تذکرهالأولیا کتابی عرفانی است به نثر ساده و در قسمتهایی مسجع، که در شرح احوال بزرگان اولیا و مشایخ صوفیه، توسط فریدالدین عطار نیشابوری نوشته شده است. این کتاب مشتمل است بر یک مقدمه و 72 باب که هر یک به زندگی، حالات، اندیشهها و سخنان یکی از عارفان و مشایخ تصوّف میپردازد و ذکر مکارم اخلاق، مواعظ و سخنان حکمتآمیزشان در این کتاب آورده شده است. مطالب این کتاب، بنابر آنچه عطار در دیباچه آن ذکر، و نحوه گزینش و تألیف مطالب را به روشنی بیان کرده، التقاطی از مطالب کتابهای دیگراست، که احتمالاً طبقات الصوفیه اثر عبدالرحمان سلمی نیشابوری، حلیه الاولیا ابونعیم اصفهانی، رساله قشیریه نوشته ابوالقاسم قشیری و کشف المحجوب جلابی هُجویری بخشی از آن کتابها هستند؛ چراکه عطار در مواردی، برخی از مضامین این کتابها را با عبارات روانتر و رساتر آورده است.
تذکرةالاولیا همواره مورد توجه ادبا و اندیشمندان قرار گرفته است و گروهی از شاعران و ادیبان و پژوهشگران، قسمتهایی از این اثر را شعر محض میدانند و حقیقت این است که میتوان متعالیترین نمونههای برجسته و تمایزِ زبان شعر را در تذکره الاولیا دید و با دقت و تأملِ بیشتر میتوان تأثیرات سبک نوشتار این اثر را بر شعر گروهی که بیشتر دلبسته پشتوانه ادبیِ این سرزمیناند، یافت. حقیقت این است که این اثر گرانقدر، فارغ از مضامینِ اندیشگی و عرفانی و پرداختن به متصوّفه و...، در وهله نخست، اثری ادبی است که همانند تاریخ بیهقی، فارغ از اطلاعاتِ مهمِ تاریخیاش، در مرحله اول باید بهعنوان اثری ادبی مورد توجه قرار بگیرد.
انتقادها عقیدتی است، نه ادبی
عمده مطالب انتقادی که درباره تذکره الاولیا نوشته شده، درحقیقت مطالبی است که به صحّت و سُقمِ مطالبِ کتاب پرداخته و با تمرکز بر تصوّف اسلامی و بازتابِ آن در تذکره الاولیا، این کتاب را مورد نقد و بررسی قرار داده، و در مواردی آن را زیرِ سؤال بردهاند و این در حالی است که خوانشِ انتقادیِ اثر، در صورتیکه مضمون و محتوای آن را هدف گرفته باشد، نباید حقّ ادبیّتِ آن را نادیده بگیرد و تمامیّت یک اثر را نفی کند. نخستین تصحیح انتقادی تذکره الاولیا، توسط رنالد نیکلسن انجام گرفته است و از امتیازات این تصحیح انتقادی، یکی بیطرفی مذهبی او (از نظر وابستگی به تشیّع و تسنّن)، و دیگر مقدمه محمد قزوینی بر آن است که حاوی اطلاعات دقیق و سودمندی است. جدای از تصحیح انتقادی نیکلسن، دیگر مطالب و خوانشهایی که درباره این اثر نوشته شده، فارغ از موضعگیریهای عقیدتی نیست و در مواردی حتی پرداختن به جایگاه عقیدتی و عرفانی این اثر را بر وجهه ادبیِ آن ترجیح دادهاند. این قبیل نوشتارها، اغلب به اغراقآمیز بودنِ برخی مطالب، صحّت نداشتن برخی حکایات و اقوال، تناسب نداشتن محتوای کتاب با اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعیِ دوره خود و... پرداختهاند و حال آنکه باید در نظر داشت که کشف و کرامتها و داستانها و حکایات و شرح احوال تذکره الاولیا، عملاً در راستای تقویت و استحکامِ پایههای تصوّف یا اثباتِ وجودِ سلسله و انتساب بزرگان و اولیای مشایخ و صوفیه به بزرگان دین است، چنانکه مثلاً صوفیه مدعی انتساب حسن بصری به خرقه گرفتن از دست علی بن ابیطالب(ع) است و... درحقیقت باید حکایتها و شرح احوال و اقوال بزرگان و اولیای صوفیه را در تذکره الاولیا، با همه اغراقها و افراط و تفریطهای احتمالی در شخصیّتپردازی و داستانپردازی، زاییده نیازِ تاریخیِ این فرقه در دوره حیات ایشان دانست و بهعبارتی، باید حوادث و شرح حالهای این کتاب را در بسترِ تاریخیِ آن بررسی کرد؛ یعنی در دورهای که تصوّف، از منظرِ متصلانِ به آن، نیاز به تحکیم پایههای خود داشته است. این نیاز به تحکیم پایههای عقیدتی و اثباتِ انتسابِ این فرقه به امامان شیعه بهحدّی بوده که شیوه تدوین مطالبِ تذکرهالاولیا را نیز تحتتأثیر قرار داده، بهگونهای که عطار نیشابوری، نخستین باب کتاب خود را به حالات و سخنان امام جعفر صادق(ع) اختصاص داده، و باب هفتاد و دوم را به حسین بن منصور حلاج. به نظر محمد استعلامی، که تصحیح آن بر تذکره الاولیا از معتبرترین نسخههای موجود است، دستنویسهای معتبر تذکره الاولیا تا قرن دهم هجری، شامل همین هفتاد و دو باب است، امّا پس از قرن دهم، فصلهای دیگری با عنوان «ذکر متأخران از مشایخ کبار» بر این کتاب افزوده شده که حالات و سخنان بیست و پنج تن از عارفان قرنهای چهارم و پنجم را در بر دارد و پس از شرح احوال کسانی چون اویس قرنی، بایزید بسطامی، ابراهیم ادهم، رابعه عدویه، ابوحنیفه، شافعی، احمد حنبل و... آن را به شرح احوال امام محمد باقر(ع) ختم کرده است.
آنچه در نوع نگرش به چنین متونی، همواره باید موردّنظر قرار گیرد، این است که خوانشهای انتقادیِ محتوای اثر، نباید راه را بر توجه به ادبیّتِ متن ببندد، همانطور که توجه به وجهه ادبیِ متن، راه را برای ارایه خوانشهای انتقادی باز میگذارد. به عبارت دیگر می توان این کتاب را با خوانشی انتقادی خواند و به مضامینش خرده گرفت( مانند کاری که بابک احمدی در کتابش کرده است) اما جنبه ادبی و هنری کتاب را نمیتوان انکار کرد.



نظر شما