وقتی یک اعتراض مسالمتآمیز به آشوب و تخریب منجر میشود فارغ از هر علتی که برایش متصور باشیم، نشاندهنده وجود یک یا چندین بیماری در بدنه اجتماعی و سیاسی یک کشور است.
در این نوشتار صرفاً میخواهیم به مدلهای مواجهه با اعتراضاتی که منجر به آشوب میشود، بپردازیم.
نخستین و شاید تنها مدلی که توسط بدنه حاکمیت و بخش مهمی از جریان انقلابی طی دههها به کار گرفته میشود، مدل برخورد سخت و امنیتی است. هر چند این مدل به نوعی معلول و پیامد تخریبها و دخالتهای خارجی در به آشوب کشیدن فضای اجتماعی است اما به هر حال صورت بیرونی آن از نوع سخت و امنیتی و مستعد تداوم چرخه خشونت است.
اما آیا این روش حقیقتاً نتیجهبخش است؟
واقعیت این است که آشوبهای اجتماعی اگرچه با نیروی قهری خاموش میشوند اما انرژیشان در قالب تصمیمها و پدیدههای اجتماعی و سیاسی آینده بروز میکند؛ قهر با صندوق رأی، فرارهای مالیاتی گسترده، بیتوجهی به قوانین هنجاری و فرهنگی حاکمیت و دهها مورد دیگر که هر کدام به تنهایی تهدیدی برای انسجام اجتماعی یک کشور است.
از طرفی پیامدهای این مدل تقریباً حداکثری است. این مدل به علت غلبه روایت رسانهای جریان مقابل، به سرعت با بزرگنمایی و سوءاستفاده از احساسات مخاطب عام، تبدیل به تصویری منفی از نیروهای مردمی بسیج میشود. تکرار این مدل مواجهه طی دهههای گذشته موجب شده با دست خودمان برند و تصویر مثبت برخی نهادهای مردمی را به یک نیروی صرفاً مواجههگر با اغتشاشات در رسانههای اجتماعی تقلیل بدهیم.
با توجه به هزینهبر بودن مدل مواجهه اول و پیامدهای آن و از همه مهمتر موقتی بودن درمان آن، میتوان این گونه استنباط کرد که مواجهه دوم باید به جای پاک کردن صورت مسئله و لحظهای بودن، مواجههای ریشهای و پیشااعتراضی، نرم و معاصر باشد.
تیپشناسی معترضان و آشوبگران نشان میدهد نوجوانان پانزده تا بیست ساله پسر و دختر بخش زیادی از جمعیت حاضر در خیابان را تشکیل میدهند. یعنی طبقهای که هنوز وارد مناسبات اقتصادی زندگی نشده، در صف اعتراضاتی است که به علت مشکلات اقتصادی انجام میشود. سؤال این است که این دختر و پسرهای به اصطلاح تینیجر، در کدام ساختار آموزشی و تربیتی رسمی تربیت شدهاند؟ معلمهایشان چه کسانی بودهاند و چگونه گزینش شدهاند؟ چه کسانی با حقوقهای فعلی آموزش و پرورش حاضرند به سراغ معلمی بروند؟ دغدغه اصلیشان چیست؟ خانواده آنها از اقداماتشان خبر دارند و راضی هستند؟ نقش خانواده در تربیت آنها چقدر است و نقش اینستاگرام، یوتیوب و اینفلوئنسرها چقدر؟ اینها پرسشهای ریشهای است که باید برای هر کدام از آنها برنامه مشخصی داشته باشیم.
در مواجهه پیشااعتراضی نقش حاکمیت و نیروهای امنیتی پیش از کنترل آشوب، رفع و یا حداقل اعلام موضع روشن علیه علتهای اصلی آشوب است. در قضیه حجاب یکی از علتهای عمده نارضایتی، برخورد سخت با پدیده بیحجابی بود که گرچه توسط شعام به ارگانهای مربوط تذکر داده شده بود اما اصلاح نشدن رویه آن خسارتهای جبرانناپذیری را به بار آورد. در قضایای اخیر نوع اعلان و اقدام حذف ارز ترجیحی کالاهای اساسی به گونهای بود که انتظار اعتراض سراسری دور از واقعیت نبود.
و در آخر مواجهه نرم و معاصر یعنی نیروهای منتسب به حاکمیت در تمامی ابعاد فرهنگی، سیاسی و نظامی نباید از همان شعارها و ابزارهای کنترل آشوبگران که در دهههای گذشته استفاده میشد، در اعتراضات سال ۱۴۰۴ استفاده کنند. معترض لزوماً ضدولایت فقیه نیست، ضدایران و ایرانی نیست. شعارهایی که در راهپیمایی ۲۲ بهمن مورد استفاده قرار میگیرد قرابت زیادی با وضعیت کنونی ندارد و باید اصلاح و بهروز شود. (گرچه برای کسانی که مشخصاً با هماهنگی دشمن به میدان میآیند به کار میآید اما برای قشر خاکستری دافعه دارد). شعار «درود بر معترض، مرگ بر آشوبگر» تنها شعاری است که مخاطب از شنیدن آن حس معاصرت میکند.
اگر نیروهای انقلابی به جای مواجهه لحظهای و سخت با نوجوانان و جوانان دهه هشتادی و نودی زحمت همکلام شدن با این نسل را به دوش میکشیدند و شنوای مسئلهها و دغدغههای آنها میشدند، اگر تجمعات مردمی نیروهای انقلابی، پیش از اعتراضات به صورت هدفمند و روی مسئلههای مشخصی صورت میگرفت، تصور رضایت نیروهای انقلابی از وضع موجود از میان میرفت و از طرفی شاهد یک مدل مطلوب اثرگذاری اعتراض میبودیم.
۲۴ دی ۱۴۰۴ - ۰۳:۳۰
کد مطلب: ۱۱۲۳۷۶۸
وقتی یک اعتراض مسالمتآمیز به آشوب و تخریب منجر میشود فارغ از هر علتی که برایش متصور باشیم، نشاندهنده وجود یک یا چندین بیماری در بدنه اجتماعی و سیاسی یک کشور است.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس



نظر شما