برای دههها، ایالات متحده نه فقط یک قدرت مسلط، بلکه مرجع نظم جهانی بود. رهبری واشنگتن صرفاً بر تانک و دلار استوار نبود؛ بلکه بر چهار ستون اصلی قدرت بنا شده بود: برتری نظامی، نفوذ اقتصادی و مالی، قدرت نرم و مشروعیت سیاسی، و اعتماد و هماهنگی با متحدان بینالمللی. این چهار رکن، قدرت سخت را به رهبری قابل اقناع و مشروع تبدیل میکرد و آمریکا را به الگویی جهانی بدل ساخته بود.
امروز، نشانههای فرسودگی این چهار ستون آشکار است. قدرت سخت آمریکا همچنان عظیم است؛ ارتشی بیرقیب، فناوری پیشرفته و توانمندیهای لجستیکی گسترده همچنان در اختیار واشنگتن است. اما قدرت نرم و مشروعیت آن کاهش یافته و اعتماد متحدان دستخوش بازنگری شده است. اقدام نظامی اخیر آمریکا در ونزوئلا در ابتدای سال ۲۰۲۶، نمونهای روشن از این روند بود. واشنگتن که زمانی برای هر اقدام نظامی به دنبال اجماع و توجیه حقوقی بود، این بار بدون توجه به مشروعیت بینالمللی عمل کرد. چنین اقدامی اگرچه از منظر قدرت سخت ممکن بود، اما هزینه آن در حوزه قدرت نرم بسیار بالا بود و باعث افزایش تردید و بیاعتمادی جهانی شد.
مسئله این است که حتی متحدان سنتی نیز دیگر واکنشهای گذشته را ندارند. آنان نه مخالفت آشکار میکنند و نه تبعیت مطلق نشان میدهند؛ بلکه در حال محاسبه مجدد روابط و منافع خود هستند. نمونه روشن آن رفتار کانادا در قبال چین است؛ کاهش تعرفهها و گسترش همکاری با پکن پیام واضحی داشت؛ اتکا به اجماع غربی تحت رهبری آمریکا دیگر یک اصل بدیهی نیست و کشورها برای تامین منافع بلندمدت خود، به دنبال گزینههای متنوع هستند.
اروپا و آسیا؛ بازاندیشی در اتحادها و مشارکت اقتصادی
در اروپا، بازنگری در اعتماد به آمریکا علنیتر است. ناتو، که دههها نماد انسجام امنیتی غرب بود، اکنون با شکافهای سیاسی و راهبردی روبهروست. بحث درباره تقسیم بار مالی، خودمختاری دفاعی و آینده تعهد آمریکا دیگر حاشیهای نیست و به متن سیاست اروپایی وارد شده است. بحرانهای اخیر و رویدادهایی مانند علاقه ناگهانی واشنگتن به گرینلند و قطب شمال، بدون اجماعسازی واقعی، نگرانی شرکای اروپایی را برانگیخته است و نشان داده که آمریکا دیگر شریک قابل پیشبینی گذشته نیست.
پیامدهای افول قدرت آمریکا در آسیا نیز عمیقتر است. اتحاد هند و آمریکا، که ستون راهبرد هند-اقیانوسیه محسوب میشد، اکنون تحت فشار است. اختلافها بر سر نقش آمریکا در تحولات جنوب آسیا و تنشهای تجاری ناشی از روابط هند و روسیه، دهلی نو را به سمت تاکید بیشتر بر استقلال راهبردی سوق داده است. بسیاری از کشورهای آسیایی ترجیح میدهند با چند قدرت همزمان همکاری کنند و خود را محدود به یک بلوک نکنند، که نشاندهنده تغییر عمیق در معماری قدرت منطقهای است.
قدرت اقتصادی آمریکا نیز با چالش مواجه شده است. سیاستهای تعرفهای و محدودیتهای تجاری، جذابیت آمریکا را به عنوان شریک اقتصادی کاهش داده و متحدان و رقبای منطقهای را به تنوعبخشی روابط اقتصادی سوق داده است. این روند نشان میدهد که قدرت اقتصادی بدون همراهی مشروعیت و اعتماد متحدان، توانایی اقناع گسترده جهانی را از دست میدهد و ستونهای چهارگانه قدرت آمریکا را تضعیف میکند.

قدرت نرم و رقبا؛ چین چگونه جای آمریکا را پر میکند
قدرت نرم و مشروعیت سیاسی آمریکا ستون کلیدی نفوذ جهانی آن بود، اما اکنون به وضوح در حال فرسایش است. در خاورمیانه، فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه ایران بدون دستیابی به ثبات پایدار، نشان میدهد که واشنگتن بیشتر در حال مدیریت بحرانهای حلنشده است تا شکلدهی استراتژیک. این کاهش مشروعیت، ستون قدرت نرم را تضعیف کرده و به رقبای آمریکا فرصت داده است.
چین، با پرهیز از مداخلهگری آشکار و تمرکز بر دیپلماسی محتاطانه و همکاری اقتصادی عملگرا، خود را به عنوان جایگزینی قابل اعتماد معرفی کرده است. سرمایهگذاریهای پکن در آمریکای لاتین، گسترش روابط با کانادا و بازنگری در تعاملات با کشورهای آسیایی، تصویر چین را به عنوان شریکی عملی و قابل اتکا تقویت کرده است. هرچند جاهطلبیهای راهبردی آن غیرقابل انکار است، اما در حوزه قدرت نرم، ادراک جهانی و مشروعیت سیاسی مهمتر از صرفاً توانایی نظامی یا اقتصادی است.
با وجود این، واقعبین باشیم؛ آمریکا هنوز یک ابرقدرت است؛ ارتش پیشرفته، فناوری برتر و نفوذ مالی گسترده آن را همچنان قدرتمند نگه میدارد. اما تجربه جهانی نشان داده است که قدرت بدون مشروعیت و اعتماد متحدان، به رهبری پایدار تبدیل نمیشود. جهان امروز بیش از آنکه به دنبال «قدرت برتر» باشد، به دنبال «شریک قابل اعتماد» است.
پرسش اساسی پیش روی واشنگتن این است: آیا میتواند از منطق صرفاً معاملهمحور فاصله بگیرد و بار دیگر به زبان اقناع، اعتمادسازی و شراکت واقعی بازگردد؟ در غیر این صورت، جهان آینده نه حول آمریکا، بلکه بدون محوریت آن شکل خواهد گرفت. این شاید بزرگترین چالش پیشروی رهبری آمریکا باشد؛ چالشی که زور و قدرت سخت به تنهایی قادر به حل آن نیست و نیازمند بازسازی روایت، مشروعیت و اعتماد در سطح جهانی است.




نظر شما