواند این چرخه را تقویت کند. پژوهشی که در سال ۲۰۲۵ درباره سگهای آزادگرد در جنوب کشور منتشر شده، نشان میدهد تأمین غذا برای این سگها میتواند رشد جمعیت آنها را افزایش دهد و در نتیجه فشار ناشی از شکار بر حیات وحش بیشتر شود. این پژوهش همچنین از تغییر رفتار، الگوی جابه جایی و تغذیه سگها در نتیجه دسترسی پایدار به غذای انسانی سخن میگوید.
به این ترتیب، یک ظرف غذا که از نگاه فرد غذارسان نشانه حمایت از حیوان است، اگر بدون برنامه و بدون کنترل جمعیت انجام شود، ممکن است در مقیاس بزرگ تر به افزایش تعارض انسان و حیوان و فشار بیشتر بر گونههای وحشی منجر شود.
از هاری تا انگل؛ سگها فقط با دندانهایشان خطرناک نیستند
خطر سگهای بلاصاحب فقط به حمله مستقیم محدود نمیشود. فضولات این حیوانات نیز میتواند محیط شهری و طبیعی را آلوده کند.
در سال ۲۰۲۴، پژوهشی درباره سگهای آزادگرد در مناطق شهری کرمان، ۵۶۰۷ نمونه مدفوع سگ را در سطح شهر بررسی کرد. در ۸۳ نمونه تازه، تخم انگلهای خانواده Taeniidae در ۹ نمونه مشاهده شد و تخم Echinococcus یا عامل کیست هیداتید نیز در چهار نمونه شناسایی شد. پژوهشگران این یافته را نشانهای از خطر بالقوه انتقال اکینوکوکوزیس کیستی از طریق مدفوع سگهای آزادگرد به انسان دانستهاند.
کیست هیداتید تنها نگرانی نیست؛ مطالعات مختلف در ایران وجود انگلهایی مانند توکسوکارا، آنکیلوستوما و دیگر انگلهای مشترک انسان و حیوان را در سگها و سایر گوشتخواران نشان دادهاند. یک مرور نظاممند از مطالعات انجامشده در ایران نیز شیوع قابل توجه انگلهای گوارشی را در گوشتخواران گزارش کرده و سگها و گربهها را از مهم ترین ناقلان بالقوه انگلهای مشترک دانسته است.
پژوهش جدیدتری که نمونههایی از سگهای ولگرد در شمال ایران را بررسی کرده نیز نشان داده است که انگلهای قلابدار در میان گوشتخواران آزادگرد وجود دارند؛ از میان ۱۷۲ حیوان بررسیشده، ۴۶ مورد، معادل ۲۶.۷۴ درصد، به هوکورم آلوده بودند.
بنابراین مسئله سگهای بلاصاحب را نمیتوان صرفاً با عنوان «مزاحمت شهری» توضیح داد. موضوع با مفهوم سلامت واحد گره خورده است؛ یعنی سلامت انسان، حیوان و محیطزیست از یکدیگر جدا نیستند.
مشکل از کجاست؛ سگها یا مدیریت ما؟
پاسخ دقیق این است که مسئله نه «سگ» بلکه مدیریت جمعیت سگهای آزادگرد است؛ حتی درمیان مسئولان دامپزشکی نیز درباره روشهای کنترل، بر مدیریت علمی و نه برخوردهای مقطعی تأکید شده است.
سید سعید حسینی، معاون بهداشتی و پیشگیری سازمان دامپزشکی، گفته است تجربه سالهای گذشته نشان داده اتلاف و جمعآوری سگها به تنهایی نتیجه بخش نبوده و واکسیناسیون، عقیم سازی و مدیریت جمعیت باید در دستور کار باشد؛ او همچنین بر واکسیناسیون حداقل ۷۰ درصد جمعیت سگها برای قطع چرخه انتقال هاری تأکید کرده است.
از سوی دیگر، محمد زینلی، رئیس اداره بیماریهای زئونوز وزارت بهداشت، گفته کنترل سگهای پرسه زن برعهده سازمان شهرداریها و دهیاریهاست، درحالی که واکسیناسیون سگهای گله و خانگی در حوزه مسئولیت سازمان دامپزشکی قرار دارد. او تأکید کرده اجرای برنامههایی مانند زنده گیری، عقیم سازی و واکسیناسیون به منابع مالی نیاز دارد.
این تقسیم مسئولیت، نشان میدهد چرا موضوع سگهای بلاصاحب یک دستگاهی نیست؛ شهرداری، دهیاری، دامپزشکی، وزارت بهداشت، محیط زیست و حتی مدیریت پسماند در نقاط مختلف این زنجیره قرار دارند. اگر یکی از حلقهها حذف شود، چرخه دوباره بازتولید میشود.
راهحل نیز یک عملیات مقطعی برای جمع آوری چند صد سگ نیست. کشور به سرشماری و نقشه برداری جمعیت سگهای آزادگرد، مدیریت زباله و منابع غذایی، واکسیناسیون گسترده، عقیمسازی هدفمند، کنترل تولیدمثل، برخورد با رهاسازی حیوانات صاحب دار، آموزش عمومی و مدیریت فوری سگهای پرخطر در مناطق مسکونی و زیستگاههای حساس نیاز دارد.
در مناطق طبیعی نیز سیاست باید دقیقتر باشد؛ زیرا حضور سگهای آزادگرد در کنار زیستگاه گونههای در معرض تهدید، مسئلهای متفاوت از حضور آنها در یک محله شهری است. اینجا دیگر پای امنیت حیاتوحش و حفظ تنوع زیستی در میان است.
ایران اکنون هدف جهانی حذف مرگ انسانی ناشی از هاری منتقله از سگها تا سال ۲۰۳۰ را دنبال میکند و در همین راستا سند ملی «حذف مرگ انسانی ناشی از هاری منتقلشده از سگها» و برنامه جامع اقدام ملی علیه هاری نیز در دستور کار قرار گرفته است.
اما رسیدن به این هدف تنها با واکسن انسانی پس از گزش ممکن نیست. واکسن، آخرین حلقه زنجیره است؛ پیشگیری واقعی باید از مدیریت جمعیت حیوان، کنترل تولیدمثل، واکسیناسیون سگها، اصلاح الگوی پسماند و تغییر رفتار انسان آغاز شود.
در نهایت، افزایش سگهای بلاصاحب را نباید صرفاً به افزایش تعداد حیوانات درخیابان تقلیل داد. این پدیده آینه ای از چند ضعف همزمان است: مدیریت ناکافی پسماند، رهاسازی حیوانات، غذارسانی بدون برنامه، نبود آمار جامع، پراکندگی مسئولیتها و فاصله میان سیاست گذاری و اجرای میدانی. تا زمانی که این زنجیره اصلاح نشود، هر بار جمعآوری سگها تنها بخشی از مسئله را پاک میکند و بخش دیگر دوباره در خیابان، پارک، حاشیه شهر یا حتی دل زیستگاههای طبیعی ظاهر خواهد شد.
مسئله امروز دیگر این نیست که «با سگهای ولگرد چه کنیم؟»؛ پرسش مهمتر این است که چرا اجازه دادهایم یک مسئله هم زمان به بحران سلامت عمومی، تهدید تنوع زیستی و چالش مدیریت شهری تبدیل شود؟ پاسخ به همین پرسش است که میتواند مسیر حل پایدار این معضل را مشخص کند.





نظر شما