تحولات منطقه

درکلاسی که پنجاه دانش‌آموز روی نیمکت‌ها فشرده نشسته‌ اند،بعضی دست‌ها برای پاسخ دادن بالا می‌رود و بعضی نگاه‌ها در ازدحام گم می‌شود؛معلم میان تخته و ردیف‌های متراکم دانش‌آموزان می‌چرخد؛اما زنگ مدرسه، پیش ازفرصت یادگیری برای همه،به پایان می‌رسد.

نیمکت‌هایی که جا ندارند، دانش‌آموزانی که دیده نمی‌شوند / عدالت آموزشی پشت در کلاس‌های شلوغ
زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

درکلاسی که پنجاه دانش‌آموز روی نیمکت‌ها فشرده نشسته‌ اند،بعضی دست‌ها برای پاسخ دادن بالا می‌رود و بعضی نگاه‌ها در ازدحام گم می‌شود؛معلم میان تخته و ردیف‌های متراکم دانش‌آموزان می‌چرخد؛اما زنگ مدرسه، پیش ازفرصت یادگیری برای همه،به پایان می‌رسد.

این تصویر برای برخی مدارس حاشیه شهرها و مناطق کم‌ برخوردار،دیگر یک اتفاق استثنایی نیست؛ واقعیتی است که نابرابری آموزشی را از روی کاغذ به داخل کلاس درس آورده است.

درنقشه آموزش کشور، همه کلاس‌ها به یک اندازه شلوغ نیستند؛دربرخی مناطق روستایی، کلاس‌ها به دلیل جمعیت اندک دانش‌آموزی حتی به شکل چند پایه اداره می‌شوند؛ اما درسوی دیگر، مدارس شهرهای پرجمعیت و مناطق پیرامونی با کمبود فضای آموزشی و افزایش تقاضا روبه‌ رو هستند.دراین مدارس ممکن است یک کلاس به جای جمعیتی متناسب با ظرفیت فیزیکی و آموزشی، ۴۰ نفر یا حتی نزدیک به ۵۰ دانش‌آموز را در خود جای دهد.

این وضعیت فقط به معنای کمبود صندلی یا شلوغی راهروها نیست؛ وقتی تعداد دانش‌آموزان از ظرفیت واقعی کلاس فراتر می‌رود، زمان معلم میان افراد بیشتری تقسیم می‌شود، فرصت پرسش و پاسخ کاهش می‌یابد و دانش‌آموزی که در یادگیری مشکل دارد، ممکن است تا مدت‌ها بدون دریافت کمک از کلاس عبور کند. مسئله اصلی این است که آیا مدرسه در چنین شرایطی هنوز می‌تواند برای تک‌ تک دانش‌آموزان فرصت یادگیری فراهم کند یا صرفاً تلاش می‌کند جمعیتی بزرگ را تا پایان ساعت آموزشی مدیریت کند؟

میانگین کشوری، پشت کلاس‌های ۵۰ نفره را پنهان می‌کند

آمارهای رسمی آموزش و پرورش در نگاه نخست تصویری آرام‌تر از وضعیت کلاس‌های درس ارائه می‌کنند. علی فرهادی، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش، در مرداد ۱۴۰۵ اعلام کرد میانگین تراکم دانش‌آموزی کلاس‌ها از ۲۵.۵ نفر در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ به ۲۴.۹۸ نفر در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵ کاهش یافته است. او دو عامل کاهش جمعیت دانش‌آموزی و افزایش فضای آموزشی در برخی مناطق را از دلایل این تغییر دانست،امانمی گوید این میانگین چگونه به دست می آید؟

با این حال، میانگین کشوری نمی‌تواند به‌ تنهایی وضعیت همه مدارس را نشان دهد؛ ممکن است در یک منطقه روستایی، کلاس چندپایه با تعداد اندکی دانش‌آموز تشکیل شود و در منطقه ‌ای دیگر، به دلیل کمبود مدرسه و افزایش جمعیت، کلاس‌ها بیش از ظرفیت معمول پذیرش داشته باشند. کنار هم قرار گرفتن این دو وضعیت، میانگین را پایین نگه می‌دارد؛ درحالی‌که فشار واقعی در برخی مدارس همچنان پابرجاست.

