وداع با آقای شهید ایران

۲۹ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۷:۴۸
کد مطلب: ۱۴۷۱۱۰

« خداحافظ همین حالا» ترانه ایست که بیشتر علاقمندانش او را با این کار میشناسند،ترانه ای که به عقیده ی عده ای سکوی پرشی برای او محسوب میشد و اکنون محمد علیزاده کسی که طرفدارانش او را به خاص بودن و احساس قابل لمس موجود در ترانه هایش میشناسند از چگونگی ورودش به این عرصه سخن میگوید.<BR>

ناگفته های زندگی خواننده تیتراژ "خروس"
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

علیزاده با اجرای تیتراژ برنامه کوله پشتی خیلی زود شناخته شد و پس از آن با دو آلبوم «سورپرایز» و «دلت با منه» توانست در میان اهالی موسیقی پاپ جایگاهش را تثبیت کند.

خواننده تیتراژ سریال «خروس» که جمعه گذشته اجرای جشنواره مقاومت را پشت سر گذاشت و نهم شهریور ماه در جدیدترین دیدار با علاقه‌مندانش اجرای کنسرت خواهد داشت، مهمان بانی فیلم شد. او در این گفت‌و‌گو به ناگفته‌هایی از زندگی حرفه‌ای و شخصی‌اش اشاره کرده است. علیزاده آرام و بی غل و غش پاسخگوی سؤالاتی بود که شاید برای اولین بار می‌شنید.

 

محمد علیزاده از کی متوجه شد صدایش قابلیت این را دارد که روی آن وقت بگذارد و حتی سرمایه‌گذاری کند؟

- اول این را بدان که روزنامه شما «بانی فیلم» برای من روزنامه‌ای محترم است و می‌دانم تنها روزنامه تخصصی اهالی سینماست که گاهی دستی بر هنرهای دیگر نیز دارد. خب برویم سراغ سؤال تو، همه آدم‌ها در دنیا از سوی خدا دارای موقعیتی می‌شوند. هرکس از این موقعیت درست استفاده کند، می‌تواند در کار خودش دیده شود و حتی موفق باشد و این مختص همه انسان‌هاست پس چیزی خاص نیست. یادم هست 4-5 ساله بودم که با بابام در ماه محرم به مسجد محل‌مان می‌رفتیم.

بچه کدام محلی؟

- من بچه خیابان بهار کرج هستم، -روز تولد حضرت رسول(ص) به دنیا آمدم ...

به همین دلیل پس نام تو شد محمد...

- بله دقیقاً ...

خب، محرم‌ها با پدر به مسجد می‌رفتید...

- از مسجد که بر می‌گشتیم، من حالا نه اشعار را به شکل درست بلکه آن آواها را برای پدرم می‌خواندم. چون خانواده من یک خانواده فرهنگی بود. پدر معلم بود و همه اهالی خانواده فرهنگی بودند و من در سن 7-8 سالگی علاقه‌مند به خواندن شدم. یادم هست درگروه سرود مدرسه مدام داوطلب می‌شدم یا قرآن‌های سر صف مدرسه را می‌خواندم. یادم هست آن زمان تلویزیون کارهای مصطفی غلوش را خیلی پخش می‌کرد. اگر یادت باشد آن دوره جواد فروغی هم گل کرده و سوره «طارق» را نزدیک اذان مغرب می‌خواند...

و تو را به سمت قرائت قرآن سوق داد؟

- بله، علاقه‌مند شدم، کلاس رفتم، دوره‌هایش را گذراندم، صوت، لحن و تجوید و...

احتمالاً فضای خانواده‌تان هم مذهبی – فرهنگی بود؟

- من پدر و مادر مومنی دارم، کلا خانواده مومنی دارم، به یکسری اصول پایبند هستند.

تو هم همین‌طور؟

- من هم در آن خانواده رشد کرده‌ام و ناخودآگاه من هم به آن اصول پایبند هستم.

فعالیت در عرصه قرائت قرآن به کجا رسید؟

- شرکت در مسابقات کشوری و کسب مقام. یادم هست آن زمان که پدرم به من پول نمی‌داد و می‌گفت باید فلان درس را 20 بگیری، می‌گفتم باشد اشکال ندارد، می‌روم در مسابقه قرآن شرکت می‌کنم، جایزه می‌گیرم. آنقدر در مسابقات قرآن شرکت می‌کردم و جوایز می‌گرفتم که از جوایز با برکت آن مسابقات می‌توانستم دیگر خواسته‌هایم را هم تأمین کنم.

و چه زمان صدای استاد شجریان تو را به سمت موسیقی سوق داد؟

- حدود 13-14 سالگی، اولین آلبومی که از ایشان خریدم، آلبوم «چهره به چهره» در دستگاه نوا بود. یادم هست خیلی این آلبوم را گوش می‌کردم. تا سن 16-17 سالگی موسیقی سنتی و ردیف را کار می‌کردم.

کلاس یا دوره آموزش حرفه‌ای را هم در آواز سنتی پشت سرگذاشتی؟

- بله...

با چه استادانی؟

- آقای مخدوم، خدا بیامرز آقای ایرج بسطامی، جناب آقای نوربخش، جناب آقای محمد عبدالحسینی و... استادانی بودند که به من ردیف یاد می‌دادند. من گوش بسیار قوی و شنوایی دارم، شاید دلیلش این باشد که هیچ گاه واکمن نداشتم.

چرا؟

- چون پدرم بسیار مصر بودند که من درس بخوانم.

یعنی با فعالیت تو در عرصه موسیقی موافق نبودند؟

- خب آن زمان فکر می‌کردند هر کسی موسیقی کار کند به بیراهه می‌رود.

آن زمان؟!! طوری صحبت می‌کنی که گویی از سال‌ها پیش حرف می‌زنی! آن زمان؟! مگر تو چند سال داری؟

- (می‌خندد)منظورم همان 15-16 سال پیش است! من همان زمان می‌آمدم تهران کلاس ردیف. در مسیر بازگشت و در ماشین به سمت کرج یادم هست ردیف‌ها را با خودم می‌خواندم، مردم که مرا نگاه می‌کردند می‌گفتند آخی!! این پسره دیوانه است، قشنگ نگاه‌های مردم را یادم هست. من هدف داشتم و دوست داشتم بخوانم. حدود نوزده – بیست ساله شده بودم که کم کم تفکراتم تغییر کرده بود. نوجوانی بودم حساس که یکسری تفکرات دلی دارد، یکسری تفکرات عاشقانه...

فقط تفکرات عاشقانه؟!

- نه هم تفکر بود و هم قلبی! بالاخره قلب یک جاهایی زخمی شده بود، به خاطر آن سن و سال، آدم حساسی بودم و هر اتفاق خوب و بدی که کنارم رخ می‌داد در ذهنم ثبت می‌شد. کم کم دیدم این زخمی شدن قلب یک جا باید مطرح شود.

و چه چیزی بهتر از موسیقی ...

- می‌دانی، با خودم گفتم این مطرح شدن باید مثل حرف زدن من باشد یعنی ترانه‌هایی بخوانم که مثل حرف زدن من محاوره‌ای باشد. من علاقه شدیدی به دیوان حضرت حافظ داشتم، هنوز هم دارم و بسیار می‌خوانم اما با خودم گفتم باید ترانه‌ای بگویم که مثل حرف زدن خودم باشد.

در واقع می‌خواستی خیلی زود حرفت را مخاطب بگیرد و البته درک شوی؟

- آره یک جور هلو برو تو گلو، یک دوره‌ کوتاه سلفژ گذراندم، موسیقی زیاد گوش می‌کردم (چه موسیقی سنتی و چه پاپ) از ایرانی گرفته تا خارجی و حتی ترکی...

از چه کسانی موسیقی گوش (خوانندگان) می‌کردی؟

- ببین من موسیقی سنتی کار می‌کردم، اما کریستی برگ را دوست داشتم. اروس را دوست داشتم. در میان ایرانی‌ها از ابتدا صدای آقای دکتر اصفهانی را دوست داشتم و اگر خواننده نمی‌شدم هم ایشان را دوست داشتم. خیلی خیلی گوش کردن به صدای ایشان در کار من تأثیرگذار بود. بعدها حرفه‌ای‌تر وارد کار شدم، آزمون و خطا بسیار کردم تا اینکه کار به امروز رسید که روبروی تو جوابگو هستم!

چه کسی اولین بار به تو گفت صدایت خوب است و مردم می‌توانند آن را دوست داشته باشند؟

- هیچکس! خودم ...

واقعاً؟

- آره، باور کن هیچ کس جز پدرم برای من اسطوره نبوده. یادم می‌آید آن زمان بچه‌ها در اتاق‌هایشان عکس‌های هنرمندان، خواننده‌ها و فوتبالیست‌ها را می‌زدند اما هیچکس برای من اسطوره نبود در زندگی جز پدرم. هنوز که هنوز است جز او نمی‌توانم کسی را به عنوان اسطوره بپذیرم.

