به مناسبت فرارسیدن چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۴۰۴، گفتوگوی اختصاصی قدس با آیتالله سبحانی که در سال ۱۳۷۲ انجام شده بود، بازنشر میشود. ایشان در این مصاحبه با اشاره به ناگفتههایی از روزهای آغازین نهضت، تأکید میکند که امام خمینی(ره) هدف خود را صرفاً اصلاحات سطحی نمیدید، بلکه خواهان تغییر ریشهای نظام به یک نظام اسلامی بود.
مطالعه این گفتوگوی روشنگرانه، در این ایام مبارک، دریچهای به سوی ناگفتههای نهضت میگشاید و درک عمیقتری از دغدغههای ریشهای بنیانگذار انقلاب را فراهم میآورد.
****
با فرارسیدن دهه مبارک فجر، خدمت حضرت آیت الله جعفر سبحانی، مرجع عالیقدر شیعیان رسیدیم تا درباره مرجعیت و انقلاب اسلامی مطالبی را از ایشان بشنویم.
قدس: لطفاً بفرمایید در زمینه دوران انقلاب بخصوص از سال ۴۲ به بعد چه خاطره هایی به یاد دارید.
آیت الله سبحانی: بسم الله الرحمن الرحیم، نخستین خاطره ای که از انقلاب اسلامی دارم این است که قبل از مصوبه آئین نامه ایالتها و ولایتها مرحوم امام (اعلی الله المقامه) در مجلس خصوصی از دولت انتقاد می کرد. دولت آن زمان، دولت علم بود و می گفت که این دولت سوء نیت، سوء نظر به اسلام دارد؛ بنابراین در مجالس و نشستهای خصوصی از منویات بد این دولت پرده بر می داشت و ما متوجه نبودیم که این مقدمه چیست تا اینکه مسأله انجمن ایالتها و ولایتها پیش آمد ایشان مسأله را از تلگرام به شاه آغاز کردند و شرح آن این است که عصر همان روز پانزدهم مهر ماه ۱۳۴۱ روزنامه کیهان را من خریدم، دیدم در آنجا این مصوبه انجمن ایالتها و ولایتها آمده و در آنجا سه مطلب گنجانیده شده است که مهمترین سوگند به قرآن مجید است که به کتاب الله تبدیل شده بود و دو مطلب دیگر هم در آنجا بود. من این روزنامه را بردم خانه امام. خوب ما تلمیذشان بودیم و رابطه مان رابطه خیلی قوی بود. ایشان نماز مغرب را می خواندند و مشغول تعقیبات بودند؛ بعد من روزنامه را خدمتشان تقدیم کردم. گفتم در این روزنامه سه مسئله گنجانیده شده است: یکی از آنها تبدیل سوگند به قرآن به کتاب الله می باشد ایشان فرمودند این نکته ای است که من هم فکر می کردم گفتم آقا شما اقدام بفرمائید، بعد ایشان نماز عشاء را خواندند و ما هم اقتدا کردیم و مغرب را خواندیم، دیگر من ننشستم؛ بعد از رفتن من ایشان داماد محترمشان حاج آقا شهاب اشراقی را خواسته بودند که برود. خدمت مرحوم حاج آقا مرتضی حائری، فرزند برومند آیت الله حائری مؤسس حوزه بگویند که ایشان مراجع آن روز را همه را به خانه اش دعوت کند همان شب خوب در آن زمان مراجع معلوم را همه دعوت کردند خود ایشان هم رفته بودند آنجا و مرحوم امام پیشنهاد کرده بود که همان شب ما اقدام بکنیم اقدام این است که ما به دولت تلگراف نکنیم و دولت کسی نیست و این دولت جزیک آلت دست برای شاه چیزی نیست، به شاه بیائید تلگراف کنیم، در آن شب چهار تلگرام تنظیم شد به شاه، البته همه تلگرامها، تلگرامهای خوب و مفید و وزین بود ولی خوب تلگرام امام از گویایی بیشتری برخوردار بود و از جراتی بیشتر، آن سه تلگرام تا حدی محترمانه و به اصطلاح یک نوع در خواست اما ایشان لسانش لحنش لحن اعتراض بود، تلگرام که رفت سه روز بعد شاه عمداً دو تلگرام را جواب داد و دو تلگراف دیگر را جواب نداد