فرهادی در همان نشست خبری تعداد کلاس‌های فعال کشور را حدود ۶۸۷ هزار کلاس اعلام کرد و گفت ۷۹ درصد این کلاس‌ها دولتی و ۲۱ درصد غیردولتی هستند. به گفته او، از مجموع مدارس دولتی، ۵۹ درصد در مناطق روستایی قرار دارند؛ اما سهم روستاها از تعداد دانش‌آموزان به همین میزان نیست، زیرا بسیاری از مدارس روستایی جمعیت کمتری دارند. این تفاوت نشان می‌دهد که صرف شمار مدارس یا کلاس‌ها برای سنجش عدالت آموزشی کافی نیست و باید محل استقرار، ظرفیت واقعی و تعداد دانش‌آموزان هر منطقه نیز بررسی شود.

از سوی دیگر، آمارهای منتشرشده از سوی مسئولان آموزش و پرورش نشان می‌دهد کلاس‌های بالای ۳۵ نفر همچنان یکی از چالش‌های نظام آموزشی است. در اظهاراتی که در سال ۱۴۰۵ از صادق باقرزاده، از مسئولان وزارت آموزش و پرورش، منتشر شده، از وجود حدود ۵۰ هزار کلاس با جمعیت بیش از ۳۵ دانش‌ آموز سخن گفته شده است. همچنین تأکید شده که تشکیل کلاس‌های بالای ۳۵ نفر در پایه‌های ورودی باید با مجوز وزارتخانه انجام شود و مناطق دارای کمبود فضا نمی‌توانند بدون هماهنگی چنین کلاس‌هایی تشکیل دهند.

این ارقام نشان می‌دهد مسئله کلاس‌های پرتراکم صرفاً به چند تصویر منتشرشده از مدارس حاشیه‌ای محدود نیست؛ بلکه به موضوعی در سطح برنامه‌ ریزی و توزیع امکانات آموزشی تبدیل شده است.

حاشیه شهرها؛ جایی که جمعیت جلوتر از مدرسه حرکت می‌کند

یکی از دلایل شکل‌ گیری کلاس‌های شلوغ، تغییر نقشه جمعیتی شهرهاست؛ افزایش هزینه مسکن و اجاره ‌بها، بخشی از خانواده‌ها را به سکونت در شهرهای اطراف، شهرک‌های جدید و مناطق حاشیه‌ای سوق داده است. در این جابه ‌جایی، جمعیت دانش‌آموزی نیز همراه خانواده‌ها منتقل می‌شود؛ اما ساخت مدرسه، تأمین معلم و توسعه زیرساخت آموزشی لزوماً با همان سرعت اتفاق نمی‌افتد.

نتیجه آن است که مدرسه‌ ای که برای تعداد مشخصی دانش‌آموز ساخته شده، ناگهان با تقاضای بیشتری روبه‌ رو می‌شود. اگر کلاس تازه‌ای ساخته نشود یا نیروی انسانی متناسب با افزایش دانش‌آموزان در اختیار منطقه قرار نگیرد، مدیر مدرسه ناچار است برای ثبت‌ نام و جلوگیری از بازماندن کودکان از تحصیل، از ظرفیت موجود بیش از حد استفاده کند.

این مسئله فقط در اطراف تهران دیده نمی‌شود؛ شهرهای پرجمعیت استان‌های البرز، خراسان رضوی، اصفهان، فارس و خوزستان نیز با مسئله توزیع نامتوازن جمعیت و امکانات آموزشی روبه‌ رو هستند. در برخی مناطق، رشد محله‌های مسکونی و مهاجرت خانوارها تقاضا برای مدرسه را افزایش داده، درحالی‌که ظرفیت آموزشی متناسب با آن توسعه نیافته است.