او که حتی یک جورهایی با این مسیر (موسیقی) تو مخالف بود؟

- بله اما او با گوشت و پوست و استخوان من آمیخته است. در این کار (موسیقی) یک جورهایی می‌خواستم به پدر و مادرم ثابت کنم که می‌شود یک اتفاقات خوبی را هم رقم زد. خواست خدا بود و ثابت کردم.

الان از تو بابت انتخابت خرده نمی‌گیرند؟

- نه خوشحال هستند و این مرا راضی می‌کند.

اولین قطعه موسیقی یا ترانه‌ای که خواندی و تو را به مسیری حرفه‌ای کشاند؟

- اولین قصه‌ای که خواندم «لب خاموش» در سال 1380 با شعری از استاد مشفق کاشانی بود. ملودی را یکی از دوستانم به نام کامران بوستان داده بود و تنظیم را هم امیر سرگزی انجام داد. یادم هست آن کار را در استودیو پاپ خواندیم. البته دو ـ سه سال قبل از این با افرادی چون محمدرضا چراغعلی، محمدرضا عقیلی، حسین زمان، محمد اصفهانی و... آشنا شده بودم. یادم می‌آید آن کار در آن زمان از سوی رادیو ممنوع الپخش شد.

مجوز نداشت؟

ـ چرا، مجوز داشت. شاید باورت نشود به دلیل اینکه تهیه‌کننده‌های رادیو زیاد از این کار استفاده می‌کردند، ممنوع شد.

اما آن کار میان مردم گل نکرد؟

ـ آره چون آن زمان هنوز اسمی از من نبود، ضمن اینکه آن کار فضای موسیقی نویی هم نداشت.

و ترانه‌ای که مسیر زندگی تو را تغییر داد، «خداحافظ همین حالا»...

ـ بله، آن ترانه را برای برنامه «کوله پشتی» خواندم و خیلی‌ها از من انتقاد کردند که چرا صدایش این فرمی شده است؟ محمد چرا به این سمت و سو رفته، من در آن ترانه به دنبال این بودم که حال و احوال ترانه را بیشتر کنم. نمی‌خواستم صدایم را به رخ بکشم...

و تقریباً در تمام آثار موفق تو، همین حال و احوال برگ برنده بوده است، قبول داری؟

ـ دقیقاً راست می‌گویی! من به دنبال حال موسیقی هستم، چون فکر می‌کنم صدایم را می‌توانم در کنسرتم به رخ بکشم. هر کس وارد کنسرت من می‌شود فرقی بین آلبوم و کنسرت من که نمی‌بیند هیچ، گاه می‌گویند صدای کنسرت تو بهتر است. در واقع سورپرایز می‌شود. من معمولاً درگیر حال و احوال داستان کارم بودم. الان هم در ترانه حال برایم مهمتر است. هر وقت حال خودم خوب بود، ترانه هم حال خوبی داشت و کار می‌گرفت.

محمد این نشان می‌دهد مردم ما مردم احساسی هستند، نه؟

ـ اگر من می‌گفتم می‌شد شعار، ولی واقعاً حرف دل من این است که مردم ما ته ته آدم مهربان هستند. شاید گاهی اوقات برخی افراد حتی به قیافه‌شان هم نخورد، ولی پای درد دلشان که می‌نشینی می‌بینی چقدر مهربان هستند! آدم‌های مهربان، تزریق مهربانی را در موسیقی می‌خواهند.

خب تو چرا از این فرمول موفق در همه کارهایت استفاده نمی‌کنی؟

ـ (مکث می‌کند( نمی‌خواهم به یکنواختی برسم. من برای همین آلبوم «دلت با منه» سه ـ چهار تراکت داشتم که می‌توانست بگیرد و سر و صدا کند، ولی اصلاً مردم آن را نشنیدند، آنها را گذاشتم کنار تا زود تمام نشوم. من روزی به دوستم قولی دادم و گفتم می‌خواهم مثل استاد بنان شوم!

کار سختی است...

ـ او هم خندید ولی هم به خودم هم به اطرافیانم ثابت می‌کنم که موسیقی من باید موسیقی ماندگاری شود. من هنوز به دنبال کسب تجربه هستم، شکست می‌خورم، پیروز می‌شوم، اول راه هستم به جایی نرسیدم. حرف مرا باید یک نسل دیگر هم بشنود و بفهمد.

با تمام شلوغی بازار...

ـ با تمام شلوغی بازار که تو می‌دانی و با تمام اتفاقات خوب و بدی که در این بازار رخ می‌دهد.

قبول کن کار، کار سختی است. ماندگاری اصولاً کار مشکلی است؟

ـ اصلاً مرد است و سختی ...