در واقع می خواست عملاً به امام یک نوع اهانتی بشود. خوب ایشان که در این مجرا که نبوده بالاخره از همان جا این نهضت دوماه روحانیت که بعداً متصل به نهضت دیگری شد، آغاز گشت. این اولین خاطره من است که امام رحمه الله علیه قبل از آنکه مسئله انجمنهای ایالتی و ولایتی پیش بیاید از سوء نیت دولت سخن می گفت برای ما روشن شد که واقعاً ایشان درست فهمیده بود که این دولتی که روی کار آمده یعنی دولت علم این می خواهد چیزهایی را اجرا کند که در زمان مرحوم آیت الله بروجردی قابل اجرا نبود و اما نکته دیگری که خاطرم هست از انقلاب هنگامی که آن لوایح ششگانه به مورد رفراندم گذاشته شد آن رفراندم فرمایشی در آن زمان یکی از جامعه مدرسین یک نوشته ای را تنظیم کرده بود و در آنجا اهداف نهضت روحانیت را نوشته بود قرار شد که آن را من بیرم خدمت امام و ایشان بخوانند و امضاء کنند آن را و بگویند بله خواسته های روحانیت همین است، ما این جزوه را گرفتیم و بردیم خدمت امام، ایشان گفت من نگاه کنم. فردا پس فردا بود که رفتم آقا نگاه کردید می خواهیم منتشر کنیم چون مردم می گویند روحانیت از دولت چی می خواهد، این نهضت یک نهضتی است که هنوز واقعیت آن برای مردم روشن نیست آیا قید مثلاً القای لوایح ششگانه را می خواهید یا مثلاً آزادی انتخابات می خواهید یا محدودیت سازمان امنیت که بصورت یک اطلاعات در آید و خودش دادگاه تشکیل ندهد. هر کسی چیزی می گفت بالاخره در آنجا چیزهایی نوشته شده بود و ما خدمتشان دادیم. ایشان هم مطالعه کرد و یک چیزهایی هم در آخرش افزود ولی گفت من این را امضاء نمی کنم، شما این را منتشر بکنید خوب است ولی من این را امضاء نمی کنم چرا؟ گفت من خواسته ام غیر از اینهاست، ما در آن زمان باز متوجه نشدیم که ایشان می فرماید خواسته من غیر از اینهاست، هست در آن جزوه نوشته شده بود که به نظام کاری نبود نظام محفوظ بود ولی چیزی که هست یک نوع اصلاحاتی در نظام بشود و سازمان امنیت بر گردد بصورت یک سازمان اطلاعاتی در آید که اطلاع بدهد و همه بازجوئی ها در دادگستری بشود دادگستری همه کاره باشد یک نوع آزادیهایی به روحانیت ، آزادیهایی به مدارس، آزادیهایی به دانش آموزان، آزادیهایی به دانشگاه ولی ایشان نظرش این نبود چرا؟ می دانست این نوع اصلاحات قشری و سطحی موقت و زودگذر است مادامی که نهضتی هست خوب و اینها اجرا می شود بعد از آنکه نهضت فروکش کرد و از آن گرمی افتاد بر می گردد دو مرتبه به همان استبداد سیاه قبلی و لذا باید فکری کرد که اصولاً ریشه ای اصلاح بشود و اصلاح ریشه ای جز این است که تبدیل به یک نظام اسلامی بشود راهی دیگر ندارد در آن زمان که ایشان این نامه و جزوه را رد کرد ما آگاه نشدیم بعدها فهمیدیم برای اینکه نظر ایشان فوق نظر اینها بود که در آن هیأت مدرسین آن زمان تنظیم شده بود. این دو خاطره را عرض کردم، خاطره سوم این است که واقعاً اعلامیه های حضرت امام در همه جا سازنده و محرک و روح بخش بود همان اعلامیه ای که ایشان بعد از هجوم به مدرسه علمیه داد و در آن اعلامیه چهره واقعی نظام را نشان داد که این نظام مخالف اسلام است و مخالف مدارس است و مخالف روحانیت است و جز غارتگری و هنک به نوامیس اسلام چیز دیگری نیست آن اعلامیه از یک مضمون و محتوای بالاتری و اثر بیشتری در سطح کشور نهاد.
