به گزارش قدس انلاین جمال الدین ابومنصور حسن بن یوسف بن زین الدین علی بن محمد بن المطهر الحلی، معروف به علامه حلی، فرزند شیخ سدیدالدین یوسف در روز جمعه 27 رمضان 647 ﻫ.ق، در خانواده ای اهل فضل و دانش در شهر حله، دیده به جهان گشود.
علامه حلی از همان اوان کودکی شروع بتحصیل نمود و ادبیات عرب و علوم مقدماتی و متداول مانند تفسیر و فقه و اصول و حدیث و رجال را در حله نزد پدر دانشمندش و سایر علماء آن سامان فراگرفت. مهمترین استادان علامه در آن شهر عبارت بودند از دائیش محقق حلی که بنا به گفته روضات الجنات بمنزله استادی کریم و پدری مهربان برای علامه بوده است و هم چنین پسر عم مادرش شیخ نجیب الدین یحیی بن سعید حلی مؤلف کتاب «الجامع» و سید جمال الدین احمد بن طاووس و سید رضی الدین علی بن طاووس و حکیم مشهور ابن میثم بحرینی مؤلف کتاب شرح نهج البلاغه و ... .
علامه با جدیتی فراوان و کوششی خستگی ناپذیر تحصیل خود را ادامه می داد بطوریکه هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که از تحصیل علوم نامبرده فراغت حاصل نموده و به درجه عالیه اجتهاد رسید و شهرتش نیز از همان زمان کودکی در همه جا طنین انداخته بود و همگان برای علامه آینده درخشانی را پیش بینی می نمودند.
سلطان خدابنده و علامه
در اندک زمانی علامه حلی چنان شهرتی یافت که شاگردان فراوانی به گرد او جمع شدند و این خود باعث رونق تشیع نیز گردید و عالمان دیگر مذاهب را غضب ناک نمود، ولی گویا روزگار چنان رقم خورده بود که علامه به درگاه سلطان خدابنده ی مغولی راه یابد و گوشه ای از علوم خود را آشکار سازد، به نحوی که آمده است روزی سلطان اولجایتو مغولی ملقب به خدابنده، بر یکی از زنان خود غضب می نماید و به او می گوید:
انت طالق ثلاثاً- و بعد از این عمل پشیمان شد و از علماء اطراف خود که تماماً از فرق عامه بودند سؤال کرد که تکلیف او چیست؟
متفقاً جواب دادند که باید توسل به محلل جست و بدون محلل آن زن بر سلطان برای همیشه حرام است.
سلطان گفت: شما در کلیه مسائل با یکدیگر اختلاف دارید آیا کسی از شما هست که در این مسئله قول خلاف داشته باشد.
جواب دادند خیر مسئله اتفاقی است و یکی از وزراء که تمایلی به مذهب شیعه داشت به عرض سلطان رسانید که عالم بزرگی در حله ساکن است که این طلاق را باطل می داند علماء سنی گفتند که مذهب او باطل است و او و اصحابش عقل صحیحی ندارند و برای شاه سزاوار نیست که با امثال او در کارهایش شور و یا مراجعه نماید.
سلطان گفت: مهلت بدهید که او را خواسته و حرف هایش را بشنویم و فوراً از طرف سلطان علامه حلی به سلطانیه احضار گردید.
علامه منفرداً دعوت را قبول ننمود و آمدن خود را به پای تخت منوط به تهیه وسائل برای حرکت خود و کلیه طلاب که در خدمت او تحصیل می نمودند کرد و از طرف شاه وسائل کافی برای حرکت تقریبی حوزه علمیه شهر حله به سلطانیه به عمل آمد و وقتی به دربار شاه رسید کفش های خود را به دست گرفت و در داخل مجلس یکسر به نزد سلطان رفته و سلام کرد و نشست علماء عامه به شاه گفتند:
ما عرض کردیم که این شخص عقل درستی ندارد.
