تحلیلگران غربی و رسانههای بینالمللی در هفتههای اخیر بیش از هر زمان دیگری از اصطلاح «لحظه سوئز» برای توصیف بحران آمریکا در برابر ایران استفاده میکنند؛ مفهومی تاریخی که به شکست راهبردی بریتانیا و فرانسه در بحران کانال سوئز ۱۹۵۶ اشاره دارد. اکنون برخی ناظران معتقدند دونالد ترامپ نیز درگیر بحرانی شده که شاید در ظاهر یک رویارویی نظامی باشد، اما در عمل میتواند نشانهای از فرسایش قدرت جهانی آمریکا تلقی شود.
جنگ آمریکا علیه ایران؛ تکرار بحران سوئز؟
مقاله تحلیلی منتشر شده در وبسایت Middle East Eye با عنوان «جنگ ترامپ با ایران، لحظه سوئز اوست؛ اما نه آنطور که فکر میکنید» تلاش میکند وضعیت کنونی آمریکا در برابر ایران را با بحران سوئز مقایسه کند.
در بحران سوئز، بریتانیا و فرانسه اگرچه از نظر نظامی برتری داشتند، اما فشارهای اقتصادی، سیاسی و بینالمللی باعث شد عملاً شکست بخورند و جایگاه جهانی خود را از دست بدهند. بسیاری از مورخان، بحران سوئز را نقطه آغاز افول امپراتوری بریتانیا میدانند.
اکنون برخی تحلیلگران معتقدند آمریکا نیز ممکن است در برابر ایران وارد مسیری مشابه شود؛ مسیری که در آن پیروزی نظامی لزوماً به معنای موفقیت ژئوپلیتیکی نخواهد بود.
تنگه هرمز؛ نقطه فشار ایران بر اقتصاد جهانی
یکی از مهمترین محورهای تحلیلهای اخیر، نقش تنگه هرمز در معادلات جنگ است. ایران طی ماههای گذشته بارها هشدار داده که در صورت تشدید درگیریها، امنیت انرژی جهان به خطر خواهد شد.
گزارشهای رسانههای غربی نشان میدهد نگرانی از اختلال در صادرات نفت و گاز خلیج فارس، به یکی از دغدغههای اصلی دولت ترامپ تبدیل شده است. افزایش قیمت انرژی و فشار اقتصادی ناشی از بحران، حتی در داخل آمریکا نیز تبعات سیاسی جدی برای کاخ سفید ایجاد کرده است.
برخی تحلیلگران معتقدند ایران تلاش میکند همان نقشی را ایفا کند که جمال عبدالناصر در بحران سوئز ایفا کرد؛ یعنی تبدیل یک تقابل نظامی به بحران مشروعیت و اعتبار برای قدرتهای غربی.
اختلاف در واشنگتن؛ جمهوریخواهان علیه توافق با ایران
همزمان با طولانی شدن بحران، شکافها در داخل آمریکا نیز افزایش یافته است. گزارشهای منتشر شده در رسانههای آمریکایی و اروپایی نشان میدهد بخشی از جمهوریخواهان، ترامپ را متهم میکنند که بدون دستیابی به اهداف اصلی جنگ، به سمت توافقی پرهزینه با ایران حرکت کرده است.
رویترز نیز گزارش داده که کاخ سفید اکنون بیش از هر زمان دیگری تحت فشار است تا راهی برای کاهش تنشها و بازگشایی کامل مسیر انرژی در خلیج فارس پیدا کند.
این وضعیت یادآور شرایطی است که بریتانیا پس از بحران سوئز تجربه کرد؛ زمانی که فشار اقتصادی و مخالفت متحدان غربی، لندن را مجبور به عقبنشینی کرد.
آیا آمریکا در حال از دست دادن هژمونی جهانی است؟
بخش مهمی از تحلیلهای منتشر شده درباره جنگ ایران، فراتر از میدان نظامی است. برخی نویسندگان و اندیشکدهها معتقدند جنگ اخیر میتواند نشانهای از انتقال تدریجی قدرت در نظام بینالملل باشد.
وبسایتهای تحلیلی متعددی از جمله Open Democracy، Inkstick و Foreign Policy Talks هشدار دادهاند که درگیری آمریکا با ایران ممکن است آغازگر دورهای باشد که در آن قدرتهای رقیب مانند چین و روسیه، نقش بیشتری در نظم جهانی پیدا کنند.
در همین حال، برخی دولتهای عربی خلیج فارس نیز که پیشتر حامی سیاست فشار حداکثری علیه ایران بودند، اکنون به سمت کاهش تنش و حمایت از راهحل دیپلماتیک حرکت کردهاند.
پیشینه تاریخی؛ بحران سوئز چه بود؟
بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ پس از آن آغاز شد که جمال عبدالناصر، رئیسجمهور وقت مصر، کانال سوئز را ملی اعلام کرد. این اقدام با واکنش شدید بریتانیا، فرانسه و اسرائیل روبهرو شد و سه کشور حمله نظامی گستردهای علیه مصر انجام دادند.
اگرچه نیروهای مهاجم در میدان نبرد موفق بودند، اما فشار شدید آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی باعث شد لندن و پاریس مجبور به عقبنشینی شوند. بحران سوئز در نهایت به نماد افول استعمار سنتی اروپا تبدیل شد و جایگاه آمریکا را به عنوان قدرت مسلط غرب تثبیت کرد.
اکنون برخی تحلیلگران معتقدند بحران ایران میتواند نقش معکوس سوئز را ایفا کند؛ یعنی این بار نه افول اروپا، بلکه فرسایش تدریجی قدرت و اعتبار آمریکا را نمایان سازد.
جمعبندی
اگرچه آمریکا همچنان از نظر نظامی قدرتمندترین بازیگر جهان محسوب میشود، اما تجربه ماههای اخیر نشان داده که برتری نظامی الزاماً به معنای پیروزی راهبردی نیست. بحران ایران اکنون به آزمونی برای اعتبار جهانی واشنگتن تبدیل شده؛ آزمونی که نتیجه آن میتواند بر آینده نظم جهانی، بازار انرژی و موازنه قدرت در خاورمیانه تأثیر بگذارد.




نظر شما