در تجربه بحرانهای اجتماعی ایران، یک الگوی تکرارشونده بهروشنی قابل مشاهده است؛ پیش از آنکه تنشها به خیابانها کشیده شوند، فضای شبکههای اجتماعی ملتهب میشود. در این فضا، اینفلوئنسرها دیگر صرفاً ناقلان خبر یا شاهدان عینی رویدادها نیستند؛ آنها به بازیگرانی تبدیل میشوند که میتوانند با یک روایت، یک تصویر یا حتی یک جمله کوتاه، مسیر ادراک جمعی را تغییر دهند. این تغییر جایگاه، ماهیت نقش آنها را دگرگون میکند، از «شهروندِ صاحبنظر» به «کنشگرِ اثرگذار». تفاوت اساسی اینفلوئنسر با شهروند عادی در چنین بزنگاههایی، نه در حق اظهارنظر است و نه در امکان نقد؛ این تفاوت در ضریب اثرگذاری نهفته است. اینفلوئنسر با مخاطبانی گسترده، ناگزیر حامل مسئولیتی فراتر از بیان شخصی است. هر استوری، توییت یا ویدئو، بالقوه میتواند ترس را تشدید کند، خشم را جهت دهد یا امید و انتظار غیرواقعی بسازد. در شرایطی که جامعه از نظر روانی ملتهب است و دسترسی به اطلاعات دقیق و کامل محدود، حتی یک روایت نیمهدرست یا تصویری خارج از بافت واقعی میتواند نقش جرقه را ایفا کند؛ جرقهای که پیامدهای آن، لزوماً قابل پیشبینی یا مهارشدنی نیست.
مسئله دقیقاً از همین جا آغاز میشود؛ جایی که بازنمایی واقعیت از خودِ واقعیت مهمتر میشود. تجربه عملی نشان داده است که بسیاری از بحرانها نه صرفاً به واسطه آنچه در میدان رخ داده، بلکه به دلیل نحوه روایت آن در شبکههای اجتماعی تشدید شدهاند. بزرگنمایی، تعمیم شتابزده، القای فراگیری یا قطعیت رخدادها و انتشار اخبار تأیید نشده، همگی میتوانند ادراک عمومی را بهسمتی سوق دهند که فاصله معناداری با واقعیت داشته باشد. اینجاست که مسئولیت، از سطح اخلاق فردی عبور میکند و وارد قلمرو مسئولیت اجتماعی و حقوقی میشود.
در چنین شرایطی، انتشار اطلاعات نادقیق یا نسبت دادن خشونت، خیانت یا قصد مجرمانه بدون سند، دیگر صرفاً یک خطای رسانهای نیست؛ میتواند مصداق تشویش اذهان عمومی، نشر اکاذیب یا حتی تسهیل وقوع رفتارهای پرخطر تلقی شود. نکته مهم این است که در این ارزیابی، نیت گوینده همیشه تعیینکننده نیست. آنچه اهمیت دارد، اثر محتوا بر مخاطب متعارف و پیامدهای قابل پیشبینی آن است. این همان نقطهای است که بسیاری از اینفلوئنسرها، ناخواسته وارد منطقه پرریسک مسئولیت میشوند.
با این حال، مسئله اصلی در نقش اینفلوئنسرها در بحرانهای ایران، نفیِ انتقاد، اعتراض یا مطالبهگری نیست. نقد، بخشی جداییناپذیر از حیات اجتماعی و مطالبهگری در ذات خود امری مشروع است. مسئله، جابهجایی ناخواسته یا خواسته مرز میان آگاهیبخشی و التهابآفرینی است. اینفلوئنسر حرفهای میداند همان سخنی که در شرایط عادی میتواند روشنگر باشد، در شرایط بحران ممکن است به واسطه زمان، لحن یا زمینه نامناسب، به عامل تشدید تنش تبدیل شود. در وضعیتهای بحرانی، هر کلمه بار مضاعف دارد. تحلیل بدون تخصص، اظهارنظر بدون منبع معتبر، یا دعوت غیرمستقیم به کنشهای پرریسک، اینفلوئنسر را از جایگاه «راوی» خارج و به بخشی از زنجیره علت و معلول بحران بدل میکند. در چنین وضعیتی، دیگر نمیتوان او را صرفاً یک صدا در میان صداهای دیگر دانست؛ او به کنشگری تبدیل میشود که نقش او در شکلگیری پیامدها، قابل چشمپوشی نیست.
از منظر حقوقی، همین نقش میتواند مبنای مسئولیت مدنی «در صورت ورود خسارت به اشخاص یا جامعه» و حتی مسئولیت کیفری، در صورت تحقق عناوین مجرمانه قرار گیرد. اما فراتر از چارچوبهای حقوقی، یک پرسش انسانی و حرفهای نیز مطرح است؛ پرسشی که هر اینفلوئنسر در بزنگاههای بحرانی ناگزیر است با آن روبهرو شود: آیا افزایش فالوئر، وایرال شدن و دیده شدن، ارزش آن را دارد که امنیت روانی جامعه یا جان افراد به مخاطره بیفتد؟
تجربه تاریخ رسانه، چه در ایران و چه در جهان نشان داده در شرایط بحران، همیشه بلندترین صداها اثرگذارترین صداها نیستند. گاه خونسردی، دقت، مکث و حتی سکوتِ مسئولانه، نقشی سازندهتر از تکرار بیوقفه روایتهای هیجانی ایفا میکند. این تمایز، همان خط باریکی است که اینفلوئنسر بالغ و مسئول را از مروج ناخواسته بحران جدا میکند؛ خطی که عبور آگاهانه از آن، نهتنها نشانه بلوغ حرفهای، بلکه شرط بقا و اعتبار در فضای عمومی امروز است.
۲۹ دی ۱۴۰۴ - ۰۲:۵۰
کد مطلب: ۱۱۲۴۶۱۴
در تجربه بحرانهای اجتماعی ایران، یک الگوی تکرارشونده بهروشنی قابل مشاهده است؛ پیش از آنکه تنشها به خیابانها کشیده شوند، فضای شبکههای اجتماعی ملتهب میشود.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس



نظر شما