در واپسین روزهای جنگ اسرائیل علیه ایران، زمزمههایی از ساخت نخستین فیلم سینمایی درباره آن شنیده شد و محمدحسین مهدویان نخستین کارگردانی بود که تصمیم گرفت وقایع این جنگ ۱۲ روزه را در قالب یک اثر سینمایی روایت کند. به این ترتیب «نیمشب» ۲۰ مردادماه امسال جلوی دوربین رفت و نسخه نهایی آن در جشنواره فجر امسال رونمایی شد.
مهدویان برای روایت خود به سراغ داستانی واقعی از روزهای جنگ رفته و ماجرای سقوط یک موشک عملنکرده در نزدیکی بیمارستان حضرت فاطمه در یوسفآباد را دستمایه فیلمش قرار داده است؛ موشکی که تیمهای امنیتی باید آن را از دل یک محله مسکونی خارج و خنثی کنند.
پیشینه مهدویان در روایت داستانهایی برگرفته از واقعیت و تمرکز بر مقاطع حساس تاریخ معاصر، کارنامهای قابلقبول از او ساخته است. او در عین اینکه داستانهایش را در بطن رخدادهای سیاسی، انقلابی، جنگ و با موقعیتهایی انسانی روایت میکند اما دقیقاً میداند چطور فیلم بسازد که بتواند مولفههای گیشه و جذب مخاطب را هم به موازات خلق داستانش لحاظ کند. از سویی دیگر شخصیتپردازی یکی از امضاهای کاری اوست؛ از حاج احمد متوسلیان در «ایستاده در غبار» تا کمال «ماجرای نیمروز»، موسی «لاتاری» یا قادر مولانپور در «درخت گردو». اما «نیمشب» تقریباً تهی از تمام این ویژگیهاست.
شخصیت اصلی فیلم، «مهدی» با بازی احسان منصوری، مسئول یک تیم امنیتی چک و خنثی است که همزمان با بحرانی در زندگی شخصیاش، خبر سقوط یک بمب در خیابان یوسفآباد را دریافت میکند و به محل اعزام میشود. روایت فیلم از نیمهشب آغاز میشود و تا صبح ادامه دارد؛ تلاشی شبانه از سوی نیروهای امنیتی و پلیس برای کنترل یک وضعیت بحرانی. آنها مجبورند برای اینکه بمب را خنثی و جابه جا کنند بیمارستان را کاملاً تخلیه و بیماران را به پارک شفق منتقل کنند. اتفاقی که به راحتی امکانپذیر نیست و تیم امنیتی را با چالشهایی مواجه میکند.

با وجود آنکه سوژه فیلم ملتهب و در دل جنگ تعریف شده، «نیمشب» در برانگیختن احساس و خلق یک موقعیت نفسگیر ناکام میماند. فیلم با یک سوژه داغ و آماده مواجه است، اما حتی همین سوژه آماده دراماتیزه هم نمیشود و نخستین ضعف جدی فیلم آنجاست که مخاطب با ورود به داستان، حس نمیکند در روزهای جنگ قرار دارد؛ نه اضطراب شهر شکل میگیرد، نه فضای سنگین ناشی از تهدید. جنگ عملاً به پسزمینه رانده شده و جز صدای شلیک پدافند هوایی و یکیدو انفجار، روح شرایط جنگی در فیلم جاری نیست.
نکته قابل توجه دیگر قهرمان آن است. اگر مهدویان پیشتر فهرست بلندی از قهرمانان باورپذیر و ماندگار خلق نکرده بود، شاید میشد تصور کرد که مختصات قهرمانپردازی را نمیشناسد؛ اما کارنامه او پر است از شخصیتهایی که در ذهن مخاطب ماندهاند. با این حال، «مهدی» در «نیمشب» ــ با وجود آن که بساط بروز تواناییهایش فراهم است ــ شکل نمیگیرد و نمیتواند به قهرمانی دوستداشتنی، مقتدر و باورپذیر بدل شود. نتیجه آن است که مخاطب عملاً با هیچیک از شخصیتهای ریز و درشت فیلم همذاتپنداری نمیکند. گرچه «نیمشب» بهجز کاراکتر مهدی، شخصیت مؤثر دیگری ندارد که بتوان به آن متصل شد. اغلب کاراکترها حضوری گذرا و سطحی دارند و پرداخت نمیشوند. حتی شخصیت «نازی» با بازی الناز ملک ــ دختری که پارکخواب است ــ پیش از آنکه فرصتی برای برقراری ارتباط با مخاطب پیدا کند، به وصلهای ناجور بدل میشود که حضورش هیچ پیشبردی در قصه ندارد.
مهدویان در «نیمشب» تلاش کرده عصارهای از شرایط روزهای جنگ را بازتاب دهد؛ از ادای دین به جامعه پزشکی و پرستاری گرفته تا نیروهای امدادی، خدماتی و برهم خوردن زندگی مردم عادی و حضور اتباع بیگانه به عنوان جاسوسان اسرائیلی. او حتی پا را از این فراتر میگذارد و با حضور یکی از مسئولان سیاسی در صحنه عملیات که چهرهاش یادآور سعید جلیلی است با دیالوگهای تند و تیز به او تشر میزند و به کم کاریهای همه آنهایی که قرار است پای کار باشند و مسئولند میتازد اما همین سکانسها هم به جاندار شدن فیلم کمکی نمیکند. مقایسه کنید با «بمب یک عاشقانه» و یا حتی «روزی روزگاری آبادان» که هردوی این فیلمها در موقعیتی گرفتار بمب و موشک میشوند و تعلیقهای جذاب و لحظات دراماتیک چطور می تواند یک موقعیت قابل قبول از آنها بیرون بیاورد. حتی در ساخته حمیدرضا آذرنگ که فضایی سوررئال بر آن حاکم است هم میتوان جنگ، اثرات آن بر زندگی مردم، موشکی که از سقف خانه وارد شده و چه فاجعهای رقم زده را حس کرد، اما «نیمشب» در خلق و برانگیختن چنین احساساتی موفق نبوده است.
«نیمشب» را تا اینجای کار باید ضعیفترین اثر محمدحسین مهدویان دانست؛ فیلمی که نه روح دارد و نه موقعیتش مخاطب را درگیر میکند. از طرفی دیگر شعارها از قاب بیرون میزنند و مهمتر از همه، فقدان درام ــ بهعنوان مهمترین عنصر این فیلم ــ «نیمشب» را به اثری سرد و کمجان تبدیل کرده است.




نظر شما