گزارش‌های استانی نیز نمونه‌ هایی از این تفاوت را نشان می‌دهد؛ سیداردشیر رشیدی، مدیرکل آموزش و پرورش استان اردبیل، در آبان ۱۴۰۵ میانگین تراکم کلاس‌های استان را ۲۳.۶ دانش‌آموز اعلام کرد؛ اما به گفته او، این میزان در ناحیه یک اردبیل به بیش از ۳۰ نفر و در ناحیه دو به بیش از ۲۸ نفر می‌رسد. به این ترتیب، حتی در استانی که میانگین کلی آن پایین‌تر از ۲۵ نفر است، تفاوت میان مناطق آموزشی قابل توجه است.

در کهریزک و باقرشهر نیز مسئولان محلی از کمبود فضای آموزشی سخن گفته‌اند؛ رئیس اداره آموزش و پرورش این منطقه در شهریور ۱۴۰۵ میانگین تراکم را حدود ۳۲ نفر اعلام کرد و از کمبود فضای آموزشی به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی نام برد. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که مسئله فقط تعداد دانش‌آموزان کشور نیست؛ محل تمرکز جمعیت و سرعت پاسخ‌گویی زیرساخت‌ها نیز اهمیت دارد.

وقتی معلم به جای آموزش، فقط کلاس را اداره می‌کند

در کلاس ۵۰ نفره، معلم با مجموعه‌ای از نیازهای متفاوت روبه‌ رواست؛ دانش‌آموزی که درس را سریع یاد می‌گیرد، دانش‌آموزی که به توضیح دوباره نیاز دارد، کودکی که از پرسیدن سؤال خجالت می‌کشد و دانش‌آموزی که به دلیل مشکلات خانوادگی یا ضعف پایه‌های قبلی از درس عقب مانده است. رسیدگی به همه این نیازها در زمانی محدود، برای یک معلم دشوارتر می‌شود.

فرهاد کریمی، عضو پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش،درباره پیامدهای کلاس‌های پرتراکم هشدار داده و گفته است در کلاس‌های ۴۰ نفره امکان اجرای مؤثر بسیاری از روش‌های یادگیری دشوار می‌شود. به گفته او، معلم در چنین شرایطی فرصت کافی برای شناخت ویژگی‌های شناختی و عاطفی دانش‌آموزان و بررسی میزان یادگیری تک‌تک آن‌ها ندارد. کریمی تأکید کرده است که در این وضعیت، معلم ممکن است ناچار شود به جای آموزش فعال و مشارکتی، به حداقل‌های تدریس بسنده کند.

این مشکل در دوره ابتدایی اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا دانش‌آموزان در این مقطع هنوز مهارت‌های پایه خواندن، نوشتن، محاسبه و ارتباط آموزشی را می‌آموزند. اگر کودکی در همین سال‌ها مطلبی را به‌ درستی یاد نگیرد، ممکن است در پایه‌های بعدی نیز با دشواری روبه‌ رو شود. در کلاس شلوغ، شناسایی چنین ضعف‌هایی سخت‌تر است و احتمال دارد دانش‌آموزی که نیازمند توجه بیشتر است، پشت جمعیت پنهان بماند.

البته تراکم کلاس تنها عامل تعیین‌کننده کیفیت یادگیری نیست. وحید مهربانی، استادیار دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران، در پژوهشی درباره اثر اندازه کلاس بر عملکرد تحصیلی دانش‌آموزان پایه چهارم مدارس دولتی تهران، به این نتیجه رسیده بود که تراکم کلاس در نمونه مورد بررسی اثر معناداری بر معدل و نمره ریاضی دانش‌آموزان نداشته است. در همان پژوهش، عوامل خانوادگی و منابع اقتصادی و اجتماعی خانواده نقش مهم‌تری در وضعیت تحصیلی نشان داده‌اند.