سلطان گفت: علت این طرز ورود و سلوک او را سؤال کنید تا چه جواب دهد.
از علامه سؤال کردند که چرا در وقت ورود به شاه تعظیم نکردی؟
جواب داد برای آنکه هیچ کس به حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله تعظیم نمی کرد و مردم به او سلام می کردند و کلام الله مجید هم می گوید:
(فاذا خلتم بیوتاً فسلموا علی انفسکم تحیة من عندالله مبارکة) و رکوع و سجود جایز نیست مگر برای خداوند قادر متعال جل جلاله.
گفتند چرا در نزد پادشاه نشستی زیرا این محل برای حشمت سلطان خالی گذارده شده بود، و برای جلوس تازه واردین نبود؟
جواب داد: در تمام مجلس جای خالی دیگر نبود و چاره ای جز جلوس در این محل را نداشتم.
به مرحوم علامه در آن مجلس گفتند: چرا کفش های خود را به دست گرفتی و وارد مجلس شدی و این حالت منافی با ادب مجالس سلطان بود گفت: برای اینکه بعضی از اهل مذاهب اربعه کفش حضرت رسول اکرم صلی علیه و آله را دزدیده بودند.
سپس علامه مانند فاتح بزرگی که لشکر خصم را درهم شکسته باشد فرمود:
که ما مذهب خود را از حضرت علی بن ابیطالب (ع) که در قرآن نفس رسول الله الاعظم شناخته شده و برادر و پسر عم و وصی اوست و از اولاد ان حضرت اخذ کرده ایم.
شاه نهایت تجلیل و تکریم را از سید جلیل نموده و از مسئله طلاق پرسید.
علامه فرمود اساساً طلاق باطل است زیرا طلاق باید با حضور شهود عدول به عمل آید و بحث در بین آنان(علما و مجتهدین سایر فِرَق) شروع شد و هر یک به دلایل خود متمسک شدند و علامه کلیه استدلالات آنان را رد کرده و خطبه بلیغی مشعر بر اینکه ابغض امور در نزد پیغمبر اسلام طلاق است زیرا مفاسد لاتعد و لاتحصی از عداوت بین خانواده ها و بدون سرپرست شدن زن ها و اطفال و امور دیگر از آن تولید می شود و به همین جهت پیغمبر اسلام در وقوع آن شرایط مشکل و سختی را پیش بینی فرموده که حتی الامکان طلاق واقع نشود و شایسته نیست که بدون دلیل هر لفظ را طلاق بدانیم، را بیان نمود.
در پی این ماجرا و سخنان علامه، سلطان از مذاهب عامه به طریقه شیعه اثنی عشریه گروید و امر نمود که در تمام کشور خطبه بنام نامی ائمه اثنی عشر خوانده شود و سکه به نام آنان زد و در مساجد کتیبه هایی نوشته شد و این کتیبه ها هم اکنون در اصفهان در مسجد پیر مکران لنجان و معبد شیخ نورالدین نطنزی عارف و مناره دارالسیادة که خدابنده بناء کرد و غازان تکمیل کرد موجود است.
قسمتی از آثار قلمی وی
شیخ فخرالدین طریحی مؤلف «مجمع البحرین» از یکی از دانشمندان نقل می کند که پانصد جلد کتاب از تألیفات علامه به خط خودش دیده شده و این تعداد غیر از سایر تألیفات اوست که به خط دیگری بوده است، همچنین یکی از دانشمندان که شرح بر تجرید نوشته بیان داشته است: مؤلفات علامه حلی هزار مجلد بوده است. مؤلف ریحانة الادب اسامی (120) کتاب او را نوشته است ولی خود علامه در کتاب خلاصه 67 جلد کتاب خود را نام برده است. البته کتاب خلاصه آخرین تالیف او نیست و مسلم است که او بعدها نیز کُتب دیگری را به رشته تحریر در آورده است.
مرحوم سید محسن امین عاملی در «اعیان الشیعه» یکصد و نه کتاب علامه را نامبرده و کتب هر موضوعی را جداگانه ذکر کرده است؛ به این شرح: در علم فقه و احکام اسلامی بر مبنای شیعه 20 کتاب، در اصول فقه 9 کتاب، در علم کلام و عقائد 28 کتاب؛ در فلسفه و منطق 24 کتاب؛ در تفسیر 2 کتاب؛ در حدیث 6 کتاب؛ در علم رجال 4 کتاب؛ در علم نحو 4 کتاب، در ادعیه 4 کتاب، در فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام 2 کتاب؛ در فنون مختلفه 3 کتاب. جواب مسائل علمی و اجازات، 5 کتاب، باید دانست این ها کتاب هایی است که به دست آمده یا چاپ شده است وگرنه بطور حتم آثار علمی علامه بیش از این ها بوده که اغلب مانند سایر آثار فکری و قلمی دیگر بزرگان اسلام یا از میان رفته و یا دلالان اروپایی خریده و از ممالک اسلامی بیرون برده و زینت بخش کتابخانه های خویش نموده اند.
اندرزهای علامه به فرزندش
سرانجام علامه حلی، پس از سال ها تلاش و کوشش در محیط بسیار نامساعد دوره ی خویش در سن 77 سالگی در 21 محرم سال 726 هجری قمری در شهر حله دار فانی را وداع گفت و قبر مبارکش در نجف اشرف در حجره ای بین ایوان طلا و صحن حضرت علی (ع) قرار گرفت.
علامه حلی گویا در واپسین سال های عمر خویش اندرزهایی را برای فرزند خود به یادگار نهاده بود که مختصری از آن ها بدین شرح در کتب معتبر تاریخی آمده است:
امروز تو باید بهتر از روز گذشته باشد
فرزند من! پیروی از دستورات سعادت آور الهی را همواره سرلوحه اعمال خود قرار ده و همیشه کارهائیکه موجب رضایت و خشنودی پروردگار عالم است انجام داده و از مکروهات و ناخوشی ها اجتناب بورز. مبادا گرد محرمات و کارهای حرام بگردی! و از آن ها سخت منزجر و گریزان باش؛ اوقات گرانبهای خود را در تحصیل کمالات روحانی و اکتساب علوم و معارف مصروف گردان تا از حضیض نقصان و پستی به اوج کمال و بزرگی و از ورطه جهالت و نادانی به درجه عالی معرفت و دانش برسی؛ هیچوقت از دستگیری و مساعدت برادران دینی غفلت نورز، با بَدان آن ها با خوشرویی و ملاطفت روبرو شده و از نیکان و صالحین آنان قدردانی و شکرگزاری کن.
تکرار می کنم: همیشه مواظب اوقات خود باش! آن را در محافل و مجالس علما و بزرگان مصرف نما تا از خرمن فضل و دانش آنان خوشه ای چیده و از علوم و معارف آن ها بهره ای برده باشی؛ زیرا به وسیله کثرت معاشرت و مصاحبت کمالات روحانی و فضائل معنوی در وجود تو هم نقش بسته و فضیلت در قلب تو راسخ و کامل تر می شود.
مبادا! مبادا! اوقات عزیز و پرقیمت خود را در مصاحبت و رفاقت مردم پست فطرت و اشخاص نادان تلف نمایی چون ملازمت آن ها باعث بدرفتاری گشته و نتایج نکبت باری به وجود خواهد آورد و وظیفه تو اینست: امروز تو باید بهتر از روز گذشته باشد.
دوستی سادات و ذریه علی (ع)
فرزند من! با اولاد علی (ع) و نواده اطهار وی با خوشی و ملاطفت رفتار کن زیرا: پیامبر اکرم (ص) احترام آن ها را به ما سفارش کرده و اجر رسالت و نبوت را دوستی و مودت آنان قرار داده است، و پیامبر اکرم (ص) در حدیث شریف می فرماید: من در روز جزا چهار دسته از مردم را شفاعت می کنم ولو اینکه با گناهان زیاد به محشر آمده باشند. 1- کسیکه به ذریه و اولاد من معاونت و یاری نماید 2- کسیکه در مواقع گرفتاری مالی به آن ها مساعدتی نماید، 3- آنکه اولاد مرا با زبان و دل دوست داشته باشد 4- کسیکه در موارد گرفتاری های سخت آن ها که از هر طرف مطرود و مأیوس شدند زحمت کشد و حاجات آن ها را روا دارد.
امام ششم حضرت صادق (ع) می فرماید: هنگامیکه روز محشر بپا می شود و تمام مردم در عرصه آن جمع می گردند هاتفی ندا می کند: ایهاالناس! ساکت باشید پیامبر اکرم (ص) می خواهد با شما تکلم و صحبت نماید سکوت مطلق در عالم محشر حکمفرما می شود آن حضرت بطور ایستاده شروع به سخن می کند و می فرماید: ایها الناس وای اهل محشر! هر کسیکه درباره من احسان و نیکویی و محبت کرده به جلو آید تا جزای آن را بستاند مردم صدا می زنند: پدر و مادرمان فدای تو بادا تمام منتها و احسان ها از آن خدا و وجود تو است و ما را درباره شما احسان و منتی نیست.
حضرت می فرماید: بلی ولیکن هر کس درباره اولاد و اهل بیت من احسانی کرده در هنگام عریانی، لباس به آن ها پوشانده یا در گرسنگی سیرشان ساخته یا هنگام سکنی نداشتن منزلی داده بپا خیزد- پس آن هاییکه این اعمال را نموده و در دنیا خدمتی راجع به نفع این خانواده گرامی نموده اند بپا می خیزند.
از طرف پروردگار عالم دستور می رسد: حبیب من! جزای آنهاییکه این خدمات را انجام داده اند بخود تو واگزار می نمایم هرجاییکه در بهشت دلت می خواهد آن ها را بنشان پس حضرت پیامبر اکرم (ص) در بهشت به آن ها جایی مرحمت می نماید که از دیدار محمد (ص) و اهل بیت اطهار وی محروم نمی باشند و به همسایگی آنان مفتخر و معزز می گردند.
احترام به علما
گرامی فرزندم؛ به علما و فقها و آن هاییکه در تحصیل احکام الهی اجتهاد نموده و به مرتبه بزرگ فقاهت نائل شده اند احترام و تعظیم نما! چون پیامبر گرامی (ص) فرمودند: کسیکه بر فقیه مسلمان اکرام نماید در روز محشر خداوند از وی راضی و خشنود است و آنکه بر فقیه مسلم اهانت و توهین نماید مورد نفرت و غضب وی قرار می گیرد و در اهمیت آنان کافی است که نگاه بروی آنان عبادت و همنشینی با آن ها ثواب عبادت را دارد.
این صفات را داشته باش
پسر من! همه وقت توکل و اعتماد را به خدا کامل و مستحکم نما! و بردبار و خشنود باش! و شبانه روز بر اعمال و کردارهای خود رسیدگی نموده و نفس خود را مورد بررسی قرار بده! استغفار و طلب مغفرت را زیاد نما تا مشمول عنایات پروردگار عالم شوی و همواره از نفرین درماندگان و ناله بینوایان هراسان و برحذر باش چون خداوند متعال در انتقام دل های شکسته مسامحه نمی کند و داد مظلومان و یتیمان را به سرعت اخذ می کند.
نماز شب تو ترک نشود و همیشه مواظب ادای آن باش! زیرا پیامبر اکرم (ص) بر خواندن آن بسیار ترغیب و تحریص فرموده و مردم را به برگزاری آن دعوت کرده و می فرمود: هر آنکسیکه روزگار وی با نماز شب ختم گردد جای وی بهشت است.
فرزند من! زیارت و صله ارحام را فراموش منما! و هیچوقت نزدیکان و فامیل ها را از یاد بیرون مکن چون صله رحم عمر انسان را طولانی می کند؛ در معاشرت و زندگانی با مردم خوش خلق و صبور باش! چون پیغمبر ما (ص) دستور می دهد: «مردم را نمی توانید با مال و بخشش راضی و خشنود نمایید پس با اخلاق و خوشرفتاری آن ها را راضی گردانید» ولی محبت و دلجویی را از خاندان علی( ع) و اولاد وی مقدم تر از همه و حائز اهمیت بیشتر است.
طرز تعلیم و درس خواندن
در راه تحصیل علم فقاهت ساعی باش و جدیت کن! در اهمیت و مقام فقیه کفایت می کند: روایتی که در آن روایت امیرالمؤمنین (ع) به فرزند دلبندش می فرماید: پسر من! هر عالمی که دانش دین را طلب می کند تمام آن هاییکه در زمین و آسمان هستند برای او استغفار و طلب بخشش می نمایند حتی مرغی که در هوا و ماهی که در قعر دریا است و فرشته ها بال های خود را جهت طالب علم دینی گسترش می دهند تا رضایت خاطر او به عمل آید.
مبادا علم و دانش خود را کتمان کرده و آن را به جویندگان وی تعلیم ننمایی، زیرا خداوند متعال به آنهاییکه علوم خود را کتمان و پنهان کرده و در راه ارشاد و هدایت مردم صرف نمی کنند لعنت فرستاده و پیامبر (ص) فرمود (اذاظهرت البدع) یعنی وقتیکه میان امت من بدعت ها آشکار شد عالم باید علم خود را اظهار نماید و مردم را از ارتکاب آن ها نهی نماید و هر کس به این دستور عمل نکند لعنت و غضب خدا از آن او باد! امام علی (ع) می فرماید: دریغ داشتن علم بر اهل آن ظلم است چنانچه یاد دادن آن بر نااهل ظلم است.
به قرائت قرآن مجید مداومت داشته باش! هنگام قرائت درست در معانی عالیه آن تفکر و تامل نما به اوامر و دستورات آن عمل و از منهیات آن اجتناب کن! در اخبار و احادیث نبوی و آثار اهل بیت (ع) بسیار تتبع و تحقیق نما و زیاد در معانی آن ها تامل و تعمق کن و در اینخصوص کتاب های بسیاری جهت تو نگاشته ام.
تمامی آنچه گفتم نفع و عاید آن ها شامل حال تو است اما آنچه به نفس خویش و راجع به خود سفارش می کنم اینکه تعهد کنی بر من احسان نمایی! و ثواب بعضی از طاعات خود را بر من هدیه و مرحمت کنی و آنقدر مرا از یاد فراموش مکن که اهل وفا بر غدر و حیله حمل کنند و زیاد از من یاد منما که اهل بغض و عداوت بر عجز و بیچارگی تو حمل کنند بلکه در خلوت و عقب نمازهای یومیه یادم کن! و قرض های واجبی و تعهدات لازمه را اداء نما؛ و بقدر امکان کنار قبر من بیا و آیاتی چند از قرآن مجید در بالینم قرائت کن.
کتاب های ناتمامیکه اَجَل مهلت تکمیل آن ها را نداد اتمام نما! و هرگاه در آن ها خلل و نقصانی به نظرت رسید اصلاح بنما. این ها وصیت و سفارش های من است خداوند حافظ و نگهدار تو باشد و برکات وی شامل حال تو گردد.
منابع:
1-دوانی، علی. با مفاخر اسلام آشنا شویم: علامه حلی، نشریه درس هایی از مکتب اسلام، 1341.
2- تشید، علی اکبر. دهمین معلم تاریخی: زندگانی علامه حلی، نشریه تاریخ اسلام، 1347.
3- اندرزهای علامه حلی به فرزندش. ترجمه عبدالرحیم عقیقی بخشایشی، نشریه پیک اسلام، 1342.



نظر شما