برای رسیدن به این هدف غایی چگونه خودت را تجهیز کرده‌ای.

ـ من با خودم همیشه می‌گویم محمد قبل از اینکه تو یک خواننده خوب باشی باید یک انسان خوب باشی!

آن هم سخت است، شاید سخت‌تر!

ـ (می‌خندد)آره به خدا، اصلاً نفس کشیدن سخت است، اما خدا خودش در قرآن می‌گوید من شما را در سختی به دنیا آوردم، تا بجنگید و تلاش کنید و پیروز شوید. آن پیروزی شیرین است. انسان بودن سخت است، موسیقی خوب تولید کردن سخت است، اما من تمام تلاشم را می‌کنم.

انتخاب ترانه در ثبت یک اتفاق موفق و ماندگار بسیار مؤثر است. تو در این انتخاب چه معیارهایی داری؟

ـ شاید خیلی از دوستان من، ایده‌های من را قبول نداشته باشند، ولی من با فرم خودم زندگی می‌کنم، با آدمی کار می‌کنم که دلی باشد.

و تکنیک...

ـ تکنیک که باید باشد اما آدمی که من با او کار می‌کنم، باید دلی باشد باید حالش خوب باشد.

خودت هم که ترانه می‌گویی؟

ـ بله، آن زمانی ترانه گفتم که حالم خوب بوده، مردم دنبال آن حال هستند. موسیقی تنها هنری است که قلب آدم‌ها را به سرعت می‌تواند تسخیر کند، شما با هیچ هنری نمی‌توانی این کار را انجام دهی، شاید انجام شود ولی خیلی سخت است! با موسیقی خیلی راحت‌تر می‌شود این کار را انجام داد. خب وقتی می‌توانید به این راحتی قلب آدم‌ها را تسخیر کنید، باید یک موسیقی خوب و تأثیرگذار و دلی بسازید! آن آدمی که اجازه می‌دهد موسیقی من وارد محیط تنهایی‌اش شود، در واقع به من اعتماد کرده و من باید از این اعتماد استفاده کنم. با این کار هم حال او را خوب می‌کنم، هم حال خودم را. من همیشه با خودم می‌گویم محمد اگر مردم 100 تراک موسیقی داشته باشند تو باید کاری کنی که اول موسیقی تو را PLAY کنند و بعد 99 تراک دیگر را، پس باید یک کار انجام بدهم که آن 99 نفر انجام نداده‌اند و این سخت است.

چرا اینقدر کیفیت ترانه‌ها در آثار پاپ موسیقی کشور ما پایین آمده است، معدود هستند ترانه‌هایی که حرف و پیامی پشت کلام‌شان وجود داشته باشد. معمولاً سازندگان و خوانندگان درگیر ملودی می‌شوند تا یک حرف ماندگار از دل ترانه‌شان.

ـ البته من در این آلبوم اخیر، یکی، دو ترانه خوب و قوی دیدم اما در کل باید بگویم مشکل اینجاست که من محمد به عنوان خواننده، فلانی به عنوان ترانه‌سرا، فلانی به عنوان آهنگساز و... بیشتر درگیر حواشی هستیم تا کارمان، بیشتر درگیر ژست هستیم و از هنر خبری نیست! با اینکه درونمان پر از استعداد است برای رشد کردن...

همین مسئله به نظر من علت آفت موسیقی ماست. تو باید خودت را جنس مردم کنی تا موسیقی‌ات ماندگار شود، تو نمی‌توانی داخل ماشین شاسی بلند بنشینی، از مردم فاصله بگیری و برای‌شان اثر هنری خلق کنی، تو باید مخاطبت را بفهمی! ما اول می آییم و می‌گوییم موسیقی را برای مردم تولید می‌کنیم، ولی در ادامه مشخص می‌شود کار برای ژست مان تولید شده برای خانه و ماشین و... پس تو باید به این مردم حق بدهی که دیگر موسیقی‌‌ات را دوست نداشته باشند...

تو خودت با مردم چقدر نزدیک هستی؟

ـ بسیار زیاد، با همه اهالی محله‌ام سلام و علیک دارم، با هم حرف می‌زنیم، شاید خیلی از دوستان من این کارم را نپسندند، اما من با تفکرات خودم زندگی می‌کنم و احساس می‌کنم تفکراتم درست است، من هیشه گذشته‌ام را در خاطر دارم، می‌دانم از کجا آمدم و به کجا می‌روم. باور کن برای دوستان من، اتفاق من خیلی بزرگتر از آنی است که برای خودم... من دوست دارم محمد همان محمد قبلی باشد، همان کسی که هنوز دوست دارد کشف شود.

