خاطرهای از زندگی سردار شهید مجید رشیدی کوچی، تصویری از بخشندگی بیچشمداشت و توکل او به خداوند را روایت میکند؛ مردی که حتی هنگام بازگشت به شهر خود، برای پرداخت کرایه پولی نداشت.
گاهی دل بزرگ، داراییهای کوچک را بیدرنگ میبخشد و امیدش را تنها به خدا میسپارد.
تازه تلویزیون خریده بودیم. مجید آن را برد و به خانوادهای بخشید که فرزندان زیادی داشتند.
به خانه یکی از دوستان مجید رفته بودیم که پدرش فوت کرده بود. مجید دختر دانشآموز آن خانواده را به بازار برد و برایش مانتو، مقنعه و کیف خرید.
وقتی خواستیم به شهرمان برگردیم، حتی پول کرایه هم نداشت. وقتی به او اعتراض کردم، گفت: «غصه نخور، خدا میرسونه...»
خاطرهای از زندگی سردار شهید مجید رشیدی کوچی
منبع: کتاب «راز یک پروانه»، صفحه ۱۸۸




نظر شما