در گرماگرم لیگ بیمناک، مدعی جدید قهرمانی از راه رسید. مهدی تارتار به دوردستی که از کادر بیرون زده بود، خیره شد و بیانیه استیلای تیمی که بیهول و هراس خود را به جمع مدعیان متفرعن رسانده را صادر کرد. برای مردان گلگهر مات کردن تیمی که هفته پیش سرخها را مرعوب خویش کرده بود، سخت و صعب نبود. یک نمایش چشمنواز و دو بار شعلهور کردن سنگر سپاسی کافی بود تا گلگهر با استقلال و تراکتور هم امتیاز شود و مربع لژنشینان را به یک پنج ضلعی ملتهب بدل نماید.
حالا تارتار میتواند پسرانش را در آغوش بگیرد و به بریدن بیخ تا بیخ سر رقیبان در ایستگاههای پیش رو بیندیشد. خوب نگاه کنید. تارتار با گلگهر به صف اول مشتریان جام پیوسته است.
۲۰ دقیقه کافی بود تا طلاییها در برف سنگین اکباتان دفن و محرم نویدکیا از موقعیت متزلزل خود بیشتر مطلع شوند. وقتی اوستون اورونوف با ردای یک ساحر همه کار کرد و پشت دست نصف جهانیها را داغ گذاشت، اوسمار کنار خط به احترام ازبکهای اردوگاه خود کلاه از سر برداشت. غریبههای زهرداری که کلک قهرمان نیمفصل را کندند تا آکنده از پرواز پیغامهای جدید را برای حریفان پرسپولیس بفرستند. اورونوف و سرگیف مصداق دو مرد جنگی به از ۱۰۰ هزار بودند.
برزخ آبی در غیاب آسانی!
انگار بود و نبود آبیها به حیات پسر آلبانیایی وابسته است که در غیاب او انبارهای باروت نم میگیرند و تفنگها بیفشنگ جلوه میکنند.
در شب سردی که ذوبیهای ته جدولی به خط و نشان مرد پرتغالی وقعی ننهادند، ساپینتو بیش از هر زمان دیگر فهمید که یک یاسر آسانی حاضر و ناظر میتواند کاری کند که بوی پیروزی از جامهها نشت کند و بهروزی جای سیهروزی را بگیرد. استقلال بدون وینگر ششدانگ خود زور بردن گاندوها را نداشت و به دومین مساوی خود در نیمفصل قناعت کرد تا چهار امتیاز در عرض چند روز دود شود و به هوا برود.
در لفافه حرف نزن!
این یک اکران مأیوسکننده بود. یک نمایش تراژیک که خیال پیاله زدن با ستارههای کویر را از سر هشت شاکی بیرون برد. آنجا در یخبندان تبریز وقتی مس به کیسه بوکس تراکتور بدل شد، مجتبی جباری بیش از پیش پی برد که اگر نجنبد و فکری به حال دیوار دفاعی فرو ریختهای که به پاشنه آشیل تیمش مبدل شده، نکند زودتر از زمان مقرر دیر خواهد شد و هیچ اسبی با یال بلند خود فرمانده جوان را از دوزخ به مینوی دلگشا نخواهد برد. جباری نباید در لفافه با شاگردان خود حرف بزند. فوتبال بیرحم است و کمی تساهل به سقوط آزاد تیمی منتج خواهد شد که با خبط مرگبار مدافعانش، اصلیترین نامزد سقوط لقب گرفته است.
طالع نحس یک کِشتیبان
مازیار فقط چند ثانیه تا رستگاری فاصله داشت. وقتی مجتبی فخریان قوی سفید را پیش انداخت، پرندگان دریایی در غیاب دوآتشهها برای سفیدهای بندر آواز خواندند و همه چیز برای برپایی یک جشن آماده شد. اما فوتبال سنگدلتر از این حرفها بود و در پنجمین دقیقه وقت اضافه محمد قریشی با پرواز بلند خود کار را به تساوی کشاند تا مازیار سوار بر کشتی تهی از باد و بادبان به یک امتیاز بسنده کند. او حالا با چشمهایی که سوسو میزنند به آینده غبارآلود مینگرد.
این بیرو بیبدیل
سنگربانی که به سادگی آب خوردن پنالتی بگیرد و یک تنه شادی را به اتراقگاه خودی بیاورد حتماً باید نامش علیرضا بیرانوند باشد. بیرو باز هم چشمهای از هنر خود را به رخ کشید و با ناکام کردن توپچی مس نشان داد استاد مهار پنالتیهای مرگبار است. وقتی توپ در پنجههای او اسیر است و دروازه امنترین جای دنیاست، لابد اسکوچیچ میتواند باد در غبغب بیندازد و از تسخیر قلههای بلندتر حرف بزند.




نظر شما