قدس: خدمتتان عرض کنم که مقداری درباره علل مخالفت روحانیت و بالاخص حضرت امام با این لوایح ششگانه شاه بفرمائید.
آیت الله سبحانی: همگی می دانیم که این لوایح ششگانه که الان فرصت آن نیست که انسان دانه دانه آنها را بحث کند یک نوع ظاهر سازی بود در واقع ملاحظه فرمودید که اعطای رأی به زنان در جمهوری اسلامی هم اعطای رأی شد در حالی که روحانیت مخالف بود رژیم در واقع نمی خواست با این زنان رأی بدهد بلکه با این ظاهر سازی میخواست بر آن قدرت و مقام خود تحکیم بخشد و قیافه روشنفکری و آزادی به خود بگیرد و قهراً یک نوع حکومتی بر همه مردم بکند والا ـ برخی از آن مواد مثلاً سپاه دانش ما که مخالف دانش نیستیم و نبودیم الان هم نهضت سوادآموزی در سطح کشور یک نهاد بسیار فعالی است و بودجه زیادی هم صرف میشود که همه افراد کشور از نعمت خواندن و نوشتن برخوردار باشند برای یک نوع ظاهر سازیهایی بود که می خواست با این بر قدرت خود تحکیم بخشد و برگردد آن منویات سوء را در اثر این ظاهر سازیها انجام دهد اما مثلاً آن تقسیم اراضی که او کرد خوب اثرش را ما دیدیم که چقدر آن تقسیم اراضی به آن شکل به ضرر مملکت تمام شد نه از این نظر که خدای نکرده روحانیت طرفدار ارباب و رعیتی بشود اما تقسیم باید طوری باشد که زراعت ایران از بین نرود و از همان زمان زراعت ایران از بین رفت و من از خود امام راحل شنیدم در خارج با هم بودیم گفت نظر شاه این است، نظر آمریکا این است که فلاحت ایران را تعبیر به فلاحت، کرد زراعت و کشاورزی ایران را از بین ببرد آن شرکت زراعی تشکیل دادند و به اصطلاح زمینها از دست افراد گرفتند و به دست افراد دیگر سپردند در حالی که آن افراد دیگر نه مدیریتی داشتند و نه توان انجام کار را. ما اگر بخواهیم مدیری را از کارخانه برداریم باید برای آن یک مدیر دیگری فکر کنیم والا اگر مدیر را برداریم دست کارگران جزء بدهیم که نمی توانند کارخانه را اداره کنند مسئله تقسیم اراضی باید به شکلی باشد که اولاً شرعی باشد واقعاً اگر کسی مالک زمینی باشد باید رضایت او را جلب کنند او را هم شریک کنند و به دهقان هم برسند طوری نباشد که مدیر سابق برود و مدیر دیگر نیاید قهراً زراعت و فلاحت بیاید پائین کما اینکه از آن زمان نیاز ما به گندم خارج شروع شد تا آنزمان ما نسبت به گندم خارج بی نیاز بودیم. بنابراین برخی از آن مواد از نظر محتوا مسئله ای نبود و برخی از مواد بسیار مسئله دار بود و روی هم رفته یک نوع روشنفکری نبود می خواست ادای روشنفکری را در آورد و بدین وسیله تحکیم بخشد و در میان ملت جای بگیرد و آن موقع منویات ارباب خودش را اجرا کند.

قدس: از علت تبعید امام بفرمایید و اینکه بعضی ها اینجوری استنباط می کنند که علت تبعید امام به نجف این بود که نجف به علت آن بعد حوزوی که داشت امام در آنجا منزوی خواهد شد مشکل فعالیت در قم، علت تبعید امام به نجف اشرف و علت تبعید امام را اگر بفرمایید متشکر می شوم.
آیت الله سبحانی: البته در اینجا نظرها مختلف است امام بعد از آنکه از قم به ترکیه تبعید شد حقا این است که فعالیتهای زیادی برای آزادی امام انجام گرفت اولین بار مرحوم آیت الله خوانساری عده ای را فرستاد به دیدار ایشان، فشارهای زیادی به دستگاه وارد شد دستگاه فکر میکرد که بر کشور مسلط است و قدرتی دارد و ماندن امام در آنجا مایه حرف است خوب ایشان آزاد بشود برود نجف و در نجف مشغول تدریس میشود و در آنجا محاط می شود و نجف برای او محیط است و دیگر تأثیری ندارد در واقع هم امام را آزاد کرده و درخواستهای مردم را انجام داده و از آن طرف هم دیگر از جانب امام برای او ضرری نخواهد رسید چون امام اگر در کشور باشد میتواند فعالیت کند باید در خارج از کشور باشد آن هم در کشوری باشد غریب، آن هم کشوری باشد که نظامش با او سازکار نباشد و در محیطی باشد که در آن محیط این مسائل چندان رونقی نداشته باشد محیط نجف با این نوع انقلابها و نهضتها چندان روابط حسنه نداشت البته می گویم همه ،افراد قسمت اعظم افراد حوزه نجف با این حرکتها موافق نبودند حالا ما نمی گویم خدای نکرده مقصر بودند نه طرز تفکرشان این بود ولی از قضا سکنجبین صفرا فزود، رفتن ایشان بد آنجا سبب شد ارتباط جهانی پیدا بکند با دانشجویانی که در خارج هستند شخصیتهای آزادی خواهی که در دنیا بودند روابط با آنها برقرار کرد و نامه نگاری شد تلگراف رفت و تلگراف آمد و افرادی می رفتند می آمدند امام کم کم در سطح جهان مطرح شد در حالی که قبلاً در سطح ایران و یک نوع خود محوری برای مسلمین جهان پیدا کرد یعنی فلسطینیها و لبنانیها و سوریها. همچنین مسلمانان تحت بند در قسمت آفریقا همه یک نوع ارتباطی با او پیدا کردند فهمیدند که این مرد درد دین دارد و درد ملت، تا آن زمان خیلی ها داعیه رهبری داشتند و برای اسلام غمخوارگی می کردند ولی بعدها معلوم شد که آنها چندان هنر اجرای این کار را ندارند و لذا در سختیها به سازشکاری کشیده شدند و یا اینکه از آن ادعای خود دست برداشتند که من نمی خواهم نام آنها را ببرم ولی مجموع این کارهایی که امام کرد و سینه را سپر کرد و حاضر به فداکاری شد ثابت کرد بر اینکه این مرد، مرد کار است و مرد خدمت و برای اسلام دلش می سوزد و این را اتفاقاً همه دیگر الان فهمیده اند که در جهان اگر یک رهبری بود که صد درصد برای خدا و برای دین قیام کرد و هیچ نوع شائبه غیر دینی در او نبود، امام بود. در مسئله سلمان رشدی خوب یک مردی به پیغمبر اکرم اهانت کرده باید سران مسلمین آنهایی که داعیه دارند که ما رهبر اسلامی هستیم هیچ آنها تکانی نخوردند که هیچ بلکه کار امام را هم می خواهند باطناً تخطئه کنند بله فهمیدند که کسی که به داد اسلام رسیده و قلبش برای اسلام می تپد امام است با این نامه ای که امام اخیراً به گورباچف نوشت و از فروپاشی کمونیسم گزارش داد و احتجاجی برای آن کرد که اصلاح مملکت آن نیست که درهای غرب را به کشورت بازکنی والا یک فاجعه دیگری می شود همه اینها ثابت کرد که پیش بینی امام پیش بینی های صحیحی بود. بالاخره امام رفت در نجف اشرف و از همانجا مسئله رهبری از یک شبکه قوی نیرومندی در ایران به وسیله روحانیت، دانشجویان و بازاریان تشکیل شد و پیامهای امام یکی پس از دیگری آمد و در شرایط خاصی انقلاب متولد شد.
قدس: حاج آقا بعد از فوت حضرت آیت الله بروجردی مسئله مرجعیت مطرح می شود و عده ای معتقد بودند و در آن زمان هم دیگر مرجع شاخصی در ایران وجود ندارد برای مرجعیت، مرجعیت حضرت امام به چه شکلی برای مردم جا افتاد. ما می بینم که خوب به قول فرمایش شما این اطلاعیه های امام، این صحبتهای امام و موضع گیریهای امام از همان ابتدا شاخص بود در بین صحبتها واطلاعیه ها ی دیگری که می دادند. بطور کلی سؤال من این است که چه عواملی باعث شد که مرجعیت امام این قدر سریع بین مردم جا بیفتد و ایشان را به عنوان مرجع عام خودشان بپذیرند؟
آیت الله سبحانی: بعد از فوت مرحوم آیت الله بروجردی شاه در آن سخنرانی خودش گفت که کسی در قم به چشم نمی خورد و لذا ما تلگراف به نجف زدیم و تسلیت به نجف گفتیم. خوب بعد از فوت مرحوم آیت الله بروجردی شخصیتهایی انصافاً هم در قم بود و هم در نجف و این ،شخصیتها، شخصیتهای بزرگی بودند و نباید ما مقام و شخصیت آنها را انکار کنیم و همه آنها افراد فقیه و بزرگوار و دلسوز بودند او نظرش این بود که در حقیقت حوزه قم را کوچک کند و بگوید در قم کسی نیست، کسی که لیاقت مرجعیت و شایستگی مرجعیت باشد نیست. تلگراف را به نجف کرد ولی ما این را اعتراف می کنیم که هم در نجف شخصیتهای والایی بودند و هم در قم نه اینکه قم دارای شخصیت بود و نجف نبود و در نجف هم شخصیتهای بزرگی مانند آیت الله حکیم، آیت الله خوئی، آیت الله شاهرودی و همچنین در قم هم شخصیتهای خوبی بودند چیزی که هست امام آمادگی برای مرجعیت نداشت یا اصولاً در آن خط نبود. ایشان تدریس می کرد و کتاب می نوشت و مراقب اوضاع اسلام و مسلمین بود و هیچ نوع اظهار آمادگی نمی کرد. دو حاشیه ایشان نوشته بود که یکی حاشیه بر وسیله که در سال ۱۳۳۲ از آن گویا فارغ شده بود یکی هم حاشیه بر عروة الوثقی که در سال ۱۳۳۵ از آن فارغ شده بود. ولی رساله عملیه نداشت تا ایشان احساس خلاء نمی کرد، احساس وظیفه نمی کرد، کار نمی کرد حتی مرحوم آیت الله بروجردی فوت کرد. همه مراجع موجود قم ختمی برای مرحوم آیت الله بروجردی بلافاصله گذاشتند و ایشان نگذاشت. بعدها که خوب دوستان و رفقا و شاگردان ایشان فشار آوردند ایشان یک فاتحه ای برای مرحوم آیت الله بروجردی گرفت قهراً کسی که دارای رساله ای نباشد تا در خانه خودش را باز نکند به عنوان مرجعیت شناخته نمی شود. کم کم به تدریج که مسئله مرجعیت آمد و مسئله تقلید آمد و شش ماهی گذشته بود تلامیذشان خواهش کردند که آقا در خارج ما شما را معرفی کردیم، در آبادیهای خودمان در شهرهای خودمان مردم مسئله شما را از ما می خواهند، مسئله شما رساله می خواهد ایشان احساس وظیفه کرد، من آنجا بودم جمعی آمده بودند گفتند آقا ما مقلد شما هستیم ما رساله می خواهیم. ایشان این توضیح المسائل را حاشیه کرد حاشیه هم داخل در متن شد و چاپ شد و حتی در حاشیه کردن نسبت به توضیح به بعضی فتوای موجود در توضیح اعتراض داشت که آنها صحیح نبود که به این شکل مطرح شود ولی خوب هنوز این مسئله انجمن های ایالتی و ولایتی پیش نیامده بود و رساله ایشان چاپ شد و علاقه مندان و تلامیذ علاقه مند ایشان که عاشق ایشان بودند این رساله را در کشور پخش کردند و به صورت یک مرجعی در کنار مراجع مطرح کردند ولی وقتی مسئله انجمنهای ایالتی و ولایتی پیش آمد تلگرام ایشان و اعلامیه های ایشان و اینکه مردم می آمدند با مردم سخن می گفت این ایشان را در کشور معروفتر کرد، قبلاً ایشان معروفیت کامل داشت ولی معروفیت در میان علما و دانشمندان داشت، علما و دانشمندان کشور دانستند که ایشان یک مردی فاضل و عالم و برجسته و فیلسوف و حکیم و فقیه و اصولی است اما مردم عوامی که در واقع تقلید بر آنها سنگینی می کند با ایشان آشنایی کاملی نداشتند در قم چرا؟ چون در قم ایشان یک درس اخلاقی می گفت خود بازاریها هم می آمدند ولی در سطح کشور از سیستان و بلوچستان گرفته، از شرق کشور تا ماکو که قسمت غرب ایران است شناخته نبود و این اعلامیه ها که به تدریج رفت و علمای بلاد این اعلامیه ها را خواندند ایشان برای مردم شناخته تر شدند بعداً که این مسئله لوایح ششگانه آمد و گرفتاری ایشان و اینکه نهضتی در تهران بعنوان ۱۵ خرداد برقرار شد دیگر ایشان را شهره ایران و کشور و تهران کرد و البته دیگر به تدریج مراجعی بودند و ایشان هم بودند، مراجع دیگر فوت می کردند قهراً دیگر مردم به ایشان رجوع می کردند تا اینکه بعد از فوت مرحوم آیت الله حکیم اعلی الله المقامه دیگر مرجعیت ایشان توسعه بیشتری پیدا کرد که تا این اواخر که دیگر شما آگاه هستید.
قدس : حاج آقا مسئله ای که امروزه هم مطرح است مسئله مرجعیت است باز هم بعضی زمزمه های شوم را دشمنان اسلام دارند سر می دهند شما چه توصیه ای در این زمینه برای مردم ما دارید؟
آیت الله سبحانی: واقعاً نظر ما این است که مرجعیت یک پایگاه مردمی است، مرجعیت یک پایگاه همگانی است و استعمار تاکنون توانسته است در خیلی جاها نفوذ کند ولی در مرجعیت ما تا این لحظه نفوذ نکرده البته من نمی گویم که گاهی مرجعی بوده و بعضی از اطرافیان او آدمهای صالحی نبودند این معمول است که وقتی چراغ روشن می شود جانورهای دیگری هم اطراف چراغ جمع می شوند. ما این مرجعیت عمومی را باید حفظ کنیم باید علمای بلاد خصوصاً استادان حوزه علمیه قم، مشایخ قم جمع بشوند فردی را که لایق است و شرایط مرجعیت و مدیریت و فقاهت در او جمع است او را انتخاب و به مردم معرفی کنند، البته الان آیت الله اراکی را معرفی کردند اهلاً وسهلاً ولی باید یک فکر دیگری هم پشت سر این فکر داشته باشند. فردی که جامع الشرایط است یعنی آنچه را که تاکنون ما در اصول فقه گفتیم مرجع دارای آن باشد در میان اینها پیدا کنند معرفی کنند و بعد از معرفی دیگران هم باید هضم نفس کنند یعنی واقعاً ببیند وقتی یک فرد لایقی، شایسته ای جلو افتاد دیگران هم دور او را بگیرند هدف از مرجعیت این است که تکلیف مردم روشن بشود و مردم به او مراجعه کنند و احکام را از او بگیرند، دیگران هم درباره او تدریس کنند و تعریف کنند و خدمات دیگر را شروع کنند خدا رحمت کند مرحوم امام به خود بنده گفت من می گویم فلانی جلو بیفت که من پشت سر شما هستم من خودم اینها را شنیدم کسی نیستم که به واسطه اینها را نقل کنم بدون واسطه، فلانی شما جلو بیفتید من پشت سر شما هستم در مسئله نهضت، بنابراین باید فرد شایسته و لایق را پیدا کرد و دیگران هم او را ترویج کنند و بدنبالش باشند و نباید این پایگاه مردمی از کف برود مسلماً کسی که انتخاب می شود متقی است متدین است و مرجع متقی و متدین همیشه حامی نظام است اصولاً بقای روحانیت و بقای حوزه بستگی به وجود این نظام دارد. مسلماً مرجع باید موید نظام باشد و نظام هم باید نسبت به ایشان کمال اطاعت را داشته باشد همین طور که آیة الله گلپایگانی نسبت به نظام و نظام هم نسبت به آیة الله گلپایگانی داشتند این راه باید ادامه پیدا کند.
قدس: حاج آقا یکی از اهداف مهم حضرت امام رفع مشکلات نه تنها جامعه ایرانی بلکه کل مسلمین جهان وایجاد وحدت و اخوت و برادری بین اینها بود وحل مسائل و مشکلات جهان اسلام. ما امروزه می بینیم که به قول خودتان یک وضعیت خیلی نابسامانی در جهان مشاهده می کنیم مسائل افغانستان مسائل بوسنی، فلسطین، آذربایجان من می خواهم شما در این زمینه صحبت بکنید؟
آیت الله سبحانی: واقع آن این است که الان یک بیداری اسلامی در سرتاسر کشورهای اسلامی پیدا شده بیداری عمیق و دشمن نمی تواند این بیداری را تبدیل به خواب کند سابقاً یک نوع بیداریهایی اجباری سطحی بود مرحوم سید جمال آمد یک نوع بیداری ایجاد کرد و همچنین آن شیخ محمد عبد و کاری را کرد بعد از او دیگران مثلاً کواکبی آمد در بعضی از کشورهای اسلامی بیداری ایجاد کرد ولی این بیداری که نشات گرفته از انقلاب اسلامی ایران است در سرتاسر جهان این نوع بیداری هست دشمن الان می خواهد با این مقابله کند یکی از مقابله اش این است که جنگها را آورده در خود کشورهای اسلامی که اینها را به هم مشغول کند مثلاً الان ببینید در کابل همان جمعیتی که در مقابل کمونیست بودند وحدت کلمه داشتند الان صف آرایی می کنند و نقاط مسکونی را بمباران می کنند و زن و مرد را می کشند یعنی ملت خودشان را به دست خودشان می کشند به عنوان قبضه قدرت یا در این آذربایجان خیلی واقعاً برای ما سنگین است یک مشت به اصطلاح ارمنی اینها پیایند بر مسلمین حمله کنند. بچه هایشان را بکشند زنانشان را بکشند اراضی شان را بگیرند ولی مسلمین همانطور که تماشا کنند و به اعلامیه ها اکتفا کنند البته من کاری ندارم که نظام جمهوری اسلامی ایران خدمات بزرگی را باطناً کرده و انجام داده و انجام خواهد داد ولی از مسلمین جهان انتظار غیر از این بود در بوسنی و هرزگوین شما ببینید نسل کشی است همان جمعیتهای مؤدب، آن اروپائیهای مؤدب که همیشه لبخند می زنند و تعارف می کنند الان چه می کنند؟ نه به اعلامیه ها گوش می کنند. نه به قطعنامه ها گوش می کنند و ملتی را می کشند و سازمان ملل تحریم می کند صدور اسلحه را به ملت مظلوم که ملت مظلوم دست بسته نگاه بکنند و بیایند بکشند در حالی که می دانیم صربها از طریق دیگر کاملاً اشباح می شوند و علاوه بر آن قدرت عظیم وارتش عظیم یوگسلاوی در اختیار آنهاست بنابراین یکی از برنامه ها شعله ور کردن جنگهای داخلی است یکی از بر نامه ها ایجاد نزاع طائفی و مذهبی است والان هم می بینیم که کسانی هستند که گوش به زنگ هستند و همیشه اینها تابع استعمار هستند هم دلشان می خواهد که به این جنگهای داخلی دامن بزنند حتی در پاکستان سپاه صحابه را تشکیل بدهند تحت عنوان سپاه صحابه که جنگ شیعه و سنی را راه بیندازند، در هند که می بینیم جنگ هندو و مسلم را راه می اندازند، در جاهای دیگر ممکن است قومیتها را تحریک کنند پانتور کیسم را تقویت می کنند در مقابل یک جمعیت دیگر، در مقابل اینها راه خبر این نیست که سران اسلامی و علمای اسلام و دلسوخته ها همگی جمع بشوند و اعتصمو به حبل الله جمیعاً و بگویند اسلام ماده اشتراک ماست، مشترکانمان زیاد است و اسلام به زبان خاک اهمیت نداده در عین حالی که به آب و خاک احترام باید بگذاریم ولی نباید آن وسیله فاصله ما از مسلمین بشود، وحدت کلمه را حفظ کنند تا اینکه انشاءالله این بیداری اسلامی منتهی به قیام امام زمان(عج) بشود.
قدس: حاج آقا در رابطه با مسئله تهاجم فرهنگی و اینکه الان غرب و دنیای سرمایه داری بطور خیلی حساب شده و دقیق ارزشها و ایده آلها و نظام ما را زیر سئوال می برد در رابطه با مسائل تهاجم فرهنگی توضیحاتی بفرمائید؟
آیت الله سبحانی: تهاجم فرهنگی مسئله ای است که از وقوع آن چاره ای نیست چون مسئله دهکده جهانی الان مطرح است همه جهان بصورت یک دهکده در خواهد آمد دهکده جهانی می گویند و این تهاجم فرهنگی همان فرهنگ مبتذل غرب است آن فرهنگ زیبای غرب اینجا نمی آید آنها صنایع خودشان را هرگز صادر نمی کنند طب خودشان را صادر نمی کنند، آن علوم انسانی که دارند آنها را صادر نمی کنند مبتذلها را صادر می کنند، فساد اخلاق و ایجاد یک نوع انحلال شخصیتی در جوانان چیز دیگری نیست، قهراً این می آید والان هم جوانه های آن پیدا شده و می آید چه از طریق ماهواره ها چه از طریق دیگر و ما نمی توانیم خودمان را جدا از جهان فرض کنیم و این نه تنها نسل ما را تهدید می کند بلکه نسل تمام جوانان اسلامی را والان هم یک نوع بی قیدی در جوانان کشورهای عربی ما لمس می کنیم حتی در عربستان سعودی این ویدئوها آمده و خواهد آمد، در مقابل این، ما باید پیشگیریهای خاصی داشته باشیم تا اثر نگذارند و آن این است که ما باید به توسعه فرهنگی خودمان اهمیت بدهیم، مدارسمان را مدارس قابل کنیم، فرهنگمان را تقویت کنیم، مساجدمان مساجد آموزنده باشد، نظام باید نظامی باشد که رضایت مردم را جلب کند، اگر ما واقعاً بتوانیم با این تورم بجنگیم و تورم را از بین ببریم بقیه جهات برای ما آسان است. ما در فرهنگ مدیران لایق معلمان شایسته خصوصاً این مدارس غیرانتفاعی را توسعه بدهند، ما می بینیم مدارس دولتی چندان اظهار علاقه به تربیت نیست بلکه یک نوع انجام وظیفه کنند و بروند تا هدف حاصل بشود یا نشود، همه مدارس دولتی این فرهنگ مردمی را توسعه بدهند که مردم فرهنگ را بدست بگیرند، دولت هم ناظر باشد از طریق مدارس و از طریق دانشگاه و از طریق مساجد. ما اگر مردم را از نظر دین و ایمان تقویت کنیم و رادیو و تلویزیونمان را پذیراتر و جالبتر و شیرین تر والهی تر بکنیم ما انشاء الله در مقابل تهاجم فرهنگی مصون خواهیم بود، بالاخص اگر انتشارات کودکان را جوانان را زیاد کنیم آن هم انتشارات کوچک جیبی، هرهفته صدها هزار کتاب در سطح کشور درباره کودک منتشر بشود و بتوانیم در تمام پارکها و سینماها و مجامع عمومی حضور داشته باشیم مسلما با این می توان جلوی تهاجم فرهنگی و یا شبیخون فرهنگی را بگیریم والبته کار کار آسانی نیست. وبا که وارد کشور می شود مقابله با آن کار آسانی نیست قبل از وبا اگر ما بتوانیم واکسینه کنیم اینها را، آماده کنیم ذهن اینها را مسلماً تاثیرش کمتر خواهد بود. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته




نظر شما