تضعیف سیاسی ترامپ و نتانیاهو، برخلاف انتظار، لزوماً به معنای کاهش خطر جنگ نیست. هر دو نفر درگیر بحران مشروعیت داخلی هستند و ایران بار دیگر در نقطه تلاقی محاسبات نظامی، رقابتهای انتخاباتی و تلاش برای بقای سیاسی آنها قرار گرفته است.
نتانیاهو؛ جنگ بهمثابه ابزار بقا
نتیجه انتخابات اسرائیل، بنیامین نتانیاهو را در موقعیتی شکننده قرار داده، اما هنوز اهرمهای اصلی قدرت را از دست او خارج نکرده است. اگرچه مخالفان نتانیاهو در مجموع اکثریت کرسیهای کنست را در اختیار دارند، اختلاف میان جریانهای یهودی و احزاب عرب مانع شکلگیری یک جبهه سیاسی منسجم علیه او شده است. در چنین شرایطی، نخستوزیر موقت همچنان از اختیار قانونی برای آغاز عملیات نظامی برخوردار است.
هشدار «گادی آیزنکوت» به فرماندهان نظامی و امنیتی اسرائیل درباره استفاده ابزاری از امنیت ملی برای اهداف سیاسی، نشاندهنده عمق نگرانیها در داخل ساختار سیاسی این رژیم است. آیزنکوت صراحتاً نتانیاهو را فاقد اعتماد عمومی دانسته و از نهادهای امنیتی خواسته در برابر فشارهای سیاسی مقاومت کنند.
اما مسئله مهمتر، پیوند خوردن آینده سیاسی نتانیاهو با پرونده ایران است. «دنی سیترینوویچ»، تحلیلگر پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل، معتقد است تشدید تنش با تهران میتواند زمینه تشکیل دولت وحدت ملی به رهبری نتانیاهو را فراهم کند. به این ترتیب، جنگ میتواند به ابزاری برای بازسازی موقعیت سیاسی نخستوزیری تبدیل شود که اکثریت پارلمانی خود را از دست داده است.
ترامپ؛ میان صندوق رأی و زرادخانه نظامی
موقعیت دونالد ترامپ نیز چندان متفاوت نیست. جنگی که ۲۸ فوریه با حمله به رأس رهبری ایران و شهادت آیتالله علی خامنهای رهبر فقید ایران آغاز شد، برخلاف اهداف اعلامشده واشنگتن، به بحران انرژی جهانی و افزایش فشار اقتصادی بر آمریکا انجامید. اختلال در عبور نفتکشها از تنگه هرمز و تهدید حدود ۲۰ درصد عرضه نفت جهان، دو وعده محوری ترامپ یعنی پایین نگه داشتن قیمت سوخت و دور نگه داشتن نیروهای آمریکایی از جنگهای خارجی را با چالش مواجه کرد.
اکنون رئیسجمهور آمریکا با خطر شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای و از دست رفتن کنترل کنگره مواجه است. با این حال، تحرکات نظامی واشنگتن در منطقه متوقف نشده است. انتقال سامانه پاتریوت به اسرائیل، اعزام سومین گروه رزمی ناو هواپیمابر و حرکت کشتیهای حامل دو هزار تفنگدار دریایی، نشانههایی از حفظ گزینه نظامی هستند.
اظهارات ترامپ درباره احتمال اجرای مجدد عملیات «خشم حماسی» نیز بر ابهامها افزوده است. در مقابل، نامه «جیدی ونس» به مقام ایرانی و پیشنهاد چارچوبی برای مذاکره هفتروزه، نشان میدهد در داخل دولت آمریکا نیز درباره مسیر آینده جنگ اجماع وجود ندارد.
ایران؛ هدفی که تسلیم نشده است
محاسبات نظامی آمریکا و اسرائیل با یک واقعیت اساسی روبهروست؛ حملات پیشین نتوانستهاند اهداف راهبردی اعلامشده را محقق کنند. «آلیسون ماینر» و «نیت سوانسون»، دو مقام ارشد پیشین دولت آمریکا، در فارن افرز جنگ را شکستی راهبردی برای همه طرفها توصیف کردهاند. به ارزیابی آنها، واشنگتن و تلآویو نه موفق به تغییر حکومت ایران شدهاند، نه برنامه هستهای آن را نابود کردهاند و نه توانستهاند تنگه هرمز را بازگشایی کنند.
این بنبست، خطرناکترین بخش معادله است. تهران حاضر نیست بدون دریافت امتیازهای اقتصادی و سیاسی قابلتوجه از مطالبات خود عقبنشینی کند و واشنگتن نیز بهدنبال امتیازهایی است که بتواند آنها را بهعنوان دستاورد جنگ معرفی کند. در چنین شرایطی، ادامه تقابل میتواند برای هر دو طرف پرهزینه باشد، اما فشارهای سیاسی داخلی ممکن است تصمیمگیری عقلانی را دشوارتر کند.
خلیج فارس؛ قربانی تصمیم واشنگتن و تلآویو
کشورهای منطقه، بهویژه عربستان، ترکیه و پاکستان، در تلاش هستند از طریق دیپلماسی مانع بازگشت جنگ شوند؛ اهمیت این تلاشها با توجه به آسیبپذیری زیرساختهای انرژی و مسیرهای حیاتی کشتیرانی، از جمله تنگه هرمز و بابالمندب، دوچندان است.
«بورجو اوزچلیک»، کارشناس مؤسسه خدمات سلطنتی متحد بریتانیا، هشدار داده است که حمله مجدد میتواند تلاشهای دیپلماتیک منطقهای را بیاثر کند و زیرساختهای انرژی و کشتیرانی را در معرض حملات تلافیجویانه قرار دهد.
در نهایت، مسئله فقط احتمال آغاز دور تازهای از حملات نیست؛ بلکه این است که آیا تصمیمهای نظامی واشنگتن و تلآویو قرار است تابع محاسبات امنیتی باشند یا به ابزاری برای عبور از بحرانهای سیاسی داخلی تبدیل شوند. نتانیاهو برای حفظ قدرت و ترامپ برای ترمیم اعتبار سیاسی خود، هر دو با انگیزههایی برای تشدید تنش مواجه هستند. در این میان، هزینه هر اشتباه محاسباتی میتواند فراتر از مرزهای ایران و اسرائیل، تمام خاورمیانه و اقتصاد جهانی را درگیر کند.





نظر شما