الان چه کسانی برای تو، ترانه می‌گویند؟

ـ با محمد کاظمی کار می‌کنم، با خانم زهرا عاملی احتمالاً یک کار داشته باشم احتمالاً با خانم مونا برزویه و...

فرزاد حسنی...

ـ بله با فرزاد هم کار می‌کنم. یکی ـ دو ترانه هم خودم گفتم...

کدام ترانه‌هایت را خودت بیشتر می‌پسندی؟

ـ (می‌خندد)من این آخری را که برای خروس کار کردم خیلی دوست دارم. البته همه کارهایم را دوست دارم...

خودت می‌توانی متوجه شوی که کدام کارت می‌گیرد؟

(مکث می‌کند)

حدس می‌زدی که به طور مثال فلان ترانه با صدای تو پر سر و صدا می‌شود؟

ـ نه... «شهر باران» را که اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم بگیرد. «جز تو» را اصلاً فکر نمی‌کردم بگیرد، «این اولین باره» را می‌دانستم می‌گیرد به خاطر فرم ترانه‌اش... یه چیزی بگم؟

آره بگو؟

ـ خیلی دوست داشتم «هواتو کردم» بگیرد، به میلاد ترابی هم گفتم خیلی دوست دارم این کار بگیرد نمی‌دانم چرا؟ هیچ خواننده‌ای این حرف را نمی‌زند تو می‌دانی، خدا را شکر که مردم این کار را دوست داشتند.

خواندن تیتراژ برای یک سریال، ضمن اینکه کمک حال یک خواننده می‌تواند باشد از یک سو می‌تواند خطرناک هم باشد.

ـ قبول دارم.

گفته بودی سیناپس سریال «خروس» را خواندی و ترانه تیتراژ آن را کار کردی؟

ـ بله، سیناپس را خواندم. من ترانه را جزیی از کار می‌دانم، مثل کار یک بازیگر، من احساس می‌کنم کمتر از یک بازیگر که 6 صبح آفیش می‌شود انرژی نمی‌گذارم.

شنیدم برای «خروس» دو تیتراژ کار کرده بودی؟

ـ آره، خود سعید مانده بود که چرا؟ سعید آمد تراک اول را گوش کرد دوست داشت، مصطفی کیایی و علیرضا ابراهیمی دلیجانی (تهیه‌کننده) هم گوش دادند و دوست داشتند و رفتند. من تا 7 صبح کار را بدون وقفه گوش می‌دادم اما صبح بلند شدم به میلاد گفتم نشد!

چرا؟

ـ ببین تو نباید از ماه رمضان به این راحتی عبور کنی!

واقعاً ماه رمضان خودش یک برند است؟

ـ واقعاً! ضمن اینکه ماه رمضان ماه محبوب من است، اصلاً من یک حال خوبی در این ماه دارم، مثل همه مردم که احوالشان خوب است.

تو روی «تم» قصه یک درام، برای ساخت تیتراژ آن تمرکز می‌کنی؟

ـ آره ولی من فرم موزیک خودم را دارم.

بله چون قصه «خروس» در ژانر طنز تلویزیونی با موسیقی تو «هواتو کردم» کاملاً متفاوت بود تا حد یک کنتراست؟

ـ آره... چون مردم از من قبول نمی‌کنند.

ژانر تو احتمالاً به فضای سریال «مادرانه» بیشتر نزدیک بود تا «خروس»؟

ـ دوست داشتم در «خروس» خودم را تست کنم، چون اگر برای «مادرانه» می‌خواندم که کار خاصی نکرده بودم. من مدام دنبال این هستم که حال خودم را بگیرم، این شکست فضا روانشناسی می‌خواهد، خیلی مهم است بتوانی با یک موسیقی فضای ذهنی مخاطب را پس از یک سریال تغییر بدهی، باور کن ما روی گیتارهای اول کار فکر کردیم، فکر کردیم چه سازی بیاوریم... احساس می‌کنم در سریال اتفاقی رخ داد که خودم می‌خواستم و تو از قول من بنویس که همه اینها لطف خداست! او نخواهد نمیشود... من برخی مواقع از او می‌خواهم که برای من بخواهد ! (امیدوارم نگویند محمد باز رفت در یک فضای دیگر) ولی به جان هردوی‌مان من کارهای خوب بسیاری کرده‌ام که نشده است، چون خدا نخواسته! برای خروس هم دلی رفتم و خواندم.
ایمیل مستقیم: info@598.ir شماره پیامک: 3000150598 Bookmark and Share

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha