به گزارش قدس آنلاین: حدود سه ماه پیش، بعد از مدتها دوری از فوتبال باشگاهی، خبر رسید که علیرضا جهانبخش ـ کاپیتان تیم ملی ایران ـ به تیمی به نام «دندر» در لیگ بلژیک پیوسته است؛ تیمی که نامش حتی برای بخشی از فوتبالدوستان جدی هم ناآشنا بود. خیلی زود مشخص شد مقصد تازه جهانبخش، نه سکوی بازگشت، بلکه قعر جدول فوتبال بلژیک است.
خود جهانبخش آن روزها از «انتخاب درست» صحبت میکرد. از معاملهای برد-برد، از تجربهای که قرار بود به دندر کمک کند و در عین حال، او را برای جام جهانی آماده نگه دارد. حرفها منطقی به نظر میرسید، اما فوتبال همیشه به وعدهها وفادار نمیماند؛ زمین، جای حسابوکتابهای کاغذی نیست.
حالا سه ماه گذشته و واقعیت، چهره خودش را نشان داده است. نه دندر نجات پیدا کرده و نه جهانبخش به آن بازیکنی تبدیل شده که با ریتم مسابقه، به جام جهانی نزدیک شود. کاپیتان تیم ملی بعد از چند حضور پراکنده و چند دقیقه بازی، حالا در سه مسابقه اخیر مجموعاً دو دقیقه در زمین بوده و در آخرین بازی حتی از همان هم محروم شده؛ نیمکتنشینِ کامل.
در آنسوی ماجرا، دندر همچنان در انتهای جدول ایستاده؛ ۱۷ امتیاز از ۲۲ بازی، آخرِ جدولِ لیگ شانزدهتیمی بلژیک. درست همانجا که روز اول هم بود. نه تجربه جهانبخش گرهای باز کرده و نه تیم بستری برای احیای او شده است.
واقعیت تلخ این است که برخلاف ادعای اولیه، دندر برای جهانبخش انتخاب درستی نبود. نه برای تیم، نه برای خودش. آن «معامله برد-برد» حالا بیشتر شبیه یک باخت دوطرفه است؛ تیمی که تغییری نکرد و بازیکنی که هر هفته از ریتم فوتبال فاصله بیشتری میگیرد.
با این شرایط، شاید وقت آن رسیده که علیرضا جهانبخش را در پاییز خط فوتبال ملیاش تصور کنیم؛ جایی که مسیر، آرامآرام رو به سراشیبی میرود. مسیری که هرچه جلوتر میرود، بیشتر شبیه مرور خاطرات است تا ساختن آینده. خاطراتی محترم، حرفهای و گاهی درخشان؛ اما بیآنکه به افتخاری ملی در سطح قهرمانی ختم شده باشد.
و درست همینجاست که نقش کادر فنی پررنگ میشود. اصرار بیش از حد بر حضور بازیکنی که از فوتبال روز فاصله گرفته، نه کمکی به تیم ملی میکند و نه به خود او. تیم ملی قرار نیست موزه خاطرات باشد؛ نباید با چسبیدن به نامها، راه را بر استعدادهای تازه بست و نفس نسل جدید را گرفت.



نظر شما