چین با محکومیت شهرکسازی اسرائیل و دفاع از تشکیل کشور مستقل فلسطین، همزمان دو هدف را دنبال میکند؛ مقابله با نقض حقوق فلسطینیان و تضعیف انحصار دیپلماتیک آمریکا در خاورمیانه؛ رقابتی که اعتبار واشنگتن را به چالش میکشد.
شهرکسازی؛ فراتر از یک مناقشه سرزمینی
مخالفت چین با شهرکسازی اسرائیل در کرانه باختری و قدس شرقی، صرفاً واکنشی دیپلماتیک به یک مناقشه سرزمینی نیست؛ این موضع در بستر رقابت گستردهتر پکن و واشنگتن بر سر نظم بینالمللی و نفوذ در خاورمیانه معنا پیدا میکند. چین با تأکید بر غیرقانونی بودن شهرکسازی و ضرورت توقف آن، میکوشد خود را مدافع حقوق بینالملل معرفی کند؛ درحالیکه سیاست آمریکا در قبال اسرائیل را نمونهای از قربانی شدن عدالت بینالمللی در پای ملاحظات سیاسی میداند.
در این چارچوب، سخنان وانگ یی، وزیر امور خارجه چین، خطاب به اسحاق هرتزوگ، رئیسجمهور اسرائیل، اهمیت ویژهای دارد. درخواست مستقیم پکن برای توقف ساخت شهرکها و بازگرداندن روند گسترش آنها، نشان میدهد چین قصد دارد مخالفت خود را از سطح مواضع کلی به مطالبهای صریح از رهبران اسرائیل ارتقا دهد. شهرکسازی از نگاه پکن، نهفقط ناقض حقوق فلسطینیان، بلکه عاملی برای تخریب مبانی سیاسی هرگونه توافق پایدار است.
راهحل دوکشوری زیر فشار شهرکسازی
محور اصلی استدلال چین این است که گسترش شهرکها، پیوستگی جغرافیایی سرزمین فلسطین را تهدید میکند و امکان تشکیل کشوری مستقل و دارای حاکمیت را کاهش میدهد. در چنین شرایطی، حمایت لفظی از راهحل دوکشوری، بدون توقف روند تغییر جغرافیایی و جمعیتی سرزمینهای اشغالی، نمیتواند به صلحی پایدار منجر شود.
پکن خواستار تشکیل کشور مستقل فلسطین در مرزهای چهارم ژوئن ۱۹۶۷ با پایتختی قدس شرقی است. این موضع، شهرکسازی را مستقیماً در تقابل با چارچوب سیاسی مورد حمایت چین قرار میدهد. از این منظر، ادامه ساخت شهرکها صرفاً یک اقدام عمرانی یا توسعهای نیست؛ بلکه روندی است که میتواند واقعیتهای میدانی را بهگونهای تغییر دهد که دستیابی به توافق سیاسی دشوارتر شود.
چین همچنین بر ضرورت دسترسی کامل کمکهای بشردوستانه به نوار غزه تأکید میکند و وضعیت این منطقه را از تحولات کرانه باختری جدا نمیداند. پیوند میان بحران انسانی غزه، گسترش شهرکسازی و کوچ اجباری فلسطینیان، در نگاه پکن نشان میدهد که حلوفصل مناقشه مستلزم برخورد همزمان با عوامل سیاسی و انسانی بحران است؛ نه محدود کردن تلاشهای بینالمللی به مدیریت پیامدهای جنگ.
پکن؛ مدافع فلسطین یا رقیب واشنگتن؟
حمایت چین از آرمان فلسطین، در عین برخورداری از مبانی حقوقی و سیاسی، با محاسبات ژئوپلیتیکی این کشور نیز ارتباط دارد. پکن میکوشد با تأکید بر حقوق فلسطینیان و مخالفت با سیاستهای اسرائیل، اعتبار خود را در جهان عرب، جهان اسلام و کشورهای جنوب جهانی تقویت کند. این رویکرد در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکند که حمایت بیقیدوشرط آمریکا از اسرائیل، انتقادهای گستردهای را در منطقه برانگیخته است.
در این رقابت، چین خود را طرفدار چندجانبهگرایی، حقوق بینالملل و راهحلهای سیاسی معرفی میکند و در مقابل، واشنگتن را به جانبداری از اسرائیل متهم میسازد. چنین تقابلی به پکن امکان میدهد مسئله فلسطین را به بخشی از استدلال گستردهتر خود درباره ضرورت اصلاح موازنه قدرت جهانی تبدیل کند.
اعلامیه پکن و تلاش برای آشتی میان گروههای فلسطینی نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. چین با حمایت از گفتوگوی درونفلسطینی، میکوشد نشان دهد که نقش آن صرفاً به صدور بیانیه و محکومیت اقدامات اسرائیل محدود نیست و ظرفیت ایفای نقش دیپلماتیک در روندهای سیاسی منطقه را نیز دارد. بااینحال، تبدیل این ظرفیت به نفوذ مؤثر، به توانایی پکن برای ایجاد تغییر ملموس در شرایط میدانی و محاسبات طرفهای مناقشه بستگی دارد.
کوچ اجباری؛ خط قرمز اعلامی چین
مخالفت با کوچ اجباری فلسطینیان، بخش دیگری از موضع چین است که با مخالفت این کشور با شهرکسازی پیوند مستقیم دارد. پکن بر این اصل تأکید میکند که فلسطینیان باید اداره سرزمین خود را بر عهده داشته باشند و نوار غزه و کرانه باختری باید بهعنوان یک واحد جغرافیایی یکپارچه باقی بمانند. از این منظر، تخریب زیرساختها، ناممکن کردن بازگشت ساکنان و جابهجایی اجباری جمعیت، صرفاً پیامدهای جانبی بحران نیستند؛ بلکه اقداماتیاند که آینده سیاسی و جغرافیایی فلسطین را تحت تأثیر قرار میدهند.
هماهنگی چین با کشورهای منطقه، از جمله مصر، برای مقابله با طرحهای کوچاندن فلسطینیان نیز نشاندهنده تلاش پکن برای ایجاد پشتوانهای منطقهای برای موضع خود است. این رویکرد در کنار درخواست برای توقف خشونت شهرکنشینان، ورود کمکهای بشردوستانه به غزه و بازگشت طرفها به مذاکرات، تصویری از راهبرد دیپلماتیک چین ارائه میدهد که بر پیوند میان کاهش تنش، حفظ حقوق فلسطینیان و دستیابی به توافق سیاسی استوار است.
بااینحال، فاصله میان اعلام موضع وغییر واقعیتهای میدانی همچنان پابرجاست. افزایش شهرکسازی، کوچ اجباری و خشونت علیه فلسطینیان، پرسش اصلی را پیش روی دیپلماسی چین قرار میدهد؛ آیا پکن میتواند مخالفت حقوقی و سیاسی خود را به فشاری مؤثر برای متوقف کردن روندهای جاری تبدیل کند؟ پاسخ به این پرسش، نهتنها میزان اثرگذاری چین بر مناقشه فلسطین، بلکه اعتبار ادعای این کشور درباره ایفای نقش یک قدرت مسئول در نظم بینالمللی را نیز محک خواهد زد.




نظر شما