تحولات منطقه

پدر شهید مهدی علی‌آبادی گفت: آن روز در نیشابور عاشورایی برپا شده بود. ما به‌ عنوان بزرگ‌ترشان به ذهنمان نرسید این فداکاری را بکنیم؛ اما آن‌ها دل به خطر زدند و این شجاعت را به خرج دادند.

شبی که قاسم‌های نیشابور به دست اشقیا افتادند
زمان مطالعه: ۵ دقیقه

روضه‌خوان به روضه قاسم‌ بن‌الحسن(ع) رسیده بود؛ آنجا که دستخطی از پدر را به عمو داد تا به او اذن میدان دهد. پس از آن با لباس رزمی که برایش بزرگ بود، دل به میدان زد تا آن لحظه که اشقیا او را دوره کردند و با هرچه در دست داشتند، او را زدند. یاد صحنه‌های چند روز پیش خیابان‌ها افتادم؛ آنجا که یک بسیجی نوجوان در خیابان‌های نیشابور زیر لگد و سنگ و تیزی مزدوران آمریکایی-صهیونی جان داد.
شهید محمدمهدی سبحانی‌فر یکی از شهدای این روزهای نیشابور است. او که متولد ۸۹ بود و ۱۵ سال بیشتر نداشت، پسر کوچک خانواده‌ای چهار نفره بود و برادر بزرگ‌ترش این روزها مشغول خدمت سربازی است.
عباس سبحانی‌فر، پدر این شهید مدافع امنیت است. او درباره فرزند شهیدش می‌گوید: محمدمهدی در زمینه درسی و هر فعالیت دیگری که داشت، همیشه موفق بود و خیلی وقت‌ها شاگرد اول کلاس می‌شد. او یا کاری را آغاز نمی‌کرد و یا اگر شروع می‌کرد، به صورت جدی پیگیرش بود.
او با بیان اینکه محمدمهدی در زمینه ورزشی کمربند مشکی رشته کاراته‌ را گرفته بود، می‌افزاید: او در روابط اجتماعی‌اش سعی می‌کرد با کسانی در ارتباط باشد که از آن‌ها چیزی یاد بگیرد و معمولاً با بزرگ‌تر از خودش در ارتباط بود. بعضی وقت‌ها هم به کتابداران کتابخانه مسجد جامع نیشابور برای مرتب کردن کتابخانه کمک می‌کرد.
پدر شهید محمدمهدی سبحانی‌فر خاطرنشان می‌کند: پسرم چند سالی بود در پایگاه بسیج مسجد محله به صورت فعال و با علاقه فعالیت می‌کرد. در اغتشاشات اخیر هم که مدرسه‌ها تعطیل شده بود، از صبح تا ساعت پاسی از شب در پایگاه بسیج حضور داشت و فعالیت می‌کرد. این‌گونه نبود که از روی بیکاری رفته باشد. او واقعاً به فعالیت در بسیج علاقه‌مند بود و آگاهانه در این مسیر حضور داشت.
او با بیان اینکه محمدمهدی خونگرم، بامعرفت و همیشه شوخ و خنده‌رو بود و هیچ وقت آزاری به کسی نمی‌رساند، یادآور می‌شود: پسرم آرزو داشت شهید شود و همیشه در دیدار با اقوام از آن‌ها می‌خواست برایش دعا کنند که شهید شود. یکی از دوستان بسیجی‌اش به من می‌گفت چند روز پیش از شهادتش که در مسیر بهشت فضل نیشابور گشت می‌زدند، با دست به قطعه شهدا اشاره کرد و گفت «من را اینجا می‌آورند».

پسرم خیلی بیشتر از سنش می‌فهمید

سبحانی‌فر با اشاره به اینکه هر دو پسرم پیش از اینکه به سن تکلیف برسند، از هشت سالگی نماز می‌خواندند و از همان موقع نمازشان قضا نشده، می‌گوید: محمدمهدی این‌گونه نبود که فقط از سر رفع تکلیف نماز بخواند؛ بلکه نمازش را با آگاهی و توجه و حضور قلب می‌خواند. البته او می‌دانست از نماز واجب‌تر، بحث پایبندی به امامت و ولایت است. به همین دلیل همان‌طور که ما خانوادگی به رهبر معظم انقلاب ارادت داریم، او نیز پیرو و علاقه‌مند به رهبری بود. به همین خاطر در بسیج فعالیت می‌کرد تا به فرمان رهبر معظم انقلاب عمل کند.
پدر شهید محمدمهدی سبحانی‌فر با بیان اینکه پسرم خیلی بیشتر از سنش می‌فهمید و نمی‌دانم چطور تا این اندازه روحش بزرگ شده بود، اظهار می‌کند: روزهای آخر پیش از شهادتش، مادرش با محمدمهدی تماس گرفت و گفت: «برادرت برای مرخصی به خانه آمده است. تو بیا تا هم او را ببینی و هم استراحت کنی»؛ اما محمدمهدی پاسخ داد: «آقا فرموده‌اند و ما باید در پایگاه حضور داشته باشیم. اگر من و امثال من حضورمان در پایگاه کمرنگ شود، ممکن است دشمن بخواهد آسیبی بزند».
او می‌افزاید: دوستانش خیلی به او علاقه‌ داشتند و از نبودش بسیار ناراحت هستند. برخی از دوستان محمدمهدی خیلی وقت‌ها بیش از من بی‌تابی می‌کنند. این نشان می‌دهد پسرم در رفاقت با آن‌ها کم نگذاشته است.
سبحانی‌فر درباره روز شهادت فرزندش بیان می‌کند: پنجشنبه ۱۸دی هم مثل روزهای گذشته به پایگاه بسیج رفت و بعدازظهر که می‌خواستم از محل کار به خانه بروم، با محمدمهدی تماس گرفتم و گفتم «اگر می‌خواهی بروی خانه، بیا با هم برویم که هم استراحت کنی و هم نماز بخوانی». پاسخ داد: «نه اینجا همه چیز فراهم است. شما راحت باشید». آخرین پیامی که به ما داد ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه شب بود. به مادرش پیام داد: «خیالت راحت، ما جایمان خوب است. استراحت هم می‌کنیم. غذا هم هست. شما نگران نباشید». دو ساعت پس از این پیام، به دست اشرار و اغتشاشگران در نیشابور به شهادت رسید.
پدر شهید محمدمهدی سبحانی‌فر ادامه می‌دهد: آن شب حدود ۷۰ نفر از بسیجیان دو پایگاه بسیج به سمت خیابان فردوسی شمالی نیشابور می‌رفتند که با ازدحام اغتشاشگران روبه‌رو می‌شوند. پس از اینکه یک ساعت مقاومت می‌کنند، فرمانده‌ پایگاه برای حفظ جانشان به آن‌ها دستور می‌دهد که متواری شوند. آقای کاویانی، یکی از مجروحان درباره آن شب به من گفته است پسرم محمدمهدی و شهید علی‌آبادی در حال متواری شدن بودند؛ اما وقتی دیدند آقای کاویانی زیر دست و پای اغتشاشگران است، برگشتند تا او را نجات دهند؛ اما هر دو به شهادت رسیدند.

پسرم برایم پدری کرد

در ادامه، به سراغ پدر شهید مهدی علی‌آبادی که در کنار شهید سبحانی‌فر به شهادت رسید، رفتم. حسن علی‌آبادی که نجار است، شب واقعه در جمع همان بسیجیان بود.
او درباره پسر شهیدش می‌گوید: مهدی هفده ساله و فرزند ارشد خانواده پنج نفره ما بود. پسرم خیلی مهربان، باادب و کم‌حرف بود و همیشه هم با لبخند صحبت می‌کرد. از نظر درسی خیلی موفق بود و در آزمون مدرسه نمونه دولتی قبول شده بود. به دلیل اینکه نیاز داشتم کسی برای کار کنارم باشد، همیشه به نجاری می‌آمد و به من کمک می‌کرد.
علی‌آبادی می‌افزاید: در ایام‌البیض ماه رجب به او گفتم به مسجد برود و کنار دوستانش معتکف شود؛ اما قبول نکرد و در خانه ماند و گفت: «هم درسم را می‌خوانم و هم به شما کمک می‌کنم». او پیش از اینکه به سن تکلیف برسد، تقریباً از ۱۲ سالگی نماز و روزه‌اش ترک نشد. هر چه به او می‌گفتیم سنت کم است و نیازی نیست روزه بگیری؛ اما او هم نماز می‌خواند و هم روزه‌ می‌گرفت.
پدر شهید مهدی علی‌آبادی یادآور می‌شود: آن روزی که مهدی به شهادت رسید، من هم همراه آن‌ها در خیابان حضور داشتم. پسرم و شهید محمدمهدی سبحانی‌فر فداکاری کردند تا ما بتوانیم متواری شویم و به دست اغتشاشگران نیفتیم. دو نفر دیگر هم در این میان به شدت مجروح و پس از چند روز از بیمارستان مرخص شدند.
او ادامه می‌دهد: آن روز در نیشابور عاشورایی برپا شده بود. ما به‌ عنوان بزرگ‌ترشان به ذهنمان نرسید این فداکاری را بکنیم؛ اما آن‌ها دل به خطر زدند و این شجاعت را به خرج دادند. در اصل مهدی برای من پدری کرد؛ چرا که پدر برای فرزندش در هر حال فداکاری می‌کند. پس از شهادتش متوجه این موضوع شدم و شرمنده‌اش هستم.
پدر شهید مهدی علی‌آبادی اظهار می‌کند: پس از شهادتش یکی از دوستانش به من گفت همان شبی که مهدی به شهادت رسید، بعد از آنکه نماز مغرب و عشا را در مسجد خواندیم و به سمت خیابان فردوسی شمالی ‌رفتیم، به دوستش گفت «من فکر نکنم دیگر به خانه‌مان برگردم».
نوجوانان، نقش‌آفرینان این روزهای جامعه هستند؛ همان نوجوانانی که حضور پررنگ قشر آسیب‌دیده یا آسیب‌پذیرشان در تخریب و اغتشاش به چشم می‌آید؛ اما حضورشان در اعتکاف و در میدان دفاع از میهن عزیزمان ایران، کمتر روایت می‌شود. مهدی و محمدمهدی قصه ما، نوجوانانی بودند که خیلی زود در راه وطن خدایی شدند.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha