در گلگهر سیرجان، با ثبت رکورد پاس گل در یک فصل، به ستارهای تبدیل شد که سرخابیهای پایتخت و سایر تیمها برای جذبش صف کشیده بودند. او شاهماهی بازار نقلوانتقالات لیگ بیستودوم بود؛ بازیکنی که با دریبلهای جذاب، پاسهای دقیق و تأثیرگذاری بالا، آیندهای روشن پیش روی خود میدید.
پیوستن به پرسپولیس، آرزوی کودکیاش، نقطه اوج به نظر میرسید.اما فوتبال بیرحم است. در پرسپولیس، فصل به فصل آمار صادقی افت کرد. فرصتهای بازی کم شد، گل و پاس گلها کاهش یافت و مصدومیتهای سریالی او را به نیمکت نشینی کشاند. جدایی از پرسپولیس و پیوستن به فولاد خوزستان زیر نظر یحیی گلمحمدی – مربیای که قبلاً با او موفقیت داشت – امید به احیا را زنده کرد. اما حتی آنجا هم اوضاع به کامش نبود؛ تنها چند بازی، بدون تأثیرگذاری، و دوباره مصدومیت طولانی که او را ماهها دور از میادین نگه داشت.حالا در ۳۱ سالگی، صادقی به بازیکنی فراموششده تبدیل شده.
تیمها دیگر برایش صف نمیکشند؛ پیشنهاد جدی و جذابی ندارد و در لیست مازاد قرار گرفته. این افول پلکانی سریع، نه تنها نشاندهنده بیرحمی دنیای فوتبال است – جایی که فرم لحظهای همه چیز را تعیین میکند – بلکه ریشه در مشکلات عمیقتر دارد: عدم زندگی حرفهای بسیاری از بازیکنان ایرانی. مدیریت ضعیف مصدومیتها، تمرینات غیرعلمی، رژیم غذایی نامناسب و فشارهای روانی بدون حمایت حرفهای، استعدادها را زودتر از موعد نابود میکند.داستان صادقی، هشداری است برای فوتبال ایران: بدون حرفهایگری واقعی، حتی شاهماهیها هم در خشکی جان میدهند. آیا او میتواند با انتخابی متفاوت برگردد، یا این پایان خط است؟ زمان پاسخ خواهد داد.



نظر شما