بعضی از نقاط حرم مطهر امام رضا(ع) با لطافتی آرام، درست شبیه به دست کشیدن مادرانه بر سر خستگیها، حالوهوایی دارند که مستقیم مینشیند وسط دل. مثلاً رواق حضرت زهرا(س) از همان جاهاست. هر بار که قدم به آن میگذاری، انگار چیزی نرم و آشنا، قلبت را در آغوش میگیرد. مادرها میآیند. خودشان آرام مینشینند گوشهای از رواق، زیارتنامه میخوانند، زیر لب دعا میکنند. دختر نوجوانشان چند متر آنطرفتر، در حلقههای معرفت با دوستانش بحث میکند و از سؤالهایی میگوید که تازه در دلش جوانه زده؛ کودک دوسالهای که تازه راه رفتن را تمرین میکند، مدام از مادر فاصله میگیرد و دوباره زمین میخورد؛ اما هر بار، دستی هست که بلندش کند. در حرم مطهر امام هشتم(ع) از این صحنههای لطیف کم نیست. اما بعضی جاها فرق میکند. بعضی فضاها، قصه را جور دیگری روایت میکنند و یکی از همان جاها، اتاق نذورات است.
نذر، وقتی زنانه روایت میشود
البته اتاق نذورات که میگویم، نه آن اتاقهای عمومی در صحنهاست؛ اینجا اتاق نذورات مخصوص بانوان است. جایی که زنها با نیتهای کوچک و بزرگشان، آرام وارد میشوند و آرامتر بیرون میروند. اتاق شلوغ نیست؛ اما زنده است. زنهایی میآیند که بعضیشان سالهاست راه این اتاق را بلدند. بعضی دیگر نخستینبار است که پا گذاشتهاند اینجا. در همین فضاست که میشود فهمید چرا آستان قدس رضوی به فکر ایجاد دفاتر اختصاصی نذورات برای بانوان افتاده است. سالهاست که بانوان زائر و مجاور، سهم پررنگی در فرهنگ نذر و وقف حرم مطهر امام رضا(ع) دارند؛ نذرهایی که از دل میآیند و مسیرشان را تا خدمت به زائران پیدا میکنند. دفاتر اختصاصی نذورات بانوان، در نقاطی از حرم منور مستقر شدهاند که دسترسی به آنها آسان باشد؛ مثل رواق حضرت معصومه(س)، صحن گوهرشاد، رواق دارالسعاده و صحن جمهوری اسلامی. بانوان میتوانند از صبح تا شب و حتی در بعضی نقاط بهصورت شبانهروزی، نذرهای نقدی و غیرنقدیشان را با خیال راحت و در فضایی متناسب با شأن و آرامش خودشان ثبت کنند. در این دفاتر، کارشناسانی حضور دارند که کارشان فقط ثبت عدد و رقم نیست؛ شنیدن هم بلدند. گوش دادن به نیتها، توضیح دادن مسیر هزینهکرد نذرها و مهمتر از همه، دادن اطمینان.
نذرها کجا میروند؟
نذرهایی که اینجا ثبت میشود، در مسیرهای مختلف خرج میشود؛ از توسعه فضاهای عبادی و عمرانی حرم مطهر گرفته تا کمک به درمان زائران کمبضاعت و تأمین اقلام موردنیاز مهمانسرای حضرت. همهچیز، دقیق و مطابق نیت ناذر پیش میرود. اینجا امانتداری یک باور است. در اتاق نذورات بانوان، میشود نشست و به رفتوآمدها نگاه کرد و فهمید نذر، همیشه پول نیست. گاهی نذر، دل است، وقت است، مهارت است.
قصه این نذر جان میگیرد
در همین فکرها هستم که بانویی آرام و مطمئن وارد میشود. انگار راه این اتاق را خوب بلد است. نذرش را پرداخت میکند و بیرون میرود. گوشهای میایستیم و گفتوگو شروع میشود. از همینجا، قصه یکی از نذرها جان میگیرد و من، روایتگر قصه محبوبهخانم میشوم. بانویی که اگر مسابقهای میان خیاطان خراسان برگزار شود و قرار باشد به کسانی جایزه بدهند که صفا و یاد امام رضا(ع) در کار و زندگیشان جاری است، احتمالاً یکی از برگزیدهها خواهد بود.
محبت همیشه فراوان بود
محبوبهخانم از نذرهای کودکیاش میگوید: «اولین تجربه نذرم، مثل خیلیها، آش و شلهزردهای ماه رمضان بود. از بچگی منتظر لحظهای بودیم که مادرم سینی را بدهد دستمان، زنگ خانه همسایهها را بزنیم و بگوییم بفرمایید… و آن لبخند بزرگ را از همسایههامان تحویل بگیریم». او حالا ۴۳ سال دارد و فرزند سوم خانوادهای هفت نفره، با دو خواهر و دو برادر است. محبوبه خانم اهل نیشابور است و هم کارگاه خیاطیاش آنجاست، هم خانهاش. از پدر و مادرش با احترام یاد میکند و میگوید هرچه در خانه کم بود، محبت همیشه فراوان بود. شرایط مالی خانواده معمولی و گاهی ضعیف بوده، اما او از همان سالهای ابتدایی مدرسه، استعداد درسخواندن داشته است. دوست داشته بیشتر یاد بگیرد، کلاس برود، کتاب کمکآموزشی داشته باشد؛ اما مسیر زندگی، جور دیگری رقم خورده است.
وقتی رؤیای ناتمام، رؤیای دیگران میشود
تقدیر، محبوبهخانم را به مسیری رسانده که شاید از هزار کلاس و مدرک دلنشینتر باشد. به لطف امام رضا(ع) کارگاه خیاطی راه انداخته و برای هشت بانوی دیگر شغل ایجاد کرده است. میگوید: «از روز اول با خودمان قرار گذاشتیم هر ماه، بخشی از درآمد کارگاه برسد به حرم مطهر امام رضا(ع) و خرج آموزش و کمک به دانشآموزان محرومی شود که خود حضرت صلاح میدانند». او باور دارد آرامشی که از این نذر میگیرد، با هیچ موفقیت فردی قابل مقایسه نیست. میگوید اگر مسیر تحصیلیاش آنطور که دوست داشت ادامه پیدا میکرد، شاید این حس عمیق رضایت را تجربه نمیکرد.
دوختن برای دلخوشی معصومترینها
نذر محبوبه خانم اما به اینجا ختم نمیشود. هر سال با آغاز مهر، در کارگاهشان کیفهای رنگارنگ مدرسه میدوزند و برای کودکان محروم شهرشان آماده میکنند. با مدارس همکاری میکنند تا لباس فرم دانشآموزان با هزینه کمتر تهیه شود. او میگوید این کارها، دلشان را گرم میکند و امید را در زندگیشان زنده نگه میدارد. من نگاهش میکنم و فکر میکنم بعضی نذرها، فراتر از پرداخت پول؛ نذر وقت، نذر مهارت و نذر دل است.
قصهها ادامه دارند
محبوبه خانم را به خدا میسپارم و از اتاق نذورات که بیرون میآیم، حس میکنم چیزی از این فضا با من آمده است. فضایی که در آن، ایمان، زنانه روایت میشود. جایی که دستهای مهربان، امید را به حرکت درمیآورند و قصهها، یکییکی جان میگیرند. فکر میکنم امام مهربانیها خوب بلد است چگونه از دلهای کوچک و بزرگ، معجزه بسازد... و این آستان با همین نذرها، با همین قصهها و با همین معجزهها تا همیشه زنده است.





نظر شما