این یافته یادآوری می‌کند که نباید همه مشکلات آموزشی را به تعداد دانش‌آموزان کلاس نسبت داد؛ درآمد خانواده، تحصیلات والدین، تغذیه، امکان مطالعه در خانه و دسترسی به امکانات کمک‌آموزشی نیز در یادگیری اثر دارند. با این حال، نتیجه یک پژوهش درباره دانش‌آموزان یک پایه و یک محدوده جغرافیایی را نمی‌توان به همه کلاس‌های ۴۰ یا ۵۰ نفره کشور تعمیم داد. به‌ ویژه آنکه افزایش شدید تراکم، علاوه بر یادگیری، مدیریت کلاس و امکان توجه فردی معلم را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

کمبود مدرسه و معلم؛ دو حلقه از یک زنجیره

کلاس‌های پرتراکم معمولاً محصول یک مشکل منفرد نیستند؛ کمبود فضای آموزشی، توزیع نامتوازن معلمان، افزایش جمعیت دانش‌آموزی در برخی مناطق و محدودیت منابع مالی، به یکدیگر پیوند خورده‌اند. ساخت مدرسه بدون تأمین معلم کافی، مشکل را کامل حل نمی‌کند؛ همان‌طور که جذب معلم بدون ایجاد کلاس و فضای مناسب، ممکن است به تقسیم نامتوازن نیروها منجر شود.

فرهاد کریمی در اظهارات خود به تفاوت نسبت دانش‌آموز به معلم میان استان‌ها نیز اشاره کرده است. او با استناد به آمار سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ گفته بود این نسبت در استان ایلام حدود ۱۴ نفر و در شهرستان‌های استان تهران بیش از ۳۶ نفر بوده است. هرچند این ارقام مربوط به سال‌های گذشته است و نمی‌توان آن‌ها را آمار جاری دانست، اما نمونه‌ای از شکاف جغرافیایی در توزیع نیروی انسانی به شمار می‌رود.

از سوی دیگر، علی فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش از وجود نزدیک به ۴۹ هزار کلاس چندپایه در دوره ابتدایی مناطق روستایی و عشایری خبر داده است. کلاس چندپایه با کلاس پرتراکم تفاوت دارد؛ در اولی دانش‌آموزان پایه‌های مختلف در یک کلاس درس می‌خوانند و در دومی تعداد زیادی دانش‌آموز در یک پایه کنار هم قرار می‌گیرند. با این حال، هر دو وضعیت به برنامه‌ ریزی ویژه، نیروی انسانی توانمند و پشتیبانی آموزشی نیاز دارند.

اگر توزیع معلم و مدرسه براساس نقشه واقعی جمعیت انجام نشود، ممکن است در یک منطقه کلاس‌های چندپایه با کمبود معلم مواجه باشند و در منطقه‌ای دیگر کلاس‌های پرجمعیت شکل بگیرند؛ بنابراین، سیاست‌گذاری آموزشی باید از نگاه صرفاً استانی فراتر برود و نیاز هر ناحیه و حتی هر محله را بررسی کند.

دانش‌آموزی که در کلاس شلوغ گم می‌شود

تراکم بالا فقط مسئله انتقال محتوای درسی نیست؛ بر تجربه روزمره دانش‌آموز نیز اثر می‌گذارد. در کلاس شلوغ، احتمال افزایش سروصدا و دشوارتر شدن تمرکز وجود دارد. دانش‌آموزانی که در ردیف‌های انتهایی می‌نشینند ممکن است ارتباط کمتری با معلم برقرار کنند و فرصت مشارکت در بحث‌ها برای همه یکسان نباشد. همچنین بررسی تکالیف، پرسش شفاهی و بازخورد فردی زمان بیشتری می‌طلبد؛ زمانی که در کلاس‌های پرجمعیت کمتر در دسترس است.

در چنین شرایطی، دانش‌آموزان کم‌حرف یا آن‌هایی که از نظر درسی اعتماد به‌ نفس کمتری دارند، بیشتر در معرض نادیده گرفته شدن قرار می‌گیرند. ممکن است سؤال خود را مطرح نکنند، اشکالشان را پنهان کنند و به ‌تدریج از جریان درس فاصله بگیرند. در مقابل، دانش‌آموزانی که توانایی بیشتری در جلب توجه معلم دارند، فرصت بیشتری برای دریافت بازخورد پیدا می‌کنند. این تفاوت‌ها می‌تواند به شکاف یادگیری درون یک کلاس منجر شود.

برای معلم نیز کلاس پرتراکم به معنای افزایش فشار کاری است. او باید هم‌زمان نظم کلاس را حفظ کند، درس را پیش ببرد، تکالیف را بررسی کند و وضعیت یادگیری دانش‌آموزان را بسنجد. اگر مدرسه مشاور، معاون آموزشی یا نیروی پشتیبان کافی نداشته باشد، بخش بیشتری از این مسئولیت‌ها بر دوش معلم قرار می‌گیرد. در چنین وضعیتی، انتظار اجرای روش‌های مشارکتی، فعالیت گروهی و آموزش متناسب با نیازهای فردی، بدون فراهم کردن امکانات لازم، واقع‌ بینانه نیست.

عدالت آموزشی از روی تعداد نیمکت‌ها سنجیده نمی‌شود

کاهش تراکم کلاس‌ها نیازمند مجموعه‌ ای از اقدامات هم ‌زمان است: ساخت مدرسه در مناطق دارای رشد جمعیت، تکمیل پروژه‌های نیمه ‌تمام، توزیع عادلانه معلمان، استفاده از داده‌های دقیق ثبت ‌نام و جابه‌ جایی جمعیت و نظارت بر تشکیل کلاس‌های بالاتر از ظرفیت. همچنین باید آمار کلاس‌های بالای ۳۵ نفر به تفکیک استان، منطقه، پایه تحصیلی و نوع مدرسه منتشر شود تا مشخص شود فشار اصلی در کدام نقاط متمرکز است.

میانگین کشوری برای برنامه‌ ریزی کلان مفید است، اما برای حل مشکل یک مدرسه کافی نیست. خانواده‌ای که فرزندش در کلاس ۴۸ نفره درس می‌خواند، با شنیدن اینکه میانگین تراکم کشور حدود ۲۵ نفر است، تغییری در شرایط روزمره فرزندش احساس نمی‌کند. آنچه اهمیت دارد، ظرفیت واقعی مدرسه محل تحصیل اوست؛ اینکه آیا معلم فرصت می‌کند تکلیفش را ببیند، به سؤالش پاسخ دهد و متوجه شود کدام بخش درس را یاد نگرفته است یا نه.

کلاس ۵۰ نفره را نمی‌توان فقط با اضافه کردن چند نیمکت اداره کرد. چنین کلاسی به فضای آموزشی متناسب، نیروی انسانی کافی و برنامه ‌ای برای بازگرداندن فرصت یادگیری به دانش ‌آموزان نیاز دارد. اگر خانواده‌ای به دلیل شرایط اقتصادی ناچار شده در حاشیه شهر زندگی کند، نباید فرزندش به دلیل محل سکونت، سهم کمتری از آموزش باکیفیت داشته باشد.

در نهایت، مسئله فقط شلوغی کلاس نیست؛ مسئله این است که چه تعداد از دانش‌آموزان در این ازدحام فرصت دیده‌ شدن، پرسیدن، اشتباه کردن و یاد گرفتن را از دست می‌دهند. مدرسه قرار است نقطه شروع برابر برای کودکان باشد، اما وقتی ظرفیت آموزشی محله‌ها با سرعت تغییر جمعیت هماهنگ نمی‌شود، فاصله اقتصادی خانواده‌ها می‌تواند به فاصله آموزشی نسل بعد تبدیل شود. کلاس‌های ۵۰ نفره شاید در آمارها تنها چند عدد باشند، اما برای دانش‌آموزی که هر روز در آن‌ها درس می‌خواند، تمام دنیای مدرسه‌اند.

برچسب‌ها

مشهد

کربلا

کاظمین

مکه

مدینه

قم

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha