پس از نزدیک به یک و نیم دهه حضور نظامی و سیاسی آمریکا در شمال و شرق سوریه، آنچه باقی مانده نه «شراکت راهبردی» است و نه «پروژه دولتسازی»، بلکه مجموعهای از واقعیتهای تلخ برای کردهای سوریه است؛ واقعیتهایی که نشان میدهد آنها در معادله نهایی قدرت عملاً کنار گذاشته شدهاند. فروپاشی سریع نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) نه یک حادثه ناگهانی، بلکه نتیجه روندی تدریجی و از پیش طراحی شده بود.
توهم ثبات در سایه پرچم آمریکا
برای سالها، شمال و شرق سوریه به گونهای اداره میشد که گویی از تحولات کلان کشور مصون است. حضور نظامی آمریکا، پرواز پرچمهای آن در شهرهای کردنشین و فعالیت آزادانه کاروانها و پایگاهها این تصور را ایجاد کرده بود که «اداره خودگردان شمال و شرق سوریه» به مرحلهای برگشتناپذیر رسیده است. هر چند این موجودیت هرگز به رسمیت شناخته نشد، اما در عمل تمامی مؤلفههای یک دولت دیفاکتو (de facto) را داشت.این وضعیت بیش از آنکه حاصل قدرت مستقل کردها باشد، بر یک فرض بنیادین استوار بود؛ ماندگاری آمریکا. فرضی که نه تضمین حقوقی داشت و نه سابقه تاریخی.
فروپاشیای که از درون آغاز شده بود
وقتی در هفتههای ابتدایی سال جدید میلادی، ساختار نظامی و سیاسیSDF به سرعت از هم پاشید، بسیاری از ناظران از «سقوط ناگهانی» سخن گفتند. اما برای جامعه کرد سوریه، این فروپاشی بیش از آنکه شوکآور باشد، افشاگر بود. افشای این واقعیت که تضمینهای امنیتی آمریکا، بیش از آنکه تعهد باشند، ابزار موقت سیاست خارجیاند.پیشروی سریع هیئت تحریرالشام (HTS) و نبود مقاومت جدی از سوی SDF، بیش از هر چیز نشاندهنده خلأ اراده سیاسی بود. نیرویی که سالها «ضروری» توصیف میشد، در لحظه حساس بیپشتوانه ماند.SDF از ابتدا کوشید خود را نیرویی فراتر از یک سازمان کردی معرفی کند. حضور قبایل عرب و گروههای غیرکرد برای کسب مشروعیت بینالمللی ضروری بود، اما همین ترکیب ناهمگون، در لحظه بحران به پاشنه آشیل تبدیل شد. با تغییر موازنه قدرت، بخشهایی از قبایل عرب بهسرعت مسیر خود را عوض کردند؛ تغییری که نشان داد پیوندها نه ایدئولوژیک، بلکه کاملاً مصلحتمحور بوده است.
در واقع، گسترش سریع SDF در سالهای گذشته، بیش از آنکه محصول پیروزی نظامی باشد، نتیجه عقبنشینی و خلأ قدرت دیگر بازیگران بود.
اولویت مطلق: امنیت اسرائیل
در معادله نهایی، تصمیم آمریکا نه بر اساس وفاداری به SDF، بلکه بر پایه اولویتهای کلان منطقهای اتخاذ شد و امنیت اسرائیل همچنان در رأس این اولویتها قرار دارد. پس از جنگ غزه و فشار بر محور مقاومت، واشنگتن به دنبال سوریهای «قابل پیشبینی» و عاری از مقاومت بود. در این چارچوب، احمد الشرع و ساختار جدید قدرت در دمشق، گزینهای کمهزینهتر از ادامه حمایت از یک پروژه خودگردان کردی تلقی شد. از منظر آمریکا و اسرائیل، سوریهای بدون SDF، سادهتر مدیریت میشود.نشست محرمانه پاریس میان نمایندگان سوریه و اسرائیل با میانجیگری آمریکا، نقطه عطف این روند بود. اگرچه در ظاهر، گفتوگوها حول امنیت مرزی و ترتیبات نظامی میچرخید، اما پیام اصلی در سطور بیانیه مشترک پنهان بود: هماهنگی دائمی، اشتراک اطلاعات و طراحی آیندهای مشترک.
غیبت کامل نمایندگان کرد در این نشست، خود گویاتر از هر تحلیل بود. تصمیم گرفته شده بود و نیازی به حضور طرف حذف شده وجود نداشت.
تکرار یک الگوی آشنا
برای کردها، این نخستین بار نبود. از عفرین در سال ۲۰۱۸ تا محلههای کردنشین حلب، الگو همواره یکسان بوده است: وعده مقاومت، انتظار حمایت و در نهایت عقبنشینی بدون پشتوانه. تجربه افغانستان میتوانست هشدار کافی باشد، اما امید به «استثنا بودن» بار دیگر غالب شد.اکنون سوریه وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن، قدرت در چارچوب مثلث ترکیه– اسرائیل– آمریکا بازتعریف میشود و دمشق نقش اجرایی دارد. در این میان، کردها جایگاهی ندارند، دروزیها در صف بعدی تحولاتاند و علویها در انزوا قرار گرفتهاند.آنچه فرو ریخت، صرفاً یک نیروی نظامی نبود؛ بلکه راهبردی بود که بقا را به همراستایی با منافع قدرتهای بزرگ گره زده بود. راهبردی که بار دیگر نشان داد در سیاست خاورمیانه، اتحادها پایدار نیستند و حذف، اغلب بیسر و صدا رخ میدهد.




نظر شما